پروژههایم | My Project
Статистика- Последний пост
- 25 нояб.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نامها فقط برچسبهایی برای شناسایی انسانها نیستند. نامها یا هر کلمهای که با آن همدیگر را صدا میزنیم با خود احساسی را منتقل میکنند. نام زیبا کلید دل است. دین به همهٔ این ظرافتها دقت کرده و برای همهٔ آنها دستور العمل دارد. اینکه چطور همدیگر را صدا بزنیم یک کلمهٔ گذرا نیست. نام، آدرس ذات است و ذات هرکس برای خودش محترم. اینکه حق تعالی میفرماید: {وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ} [حجرات: ۱۱] (و با لقبهای [زشت] یکدیگر را صدا نزنید؛ بد نامی است فسق پس از ایمان) یک معنای غیر مستقیم مهم دارد: یکدیگر را با القاب زشت صدا نزنید، یعنی یکدیگر را با القاب نیکو صدا بزنید. هر نهی، در خود یک امر پنهان هم دارد. وحی با ارزش است. جامع است و در کلماتی معدود، معانی پرشمار دارد. در سیرهٔ پیامبرمان صلی الله علیه وسلم نیز نشانههای بسیاری از جایگاه مهم «نام» دیده میشود، تا جایی که ایشان نام برخی از تازهمسلمانها را تغییر میدادند. مثلا یک بار ایشان نام زنی را که «عاصیه» (گناهکار) نام داشت، تغییر دادند (مسلم). انسان که مؤمن شد دوست دارد نامش هم به ذاتش بسازد. نام غلط مانند آدرسِ غلط است. ایشان آن زن را «جمیله» نامیدند. زیبا! نامی که بار معنایی مثبت، لطیف و پر از امید دارد. در میان عربها کُنیه نشانگر احترام و همچنین صمیمیت است. منظور از کنیه همان «ابو» و «أم» و این دست کلمات است. مثلا صدا زدن یکی به نام «ابومحمد» (پدر محمد) یا ام انس (مادر انس). این نشانگر احترام و همچنین صمیمیت است. ایشان حتی یک بار کودکی را با کُنیه صدا زدند و او را «ابو عُمیر» نامیدند (متفق علیه). یعنی حتی در صدا زدن یک کودک هم شخصیت او را بزرگ داشتند. امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب نیز دربارهٔ اهمیت نام میفرماید: «سه چیز محبت برادرت را نسبت به تو خالص و بیغش میگرداند: هرگاه او را دیدی، به او سلام کنی (آغازگر ارتباط باشی)، در مجلس برای او جا باز کنی (برای حضور او ارزش قائل شوی) و او را با محبوبترین نامهایش صدا بزنی» (الأدب المفرد بخاری). تشخیص اینکه فرد چه نامی را دوست دارد نیازمند هوشمندی اجتماعی است و مؤمن نیازمند هوش بالایی در روابط است. توجه به همین «ریزهکاری»هاست که باعث میشود کدورتها از بین برود و محبتها دوام یابد. این یک روی سکه است، اما از سوی دیگر باید توجه داشت که در آداب اسلامی میان احترام و ادب، و «تملق» و چاپلوسی اختلاف بسیار است. زیادهروی در مدح برای طرف مقابل خطرناک است چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به فردی که دیگری را به شکل اغراق آمیز توصیف و مدح کرد فرمود: «گلوی دوستت را بریدی» (متفق علیه). و در جای دیگر فرمودند: «هرگاه مداحان را دیدید در صورتشان خاک بپاشید» (مسلم). همچنین در سنت آمده که پیامبر صلی الله علیه وسلم نامهایی را که در خود نوعی خودستایی داشت را تغییر میدادند. مثلا ایشان نام «بَرّة» (نیکوکار) را به «جویریه» تغییر دادند. بماند که خیلی وقتها زیادهروی در مدح به هدف خوبی نیست و غالبا افراد برای رسیدن به اهداف مادی و نفع شخصی چاپلوسی میکنند. هدف از نام نیکو و صفت نیکو زیاد شدن محبت است و این باید همراه با صداقت و به نیت تالیف دلها باشد نه اهداف منفعت جویانه و با عبارات غیر صادقانه. از سوی دیگر، استفاده از القاب فخیمه مانند دکتر، مهندس، شیخ، پروفسور، استاد و... اگر بدون ضابطه و صرفا از روی تعارف باشد، ارزش این القاب را از بین میبرد و دیگر نمیشود متخصص و عالم را از مدعی تشخیص داد. بدتر اینکه، فرد بیمایهای که عادت کرده با القاب سنگین صدا زده شود، اگر روزی او را با نام عادی صدا بزنند، احساس توهین میکند و کینه به دل میگیرد. استفاده از القابی که در فرد وجود ندارد، مصداق صریح «کذب» (دروغ) است. اگر به کسی که بهرهای از علم ندارد بگوییم «دکتر» یا «استاد»، یا به مدیری که ظالم است بگوییم «عادل»، در حال دروغ گفتن و فریب دادن جامعه هستیم. برای همین، پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند: «منافق را سید (آقا و سرور) ننامید» (ابوداوود). در نهایت، منطقِ اسلام در خطاب قرار دادن افراد، ظریف و بر مدار «اعتدال میان محبت و حقیقت» است. هنر مؤمن این است که با صدا زدن افراد به نامهای محبوبشان، بذر الفت و کرامت را در دلها بکارد و از تحقیر بپرهیزد، اما همزمان هوشیار باشد که از مرزِ «احترام» به وادی خطرناک «تملق و دروغ» نلغزد. زبان مؤمن نه نیش میزند که دلی را بشکند، و نه بیجا بزرگنمایی میکند که نفسی را به هلاکت بیندازد؛ بلکه مسیر «تکریم صادقانه» را برمیگزیند تا هم حرمت انسانها حفظ شود و هم حریمِ حقیقت.
پیوند به جای تنهایی بسیاری بر این باورند که عظمت قامت درختان سکویا، ضامن بقا و عمر طولانی آنهاست؛ اما حقیقت، چیزی فراتر از این تصور است. این سروهای کهنسال در طول حیات خود، تازیانههای خشکسالیهای سخت، آتشسوزیهای مهیب، صاعقههای ویرانگر، طوفانهای سهمگین و تغییرات اقلیمی را تاب آوردهاند؛ بلایایی که تقریبا هر گیاهی دیگری توان مقابله با آنها را ندارد. اما عجیب این است که بلندترین درخت جهان، ریشههایش تنها در عمق دو تا سه متری زمین جا خوش کردهاند. از منظر اصول مهندسی، دوام آوردن یک درخت نود متری با چنین ریشههای کمعمقی محال به نظر میرسد. اما رمز اصلی در چیز دیگری نهفته است: سکویاها هرگز تنها زندگی نمیکنند. ریشههای آنها در وسعتی حدود سی تا پنجاه متر گسترش مییابند و با ریشههای هر سکویای مجاور، در هم میتنند. آنها مواد مغذی و آب را به اشتراک میگذارند و در برابر ضربات مهلک طبیعت، پشتیبان یکدیگر میشوند. جنگل، یک سیستم زندهی واحد است؛ نه مجموعهای از درختان جداگانه. بیشتر انسانها برای افزایش پایداری و انعطافپذیری بلندمدت خود، تلاش میکنند تا قدرت، توانایی و استقلال فردیشان را تقویت کنند. آنها به احتکار منابع میپردازند، دیوارهای بلند و حصارهای محکم میسازند و همهی کارها را به تنهایی به دوش میکشند. حال آنکه پایدارترین و ماندگارترین سیستمهای هستی، همواره بر ستونهای ارتباط، همکاری و وابستگی متقابل سازنده بنا شدهاند. پس، شاید وقت آن رسیده باشد که هدف غایی خود را از «چگونه مستقلترشویم؟» به این پرسش حیاتی تغییر دهیم: «چگونه به سیستمها و شبکههای پیوندی درست و مناسب بپیوندیم و بدل به عضوی مؤثر، همافزا و ریشهدار در دل جامعهی خود شویم؟» همانند سکویاها، به جای ساختن دیوارهای بلند استقلال محض، به فکر گسترش ریشههای ارتباطی خود باشید. پشتیبانیتان را با دیگران به اشتراک بگذارید و اجازه دهید حمایت آنها به استحکام شما بیفزاید. تنهایی، شکننده است؛ اما پیوستگی، قدرت پایداری میآفریند. معنای زندگی پایدار، نه در جدا شدن، که در متصل ماندن نهفته است. سکویا مثالی بود از آنچه شاید در ذهن ما به عنوان «شکوه یک تکدرخت عظیم» به تصویر کشیده شود، اما بیشتر «عظمت پیوند ریشهها» و همگرایی است. حال برگردیم به زندگی مؤمنانه. ما در سه سطح روابط انسانی، عبادت و تلاش در راه خدا رگههایی قوی از این همگرایی را میبینیم. دین ما را به حفظ پیوندهای خانوادگی، خویشاوندی و حقوق متقابل انسانهایی که به ما نزدیک هستند سفارش میکند. نمونهی بارز اهمیت همسایه است. این از سطح روابط. اما این محدود به روابط خویشاوندی، ایمانی و انسانی نیست بلکه حتی عبادات اسلامی ما را به همگرایی و هماهنگی فرا میخوانند. تصور کنید روزهی فرض محدود به ماه رمضان نبود و هر کس میتواند هر سی روز سال که میخواهد روزهی فرض خود را به جای آورد. آیا در آن صورت میشد مظاهر «روزهداری جمعی» را دید؟ یا همین نماز جماعت که باعث میشود مسلمانان در بین همهی مردم دنیا بیشترین دیدارهای روزانه را با هم داشته باشند. عبادتی که در آن بر نزدیک بودن و راست بودن صفها تاکید شده. و نه تنها در عبادات و فرایض روزانه و سالیانه، بلکه در سطح بالای تلاش که «جهاد» نامیده میشود نیز ما به «صف» شدن در برابر دشمن امر شدهایم: {إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ} [صف: ۴] (بیگمان، الله کسانی را که چون بنیانی آهنین، صف بسته [و] در راه او پیکار میکنند دوست دارد) صفی که نماد دو چیز است: با هم بودن و نظم. قهرمانان تنها جذاب هستند، اما نباید این حقیقت را فراموش کرد که کارهای بزرگ نتیجهی پیوند ریشهها و تلاش جمعی و درک این حقیقت است که ما به هم نیاز داریم و بلکه ارکان اسلام نشانهای قوی از این همگرایی را در خود دارد. مگر نه این است که زکات - یکی از ارکان اسلام - بر همین ایده استوار است که ثروت فرد، باید در نفع جمعی هم به کار رود؟ موارد بسیاری از جمله صدقات مستحب و وقف و... نیز تاییدی است بر همین ایده: ما تنها زندگی نمیکنیم، تنها عبادت نمیکنیم و تنها در راه خدا تلاش نمیکنیم. حداقل کارهای بزرگ را نمیشود با تنهایی محض به پیش برد و تنهایی یک حالت اضطراری است که مؤمن در راه رفع آن و ایجاد جمع تلاش میکند. پروژههایم | My Project
آیا برای دست کشیدن از گناه، صرف «عذاب وجدان» کافی است؟ نگاه بسیاری از کسانی که میخواهند بدون دین، زندگی اخلاقی را تصور کنند این است که عذاب وجدان کافی است. اما بیایید تصور کنیم بدون توبه در محضر پروردگار یا همان توبه اسلامی با شروط آن، دست کشیدن از گناه چه شکلی میشود؟ نخست: عذاب وجدان یک انگیزه ناقص است. برای یک ناباور بسیاری از گناهان، گناه نیستند. پس او تنها از کارهایی پشیمان خواهد شد که طبق نگاهی این دنیاییاش کار بدی بوده یا آثار بدی داشته است. مرجعیت مؤمن و غیر مؤمن متفاوت است و این حتی در اینکه چه کاری بد است و چه کاری خوب، تاثیر میگذارد. درباره گناهانی که او گناه بودن آنها را قبول دارد (مثلا خیانت در امانت، دزدی، آسیب زدن به جان و مال دیگران و...) و از آنها پشیمان میشود، صرف عذاب وجدان حتی اگر باعث دست کشیدن از آن کار شود و حتی اگر فرد سعی در جبرانش کند، مانند توبه کامل و سازنده نیست. عذاب وجدان صرفا یک عامل منفی است. چیزی است از جنس درد و تنبیه. انسان موجودی صرفا تنبیهی نیست و نمیتواند تنها با ترس و درد به پیش برود بلکه همراه با ترس، نیازمند امید است. امید همان بُعدی از توبه است که یک ناباور از آن محروم است. دوم: چون یک ناباور مرجعی فراتر برای خوب و بد ندارد، ممکن است در جبران یک گناه، به گناهی دیگر روی بیاورد. مثلا فردی را تصور کنید که از انجام یک کار بسیار پشیمان است اما برای آرام کردن درد «وجدان» به جای جبران رو به الکل میآورد و خودش را نابود میکند. داشتن عذاب وجدان الزاما به نتایج خوب و به بهتر شدن منجر نمیشود و انسانی که شوقی برای جبران و امیدی برای بخشش ندارد، ممکن است برای خفه کردن وجدانش رو به تخریب خود بیاورد یا بدتر از گذشته شود. یا در بهترین حالت، رو به افراط در سرگرمی و وقتکشی و لذتجویی بیاورد. در این حالت، سرگرمی و لذت روشی میشود برای خاموش کردن اندیشه. ناباورها در برابر دیگر دردها هم بسیاری اوقات به این روش پناه میبرند. سوم: عامل شوق. برای ناباور عامل شوق و امید به بخشش خداوند وجود ندارد. گفتیم که انسان صرفا یک موجود تنبیهی نیست. اما توبه با وجود آنکه پشیمانی یکی از ارکان آن است، اما محبت الهی را در پی دارد. خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و بدیهای آنان را به نیکی تبدیل میکند. الله متعال آنقدر توبه را دوست دارد که از توبه بندهاش بیشتر از کسی شاد میشود که در بیایان مَرکَب خود را از دست داده و سپس مرکبش به نزدش بازگشته است. این عامل یعنی شوق و محبت میتواند انسان را به موجودی بهتر از گذشته تبدیل کند. این چیزی است که در عذاب وجدان محض، غایب است. چهارم: یک ملحد یا یک منحرف برای چه چیزهایی دچار «عذاب وجدان» میشود؟ مواردی هست که برای یک گناه دچار عذاب وجدان نمیشود و برای چیزی دچار عذاب وجدان میشود که اساسا کار اشتباهی نبوده است. ما کسانی را دیدهایم که وقتی دچار گمراهی شدهاند از اینکه در گذشته فرزندشان را به نماز یا حجاب امر کردهاند پشیمان شدهاند و از اینکه «آزادی» آنان را گرفتهاند دچار عذاب وجدان شدهاند! این مسئله خیلی مهم است که مرجع تو چیست؟ عذاب وجدان همیشه دماسنج دقیقی نیست. حتی خود ناباوران بر حسب محیط و جامعهای که در آن بزرگ شدهاند و حتی تجربه شخصی، ممکن است در اینکه با چه کاری دچار وجداندرد شوند، یکی نیستند. پنجم: نقش باور را هم نباید فراموش کنیم. عذاب وجدان میتواند کار کند و میتواند کار نکند چون انسان با این پرسش روبرو خواهد شد که من جبران هم کردم، که چه؟ فقط درد وجدانم التیام بیابد و تمام؟ شاید اصلا برای خاموشی این درد رو به چیزهای دیگری بیاورد و صورت مسئله را پاک کند. اما اگر برای این پرسش «که چه؟» پاسخ درستی داشته باشد قطعا برای جبرانش اقدام خواهد کرد. وقتی آخرتی در کار نباشد، انگیزه جبران از دو جهت ضعیف میشود: اول اینکه او خود را از عواقب این گناه - به جز درد وجدان - در امان میبیند. و ثانیا عامل شوق هم وجود ندارد که بگوید من با توبه هم جبران میکنم هم خیری به آن فردی که در حقش بدی کردهام میرسانم یا به شخصی بهتر از قبل تبدیل میشوم و درجاتم نزد خداوند بالاتر میرود. در پایان: توبه باعث زیباتر شدن دنیای مؤمن میشود. او پس از توبه چه بسا به فردی بهتر از قبل آن تبدیل شود. برای مؤمن توبه فقط «جبران» نیست بلکه فراتر از آن است. اما این برای ناباور بسیار بعید است چون برای او اولا توبهای مطرح نیست ثانیا او فقط آن گناه و آثارش را میبیند و اوج دلمشغولیاش رها شدن از آثار همان یک گناه است. قضیه برای یک ناباور خلاص شدن از یک مخصمه است اما برای مؤمن، نجات و رستگاری است. یک ناباور فوقش شوق نجات از زندان را دارد تا بعدش به شهری پر از دود و بدبختی پا بگذارد اما برای باورمند، رها شدن از سیاهچال گناه، پاگذاشتن به بهشت توبه است. پروژههایم | My Project
عقبنشینی والدین | چگونه فرزندان، مربی والدین شدند؟ تهیه شده توسط: پروژههایم پروژههایم | My Project
عقبنشینی والدین | چگونه فرزندان، مربی والدین شدند؟ در این نوشته تلاش کردهام به برخی از مهمترین عوامل ساقط شدن پدر و مادر از مقام مربی و الگو بپردازم و در ضمن به راه حل نیز اشاره کنم. آنچه در پایان باید یادآور شوم، پایان نیافتن نقش پدری و مادری است. مقام والدین صرفا ناشی از والد بودن بیولوژیک نیست و بلکه اشاره به مسئولیت والای آنان دارد. اگر مقام پیامبران والاست، مسئولیت آنان نیز سنگین است و اساسا هر جا از احترام و مقام و جایگاه شنیدید، در پی مسئولیت پنهان باشید. به یاد داشته باشیم که فرزندان امانت و مسئولیت والدین هستند و «هریک از شما مسئولید و دربارهٔ کسانی که سرپرستی آنان را دارید پرسیده خواهید شد... مرد مسئول خانواده خود است و درباره آنان پرسیده خواهد شد؛ و زن مسئول خانه شوهرش و فرزندان اوست و درباره آنان سوال خواهد شد» (متفق علیه).
چرا بهشت را هم مانند دنیا محدود میبینی؟ خداوند متعال در قرآن فرموده است: {لَهُمْ مَّا یَشَآءُوْنَ فِیْهَا} (آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است) و در ادامه میفرماید: {وَلَدَیْنَا مَزِیْدٌ} (و بیشتر از آن [نیز] نزد ما هست). هرچه بخواهند! و تازه چیزهایی هم هست که در تصور ما نمیگنجد و {نزد ما بیشتر [هم] هست}. از جمله دیدن حق تعالی که بالاترین نعمت بهشت است. تا میتوانی بهشتت را بساز و بدان که هرچه بدی در این دنیا هست، آنجا نیست. نا امنی، خیانت، دزدی... هر چیز بدی که فکرش را بکنی... مگر ما همین جهان عاری از بدی را نمیخواستیم؟ خب بهشت همان جهان است! آنهایی هم که باعث زشتی این جهان شدهاند پی کارشان میروند. یا جهنمی میشوند، یا برای مدتی تنبیه میشوند و یا اگر دچار شرک نشدهاند بخشیده خواهند شد و وقتی بهشتی شدند دیگر بهشتیاند! بماند که هر بهشتی سرزمین مخصوص خودش را دارد... آنجا پادشاهی توست! در سرزمین تو کسی نیست جز آنهایی که خودت میخواهی و آنچه خودت میخواهی. هر چه نمیخواهی آنجا نیست و هر چه بخواهی هست. هرچه واقعا شادیآور است و دارای لذت است. به بهشتت فکر کن و برایش کاری کن! با این حال باید درباره این «هر آنچه بخواهند» توضیحی بدهم. برخی از خواستههایی که ممکن است به ذهن برخی برسد، ناشی از انحرافات این دوران است. مثلا شاید کسی با خودش بگوید من میخواهم برهنه باشم. برهنگی در هیچ دورانی یک مزیت و یک آرزو نبوده. مردم در شهرها و در تمدنها پوشیده بودهاند و زیبا پوشیدن را همواره دوست داشتهاند و برهنگی همانطور که در قرآن آمده نخستین تنبیه آدم و حوا بود. برهنگی کنونی یک شرایط ساختگی است که ناشی از تبلیغات و صنعت مد و سینما است. دقیقا داستان آن پادشاه لخت است. و حتی بیهودگی و لغو... بهشت سرزمین خوشیهای خاصی است. لذت بردن در عین معنا. خوشیهایی که به بیهودگی و پوچی لذتهای اهل دنیا شباهتی ندارد. حتی در آیات وصف بهشت میتوان وصف کسانی که بهشتی میشوند را دید. یعنی خود آیات وصف بهشت میگویند چه کسانی شایسته آن سرزمین هستند. مثلا در وصف مؤمنان آمده که: {وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ} [مؤمنون: ۳] (و آنان که از بیهودگی [در گفتار و کردار] رویگردانند) و در وصف بهشتیان آمده که: {لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا} [نبأ: ۳۵] (در آنجا نه سخن بیهودهای میشنوند و نه دروغی). از بیهودگی دوری گزیدند، تا بیهودگی نشنوند. بهشتی بودن وصفی است که میشود از دنیا با خود داشت. حتی با نگاه به وصف زنان بهشتی میتوان به برخی از ویژگیهای زنانی که بهشتی خواهند شد پی برد. پس خواستههای بهشتیان بر اساس همان فطرت صحیح انسانی و بر اساس ذات بهشتی آنان است نه بر اساس بیهودگی دنیا و بیبند و باری کافرانه صد سال اخیر. در بهشت چیزی ضد فطرت و ضد اخلاق وجود ندارد.
محتوای خوب مانند آب است، بالاخره راهش را پیدا میکند. اگر یک جا جلوی آن را بگیرند از جای دیگر نفوذ میکند. و بلکه بالاتر از آن، من گمان میکنم آب زلال حتی اگر در چشمهای محصور باشد یابنده دارد. مطلوب است، یعنی طالب دارد. مسئله یافته شدن، مسئله زمان است. محتوای خوب حتی میتواند به شکلی دیگر در جای دیگر متولد شود. شاید کلمات تو در قلب نویسندهای دیگر تخمیر شود و از درخت دیگری با رنگی دیگر شکوفه بزند. مانند بذرافشانی گیاهان که حاصل سفر بذرها، در سرزمینهای دیگر سر برمیآورد. پروژههایم | My Project
تبعید اختیاری | چگونه با کمال میل، از میدان عمل کنار کشیدیم تهیه شده توسط: پروژههایم پروژههایم | My Project
رابطه مستقیم انسانی مهارتهای خود را میطلبد و عادت به سرگرمیهای فردی و حتی فعالیتهای فردی باعث شده انسانها روز به روز از تعامل با هم دورتر شوند و ترجیح دهند از خلوت خود به دیگران پیامهای یک طرفه ارسال کنند. شاید متوجه شده باشید که بسیاری از ما به اختیار خود به مجازی تبعید شدهایم و به گمان «فعالیت» در مجازی اثرمان را در جهان واقع از دست دادهایم. خطر این نوع فعالیت این است که به انسان حس «مؤثر» بودن میدهد اما همین شخص خود مؤثر پندار در دنیای واقعی شاید حرفهایش روی خودش هم اثر نگذاشته باشه... چه شد که به این تبعید خودخواسته رفتیم؟ این دوری از واقعیت چقدر زیانبار است و چگونه میتوانیم میان فعالیت آنلاین و روی زمین تعادل ایجاد کنیم؟
تفاوت است میان دینداریای که چیزی جز تخلیه نیست - حرکات و واکنشهای خیرخواهانه، دعوی، علمی، و حتی عبادی، با هدف پر کردن نوعی خلأ و انجام «کاری» در این زندگی - و دینداریای که سرشار از روح بندگی خالص برای خداست، دینداریای که روشنبین، آرام، و آگاه به مقاصد وحی است. دینداری نوع اول خالی از خیر نیست، اما مشکل آن این است که سهم نفس و خواستههای شخصی در آن بیشتر و پررنگتر است. - عبدالله الشهری پروژههایم | My Project
بیایید برخی مفاهیم را با خودمان از رمضان برداریم و به دیگر ماهها ببریم. مثلا روی مفهوم «احتساب اجر» که در چند حدیث رمضانی شنیدهایم. احتساب اجر یعنی در نظر داشتن اجر چیزی و انجام آن برای خداوند. انجام دادن کاری به قصد اجر و با در نظر گرفتن آن. برای تصور درست از این مفاهیم باید یک نظام کامل از سود و زیان را در نظر داشته باشیم. مثل چیزی که در دنیا داریم و وقتی میخواهیم کاری کنیم یا جنسی را بخریم یک چرخه از سود و زیان را در نظر میگیریم. به قیمت نگاه میکنیم اما فقط قیمت را نمیبینیم بلکه ارزش خرید را هم میبینیم. شاید جنسی به ظاهر گران باشد اما خریدش در بلند مدت به سود ما باشد. این تصور را باید برای اعمال آخرت هم داشت. احتساب اجر به نیت وابسته است. یعنی کارهای فرد با در نظر داشتن اجر و سود اخروی انجام شود. احتساب اجر برای کارهای نیک را همه میدانیم اما نوعی احتساب هم هست که برای مصیبتها انجام میشود. یعنی فرض کنیم که خاری به پای فرد برود. این درد در حالت عادی هم اجر دارد و پوچ نیست اما اگر نیت اضافهای همراهش باشد اجر و بالا رفتن درجاتش هم بیشتر میشود. مثلا خشنودی. خشنودی چیزی بیشتر از مصیبت و صبر بر آن است. برای خیلی از چیزها میشود احتساب اجر داشت. مثلا بیماری، داشتن فرزند ناتوان یا پدر و مادر خیلی پیر که نیاز به مراقبت دارند. میشود وسط این بیماری یا رسیدن به یک ناتوان به اجر آن فکر کرد. با این طرز فکر و تقویت آن بالاخره به جایی خواهی رسید که چیزی در این دنیا برایت غیر قابل تحمل نخواهد بود. دردها هم به نوعی اعمال ما هستند یعنی آنکه بالاخره ما واکنشی در برابر دردها خواهیم داشت و حداقل درباره دردها تصوری داریم. همان واکنش عمل من است. این را تصور کن که انسان با گمان نیک و تحمل نیک به درجات بالا میرسد.
📚 دُرّستان (گزیدهای از آثار ابودرداء و امدرداء) مؤلف: محمد عمر خسرو ______________ @pezhvaak_ch
📚 دُرّستان (گزیدهای از آثار ابودرداء و امدرداء) این کتاب گزیدهای از آثار ابودرداء و امدرداء (رضی الله عنهما) با درونمایۀ عمدتاً اخلاقی و زاهدانه را گرد آورده است که افزون بر داشتن درسهای سازندۀ بسیار، به شناخت این زوج نمونۀ دوران طلایی اسلام کمک میکند.
شب قیام به صبح عید رسید. بزرگداشت عید، بزرگداشت شعائر الهی است. هوای کودکان را داشته باشیم و عیدیشان را فراموش نکنیم. دست بزرگترها را ببوسیم و بگوییم که بودنشان چقدر با ارزش است... عیدتان مبارک و تقبل الله منا و منکم.
با کمال عقل و صبر است که فتنه شهوت دفع میشود و با کمال بصیرت و یقین است که فتنه شبهه دور میشود. - امام ابن قیم رحمه الله (إغاثة اللهفان) پروژههایم | My Project
...یادش بهخیر.pdf
عنوان: یادش بهخیر… | چگونه از شعائر دین خاطرهسازی کنیم؟ تهیه شده توسط: مای پروجکت
محور هرگونه زیباسازی باید بر روی کودکان و نوجوانان باشد. خاطرهسازی، پشتوانهای قوی برای آینده است. بسیاری از کارهای ما برای همین پشتوانه قوی از خاطرات زیباست. رمضان، پتانسیل بالایی برای خاطرهسازی دارد. مشارکت جمعی، همکاری و با هم بودن اتفاقا میتواند بخش مهمی از پازل خالی زندگی کنونی ما را پر کند…
از روشنی فانوسها، انگار بر زمین فرشی از ستاره انداختهاند. زمین آسمان شد و آسمان نزدیک. رمضان آمد، رمضانتان مبارک. پروژههایم | My Project
دنیایی که معنایی ندارد، پندی هم ندارد. معلمی است که درس نمیدهد اما کتک میزند. - عبدالله شیخ آبادی پروژههایم | My Project