tgindex
"لیلی نوشت"

"لیلی نوشت"

Статистика
@LeylaneveshtКнигиперсидский

لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي🤍. عمر ابن عبدالعزیز دوست داشت او را با نام مادرش"لیلی"صدا زنند.

Последний пост
4 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
987
+3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
836
22 постов
Вовлечённость
84,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
597
1/48двое суток
684
1/72трое суток
737

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • حقیقت، همیشه با احساسِ ما همسو نیست.

  • ما جهان را از دریچه‌ی «احساسات لحظه‌ای» و «تجربیات محدود» می‌بینیم. ما بر اساس آنچه «حس می‌کنیم»، برای خودمان حکم صادر می‌کنیم، این خوب است، این بد است. اما حقیقت، فراتر از احساس است.

  • 1 авг.481166

    فرزندان، همسر، والدین، دوستان، جوانی، سلامتی، دارایی و .. هدیه و نعمت‌های الله هستند؛ اما چه اتفاقی می افتد وقتی وقت هدیه ارزشی فراتر از یک هدیه به خود می گیرد؟! این هدایا رو می‌توان در قلب یا در دست مان نگه داشت!! ما آن زمان که هدیه را در قلب و خداوند را در دستان مان نگه داریم، مشکلات ما آغاز خواهد شد، زیرا به راحتی می توانیم از آنچه در دستان ماست به از دست دادن ادامه بدهیم اما با از دست دادن آنچه در قلب ماست، ادامه دادن به زندگی معنا نداشت و این بدین معناست که در زندگی می توانیم خداوند را کنار بزنیم و بدون خداوند زندگی کنیم اما با از دست دادن "هدیه" به راحتی درهم خواهیم شکست. بنابراین به دلیل حضور در جلسه کاری و یا کلاس ما یا از دست دادن تماشای فیلم و یا فوتبال، خرید، مهمانی و ... به راحتی می توانیم نماز مان را به تاخیر بیندازیم. به دلیل بودن با کسی که دوستش داریم، به راحتی تن به رابطه حرام می دهیم. به مد روز و زیبا بودن و اهمیت دیده شدن مان نزد دیگران، دلیلی بر ترک حجاب و یا کنار گذاشتن حیا نیست. تمام این ها به این دلیل است که هدیه در قلب ماست و خداوند در دستان ما، و آنچه در دستان ما است به آسانی می تواند کنار گذاشته شود ولی نمی توان بدون آنچه در قلب است زندگی کرد و حاضر هستیم هر چه را برای حفظ و داشتنش فدا کنیم. 📚 از کتابِ قلبت را پس بگیر 🌿: تمام فصل‌های کتاب چیزهای جالبی داشت که همه شو رنگی رنگی کردم. ترکیب روانشناسی، آیات قرآن و احادیث. #کتاب_لیلی

  • видео или голосовое, без подписи

  • وقتی هزار تومان صدقه می‌دهی، مثل این است که دانه‌ای کاشته باشی که هفت خوشه می‌دهد و بر هر خوشه صد دانه می‌روید؛ یعنی پاداشی معادل ۷۰۰ هزار تومان! فراتر از این محاسبه، خدا بر اساس نیت و فضل و رحمتش، پاداش تو را چندین برابر می‌کند؛ «سبحان‌الله» که دست او برای…

  • وقتی هزار تومان صدقه می‌دهی، مثل این است که دانه‌ای کاشته باشی که هفت خوشه می‌دهد و بر هر خوشه صد دانه می‌روید؛ یعنی پاداشی معادل ۷۰۰ هزار تومان! فراتر از این محاسبه، خدا بر اساس نیت و فضل و رحمتش، پاداش تو را چندین برابر می‌کند؛ «سبحان‌الله» که دست او برای بخشش باز است. حالا با این حساب، هنوز هم در صدقه دادن تردید می‌کنی؟ از فقر و نداری نترس که گشایشگر، فقط خداست. آیا می‌دانی صدقه دادن ۱۰۰ هزار تومان، نزد خدا چه اجر بزرگی دارد؟ وقتی بدانی پاداشش ۷۰ میلیون است، دیگر تعجب نمی‌کنی که چرا در سختیِ روز قیامت، تعداد زیادی آرزو می‌کنند کاش به دنیا برمی‌گشتند و در راه خدا صدقه می‌دادند. هر جا دستی نیازمند یا استوری درخواستی برای کمک دیدی، بدون تردید و حتی با مبالغ کوچک مثل ۵۰ یا ۱۰۰ هزار تومان، خودت را از این خیر محروم نکن. یادت باشد صدقه پیش از آنکه به دست نیازمند برسد، به دست الله می‌رسد. صدقه، نشان‌دهنده ایمان و محبت تو به خداست؛ چون تو از مالِ عزیزت می‌گذری تا به ذاتی عزیزتر برسی. منت گذاشتن، صدقه را باطل می‌کند. چرا باید نعمتی را که خدا به ما امانت داده، به رخ دیگران بکشیم یا کسی را تحقیر کنیم؟ مالِ دنیا، فقط امانتی است که در چرخه زندگی به دست ما رسیده تا سهمی از آن را به دیگران ببخشیم. زیرا منت گذاشتن دیگری را خوار و ذلیل می‌کند و خواری فقط باید مقابل الله سبحان باشد‌.( سعدی، ۱۱۳) صدقه‌ای که با منت و آزار همراه نباشد، پاداشش بی‌واسطه نزد خداست و باعث می‌شود در روز قیامت، نه ترسی داشته باشی و نه اندوهی؛ چرا که بهشت پیش روی توست. "لیلی‌نوشت"

  • اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» ۲۵۷، بقره

  • 25 июл.2 5801623

    بعضی تاریکی‌ها آن‌قدر عمیق‌اند که انسان با «دانستن» به تنهایی بیرون نمی‌آید؛ نیاز به دستگیری دارد.

  • خلأ سرپرستی وجود ندارد؛ اگر خدا ولیّ تو نباشد، چیزی دیگر ولیّ تو می‌شود.

  • انحراف همیشه از صفر شروع نمی‌شود گاهی انسان حق را می‌شناسد، اما با انتخاب‌های غلط، از همان نور به تاریکی می‌افتد

  • ظلمتِ بعد از نور، خطرناک‌تر است کسی که حق را دیده و رها کرده، سقوطش عمیق‌تر است

  • هیچ چیز آرامم نمی‌کند جز دیدارت، شنیدن صدایت یا ربّ! همان‌گونه که درخت تنها به ریشه‌اش تکیه می‌کند تا در طوفان نلرزد. می‌گویند بهشتیان هر عصر جمعه به دیدار الله سبحان می‌روند، اما حافظان قرآن هر روز به دیدار الله سبحان می‌روند. یا الله! تو بنده‌های زیادی داری که به قشنگ‌ترین شکل ممکن تو را حمد و ستایش می‌کنند، و در هوای تو ترک دنیا کرده‌‌اند هر چیز رنگارنگی را که دل تمنا کند به خاطر تو می‌گذرند؛ ولی من معبودی جز تو ندارم، من کسی جز تو ندارم که اینقدر خوب باشد این‌قدر او را دوست بدارم و او را پرستش کنم. واقعاً سجده قشنگ‌ترین قسمت نماز است، آنجایی که پیشانی‌ام، بینی‌ام، دستانم همه با عجز و ناتوانی معبودی به زیبایی و قادری تو، تو را پرستش می‌کنند. چقدر من خوشبخت‌ام که مسلمانم، چقدر من از دین تو راضی‌ام و چقدر از تو راضی‌ام، چقدر از رسولم راضی ام، الهی که تو از من راضی باشی و به جنت فردوس‌ات داخلم کنی، بهم بگی تموم شد رنج دنیا. دوستت دارم و مشتاق دیدارت هستم. لیلی.

  • یه روز داشتم به این فکر می‌کردم در من از همون قدیم چی شده که با دیدن قطره‌های بارون میگم استغفرالله خدایا منو ببخش خانواده‌مو، فامیل ها، همسایه‌ها، مردم شهر، امت‌ اسلام؛ تا اینکه یادم اومد من از همون موقع‌هایی که خیلی بچه بودم و شنیدم موقع بارون دعا قبول میشه و من واقعا بزرگترین خواسته‌ام، موقع اولین قطره‌ها مغفرت بود و تمام. و‌ به این فکر کردم چرا با دیدن پرنده‌ها درود میخونم مگه پرنده چه نشانی از اسم پیامبر جان دارند؟!‌ یادم اومد من‌ یه زمانی خیلی کلیپ‌های مدینه رو نگاه می‌کردم، گنبد سبز و صحن مسجدالنبی، نخل‌ها و پرنده‌های مدینه. هر بار که بالای سرم پرنده‌ای رد میشه بی‌اختیار درود میخونم انگار داره اسم پیامبر ﷺ رو تکرار میکنه. وقتی یهو چشمم به زیبایی یه چیزی می‌افته هم ماشاءالله تبارک الله میگم، به وقتی‌هایی که یه درخت خیلی پربار و قشنگ می‌بینم، به خونه‌ای که خیلی خوشم میاد به رابطه عمیق دو نفر، به موهای پرپشت کسی، به صورت صاف به هوشش به دانایی به بچه ای که خیلی ناز و اصلا کسی صدای ماشاءالله تبارک الرحمن منو نمی‌شنوه چون همش بلند بگم شاید تعجب کنن ولی زیاد میگم خیلی زیاد چشم هام‌ شور نیست ولی نمی‌خوام یه لحظه نگاه من که به دلم نشسته برای چیز به این قشنگی اتفاقی بی‌افته. اینو هم از شیخ احمد نفیس فکر کنم یاد گرفتم وقتی استوری‌های اینستاگرامش می‌دیدم با دیدن هر چیزی ماشاءالله می‌گفت. بعضی وقت‌ها بعضی چیزها رو رمز گذاری کن برای خودت، قشنگه! لیلی.

  • طفلک سربازهایی که سربازی‌شون افتاد وسط جنگ کودکان.

  • اتفاقا این قشنگه. وسط زحمت کشیدن گوش دادید. ولی اون آدم می‌ذاره می‌خوابه. قشنگ صدام کولداکس و پانادول شده براش 🥲

  • 9 июл.1 10310

    از اینکه خبر فوت چند نفر رو در یه جا میبینی و حالت گرفته میشه حتی خوراکی که تو دستته زهرمار میشه، ولی کلیپ خنده‌دار بعدش یه جوری صحنه رو پاک میکنه انگار اتفاقی نیفتاده عادت کن چیزی نیست شرایط جنگی!

  • 9 июл.1 185122

    از اینکه هر روز تو هر نقطه‌ای چندتا جوون میرن سرکار و دیگه برنمی‌گردن و چندتا خانواده برای همیشه دلتنگ و داغدار میشن، حالم بده.

  • 6 июл.1 146107

    دنیا قصه‌ی کودکی‌ست که در شن‌های ساحل، کاخی می سازد و به آن دل می‌بندد؛ اما نمی‌داند که موجی در راه است. «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ۖ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» ۳۲ انعام.

  • 2 июл.1 217392

    برکت قرآن اولین دوختی که زدم، اسمش آینه شمعدون بود؛ یه پارچه سفید گل‌دار با نخ صورتی. واقعا قشنگ دوختم، ولی یه قسمت لباس گم شد و پیدا نشد... دیگه نمی‌شد لباس رو وصل کرد و پوشیده نشد. ابتدایی بودم و آدم وقتی بچه است، هر کاری که بهش علاقه داره، شور و شوقش زیاد. از همون بچگی آشپزی و خونه‌داری هم می‌کردم. یادمه وقتی زن‌عموم که تازه همسایه ما شده بودند، دید من تو اون سن و سال دارم لباس‌های شسته شده رو پهن می‌کنم؛ تعجب کرد! من هم به جای اینکه خوشحال باشم یا پز بدهم، بیشتر خجالت می‌کشیدم. موقع دبیرستان نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد که یهو با خودم گفتم: «آدم چرا باید این همه وقت صرف سوزن‌دوزی کنه؟!» مامانم و دوستم هم بودند. اون‌ها پرسیدند: «خب، اگه نمی‌خواهی سوزن‌دوزی کنی، می‌خواهی چی کار کنی؟» (چون زندگی زن‌های بلوچ این‌طوری است؛ اگر کسی سوزن‌دوزی نکند، عجیب به نظر می‌رسد). گفتم: «من می‌خواهم کار کنم، لباس‌هایم را بدهم تا برایم بدوزند و خودم قرآن حفظ کنم و کتاب بخوانم و حتی کتاب بنویسم!» با خودم می‌گفتم چه کار بیهوده‌ای؛ اینکه آدم بهترین سرمایه زندگی‌اش، یعنی وقت و انرژی‌اش را برای لباسی بگذاره که بعد از مدتی کهنه میشه و اثرش در دنیا از بین میره. نمی‌دونم این خیالاتِ «باکلاس» از کتاب‌هایی که خونده بودم در ذهنم اومده بود یا هر چیز دیگر، اما هنوز هم این تصور را دوست دارم و روی همین عقیده هستم. اتفاقی که افتاد این شد که من یه مدت سوزن‌دوزی رو رها کردم؛ دنبال دوخت‌های جدید نمی‌رفتم و دیگه یاد نمی‌گرفتم. انگار عقیده‌ام مرا از «عمل کردن» باز می‌داشت. مامانم هم طفلک برای عیدها، یا خودش لباس‌های من رو می‌دوخت یا می‌داد پولی بدوزند. حالا که فکر می‌کنم چقدر بد بود؛ اینکه یک دختر دبیرستانی، مادرش لباس هایش را بدوزد.‌ مامانم می‌گفت: «فعلاً درس و کنکور داری، می‌دوزم؛ بعداً خودت تصمیم می‌گیری.» با این شرايط اقتصادی خیلی چیزها عوض شده، دیگه نمی‌تونم بگم تمام لباس‌هایم را بدهم تا با پول برام بدوزند. لباس‌های بلوچی هم که یا خدا! از نظر اقتصادی که بگذریم، مهم‌تر از همه اینکه وقتی در جمعی می‌نشینی و همه دارند سوزن‌دوزی می‌کنند، اگه تو بلد نباشی یا انجام ندهی، مردم واقعاً طوری نگاهت می‌کنند که انگار «بی‌کفایت» هستی! شاید این فقط نظر من باشه، اما به نظرم همین‌طوره. می‌گویند: «فلانی هیچی بلد نیست، همه‌اش لباس چرخی می‌پوشه...» درسته که هر کسی می‌تونه سبک زندگی خودش را انتخاب کنه و اولویت‌هایش متفاوت باشد، اما برای زن‌های اینجا، سوزن‌دوزی مثل آب برای ماهی است؛ یه چیز طبیعی و ضروریه. حالا می‌خواستم بگم، از وقتی تکرارِ حفظ سوره بقره را با سوزن‌دوزی ترکیب کردم، لباسم خیلی زودتر آماده میشه.. چون وقتی آیه‌ی جدید را ده بار با آیه‌ی قبلی تکرار می‌کنم و آیات قبلی را هم باز چند بار می‌خونم، همزمان قرآن هم کنارم است و هم سوزن‌دوزی می‌کنم. هنوز هم اولویتم سوزن‌دوزی نیست؛ وقت اصلی‌ام برای حفظ کردن است‌. فقط حالا که قراره تکرار و‌ذکر داشته باشم سوزن‌دوزی بهتر از خیره شدن به سقف است؛ این‌طوری هم ذهنم مشغول است و هم لباس‌هام دوخته می‌شوند. لیلی.

  • 1 июл.810243

    وقتی دانشگاه می‌رفتیم، اتوبوس‌هایی که برای هر نماز در مساجد بین‌راهی توقف می‌کردند، واقعاً زودتر به زاهدان می‌رسیدند؛ وقتشان برکت داشت. حالا برعکس؛ اتوبوس‌هایی که مثلاً زیاد توقف نمی‌کردند تا زودتر برسند، به دلایل دیگری وقتشان ضایع می‌شد؛ یا اتوبوس دو ساعت پشت سر هم خراب می‌شد یا پلیس‌راه‌ها زیاد معطلشان می‌کردند و... . یک‌بار با دوستی رفته بودیم بازار؛ موقع نماز مغرب بود. گفتم: «بیایین این اطراف، مسجدی می‌شناسم.» گفت: «الان با این وضعیت (میکاپ دارم که لازم است وضو گرفته بشود، باید زودتر خریدها را انجام دهیم و برویم، هوا هم خیلی گرم است و...) می‌رویم خانه، قضایش را به‌جا می‌آوریم.» بدون اینکه ذهنم زیاد تلاش کند، انگار قانع شدم؛ پس حتماً در این شرایط می‌شود نماز را خارج از وقتش خواند! امروز تفسیر آیه ۲۳۹ سوره بقره را خواندم: «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا ۖ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ». ترجمه: «پس اگر [از دشمن یا حیوانات درنده یا خطر دیگر] ترس داشتید، [نماز را] پیاده یا سواره بخوانید و هنگامی که امنیت یافتید، خدا را [با خواندن نماز] یاد کنید؛ نمازی که آن را در ضمن سایر برنامه‌های دینی که دانا به آن‌ها نبودید، به شما آموخت.» این امر، تأکید بسیاری بر مراقبت از نماز در وقتش دارد و اینکه تأخیر نماز از وقتش جایز نیست، حتی در این شرایط سخت.(سعدی) نماز نه در مریضی، نه از ترس دشمن و درنده و نه در مسافرت از دوش تو برداشته نمی‌شود؛ چطور نسبت به این مهم، سهل‌انگاری می‌کنی؟ خلل در دنیا و معاد شخص از خلل در دینش نشأت می‌گیرد و ملاک و اساس دین او، نمازش است.(بقاعی)

"لیلی نوشت" — tgindex