- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 038
- 1/48двое суток
- 1 189
- 1/72трое суток
- 1 282
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
وقتی در قرآن دربارهٔ فرعون میخوانی، فقط به دنبال فرعون نگرد. به دنبال چگونگی شکلگیریِ طغیان باش؛ به دنبال صداهایی که آن را زیبا و موجه جلوه میدادند، تودههایی که از او میترسیدند، و مؤمنانی که در برابرش ایستادند و ثابتقدم ماندند. چهرهها تغییر میکنند، اما سنّتهای انسانی تکرار میشوند. قرآن تاریخ را برای ما نقل نکرده تا فقط آن را حفظ کنیم؛ بلکه نقل کرد تا با آن، زمانهٔ خود را بهتر ببینیم. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
مؤذن اذان میگوید، موبایل اذان میگوید، تلویزیون اذان میگوید؛ اما با این همه، باز هم در نماز تأخیر میکنیم! از کسی پرسیدند: بهترین برنامه برای تنظیم وقت نماز چیست؟ گفت: قلب...❤️ اگر قلب حاضر و بیدار باشد، بدون هیچ زنگ و یادآوریای به سوی نماز میشتابد؛ و اگر غافل باشد، هیچیک از این زنگها و یادآوریها به کارش نمیآید! مشکل همیشه در زنگِ هشدار نیست؛ گاهی این قلب است که باید بیدار شود. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
پیامبر ﷺ فرمودند: «در شب معراج، ابراهیم علیهالسلام را ملاقات کردم. او گفت: ای محمدﷺ! از جانب من به امتت سلام برسان و به آنان خبر بده که خاکِ بهشت پاکیزه و آب آن گواراست، و زمین آن هموار و آمادهی کِشت است؛ و نهالهای آن عبارت است از: سُبْحَانَ الله، وَالْحَمْدُ لِلَّه، وَلَا إِلٰهَ إِلَّا الله، وَاللهُ أَكْبَر.» سنن ترمذی، حدیث شمارهٔ ۳۴۶۲ ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ، وَعَلَىٰ آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ، وَعَلَىٰ آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ، وَعَلَىٰ آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ، وَعَلَىٰ آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
با احساسِ پشیمانی پس از گناه؛ با یادآوری مرگ، وقتی خبرِ درگذشت یکی از آشنایانت را میشنوی؛ با آیهای که میشنوی و ناگهان احساس میکنی گویی دقیقاً برای تو نازل شده است؛ با حدیثی از پیامبر ﷺ که بیهیچ مقدمهای به گوشت میرسد؛ با بیماریای که ضعف و ناتوانیات را به تو یادآوری میکند؛ با خیانتِ دوستی که به تو نشان میدهد هیچ پناه و تکیهگاهی جز پروردگار نداری؛ با رفتنِ عزیزی که به تو ثابت میکند وقتی همه میروند، تنها الله است که باقی میماند؛ و... با تمامی این موارد، خداوند تو را دوباره به سوی خودش بازمیگرداند و فرا میخواند... او از تو بینیاز است، اما تو سراپا نیازمند اویی؛ و با این همه، باز هم تو را به سوی خودش فرا میخواند. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
آیندهنگری؟ بزرگترین فریبی که ممکن است در زندگی گرفتار آن شویم، این است که گمان کنیم با جمعکردن مال و دستکشیدن از انفاق، آیندهمان را تضمین میکنیم! آن را «آیندهنگری» و «تدبیر» مینامیم و تصور میکنیم که این کار به نفع ماست؛ اما قرآن حقیقتی روشن را به ما یادآوری میکند: ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُم ۖ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ ۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾ «کسانی که در آنچه خداوند از فضل خود به آنان بخشیده، بخل میورزند، گمان نکنند که این کار برایشان بهتر است؛ بلکه برای آنان بدتر است. بهزودی در روز قیامت، همان چیزی که در آن بخل ورزیدهاند، طوق گردنشان خواهد شد.» و شگفتانگیزتر، پایان آیه است: ﴿وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ در نهایت، همهٔ این اموال را ترک خواهی کرد؛ زیرا میراث آسمانها و زمین از آنِ خداست. پس چیزی که برای خدا میبخشی، از دست ندادهای؛ و چیزی که با بخل نگه میداری، سرانجام خودت را از آن جدا خواهی کرد. #انفاق ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
خودت را عادت بده که هرگاه از بازار یا از انجام کاری بازمیگردی، پیش از هر چیز سراغ تلاوت قرآن بروی؛ حتی اگر فقط چند صفحه باشد. همین مقدار اندک، با گذشت زمان آثار بزرگی در زندگیات خواهد گذاشت و روزبهروز بر هدایتت خواهد افزود. ﴿وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ﴾ «و کسانی که هدایت یافتهاند، خداوند بر هدایتشان میافزاید و تقوایشان را به آنان عطا میکند.» ابن عباس رضیاللهعنهما میگوید: «چه چیزی مانع یکی از شماست که وقتی از بازار یا از انجام کاری بازگشت و بر بستر خود تکیه زد، سه آیه از قرآن بخواند؟» ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
از مرگ به زندگی؛ و از زندگی به سوی او... «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ...» چگونه خدا را انکار میکنید، در حالی که نبودید و شما را پدید آورد؟ زندگیتان را به شما بخشید، نعمتها را بر شما جاری ساخت، راه را نشانتان داد و پس از مرگ نیز دوباره شما را زنده خواهد کرد. ما یکبار نبودیم؛ او ما را آفرید. اکنون زندهایم؛ به ارادهی او. و روزی خواهیم خورد؛ به فرمان او. و دوباره زنده خواهیم شد؛ برای ایستادن در برابر او. پس چه شگفت است حال انسانی که آغازش را فراموش میکند، پایانش را از یاد میبرد و در میان این دو، از پروردگارش غافل میشود... «ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» سپس به سوی او بازگردانده خواهید شد. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
محمد بن واسع رحمهالله میگوید: «از زندگی چیزی جز سه چیز باقی نمانده است: • نماز جماعت؛ که فضیلتش نصیبت میشود و لغزش و کوتاهیات در آن جبران میگردد. • بهاندازه بودنِ معاش و روزی؛ آنگونه که در تأمین آن، منت هیچیک از مردم بر گردنت نباشد و در برابر خداوند نیز مسئولیتی بر عهدهات نماند. • برادری خوشرفتار و نیکمعاشرت؛ که اگر از مسیر درست منحرف شدی، تو را اصلاح کند.» • روضة العقلاء و نزهة الفضلاء ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
از زبان شخصی شنیدم که میگفت: «بهخاطر یک جمله، مداومت بر نماز فجر را شروع کردم؛ جملهای که برای همیشه در ذهنم ماند: چطور برای رزق و روزی از خواب بیدار میشوی، اما برای دیدار با روزیدهنده بیدار نمیشوی؟ گاهی یک جمله، ممکن است تلنگری باشد که قلبی را بیدار کند و زندگی انسانی را تغییر دهد. پس هیچ سخن خیری را کوچک نشمار؛ شاید همان کلامی که ساده از کنارش میگذری، در دل کسی ریشه بدواند. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
چقدر از چیزهایی که سالها پیش، از شدت نگرانی نزدیک بود تو را از پا دربیاورد، امروز حتی بهسختی یادت میآید! و چقدر چیزها را گمان کردی اگر نباشند، زندگیات متوقف خواهد شد؛ اما نبودند... و تو ادامه دادی. دنیا بارها و بارها همین کار را با تو خواهد کرد، تا سرانجام روزی از آن کوچ کنی و همهچیز را پشت سر بگذاری. پس به این دنیای فانی، بیش از اندازهای که شایستهٔ آن است، در قلبت جا نده. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Babakhamzeh1924
در بازگشت از غزوهٔ اُحد، مادرِ سعد بن معاذ، دواندوان خود را به پیامبر ﷺ رساند؛ در حالی که سعد، افسار اسب را در دست داشت. گفت: «ای رسول خداﷺ، مادرم!» پیامبر ﷺ فرمود: «خوش آمدی...» و برای استقبال از او ایستاد. وقتی نزدیک شد، پیامبر ﷺ شهادتِ فرزندش، عمرو بن معاذ، را به او تسلیت گفت. مادرش گفت: «همین که ای پیامبرﷺ تو را سالم میبینم، مصیبت برایم آسان شده است!» درسی که باید از این حدیث گرفت این است: هر مصیبتی که دینت از آن سالم مانده است، آن را در شمار مصیبتها نیاور! دینت، گوشت و استخوان توست. هیچ چیز شایستهٔ آن نیست که به خاطرش اندوهگین شوی، مگر آنگاه که به دینت آسیبی برسد؛ به عقیدهات رخنهای وارد شود؛ عبادتت کمرنگ گردد؛ یقینت به خدا با شک آمیخته شود؛ و توکلت به خدا گرفتارِ سستی گردد. جز اینها، همه حوادثی هستند که میگذرند و تقدیرهایی هستند که واقع میشوند. چند روزی بیش نیست... و وعدهگاه، به اذن خدا، بهشت است. #برای_دلهای_شکسته ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
در روزگار فتنهها و دگرگونی دلها، آنگاه که انسان ممکن است ـ چنانکه پیامبر ﷺ خبر داده است ـ صبح را در حالی آغاز کند که مؤمن است و شب را در حالی به پایان برساند که ایمانش را از دست داده، یا شب مؤمن باشد و صبح در مسیر دیگری قدم گذاشته باشد؛ دلها بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارند. پس این دعا را بسیار بر زبان بیاور: {یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ} «ای دگرگونکنندهٔ دلها، قلبم را بر دینت استوار بدار.» این از دعاهایی بود که پیامبر ﷺ بسیار بر زبان میآورد؛ از بیمِ آنکه دلها دچار لغزش و انحراف شوند و از مسیر حق فاصله بگیرند. ثباتِ امروز، تضمینی برای فردا نیست؛ پس برای ثابتماندن، هر روز از خدا کمک بخواه. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
• چه زیباست وقتی جوانی، در اوجِ جوانی و در میان هزاران مشغله و وسوسه، دستهایش را به سوی آسمان بلند میکند و با پروردگارش سخن میگوید. آنوقت میفهمی که چیزی عمیقتر از «تربیت» در وجود او شکل گرفته است؛ یک پناهگاه درونی، یک یقین، یک رابطهٔ زنده با خدا. ممکن است روزی خانوادهاش نتوانند کنارش باشند، دوستانش ترکش کنند و دنیا تمام تکیهگاههایش را از او بگیرد؛ اما جوانی که دعا کردن را آموخته است، هیچگاه کاملاً بیپناه نمیشود. این، شاید یکی از بزرگترین میراثهایی باشد که یک مربی میتواند برای یک انسان به جا بگذارد: اینکه به او یاد بدهد وقتی همهٔ درها بسته شد، هنوز دری هست که هیچگاه بسته نمیشود؛ درِ خدا. #نسل_صالح ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
«تو اول برگرد؛ اصلاح، در راه اتفاق میافتد» گاهی بازگشتت به سوی خدا را به تعویق میاندازی؛ منتظر میمانی تا حالت بهتر شود، گناهانت کمتر شوند و قلبت کاملاً پاک گردد؛ گمان میکنی باید نخست خودت را اصلاح کنی و بعد در برابر پروردگارت بایستی. و همینگونه، دور میمانی، مُرَدّد میشوی و غُربَتِ روحت، روزبهروز بیشتر میشود... اما این تعویق، یکی از بزرگترین دامهای شیطان است؛ اینکه تو را در تاریکی نگه دارد و به تو القا کند که «هنوز شایسته بازگشت نیستی». خداوند از تو نمیخواهد بیگناه و کامل نزد او بیایی؛ از تو میخواهد بازگردی؛ با همان ضعفها، لغزشها و عیبهایی که در تلاش برای اصلاحشان هستی. برای بازگشت به سوی خدا، منتظر کاملشدن خودت نباش؛ بازگشت به سوی خدا، خودِ آغازِ کاملشدن توست. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
انس بن مالک رضیاللهعنه میگوید: «پیامبر ﷺ خوشاخلاقترینِ مردم بود. من برادر کوچکی داشتم که به او ابوعمیر میگفتند. گمان میکنم تازه از شیر گرفته شده بود. پیامبر ﷺ هرگاه نزد ما میآمد، میفرمود: «ای ابوعمیر! پرندهٔ کوچکت چه شد؟» نُغَیر پرندهای کوچک بود که ابوعمیر با آن بازی میکرد. گاهی اوقات هنگام نماز، پیامبر ﷺ در خانهٔ ما حضور داشت.» صحیح البخاری، حدیث ۶۱۲۹؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۱۵۰ ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
کودکی خردسال بود که با پرندهٔ کوچکی بازی میکرد و آن را بسیار دوست داشت. پرنده مُرد و دل کودک شکست؛ گوشهای نشست و خاموش ماند، در حالی که اندوه چهرهاش را درهم فشرده بود. پیامبر ﷺ در میان انبوه مشغلههایش؛ از ادارهٔ امور امت و آمادهسازی سپاه گرفته تا دیدار با هیئتها، اندوه این کودک را دید. نگفت: «این فقط یک پرندهی است؛ با چیز دیگری بازی خواهد کرد!» و به بهانهٔ مشغلههای بزرگش از کنار او نگذشت. بلکه همهچیز را کنار گذاشت، در کنار کودک نشست، متناسب با درک او با وی شوخی کرد و دلش را تسکین داد و فرمود: «ای ابوعمیر! پرندهٔ کوچکت چه شد؟» از اخلاق پیامبرﷺ این است که اندوه دیگران را کوچک نشماریم، هرچند از نگاه ما ناچیز به نظر برسد. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
🎥 نشید: آیا رازی در نزد خداوند داری؟؟ ▫️زیرنویس شده فارسی ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
وقتی علی بن حسین، زینالعابدین رحمهالله از دنیا رفت، هنگامِ غسلِ پیکرش، آثار سیاه و کبودیهای عمیقی بر پشت او دیده شد؛ زخمهایی که گویی مدتها بر بدنش باقی مانده بودند. همه شگفتزده شدند؛ اینها آثار شمشیر و میدان جنگ نبود... اما شگفتیِ بزرگتر زمانی آشکار شد که ناگهان آذوقهٔ صد خانوادهٔ فقیرِ مدینه قطع شد. آنگاه فهمیدند آن مرد نقابداری که هر شب، در تاریکی، کیسههای آرد و روغن را بر دوش میگرفت و به خانهٔ نیازمندان میرساند، کسی جز زینالعابدین نبوده است. منابع: الزهد، امام احمد بن حنبل، البدایة والنهایة، ابن کثیر، او سالها در خلوت به بندگان خدا خدمت کرده بود، بیآنکه کسی بداند. اما ما در روزگاری زندگی میکنیم که حتی لحظات گریه، خشوع و عبادتمان را تصویر میگیریم و با دیگران به اشتراک میگذاریم... پس برای خدا چه چیزی را پنهان نگه داشتهای؟ اگر امشب از دنیا بروی، حسابهایت بسته شوند، تصاویرت از میان بروند و دیگر فرصتی برای افزودن چیزی به اعمالت نداشته باشی، چه «عملِ پنهانی» داری که حتی نزدیکترین افراد خانوادهات از آن خبر ندارند؛ عملی که در تاریکیِ قبر، برایت نوری باشد؟ پیش از آنکه خدا را ملاقات کنی، رازی میان خودت و خدا بساز. #عمل_پنهانی ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ
شرایط سخت او را به یاد ذکرها انداخت؛ آنها را آموخت و بر خواندنشان مداومت کرد... سختیها گذشتند، اما زبانش همچنان به ذکر خدا تر و تازه ماند. چه زیباست اگر چیزی که در روزهای سخت به خدا نزدیکمان کرد، در روزهای آرام هم رهایمان نکند. #مداومت ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ