Pezhvaak+
Статистикаدر +Pezhvaak نوشتهها و مواردی را میگذارم که در کانال اصلی منتشر نمیکنم. کانال اصلی پژواک: @pezhvaak_ch ارتباط با مدیر: @pezhvaak_bot
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 043
- 1/48двое суток
- 1 195
- 1/72трое суток
- 1 289
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«اختلاف در فهم یک نص، به این معنا نیست که آن نص معنایی ندارد... اگر دو نفر دربارۀ مالکیت کالایی اختلاف داشته باشند و هرکدام ادعا کند که نسبتبه آن محقتر است، منطق سلیم میگوید که باید از هردو شاهد و برهان خواست، نه اینکه از وجود اختلاف نتیجه گرفت که مالکی وجود ندارد!» (فهد العجلان، التسليم للنص الشرعي والمعارضات الفكرية المعاصرة (الرياض: آفاق المعرفة، ١٤٤٤)، ٢١)
﴿وَقُلْنَا يَاآدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ...﴾ [البقرة: ۳۵] «و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن...» «بسیاری -شاید من هم چنین بگویم- گفتهاند که ابتدا حواء آفریده شد، سپس همراه آدم وارد بهشت شدند... مقدَّمشدن ﴿زوجك﴾ بر ﴿الجنة﴾ نوعی اشاره به همین دارد و ضربالمثل میگوید «رفیقْ پیش از طریق». جنّت، مَسْکنِ تنِ آدم اما حواء مسکن قلبش بوده است و حکمت اقتضا میکند که دومی بر اولی مقدم گردد!» (الآلوسي، روح المعاني، ج١ (بيروت: دار الكتب العلمية، ١٤١٥)، ٢٣٥)
ویدئویی از یک فعال مجازی دیدم که روایت مربوطبه سن امالمومنین عائشه هنگام ازدواج را «نادرست و کاملاً رد» میداند؛ میگوید «تمام سلسلهسند این روایت به شخصی به نام هشام بن عروه بر میگردد» و برای تضعیف هشام به نقلی که ذهبی در «سير أعلام النبلاء» (۶/۳۵) آورده…
без подписи
https://t.me/badini_a/855
без подписи
ویدئویی از یک فعال مجازی دیدم که روایت مربوطبه سن امالمومنین عائشه هنگام ازدواج را «نادرست و کاملاً رد» میداند؛ میگوید «تمام سلسلهسند این روایت به شخصی به نام هشام بن عروه بر میگردد» و برای تضعیف هشام به نقلی که ذهبی در «سير أعلام النبلاء» (۶/۳۵) آورده متوسل میشود، با اینکه ذهبی پس از چند سطر، به این اشکال پاسخ داده و ایشان را مطلقاً حجت شمرده است! بیگمان روایت یادشده -علیرغم شبهات تکراری معاصر- صحیح است و محدثان و مؤرخان مسلمان بر آن اجماع داشتهاند. اگر این برادر دعوتگر به خود زحمت میداد و فقط سندهای روایت را از صحیح بخاری و مسلم گرد میآورد، میدید که تمام سندها به هشام بن عروه و حتی پدرش منتهی نشده است. در نمودار بالا بهدلیل کمبود وقت از سندهای دیگری که بیرون از صحیحین هستند چشمپوشی کردهام.
طوری درس بخوان که انگار امت کسی را جز تو ندارد و طوری متواضع باش که انگار امت از تو بینیاز است.
نکتهای نحوی و نکتهای اعتقادی «مَن در اصل برای عاقل است... در علم نحو، عاقل را برای سه چیز بهکار میبرند: انسانها و جنیان و ملائکه، و آفریدههای دیگر جزو غیرعقلاء هستند. با لفظ جلاله «الله» مثل اسم عاقل رفتار میشود، چنانکه فرموده است: ﴿ومَن عنده علم الكتاب﴾ [الرعد: ٤٣]، از این رو برخی از نحوشناسان دقیق و محقق، [در بیان کاربرد اسم موصولِ من] گفتنِ «للعالِم وغير العالم» را [بر «للعاقل وغیر العاقل»] ترجیح میدهند تا لفظ جلاله هم در عبارت داخل شود؛ زیرا الله خود را به علم موصوف ساخته است، نه عقل!» (شیخ سلیمان العیونی، شرح قطرالندی، درس نهم)
«خداوند نوع بشر را با تمام اقسام ممکن آفریده است تا شمولیّت قدرت خود را نشان دهد: آدم را بدون مرد و زن آفرید، سپس همسرش حواء را -چنانکه در ﴿وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾ فرموده است- بدون زن از مردی آفرید، و مسیح را بدون مرد از زنی آفرید و سایر مردمان را از مرد و زن آفرید. آفرینش آدم و حواء از آفرینش مسیح شگفتآورتر است زیرا حواء از دندۀ آدم آفریده شده است که از آفریدهشدن مسیح در شکم مریم شگفتی بیشتری دارد و آفرینش آدم از همه شگرفتر است!» (ابن تيمية، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، ج٢ (جدة: دار التأصيل، ١٤٤١)، ۴۸۴)
اصطلاحی هست تحت عنوان «نیکو مسلمان شدن». امام بخاری در صحیح خود بابی دارد تحت همین عنوان: «باب حسن إسلام المرء» یعنی نیکو شدن اسلامِ شخص، یا نیکو مسلمان شدن شخص. تحت این باب، این حدیث به شکل معلق آمده که: «هرگاه بنده اسلام آورد و اسلامش نیکو شود، الله هر گناهی که [پیش از اسلام] مرتکبش شده را تکفیر میکند [و میبخشد]...». برای همین ما در سیر و تراجم بسیار با این جمله مواجه میشویم که فلانی «أسلم وحسن إسلامه» یعنی اسلام آورد و اسلامش نیکو شد. معنای دیگر این چیست؟ این است که ممکن است کسی اسلامش نیکو نشود. حتی ممکن است در اصل برای نیت دیگری اعلام اسلام کرده باشد. البته که اصل بر حسن ظن است اما دانستن اینها خوب است. همیشه به یاد داشته باشیم که هر کسی، هر چقدر معروف و ثروتمند و محبوب و قدرتمند باشد، با مسلمان شدنش در حقیقت خود مفتخر شده نه آنکه اسلام مفتخر شده باشد و به خود سود رسانده نه آنکه به خداوند سودی رسانده باشد. و دیگر اینکه این تازه آغاز سفر اوست. آیا اسلامش نیکو خواهد شد؟
без подписи
همین سوال را تقریباً دو سال پیش پرسیدم و غالب مشارکتکنندگان پاسخ اشتباه دادند. پس از پایان نظرسنجی توضیح دادم که چرا پاسخ درست، گزینۀ دوم است. این مسأله از فروع ایمان به قضاوقدر است و به درد همه میخورد، اما بهطور ویژه از کسانی که میخواهند در حوزۀ دفاع از دین و پاسخ به شبهات فعالیت کنند انتظار میرود که بر این ابواب «مسلط» شوند. لطفاً هرگز این مباحث اعتقادی را «حاشیهای» یا «اختلافی» ننامید تا از مسئولیت بگریزید. شما باید ابتدا موضع اسلام را در این مباحث پیدا کنید و به پاسخ درست برسید، بعد وکیل مدافع شوید و اعتراضات را رد کنید. در نهایت تأسف عرض میکنم که تنها اقلیتی به درک اهمیت این مباحث رسیدهاند و تنها اقلیتی در میان آن اقلیت برای فهم این مباحث تلاشی واقعی و کارساز میکنند. کسی تا این لحظه از معلّمان و داعیان امتحان عقیده نگرفته است و شاید اگر چنین اتفاقی بیفتد، کمتر کسی امتیاز لازم برای قبولی را کسب کند. گفتار مشهوری از احمد بن حنبل گزارش میشود که «لو فتشت أهل البصرة وجدت ثلثهم قدرية»، یعنی: «اگر [اعتقاد] اهل بصره را بررسی نمایی، یکسوم آنان را قَدَری خواهی یافت» و مشاهداتی که داشتهام یادآور همین معناست.
без подписи
بارها شنیدهام که پرسیدهاند: اگر دو جوان به یکدیگر دل ببندند، چه نیازی به عقد شرعی وجود دارد؟ آیا خواندن چند کلمۀ عربی آنقدر مؤثر است که رابطه بدون آن حرام و با آن حلال باشد؟ سوالات خوبی هستند، زیرا با پاسخدادنشان ابهامات و کجفهمیهایی که حتی بخشی از دینداران به آن مبتلا هستند برطرف میشود.
018SokhananeMohafez.pdf
اگر بهجای محکومسازی روشن و قاطع، توهین به مقدسات «ملتها» را کار انسانهای «کمخرد» بدانیم، خواسته یا ناخواسته به نوعی محافظهکاری سیاسیمآبانه دچار شدهایم. چنین رویکردی ضمن اینکه از زشتی کار میکاهد، دو مشکل بزرگ دارد: نخست اینکه انگار قداست قرآن کریم که کلام خداوند است با بت بودا و رود گنگ برابری میکند و دوم اینکه انگار قداست در اصل امری ذهنی است و ملتها هستند که چیزها را مقدس میکنند نه اینکه قداستی عینی در کار باشد. بر این اساس، اگر کسی به قرآن بیاحترامی کند، تنها گناهش احترامنگذاشتن به امر ذهنی گروهی از افراد است. من با سوزاندن کتابهای ادیان دیگر مخالفم، اما اگر خداوند سخنی بگوید و آن را میان بشر فرو فرستد، بیاحترامی به آن تنها «خفّت عقل» نیست، بلکه «جنایت» و «زیادت کفر» است.
صدای نزاع جغد و بابونها بالا گرفته بود و همینکه جغد خواست بگوید «من از بابونها متنفرم»، چشمش به شامپانزههایی افتاد که شادمان به نزاعشان مینگریستند. کمی اندیشید و با صدایی بلند گفت: «من از میمونها متنفرم!».
ناباوری مثل حرکت در یک بازی است که قوانینش را باورمندان تعیین کرده باشند... انکار وجود خدا یعنی پذیرفتن مقولههای یکخدایی و هنگامی که این مقولهها از رواج بیفتند، ناباوری جذابیت خود را از دست داده و خیلی زود بیمعنا خواهد شد. خداناباوران خواهان جهانی سکولارند، اما جهانی که با نبود خدای مسیحیان تعریف میشود، همچنان جهانی مسیحی است... اگر خداناباوری آیندهای داشته باشد، تنها میتواند در احیای مسیحیت باشد، اما درواقع مسیحیت و خداناباوری با هم در حال افولاند! John Gray, Straw Dogs (London: Granta Books, 2003), 127.
«وقتی کشتیهای حامل مهاجران اروپایی در سال ۱۷۷۲ به تاسمانی رسید، بومیان کاملاً بیدفاع بودند. تا سال ۱۸۳۰، جمعیتشان از حدود ۵۰۰۰ نفر به ۷۲ نفر کاهش یافته بود. در سالهای میان این دو، در بردگی زیستند؛ استثمار جنسی شدند و مورد شکنجه و مثله قرار گرفتند. آنها را مانند حشرات شکار میکردند و پوستشان را برای جایزۀ دولتی میفروختند. هنگامی که مردان به قتل میرسیدند، زنان بازمانده با سرهای شوهرانشان که به گردنشان آویخته شده بود، رها میشدند. مردانی که جان سالم بهدر برده بودند، معمولا اخته میشدند. کودکان با چماق کشته میشدند. پس از درگذشت آخرین مرد بومی تاسمانی، ویلیام لانر، در سال ۱۸۶۹، دکتر جورج استوکل که یکی از اعضای انجمن سلطنتی تاسمانی بود، قبرش را نبش کرد تا از پوستش کیسۀ تنباکو بسازد.» John Gray, Straw Dogs (London: Granta Books, 2003), 91.