tgindex
سروش وحی (شاهرخ مولایی)

سروش وحی (شاهرخ مولایی)

Статистика
@srooshevahyРелигияперсидский

آنچه من از قرآن دریافتم دین = اخلاق / و دیگر هیچ.... تماس در تلگرام، واتساپ و ایتا ۰۹۳۷۹۲۵۱۶۶۷

Последний пост
31 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Религия
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
415
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
389
20 постов
Вовлечённость
93,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
251
1/48двое суток
287
1/72трое суток
310

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🍃خطبه‌ی نماز جمعه موضوع: رنگ خدا، خوی بندگی @srooshevahy

  • 🍃خدا و جنگ در جریان هستی و در کلام باری، اصالت با صلح و رحمت است. الله ، رحمان و رحیم است کلامش، رحمت است رسولش، پیام‌آور رحمت است و همین رحمت او دیگران را گرد او جمع کرد و میان‌شان حد اعلای مصالحه، یعنی اخوت و برادری را رقم زد. جنگ و منازعه، نویز است، عارضه است خداوند نویز و عارضه نمی‌خواهد، پیام او هم نباید نویزآفرین باشد. مگر می‌شود خالق، در روند خلقت خود به نویز و عارضه اصالت داده، فرمان و یا حتی اجازه ورود دهد. تلاش ها باید برای رفع اختلال در جریان صلح هستی باشد مجوز جنگ‌ها و آیات اجازه ورود به جنگ در قرآن، دفاع‌ها و تلاش‌هایی برای دفع ظلم و رفع اختلال در جریان صلح هستی و برطرف ساختن نویزها و عوارض بوده است. چه که در بحبوحه‌ی جنگ ، این پیام آویزه‌ی گوش پیامبر و مؤمنان بوده است که وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (انفال ۶۱) و اگر به صلح تمايل نشان دادند، تو نيز تمايل نشان بده و به خدا توکل کن که مسلماً او بس شنوای داناست. وای که اگر خدا و جنگ در یک جمله جمع شوند، تاریخ به لرزه درمی‌آید و آدمی بی‌پناه می‌شود. @srooshevahy

  • سوءتفاهمی دربارۀ منظور از «ایمان به خداوند» در قرآن @farhadshafti 🍃 در کلام امروزی هنگامی که می‌گوییم «ایمان به خدا» در بسیاری موارد منظورمان «باور به وجود خداوند» است. شاید همین باعث شده است که عبارت‌های قرآنی که دستور به ایمان آوردن می‌دهند، به آن توصیه می‌کنند، یا آن را از شرط‌های رستگاری می‌دانند غالبا در ذهن ما به دستور و توصیه و شرط «باور به وجود خدا» ترجمه می‌شوند. 🍃 این در حالی است که تمام مخاطبان مستقیم قرآن به وجود خدا باور داشتند، یا بگذارید برای اینکه درگیر بحث‌های تاریخی نشویم اینگونه بگویم که گفتمان قرآن با مخاطب باورمند است. «الذین آمنوا» آنها هستند که به پیامبر خدایی که به آن باور دارند ایمان آوردند. «الذین اشرکوا» آنها هستند که به خدایی که به او باور دارند شرک آورده‌ بودند. تکلیف «اهل الکتاب» نیز معلوم است. 🍃 توصیه و دستور قرآن به ایمان به خداوند انتظار از مخاطب برای باور نیست، بلکه انتظار ملزم بودن به پی‌آمدهای باوری است که حاصل بوده، چه پی‌آمدهای نظری (توحید) و چه پی‌آمدهای عملی (عمل صالح). 🍂 تاکید قرآن بر ایمان به عنوان یکی از شرط‌های رستگاری انتظار بی‌جا و تحمیلی برای قبول یک باور نیست، بلکه انتظار عمل به باور است. از این منظر شرط «ایمان» برای رستگاری، در ساحت عمل و اخلاق است و نه نظر و باور. @srooshevahy

  • 🍃کارآمدی ایمان قرآن کریم ضمن انتقاد شدید از برخی رفتارهای آن دسته از بنی اسرائیل که مدعی ایمان به موسی و تورات بودند، و با این ادعا، محمد و قرآن را انکار کرده و نادیده می‌گرفتند، به محمد می‌گوید که: قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (بقره ۹۳) (به آنان) بگو: اگر [به آنچه ادعا مي‌كنيد] مؤمن هستيد، چه بد است آنچه ايمانتان شما را بدان فرمان مي‌دهد. به بیان دیگر، قرآن کریم ادعای ایمان آنان را با اشاره به رفتارهای غیر عقلانی و اخلاقی‌شان نقض کرده و زیر سوال می‌برد. بر این اساس من این‌گونه می‌بینم که: قضاوت نهایی در رابطه با کارآمدی ایمان، در صحنه‌ی واقعیت‌های میدانی (اجتماعی - اقتصادی - سیاسی) رقم می‌خورد. قاضیِ میدان، خودِ جامعه است و معیارِ قضاوت، قواعد عقلانی و اخلاق عرفی است. @srooshevahy

  • 🍃فهم قرآن (دیروز، امروز، فردا) سال‌ها پیش، مطالعاتی بر روی روشی از فهم قرآن داشتم که بر تطبیق دستاوردها و یافته‌های دنیای جدید و بر پایه‌ی انکار سنت (احادیث و آثار به طور خاص) بود. برایم جذابیت داشت و شیفته‌ی آن شده بودم. از آن جهت که دنیای جدید را با دین و متن مورد علاقه‌ام سازگار می‌کرد و از مثلا کهنه‌پرستی!! نجاتم می‌داد و آن زمان البته مبانی این روش را متقن، مستدل و تمام می‌دیدم. در این روش احادیث و آثار و تراث اسلامی و دستاوردهای حاصل از مطالعه‌ی آن در طول تاریخ مسلمانان نادیده انگاشته می‌شود و تنها به متن قرآن ارجاع داده می‌شود. واژه‌ها کالبد شکافی می‌شود و هر واژه و عبارت و تک‌آیه‌ای، (از نگاه من بدون توجه به یک کلان روایت) مورد مطالعه قرار می‌گیرد، به تعبیرات و اسالیب و سیاق نظر دارد، و فهم حاصل از آن (از نگاه من بدون توجه به زمینه و زمانه) تعمیم داده و تحمیل می‌شود. انصاف ایجاب می‌کند که بگویم، در سایه‌ی این روش بهره‌های فراوانی از قرآن بردم. بویژه که مرا بر فهم متن متمرکز کرد و شیوه مواجهه‌ی علمی با واژگان و عبارات و اسالیب، برای یافتن بن‌واژه‌ها و تحلیل ادبی متن را به من آموخت. اما بعدها فهمیدم که این لازم است، اما کافی نیست و واژگان و عبارات و به طور کلی زبان و نشانه‌های زبانی و تعابیر و اسالیب یک قوم، تابلو و تبلوری از مناسبات اجتماعی فرهنگی آن قوم‌اند. بعبارتی واژگان و جملات در خلاء پدیدار نمی‌شوند، بلکه محصول مناسبات و تعاملات اجتماعی، و بیانی از حالات خواسته‌ها و آمال و اندیشه‌های یک جامعه است. اگرچه یافته‌های جدید علمی در رابطه با شیوه‌ی قرائت و فهم متن برای من همیشه مهم بوده و خواهد بود. اما امروز چند سالی است که با حفظ داشته‌های پیشین در رابطه با فهم زبان قرآن به قرائت تاریخی متن توجه ویژه دارم و بستر فهم متن را فهم عصر نزول می‌دانم فهم عصر نزول، یعنی فهم اندیشه‌ها و حالات و آمال و آرزوها و تعاملات و مناسبات آدميان زیست‌باشنده در آن عصر، که آن را نمی‌توان جز در  آثار و مکتوبات آن دوره یافت. مانند تواریخ و کتب احادیث و روایات و سیره و آثار و اسباب نزول و توجه به متون بایبلی بویژه عهد قدیم و جدید و مکتوبات بجا مانده از دیگر از اقوام (مطالعات بینا متنی) و خود قرآن به عنوان منبعی از منابع فهم متن بعبارتی دیگر قرآن محصول است؛ محصول مرکبی است از تعامل دوسویه‌ی گوینده‌ی متن، با مخاطبین عصر نزول (ام القری و من حولها) و برای فهم این محصول گران‌سنگ، باید اجزای پدیدآورنده‌ی آن را مورد مطالعه قرار داد، کلان روایت ساخت و تمامی جزئیات را در جریان این کلان روایت حل کرد. و فردا چه خواهد شد؟! نمی‌دانم. اما فهمیده‌ام که تعصب داشتن و فهم خود را مطلق و برتر دیدن، بزرگ‌ترین مانع فهم بهتر است و اساسا انسان‌ها در مقایسه می‌توانند بهتر را بیابند. من همیشه برای فهمِ بهتر، آماده و گشوده‌ام. @srooshevahy

  • 🍃ماهیت وحی مقدمه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است. مناسب دیدم چکیده‌ی یکی از مباحث مهم قرآنی به نام ماهیت وحی را که توسط استاد عزیزم دکتر شفتی در اینجا https://t.me/farhadshafti/547?single در قالب گفتگویی با برخی اساتید معهد علوم اسلامی اهل سنتِ جنوب ایران مطرح شده را بنویسم. بدیهی است که این چکیده کافی نیست و بهتر است اصلِ بحث شنیده شود. ماهیتِ وحی بحثِ ماهیت وحی، بحثی فرادینی است و نمی‌توان به آیات قرآن برای ماهیتِ وحی استدلال کرد، اما می‌توان با مشاهده‌ی ویژگی‌های قرآن، به نگاهِ فرادینی به ماهیت وحی کمک کرد. وقتی یک پدیده مانند وحی، پیچیده و دور از دسترس باشد، برای شناخت آن از رویکرد بهترین تبیین استفاده می‌شود نه از رویکرد فلسفی/ قیاسی، و یا رویکرد استقرایی. در روش بهترین تبیین، چند نظریه ارائه می‌شود و آن نظریه که با داده‌ها و شواهد و پیامدها، انطباق بیشتری داشته باشد، برگزیده می‌شود. در شناخت ماهیت وحی،  دریافت‌کننده (پیامبر) احتمال دارد وحی را به چند صورت گرفته باشد: ۱- دریافت وحی به صورت لفظی و منطبق با حقیقت ۲- دریافت وحی به صورت لفظی و متناسب با حقیقت ۳- دریافت مفهوم وحی، و به لفظ و معنا درآمدن آن تحت تاثیر گیرنده‌ی وحی، تحت تحفّظ خداوند ۴- دریافت مفهوم وحی  و به لفظ و معنا درآمدن آن توسط گیرنده‌ی وحی ۵- لفظ و معنا حاصل تلاش معنوی پیامبر بدون دریافتِ مفهومی به نام وحی اگر به قرآن کریم به عنوان نمونه‌ای از کتاب‌های آسمانی نگاهی بیندازیم، ویژگی‌هایی دارد که به ما در گزینشِ یکی از نظریات فوق کمک می‌کند. ویژگی‌های قرآن ۱- به نظر می‌رسد قرآن محدوه‌هایی دارد، از جمله: الف) قرآن در ذیل چتر ادیان ابراهیمی نازل شده است، و غیر از رگه‌هایی از ادیان و اقوامِ عصر نزولِ خود در آن سرزمینِ خاص (مکه و اطرافِ آن)، به ادیان و اقوامِ دیگر اشاره‌ای ندارد ب) عدمِ تعیینِ تکلیف درباره‌ی برخی احکامِ زمان‌محور مانند احکام اجتماعی چون قطع دست دزد، ارث، شهادت، تئوریزه شدنِ برده‌داری و... ج) خبر ندادن از پیشامدهایی که درگذر زمان، آن‌گونه‌ که به صورتِ عینی، گِرهی را بگشاید د) منطبق نبودن با تاریخ علمی قرآن از تاریخ توراتی و بایبلی می‌گوید، و در تاریخ علمی هم اثری از تاریخ قرآن نیست. ه) تحت تاثیر اسطوره‌ها و داستان‌های رایج زمان بودن، مانند روایتِ مریم و عیسی در متون مسیحی، اختِ هارون، ذی القرنین و یاجوج و ماجوج و دابه الارض و... و) عدم سازگاریِ برخی گزاره‌های قرآن با یافته‌های علمیِ قطعی مانند غروب خورشید در لجنزار، نجوم قرآن و ... اگر بپذیریم که قرآن چنین ویژگی‌‌ای دارد، و اگر بر این باشیم که قرآن محدوه‌هایی دارد، آن‌گاه وحی نه با حقیقت و واقعیت بیرونی تطبیق دارد و نه حتی سطحی نازل‌تر از واقعیت و حقیقت را بیان کرده است. بنابراین نظریه اول و دوم نمی‌تواند تبیین مناسبی باشد. ۲-  شگفتیِ انکارناپذیر بیان و زبان قرآن و فصاحت و بلاغت قرآن ۳- نظم مفهومی قرآن، علیرغم نزول قرآن در طی ۲۳ سال و در شرایط به شدت ناآرام ۴- غنا و عمق معنوی قرآن که به خواننده‌ی خود اجازه عبورِ نمی‌دهد ۵- تاثیر شگرف قرآن بر دلبستگان و پرورشِ پرشمار انسان‌های وارسته و موثر ۶- خودآگاه بودن قرآن، قرآن خود را نور و شفا و رحمت و... معرفی می‌کند ۷- گفتگوی مدامِ قرآن با پیامبر ۸- وعده‌های صدق و محقق شده این ویژگی‌ها (۲ تا ۸) نیز به ما می‌گوید که چنین بیانی با چنین نظم مفهومی و با چنین غنا و عمق معنوی‌ای و... نمی‌تواند نوشته‌ی انسانِ بی‌سوادی باشد که پیوسته در کشاکش جنگ و درگیری در جامعه‌ی عربستان زیست می‌کرده است، و بر همین اساس نظریه‌ی چهارم و پنجم، برای تبیین ماهیت وحی مناسب نیست. نتیچه بنابراین آن تبیینی که برای من قابل پذیرش است، تبیین سوم از ماهیت وحی است و آن این‌که: مفهوم یا حقیقتی بر قلب پیامبر نازل شده است، و این مفهوم یا حقیقت، تحتِ تاثیر گیرنده‌ی وحی، و تحت تسلط و تحفّظ خداوند به لفظ و معنا درآمده است @srooshevahy

  • 🍃روزه‌داری در آستانه‌ی ورود به ماه مبارک رمضان هستیم و برای یک ماه روزه‌داری آماده می‌شویم. عبادتی که نباید عادت تلقی شود، چرا که هر عبادتی در همان لحظه، باید وجود آدمی را درگیر کند و آورده‌ای برای او بیاورد. اساسِ روزه‌داری، امساک است و خودداری؛ و ایجاد محدودیت و محرومیتی خودخواسته انسانِ معاصر اسیر کمندِ هژمونی اندیشه‌ی لیبرال افسارگسیخته است و پیوسته در پی آزادی بی‌حد و حصر؛ و می‌کوشد جای خالی عبارتِ " آزادی از...." را با هر واژه‌ای که به دستش می‌رسد تکمیل کند، حتی اگر منجر به نابودی شانِ انسانیش شود. اما از دیر باز، ادیان و مسالکِ معنوی، نسخه‌ای به نام روزه‌داری و امساک را در برنامه‌ی تزکیه خود داشته‌اند تا بدین سان به انسان‌ِ ناسوتیِ آکنده از محدویت یادآوری کنند، محدوده‌هایی وجود دارد که نباید به نام آزادی از آن عبور کرد. روزه آمد تا آدميان را یادآور شود نفسی که محرومیت نمی‌شناسد، توسطِ خواسته‌هایش بلعیده می‌شود و انسانی که درکی از حدود ندارد، توانِ کنترلِ میان آنچه می‌تواند و آنچه نباید را نخواهد داشت. روزه‌داری، عبادتی است وجودی، که در ارتباط با خود تعریف می‌شود و محرومیتِ خود خواسته‌ای است که هم‌زمان تقرّب است و تربیت و توبه است و تطهیر... @srooshevahy

  • 🍃عقلانیت یکی از معیارهای فهمِ دینی معتبر، آن است که عقلانی باشد. به عبارتی دیگر  فهمی باشد که با معیارهای عقلانیت سازگار افتد. پرواضح است که معیار سازگار بودن با عقلانیت، سازگاری با عقلِ  این و آن نیست. بلکه معیار عقلانی بودن، سازگار بودن با قواعد عقلانی است نه عقل اشخاص مثالی بزنم بپرسیم: بر مبنای ریاضی چه کسی ۲+۲=۴ است؟ پاسخ اینکه ریاضیِ من و تو ندارد. بر مبنای قواعد منطقی این‌گونه است معیار عقلانیت در هر امری عبارت است از دارا بودنِ ساختار استدلال و عدم تناقض، شواهد تجربه‌ی زیسته و انسجام درونی به طور مثال، اگر کسی خلافِ اصل عدم تناقض حرف بزند، حتی اگر پیامبر هم باشد، حرفش بی‌معنا می‌شود. منشا اختلاف نظر چیست؟ ابتدا بدانیم از وجودِ اختلاف نظر نمی‌شود نتیجه گرفت که: پس عقل بی‌چارچوب است این مغالطه است. اختلاف نظر در آنجایی است که انسان‌ها در کاربرد عقل خطا می‌کنند و این بدان معنا نیست که عقلانیت معیار ندارد مانند اختلاف در محاسبه؛ با اشتباه حسابدار قواعد حسابداری باطل نمی‌شود عقل، قاضی نهایی است، هم برای اعتبار دادن  به وحی و هم برای فهمِ آن و الا هر مدعی پیامبری‌ای تصدیق می‌شود و هر فهمِ ناصوابی به نام خدا بر انسان تحمیل می‌شود. و البته باز هم همین عقل است که ممکن است در جایی به ما بگوید عقلت نمی‌رسد، یا به عبارتی معیارهای عقلانیت در نفی و اثبات پاسخ‌گو نیست. مانند این‌که اگر بگوییم ذات خدا قابل فهم نیست، سخنی غیر عقلانی نیست. به گمان من عقل معیار است و وحی قابلِ نقدِ عقلانی است. و اگر عقل معیار نباشد، هیچ راهی نه برای تشخیص وحی از هذیان و اباطیل وجود دارد و نه برای فهمِ دینیِ خطا از صواب.. @srooshevahy

  • 🍃قرآن بر هفت حرف نازل شده است قرآن کریم پیش از نگارش، گفتاری شفاهی بوده است که پیامبر به عنوان اولین آوردنده‌ و معلم آن، آن‌گونه که آموزش دیده‌ بود، آموزش می‌داد. چرا که قرائت این گفتار شفاهی، که اسلوبی ادبی و خطابه‌وار داشت، به شیوه‌ی خاصی بود. بدیهی بود که خواندن چنین متنی ادبی برای عربِ شبهِ جزیره‌ای که قبائلِ آن لهجات گوناگون داشتند، امری آسان نبود. از این رو پیامبر فرمود این قرآن بر هفت حرف نازل شده است. عدد هفت، نشانه کثرت بود و حرف یعنی لهجه و گویش؛ یعنی مسلمانان اجازه دارند  با همان لهجات و گویش خود قرآن را بخوانند. پرواضح است که خواندن قرآن به لهجات مختلف، سبب تغییر ماهوی معنا نمی‌شود، گر چه امکان تغییر جزئی در معنا می‌شد که با جهت اصلی معنای آیه، زاویه پیدا نمی‌کرد. پس از فتوحات، معلمان قرآنی در بین یاران پیامبر، به اقصا نقاط مختلف می رفتند و قرآن را با توجه به نوع گویش و لهجه خود آموزش می‌دادند و در گذر زمان آن منطقه قرائت قرآن را مانند لهجه‌ی قرائت همان صحابی یاد می‌گرفتند. مثلا عبدالله بن مسعود معلم شهر کوفه بود و ابوالدرداء و معاذ معلم منطقه‌ی شام و... در نسل‌های بعدی شاگردان آنها بر امر آموزش قرآن همت گماردند، تا به آنجا که اکنون ما قرائات را به نام شاگردان آنها می‌شناسیم مثلا قرائت رایج در میان ما، که قرائت حفص نام دارد، سندِ آن به عبدالله بن مسعود می‌رسد. چرا که استادِ حفص، عاصم بوده که اهل کوفه است و در ترویج و آموزش اولین معلم قرانِ کوفه، یعنی عبدالله ابن مسعود پیش‌گام بوده است. این قرائت ها کم‌کم در کتاب هایی مدون شد و نویسندگان توانستند اصول و ضوابط آنها را مکتوب کنند تا محفوظ بماند و البته جریان آموزش قرائت قرآن با قرائات و لهجات مختلف نسل به نسل تاکنون منتقل شده و می‌شود. @srooshevahy

  • 🍃قرآن به قصدِ اعجاز نازل نشده است اعجاز از جمله اغراض و اهداف قرآن نیست، بلکه از لوازم قرآن است. آیا نمی‌بینی هر آنچه خداوند آفریده است، از دانه‌ی خردلی، یا از ذره‌ای گرفته تا کهکشان‌ها، همه‌اش معجزه است، اما هیچ‌کدام از آنها به غرض اعجاز آفریده نشده‌اند ، بلکه خداوند حکمتی در آفرینش آنها داشته است؟! حمیدالدین فراهی @srooshevahy

  • 🍃ما باورهایِ‌مان نیستیم مدیریت اختلاف نظرهای سیاسی یا مذهبی (در میان همسران، خانواده، بستگان، دوستان و همکاران) دکتر ایرج شهبازی @srooshevahy

  • 🍃لزوم بازنگری در فهمِ دین قرآن کلامی است به زبان بشر،  که اکنون در قالب متن قرار گرفته است، و چون گیرنده‌ی متن بشر است، وحیِ الهی به زبان بشر درآمده است. چرا که خدا زبان ویژه ندارد، اگر هم می‌داشت کار ما بندگان مشکل‌تر می‌شد. بنابراین منبعِ متن دینی خداوند است، و زبانِ متن دینی صورتی بشری دارد.. و از آن رو که قرآن برای فهمِ بشر، به زبان بشری درآمده است، بدیهی است که برداشت‌ها و تفاسیر متعددی از آن می‌شود. کدام برداشت و تفسیر معتبر است؟ اینجاست که ناگزیر پای هسته‌ی سخت عقلانیت و اخلاق بین الاذهانی به عنوان معیار درست از نادرست به میان می‌آید، چون انسان‌ها مهمّند.  عقل‌شان، وجدان‌شان و اخلاق فطری و بین الاذهانی‌شان... هر آنچه محصول خوانشِ عقلانی - اخلاقی باشد، همان خواست خداست و دفاع از آن دفاع از خداست. در این فرایند و در این فرآورده، یعنی فهمِ قرآن بر اساس عقلانیت و اخلاق، انسان نادیده انگاشته نمی‌شود، تحقیر نمی‌شود، بی‌صدا نمی‌شود، اخلاقش فلج نمی‌شود، کرامتش له نمی‌شود... که اگر در فهم و تفسیری دیدید انسان نادیده انگاشته شده است، آنچه نیاز به بازنگری دارد، فهمِ دینی است، نه عقلانیت و نه اخلاق... @srooshevahy

  • 🍃دین در ترازوی اخلاق قرائتی از دین که انسان را از اخلاق دور کند‌ و فهمی از دین که به خاطر پای بندی به آن و پیروی از دستورات آن، انسان ناگزیر شود عقل و وجدان خود را زیر پا بگذارد و ارزش‌های اخلاقی را نادیده بگیرد، دین نیست، بلکه دکان و افیون است. ابوالقاسم‌ فنایی @srooshevahy

  • 🍃حکمتِ سعدی سرهنگِ لطیف‌خوی دل‌دار بهتر ز فقیه مردم‌ آزار سرهنگی که خوی لطیف دارد و با مردم همراهی می‌کند و عشق و محبت می‌دهد، بهتر از فقیهی است که مردم را می‌آزارد @srooshevahy

  • 🍃در اهمیتِ باور باور، همان تفسیر و تصویری است که ما آدميان از یک حقیقت، یک فرد، یک حادثه و یا یک پدیده داریم برای این‌که آدمِ خوب، کار بد بکند، به یک باورِ غلط، به یک تفسیر و تصویر نادرست نیاز دارد!!! علی بن ابی طالب را آدم‌های خوب و نمازِ شب خوانی کشتند که باورهای غلط داشتند.. حسین، پسر او را او را نیز شمر کشت، که زمانی بادیگاردِ علی بود و سر تا پا آلبوم شعائر دینی؛ چه که همان شمر فکر می‌کرد خلافت باید بماند، گر چه خلیفه ظالم و عیاش است!! و به همین دلیل سرِ نوه‌ی پیامبر را برید!!! آری ممکن است آدم‌های خوب و نماز شب‌خوان و تالیانِ قرآن بخاطر فهم غلط از دین، غلط‌ها می‌کنند که بیا و ببین!!! اما در مقابل حسن، پسر دیگر علی حاضر شد - بخاطر فهم درستی که از غایتِ دین‌ورزی داشت، - خلافت و حکومت علوی بجا مانده از پدر را دودستی تقدیم اموی‌ها کند، اما خواستِ مردم و جانِ آنان را حفظ کند!! @srooshevahy

  • 🍃تفکیکِ نهاد دین از نهادِ حکومت دین و دولت، برخاسته از دو سرچشمۀ متفاوت و مُتوجه به دو افق جداگانه‌اند. درهم‌آمیختن این دو، نه تنها به کمال هیچ‌یک نمی‌انجامد، که هر دو را از رسیدن به غایت اصلی خود بازمی‌دارد. دین، در جوهر خود، پروژه‌ای است برای پرورش انسان و شکوفایی درونی او. این مسیر، جز با آزادی و اختیار، هموار نمی‌گردد. اوامر دین در سپهر اجتماع، بیشتر جنبۀ ارشادی و اخلاقی دارد و پیوندش با وجدان آدمی است که آن را برپا می‌دارد. اجبار و اکراه، در این عرصه، بی‌ثمر و بلکه ویرانگر است. اما حکومت، نهادی زمینی و متکفل مدیریت جامعه و تضمین قراردادهای اجتماعی است. بقا و کارآمدی آن، ناگزیر به ابزارهای مولوی، قانون و در مواقعی، الزام گره خورده است. تلقی رایج از نسبت دین و حکومت، نیازمند بازخوانی است. اطاعت از پیامبر اکرم(ص)، در عمق خود، اطاعتی بود برآمده از ایمان، اعتماد و شیفتگی به سیرت و شخصیت او، نه صرفاً انقیاد در برابر یک ساختار قدرت. آیات قرآن بر رحمت برای جهانیان، خوش‌خُلقی، صبر و مدارای پیامبر(ص) تأکید می‌ورزد. این شیوه، نشان می‌دهد که روش اصلی ایشان در هدایت، اقناع باطن و تأثیر بر قلوب بوده است، نه تحمیل بیرونی. ماندگاری و نفوذ تعالیم ایشان در طول قرن‌ها، گواه همین رویکرد است. حکومت، عرصۀ عقلانیت جمعی، مصلحت‌اندیشی و مدیریت اقتضائات متغیر دنیوی است. حال آنکه دین، با عالم معنا، ارزش‌های پایدار و رابطۀ شخصی انسان با حقیقت سروکار دارد. این تفاوت در ماهیت، موجب می‌شود که اگر دین به‌عنوان ایدئولوژی رسمی در ساختار حکومت ادغام شود، ناچار می‌گردد از منطق قدرت تبعیت کند. در این صورت، چه‌بسا ارزش‌های معنوی و اخلاقی ذاتی آن، فدای مصالح سیاسی و ضرورت‌های حکمرانی شود. تاریخ نشان داده است که دیانت وقتی در جامۀ حکومت ظاهر می‌شود، همواره در معرض این خطر است که از مسیر اصلی خود منحرف گردد و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به قدرت تبدیل شود. رهبران معنوی بزرگ تاریخ، معمولاً در جایگاه حکمرانان دنیوی قرار نگرفته‌اند. نفوذ آنان از جنس دیگری بود؛ نفوذی مبتنی بر مرجعیت اخلاقی، معرفتی و محبت، نه اعتبار نهادهای قهری. اقتدار پیامبر(ص) در مدینه، اگرچه وجوهی حکومتی داشت، اما ریشه در همان اعتماد و ایمان پیشینی مردم به «صداقت» و «امانت» ایشان داشت. این الگو، قابل تقلیل به یک مدل حکومتی صرف نیست. تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت، نه تنها به معنای کنار گذاشتن دین از زندگی اجتماعی نیست، بلکه ضامن سلامت، پویایی و نفوذ واقعی دین در جامعه است. این تفکیک، دین را از گرفتار آمدن در گرداب قدرت و تعارض‌های اجتناب‌ناپذیر آن می‌رهاند و به حکومت نیز امکان می‌دهد بر اساس خرد جمعی و نیازهای متغیر جامعه، با مسئولیت کامل اداره شود. بخشی از درسگفتار نقد مبادی فقه سید مرتضی جزایری سال ۱۳۷۲ @srooshevahy

  • 🍃دوبار قربانی نمی‌شوم بسیاری از مصیبت‌هایی که با آن روبرو هستیم، به نام دین انجام می‌شود. استادم به من آموخت که اگر بخاطر سوءاستفاده‌هایی که از دین شده است، آن را کنار بگذارم، دوبار قربانی شده‌ام. من ترجیح می‌دهم پرچمِ فهم خود از دین را کماکان افراشته نگه دارم چه، آن‌گونه که من می‌فهمم، همین دین به من می‌گوید آنچه بر ما می‌گذرد، بد است، مصیبت‌بار است، و غیر اخلاقی است، و هیچ ربطی به این دین و این قرآن ندارد. @srooshevahy

  • 🍃پرسیدم: خوبی؟ گفت: خوبم، اما تو باور نکن گفتم: می‌فهمم، بیا به هم کمک کنیم تا حال‌مان بهتر شود همانقدر که می‌شود @srooshevahy

  • 🍃حکمتِ سعدی عامیِ متعبد پیاده‌یِ رفته است، و عالمِ متهاون  سوارِ خفته یک مؤمن عادی، مانندِ پیاده‌ای است در حال رفتن، و یک عالمِ سست و بی‌مسؤولیت، چو سواری است خوابیده بر مرکب @srooshevahy

  • 🍃وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِـمُونَ (ابراهیم ۴۲) هرگز خدا را از آنچه ظالمان می‌كنند غافل مپندار @srooshevahy