Türkçe öğrenelim- ترکی یاد بگیریم
Статистикаadmin: @MSulduzlu @sulduzlular1 این کانال برای کمک به علاقهمندان به زبان ترکی(ترکیه و آذربایجانی) ایجاد شده است. تا حد امکان سعی میشود نکات دستوری و متون ادبی ساده به صورت نوشته و یا ویدئو ارائه گردد تا بتوان کمکی ناچیز به علاقهمندان تقدیم گردد .
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 75
- 1/48двое суток
- 85
- 1/72трое суток
- 92
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#قویروق_دوغدو: بازسازی یک نام ستارهای و منشأ نجومی یک اصطلاح تقویمی در فرهنگ آذربایجان رامین منصورزاد چکیده تعبیر آذربایجانی Quyruq doğdu (قویروق دوغدو) یکی از اصطلاحات مهم در تقویم عامیانهٔ آذربایجان است که در بسیاری از مناطق به نیمهٔ دوم تابستان، حدود اوایل اوت، و آغاز تدریجی تغییرات فصلی اشاره دارد. دربارهٔ منشأ این اصطلاح توضیحهای گوناگونی ارائه شده است: در برخی منابع، quyruq dondu یا quyruq doldu به یخبستن چربی دم گوسفند یا پرشدن دم دامها نسبت داده شده، در حالی که در منابع مردمشناختی و نجومی، quyruq doğdu به ظهور یک یا چند ستاره در آسمان سحرگاهی مربوط دانسته شده است. در کنار شواهد مردمشناختی، شماری از منابع تاریخی نجوم، Quruq/Quyruq را بهعنوان نام ترکیِ ستارهٔ Sirius، یعنی شِعریٰ، شِباهنگ یا شباهنگ، ثبت کردهاند. از مهمترین این شواهد، گزارشی در نسخهٔ خطی مرتبط با «زیج اولغبیگ و سه رسالهٔ دیگر» و نیز گزارش مربوط به آثار ملا مظفر گنابادی، منجم دورهٔ صفوی، است. در این منابع، Sirius با نامهای عربی، فارسی و ترکی معرفی شده و نام ترکی آن Quruq (Quyruq) آمده است. در مقابل، در فرهنگ سنگلاخ میرزا مهدیخان استرآبادی، Quyruq به سهیل، یعنی Canopus، تطبیق داده شده است. این تطبیق با جغرافیای آذربایجان سازگار نیست، زیرا میل سماوی بسیار جنوبی Canopus باعث میشود این ستاره در عرضهای جغرافیایی آذربایجان اساساً از افق طلوع نکند. محمد خویی نیز د https://www.instagram.com/p/Db8lpydIj9D/?igsh=MTR5eWRoODR2bWZ3Mg==
#دکتر_جواد_هیئت؛ #پدر_تورکولوژی #ایران و میراث ماندگار او دکتر جواد هیئت را میتوان یکی از برجستهترین چهرههای علمی و فرهنگی معاصر آذربایجان و از تأثیرگذارترین پژوهشگران در عرصه تورکولوژی ایران دانست؛ شخصیتی که نام او با پزشکی، پژوهش، زبان، ادبیات، تاریخ و فرهنگ ترکهای ایران گره خورده است. از همین رو، بسیاری از علاقهمندان و پژوهشگران او را «پدر تورکولوژی ایران» مینامند. دکتر هیئت در خانوادهای بانفوذ و شناختهشده در تبریز چشم به جهان گشود. دوران تحصیل و زندگی علمی او، از جمله سالهایی که در استانبول سپری کرد، فرصت مناسبی برای مطالعه و شناخت عمیقتر زبان، تاریخ، ادبیات و فرهنگ ترک فراهم آورد. او در همان دوران توجه ویژهای به زبان مادری و تاریخ و فرهنگ ترکهای ایران داشت و در این مسیر از دانش و راهنمایی شخصیتهایی همچون دکتر حمید نطقی بهره برد. یکی از ویژگیهای برجسته دکتر جواد هیئت، نگاه فرهنگی و علمی او فراتر از مرزبندیهای سیاسی بود. او برای پیشبرد زبان و ادبیات، از توان و دانش افراد مختلف استفاده میکرد و اجازه نمیداد اختلافات سیاسی، مانع ارتباط و همکاری فرهنگی شود. به همین دلیل، در کارنامه او ارتباط با شخصیتهای گوناگون فکری و سیاسی دیده میشود؛ اما آنچه برای او اهمیت اساسی داشت، خدمت به زبان، فرهنگ و ادبیات ترکهای ایران بود. با اینکه دکتر هیئت سالهایی از زندگی خود را در آذربایجان https://www.instagram.com/p/Db7uy2GTzpb/?igsh=ZTVhb3dhcXJ4M3M4
۳. منابع فرهنگنویسی و زبانشناسی مدرن دهخدا، علیاکبر. لغتنامه دهخدا. (مقدمه و مدخلهای مربوط به ریشه زبان دری و فارسی) . لینک دسترسی آنلاین: واژهیاب - لغتنامه دهخدا خانلری، پرویز ناتل. تاریخ زبان فارسی. (تحلیل علمی تحول از پهلوی به دری) . لینک کتابخانه: نسخه دیجیتال در کتابخانه ملی 1. احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، شمسالدین مقدسی (بررسی لهجههای خراسان و فصاحت زبان مرو). 2. تاریخ زبان فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری. 3. تاریخ سیستان، (روایت ظهور شعر دری در دربار صفاریان). 4. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری (گزارشهای مربوط به تعامل اعراب با دهقانان مرو و بلخ). 5. حدود العالم من المشرق الی المغرب (جغرافیای زبانی بلاد خراسان و ماوراءالنهر). 6. فتوحالبلدان، احمد بن یحیی بلاذری (شرح فتوحات مرو و تغییر دیوانها). 7. الفهرست، ابنالندیم (گزارش مشهور عبدالله بن مقفع درباره تقسیمبندی زبانهای پهلوی، دری و فارسی). 8. لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین (مقدمه و مدخلهای مربوط به زبان دری و فارسی). 9. المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس قیس رازی (در مورد تفاوت فهلویات و اشعار دری).
بزرگترین پارادوکس تاریخ زبانشناسی وقتی میگویم زبان دری «به اشتباه» فارسی نامیده شده، منظور این نیست که نام «فارسی/پارسیک» وجود نداشته، بلکه منظور این است که نامِ یک منطقه (فارس) بر زبانی گذاشته شد که در منطقه دیگری (خراسان) متولد شده بود. دلایل این ادعا را بر اساس شواهد تاریخی و جغرافیایی باز میکنیم: ۱. جابجایی هویت زبانی: از پارسیک به دری در اواخر عصر ساسانی، ما با دو پدیده روبرو هستیم: • پارسیک (Pārsīg): زبان بومی مردم ایالت فارس (جنوب غرب ایران کنونی) بود که ریشه در پهلوی ساسانی داشت. این زبان دارای پیچیدگیهای دستوری و نگارشی بود. • دری (Darī): زبانی که در دربار و مراکز اداری شرق (مرو و بلخ) شکل گرفته بود. این زبان، نسخهای سادهشده، صیقلیافته و «بینالمللی» بود که برای ارتباط میان اقوام مختلف در جاده ابریشم و پایتختهای شرقی به کار میرفت. ۲. چرا نام «فارسی» بر زبان «دری» غلبه کرد؟ پس از اسلام، اعراب به هر کسی که در قلمرو ساسانی بود «اهل فارس» و به زبان آنها «لِسان الفُرس» یا «الفارسیة» میگفتند. این یک نامگذاری سیاسی و کلی بود، نه یک نامگذاری زبانشناختی دقیق. اتفاقی که افتاد این بود: • زبان بومی فارس (فهلوی) به دلیل پیوند با آیین زرتشتی توسط اعراب سرکوب شد. • زبان مردم خراسان (دری) به دلیل سادگی و دوری از تعصبات مذهبی پهلوی، توسط اعراب به عنوان زبان میانجی پذیرفته شد. • وقتی این زبان خراسانی (دری) توسط سلسلههای خراسانمحور (مثل طاهریان و سلجوقیان) به سمت غرب و ایالت فارس برده شد، نام قدیمی آن منطقه (فارس) به اشتباه روی این زبانِ مهاجر (دری) باقی ماند. ۳. گواهی لغتنامهها و فرهنگهای کهن اگر به لغتنامه دهخدا یا فرهنگ معین مراجعه کنید، در ذیل کلمه «فارسی» میخوانید که فارسیِ فصیح همان زبان «دری» است. این خود اعتراف به یک جابجایی بزرگ است. در واقع: • خراسان زبان را تولید کرد (دری). • فارس فقط نام خود را به آن وام داد (فارسی). ۴. تفاوت درک زبانی (فهلوی در برابر فارسی امروزی) دلیل محکم دیگر این است: اگر امروز یک ایرانی از ایالت فارس، متون «فهلوی» (زبان اصلی پارس) را بخواند، تقریباً هیچ چیز از آن نمیفهمد. اما اگر اشعار حنظله بادغیسی یا رودکی (که خراسانی و ماوراءالنهری بودند) را بخواند، کاملاً متوجه میشود. این نشان میدهد که زبان ما، ادامه منطقی زبان مردم بلخ و مرو است، نه ادامه زبان بومی مردم شیراز و اصفهان در قرن اول هجری. ۵. مرو؛ کارخانه زبانسازی به همین دلیل است که نویسندگان عرب وقتی به مرو میآمدند، از فصاحت زبان آنها شگفتزده میشدند. آنها مرو را مرکز «زبان فصیح عجم» میدانستند. در حالی که اگر زبان فارسی ریشه در ایالت فارس داشت، اعراب باید فصاحت را در شیراز میجستند، نه در مرو و بلخ. نتیجهگیری: عبارت «زبانی که به اشتباه فارسی نامیده شد» به این معناست که ما با یک سرقت یا جابجایی هویت جغرافیایی روبرو هستیم. زبانی که در مرو و بلخ قد کشید، در هرات صیقل خورد و در سمرقند به شعر درآمد، به دلیل مصالح سیاسی و تاریخی، به نام یک ولایت (فارس) مشهور شد که خود در آن زمان مصرفکننده و پذیرنده این زبان بود، نه تولیدکننده آن. ________ منابع اصلی تحقیق: در اینجا فهرست منابع مورد استفاده در این مقاله، با فرمت استاندارد و لینکهای دسترسی الکترونیک تقدیم شده است: ۱. منابع کلاسیک و جغرافیایی (قرون نخستین) ابنالندیم، محمد بن اسحاق. الفهرست. (گزارش مشهور عبدالله بن مقفع درباره تقسیمبندی زبانهای فهلوی، دری و فارسی) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه آنلاین الفهرست - Shamela مقدسی، شمسالدین. احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم. (بررسی جغرافیای زبانی خراسان و فصاحت زبان مرو) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه آنلاین احسنالتقاسیم - Internet Archive بلاذری، احمد بن یحیی. فتوحالبلدان. (شرح فتوحات مرو و تغییر زبان دیوانها) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه آنلاین فتوحالبلدان - Al-Mustafa Library اصطخری، ابواسحاق ابراهیم. مسالک و الممالک. (گزارش وضعیت زبانی سمرقند، بخارا و ماوراءالنهر) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه خطی مسالک و الممالک - Princeton Library ۲. منابع ادبی و تاریخی (دوران میانه) نویسنده ناشناس. تاریخ سیستان. (روایت ظهور اولین اشعار دری در دربار صفاریان) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه اسکن شده تاریخ سیستان - گنجور شمس قیس رازی. المعجم فی معاییر اشعار العجم. (در مورد تمایز فهلویات و اشعار دری) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه چاپی قدیمی - University of Toronto طبری، محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری). (گزارشهای تعامل اعراب با دهقانان مرو و بلخ) . لینک کتابخانه دیجیتال: نسخه آنلاین تاریخ طبری - Shamela
• اصطخری و ابنحوقل: این جهانگردان گزارش میدهند که در شهرهایی مثل سمرقند و بخارا، زبان سغدی رایج است اما در معاملات و امور رسمی، زبان دری (خراسانی) به کار میرود که اعراب نیز آن را درک میکنند. ۵. نتیجهگیری: زبان فاتحان عجم در سرزمینهای مفتوحه نویسندگان و مقامات عرب در سدههای نخست، شاهد تولد زبانی بودند که از آمیزش زبان مردم خراسان و ماوراءالنهر با واژگان عربی به وجود آمد. این زبان که ریشه در مرو و بلخ داشت، به دلیل مرکزیت سیاسی خراسان، به تدریج جایگزین زبانهای فهلوی در غرب (فارس) شد. بنابراین، آنچه نویسندگان عرب درباره زبان «عجم» در مرو نوشتند، توصیف خاستگاه اصلی زبانی است که امروزه به غلط آن را منسوب به ایالت فارس میدانند، در حالی که ماهیت آن کاملاً «دری و خراسانی» است. نقش خراسان در پیدایش و گسترش زبان و ادب دری در این جا ما تحلیلی بر گزارشهای منابع اسلامی و تحولات عصر طاهری و صفاری را تقدیم میکنیم. وقتی اعراب مسلمان در قرن اول هجری مرزهای شرقی را درنوردیدند، «مرو» را به عنوان پایگاه اصلی و مرکز فتوحات شرقی خود برگزیدند. این انتخاب، مرو را به کانون تلاقی فرهنگ عربی با تمدنهای بومی عجم تبدیل کرد. گزارشهای جغرافینگاران، نویسندگان و مقامات عرب در این دوره، پرده از حقیقتی برمیدارد که اغلب در تاریخنگاریهای معاصر نادیده گرفته شده است: زبان «فارسی» امروزی، در واقع زبان «دری» مردم خراسان است که از شرق به غرب صادر شده است. ۱. تمایز زبانی: فهلوی در برابر دری برخلاف تصور رایج، در زمان حمله اعراب، زبان مردم ایالت فارس و مناطق مرکزی ایران، زبان «فهلوی» (پهلوی) بود. اعراب میان این زبان و زبان مردم خراسان تمایز قائل بودند. • زبان فهلوی: زبان مردم اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس بود که پیوندی عمیق با متون دینی زرتشتی داشت. اعراب به دلیل دشمنی با آیین «گبران»، نسبت به این زبان نگاهی منفی داشتند. • زبان دری: زبان دربار ساسانی و زبان عامه مردم در مرو، بلخ و هرات بود. ابنمقفع (متوفی ۱۴۲ هـ) در گزارش مشهور خود در الفهرست ابنندیم صراحتاً میگوید: «اما دری، زبان شهرهای مداین بود و کسانی که در درگاه پادشاه بودند به آن سخن میگفتند... و از میان زبانهای اهل مشرق، زبان مردم خراسان و مشرق و زبان غالب در بلخ بر آن غالب است.» اما زبان دری مٔوبدان شهر های مداین و درباریان ساسانی همان زبان دری ایست که حتی امروز میان زرتشتیان (پارسیان) بمبئی و گجرات رواج دارد و برای دری زبانان خراسان قابل فهم نیست. ۲. طاهریان و رسمیت یافتن رسمالخط جدید در دوران طاهریان (به ویژه در هرات و نیشابور)، تحولی بنیادین رخ داد. نخبگان خراسانی برای حفظ زبان دری، آن را از بند رسمالخط پیچیده پهلوی رها کرده و با رسمالخط عربی پیوند زدند. این اقدام باعث شد: • زبان دری از اتهام وابستگی به آیینهای پیش از اسلام تبرئه شود. • به دلیل سادگی خط عربی، این زبان به سرعت به زبان کتابت و دیوان تبدیل گردد. ۳. پیشگامان ادب دری در خراسان بزرگ زمانی که در ایالت فارس هنوز زبان فهلوی رایج بود و اثری از ادبیات مدون دری در آنجا دیده نمیشد، خراسان مهد ظهور نخستین شاعران بزرگ بود: • حنظله بادغیسی: در عهد طاهریان در هرات و بادغیس، اشعاری به زبان دری سرود که نشاندهنده پختگی این زبان در قرن سوم هجری است. • محمد بن وصیف سجزی: در دربار یعقوب لیث صفاری، نخستین کسی بود که به فرمان یعقوب، قصیده به زبان دری سرود تا برای امیر که عربی نمیدانست، مفهوم باشد. • رودکی سمرقندی: ملقب به پدر شعر فارسی، در واقع شکوفایی زبان دری را در بخارا و بلخ به اوج رساند؛ دههها پیش از آنکه این زبان در شیراز و اصفهان رسمیت یابد. ۴. چگونگی گسترش زبان دری به ایالت فارس تحلیل اسناد تاریخی نشان میدهد که انتقال زبان دری به غرب (فارس)، نتیجهی جابجایی قدرت سیاسی بود. وقتی سلجوقیان و پیش از آنها لشکریان خراسان، اصفهان را مرکز قدرت خود قرار دادند، زبان دریِ مرو و بلخ را به عنوان زبان رسمی دربار با خود بردند. مردم فارس که با فشار اعراب برای نابودی زبان فهلوی روبرو بودند، به جای عربی، زبان دری خراسان را که ساختاری سادهتر و ادبیاتی غنی داشت، به عنوان زبان خود برگزیدند. به همین دلیل است که امروزه در فرهنگهای معتبری چون دهخدا و معین، زبان فارسی امروزی همان زبان دری خراسان تعریف شده است. ۵. نتیجهگیری نویسندگان و جهانگردان عرب (مانند مقدسی در احسن التقاسیم) با ستایش از فصاحت مردم مرو، در واقع خاستگاه زبانی را توصیف میکردند که بعدها به اشتباه نام «ایالت فارس» بر آن نهاده شد. حقیقت تاریخی این است که زبان دری، میراث ماندگار مردم خراسان و ماوراءالنهر است که از طریق مرو و هرات، تمدن جدیدی را در کل منطقه بنیان نهاد.
زبانی که به اشتباه بنام "زبان فارسی" مشهور شد! به قلم دوکتور نوراحمد خالدی (دوکتور خالدی در هرات، متولد شده در هرات درس خوانده و زبان دری زبان مادری ایشان است.) ما با یک سرقت یا جابجایی هویت جغرافیایی روبرو هستیم. زبانی که در مرو و بلخ قد کشید، در هرات صیقل خورد و در سمرقند به شعر درآمد، به دلیل مصالح سیاسی و تاریخی، به نام یک ولایت (فارس) مشهور شد که خود در آن زمان مصرفکننده و پذیرنده این زبان بود، نه تولیدکننده آن. آنچه امروز به نام زبان فارسی در جهان شناخته میشود، در واقع زبان دری مردم خراسان (نیشاپور، بلخ، مرو، هرات) است که در پی تحولات سیاسی و مهاجرت نخبگان و انتقال پایتختها در دوران سلجوقی، بر جغرافیای ایالت فارس و مناطق مرکزی تحمیل و جایگزین زبانهای بومی (فهلوی) گردید. در این مقاله، این حقیقت تاریخی برجسته شده است که آنچه امروز «فارسی» نامیده میشود، در واقع زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) است که بعداً به مناطق غربی (فارس) صادر شده است. لذا این زبان (زبان فارسی امروزی ایران) همان زبان دری مردم خراسان است که از شرق از خراسان به ایران امروزی انتقال و گسترش یافته است نه برعکس آن وانتساب ریشهای این زبان به ایالت فارس، یک خطای تاریخی است که بر اثر جابجایی نامها صورت گرفته است. مقاله زیر به بررسی دیدگاهها و گزارشهای نویسندگان، جهانگردان و مقامات عرب در نخستین سدههای اسلامی درباره وضعیت زبانی مردم فارس و خراسان (به خصوص اصفهان، مرو و بلاد همجوار) میپردازد. مرو و بلاد شرقی: مهد تحول زبان عجم از منظر فاتحان و نویسندگان عرب پس از سقوط ساسانیان، «مرو» به عنوان کرسی ولایت خراسان و مرکز فتوحات شرقی اعراب برگزیده شد. این شهر نه تنها یک پادگان نظامی، بلکه کانون برخورد فرهنگ عربی با تمدنهای بومی ماوراءالنهر و خراسان بود. گزارشهای مقامات و نویسندگان عرب در سدههای نخست، پرده از واقعیتهای زبانی مهمی برمیدارد. ۱. نگاه مقامات عرب: تقابل «عجم» با «عرب» و مسأله دیوانها در نخستین دهههای پس از فتوحات، مقامات عرب تمام مردمان غیرعرب را «عجم» مینامیدند. اما در بلاد مفتوحه شرقی، آنها با تشکیلاتی روبرو شدند که بدون زبان بومی ادارهشدنی نبود. • زبان دیوان: تا پیش از اصلاحات عبدالملک بن مروان، دیوانهای مالیاتی در مرو و خراسان به زبانهای بومی نگاشته میشد. بلاذری در فتوحالبلدان اشاره میکند که حجاج بن یوسف دستور تغییر زبان دیوانها را داد، اما نخبگان اداری عجم (که عمدتاً خراسانی بودند) با انتقال دانش خود به زبان عربی، در واقع فرهنگ زبانی خود را در دستگاه خلافت نفوذ دادند. ۲. تمایز میان «فهلوی» و «دری» در منابع اصیل برخلاف تصورات مدرن که زبان مردم فارس را از ابتدا «فارسی» میدانند، منابع کهن عربی (به نقل از راویان بزرگی چون ابنمقفع) تمایز دقیقی میان زبانها قائل بودند: • زبان فهلوی (پهلوی): این زبان متعلق به مناطق «پَهله» (اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس) بود. اعراب این زبان را نماد آیینهای کهن (گبری) میدانستند و با آن روی خوشی نداشتند. • زبان دری: نویسندگان عرب مانند ابنندیم صراحتاً ذکر کردهاند که «دری» زبان مردم خراسان، مرو و بلخ بود. این همان زبانی بود که در دربار ساسانیان نیز برای امور رسمی به کار میرفت. مرو به عنوان مرکز فتوحات، باعث شد که اعراب بیش از هر زبانی با «دری» مأنوس شوند. ۳. زبانی که به اشتباه «فارسی» نامیده شد تحولات تاریخی نشان میدهد که زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) به دلیل سادگی ساختاری و دوری از پیچیدگیهای مذهبی زبان پهلوی، توانست با واژگان عربی ترکیب شده و نفوذ کند. • انتقال به غرب: هنگامی که سلجوقیان و پیش از آنها لشکریان خراسان به سمت غرب پیشروی کردند و اصفهان و شیراز را مرکز خود قرار دادند، زبان دری خراسان را به عنوان زبان دربار و سیاست با خود به ایالت فارس بردند. • جایگزینی با فهلوی: مردم فارس که پیشتر به زبان «فهلوی» سخن میگفتند، تحت تأثیر فشار سیاسی اعراب (که با زبان فهلوی دشمنی داشتند) و نفوذ ادبی نخبگان خراسانی، زبان دری را پذیرفتند. به همین جهت است که در فرهنگهای معتبر (مانند دهخدا و معین)، زبان فارسی امروزی در واقع همان زبان دری خراسان تعریف شده است که در ایالت فارس رایج گشت. ۴. گزارش جغرافیانگاران از تنوع زبانی در خراسان و ماوراءالنهر • مقدسی در «احسن التقاسیم»: او که خود عرب بود، در سفرهایش به خراسان اشاره میکند که زبان مردم مرو و بلخ فصاحت خاصی دارد. او میان زبان سغدی (در ماوراءالنهر) و دری تمایز قائل میشود و مرو را کانون زبان فصیح میداند.
Fərqanə Qasımova — Durnalar
سارا قدیم اوا خواننده آذربایجان ، یئنه ده آیریلیق ، شعر : اسکندر جوشقون ، موسیقی : شفیقه آخونداوا
#تحلیل_شعر_پنبه_داغ_جنون علامه محمد فضولی. به یاد استاد مرحومم حسین هشیملی. با الهام از تحلیل استاد مرحومم حسین هشیملی که کلید طلاییِ گشایش این غزلِ عمیقِ ترکیِ «حکیم فضولی از اوست. فضولی با نبوغی شگفتانگیز، این رسومِ ملموسِ کربلا (پنبهی داغ) و مراتبِ چهارگانهی وجود (نطفه، رحم، دنیا، آخرت) را در هم آمیخته تا «سکرِ عشق» را به تصویر بکشد. در ادامه، لایههای این شعر را واکاوی میکنیم: ۱. پنبهی داغ؛ نه علاج که عین ذات در مصرع اول، شاعر میگوید تنِ من درونِ «پنبهی داغِ جنون» نهان است. فضولی به خوبی میداند که در گرمای سوزان کربلا، مجنونِ عشق را با آب سرد به هوش نمیآورند، بلکه دردِ پنبهی داغ، او را به خود میآورد. اما پارادوکسِ شاعرانه در اینجاست که همین پنبهی داغ که عاملِ بیداریِ ظاهری است، در باطن، همچنان جامهی تن او (در دورانِ حیات) و کفنِ او (پس از مرگ) میشود. یعنی «سوزِ عشق» نه تنها علاجِ او نیست، بلکه تمام پوشش و هویتِ وجودیِ او را تشکیل میدهد؛ چه زنده باشد و چه مُرده، این سوز، از او جدا نمیشود. ۲. نفیِ مالکیت در برابر جانان (جانِ جانان) در بیت دوم، فضولی به نزاعِ عقل و دل پایان میدهد: جان، خواهانِ جانان است، اما بخشیدنِ آن ممکن نیست، چون این جان نه از آنِ من است و نه از آنِ تو؛ در حقیقت، وجودِ آدمی، امانتی بیش نیست و عشق، همهی تعلقاتِ دنیوی را از او میستاند. ۳. گرمای کربلا و زنبورِ عس� https://www.instagram.com/p/Db1DLwMIdtH/?igsh=ODVvdG8wMXpndGVn
#همسانی_نامی و #بحران_هویت؛ آیا ۱۵ «امیرحسین» در یک کلاس، حاصل خلاقیت زبانی است یا شکست نظام نامگزاری؟ نویسنده: میرعلی رضایی لقبسازی در جوامع روستایی را نمیتوان صرفاً به صمیمیت یا تفنن فروکاست؛ این پدیده در بستر جوامع شفاهی، کارکردی ابزاری-هنجاری دارد. در نبود نظامهای رسمی ثبتاحوال، القاب همزمان دو نقش ایفا میکنند: نخست، ارجاعی (رفع ابهام از همنامها) و دوم، نظارتی (اعمال کنترل اجتماعی غیررسمی از طریق طنز یا کنایه). دلایل جامعهشناختی لقبسازی در روستا بر اساس نظریه همبستگی مکانیکی دورکیم، در شبکههای روستایی، هویت افراد با نسبتهای خویشاوندی، شغل، ویژگیهای فیزیکی یا رویدادهای زیستی گره میخورد. القاب تحقیرآمیز نیز در این فضا کارکرد بازدارنده داشته و سامانهای از جریمههای غیررسمی را پدید میآورند. چالش همسانی نامی در شهر؛ مطالعهٔ موردی ۱۵ امیرحسین انتقال الگوی سنتی نامگذاری به شهر، با نظام مدرن شناسنامهای در تعارض افتاده است. مواجهه با ۱۵ همنام در یک کلاس، نه فقط یک ناهنجاری آماری، بلکه نشانهٔ شکست کیفی نظام پیشنهاددهی نام محسوب میشود. این بحران ریشه در دو عامل ساختاری دارد: ۱. تنگنای فرهنگی منابع نامگزاری - محدودیتهای اعمالشده بر نامهای بومی، اقلیمی و قومی، دامنهٔ انتخاب را به شدت کاهش داده است. بهعنوان نمونه، #نامهای_ترکیِ ممنوعشدهای چون آیهان، اورهان... https://www.instagram.com/p/Db1KyQbIlmQ/?igsh=MXE4emk1eHEzNTM4Mg==
видео или голосовое, без подписи
در صفحهٔ ۱۰۷ همان کتاب دربارهٔ مادر شاه غریب میرزا میگوید: «دیگر خدیجه بیگم بود غنچهجی سلطان ابوسعید میرزا به هری آمد در هری سلطان حسین میرزا گرفت و دوست داشت از مرتبهٔ غنچهجیگرى بمرتبه بیگمى ترقی کرد آخر آن خود بسیار صاحب اختیار شده بود محمد مؤمن میرزا را به سعی او کشتند پسران سلطان حسین میرزا باغیگری کردند پیشتر (بیشتر) از جهت این بود خودرا بسیار عاقله میگرفته اما بیعقل و پرگوی زنی بوده راضیه هم بوده شاه غریب میرزا و مظفرحسین میرزا از این زاییده شده بودند»(ص ۱۰۷ بابرنامه). شاه غریب میرزا غریبی این شهزادهٔ بادانش و عالم توانا برادر اندر سلطان بدیعالزمان است که ما در تاریخ از سرنوشت واژگون و نگونبختی او واقف میباشیم و او به مانند برادرش صاحب دیوان فارسی و تورکی میباشد و امیر علیشیر نوایی، کتاب «فرهاد و شیرین» خودرا بنام «بدیعالزمان میرزا و شاه غریب میرزا» هدیه کرده است. درینجا بیجا نخواهد بود که دوبیت برادرشاه غریب میرزا یعنی بدیعالزمان میرزا را طور نمونه از کتاب مجالسالنفائس نقل نمائیم: نمونهٔ فارسی: مهٔ من بیگل رویت دلم خون گشته چون لاله جگر هم از غم هجرت پرگاله، پرگاله نمونهٔ تورکی: ای صبا گر سورسه حالیم شمهیی اول سرو ناز ایرولوب باشیغه مین سرگشته دین بینکور نیاز ای «بدیعی» خوب لارغه چون حقیقت یوغ تورور بس دورور بو بیحقیقت ایل بیله عشق مجاز امید است روزی فرا رسد که دیوانهای تورکی و فارسی شهزادگان و شاهان تیموری هرات باستان را پیدا نموده و هریک آنها بعداز نقد و بررسی در قسمت طبع و نشرشان اقدام گردد. فعلاً نگارندهٔ این سطور قصد دارد که اولاً دیوان شاه غریب میرزا را تکمیل نموده و در ختم آن دیوان فارسی مولانا هلالی را از طریق مجلهٔ پیمان طبع نماید. در کتاب «اوزبیک شاعرلری» محترمه آیخان بیانی چند شعر تورکی و دو بیت فارسی شاه غریب میرزا را میآورد که درینجا میآوریم و دو بیت آن یکی تورکی و یکی فارسی را درین مقدمه در سطور پیش هم آوردهایم: قایسی بیر گلچهره، اول گلبرگ خندانیمچه بار؟ قایسی بیر شمشاد قد، سرو خرامانیمچه بار؟ *** ترک مهر ایلاب اگرچه بولدی جانان اوزقاچه تا تیریک مین قیلماغوم دور عهد و پیمان اوزقاچه *** پارسا یاریمغه می اچماک شعار اولمیش ینه بسکه تارتارمین سبو، ایکنیم فگار اولمیش ینه بیر قرا کوز باغری تاشنینگ خاکساری مین ینه گیرسا میدان ایچره، رخشینینگ غباری مین ینه ییغلادیم چندانکه: سیلی هرساری بولدی عیان گلرخیم هجــــریدا ابر نوبهــــــــاری مین ینه عاشق اولدوم، زهد اهلی مین دین اوزونگ لار کونگول مین کیم و اول خیل کیم، عشق اهلی ساری مین ینه تال دیک قد بیرله سین سیز تاله قیلماق دور ایشیم ناله دین بزم غمینگدین چنگ تاری مین ینه ای «غریبی» آقسه باغـریم قانی کوزدین نی عجب بیر قرا کوز باغری تاشنینگ خاکساری مین ینه *** دو بیت فارسی شاه غریب میرزا: بازم بلای جان، غم آن ماهپاره شد ای وای! آن مریض که دردش دوباره شد *** دوستان هرگه گذر سوی مزار من کنید جای تکبیرم دعا بر جان یار من کنید و منالله التوفیق دکتور عنایتالله شهرانی
در تذکرهها و تاریخ میخوانیم که از اولادۀ امیر تیمور جهانگشا که خود عالم متبحر و کشورگشای بزرگ جهان بود، علماء و دانشمندان بزرگ و نیز کشورگشایان مشهور بمیان آمد و سلسلهٔ تیموریان هند و تیموریان هرات نمونهها و مثالهای آنها میباشد. از امثال علماء بابرشاه، داراشکوه قادری، میرزا بایسنقر، مسعود میرزا، ابراهیم میرزا، غریب میرزا و دههای دیگر را میتوان نام برد. اشعار تورکی شاه غریب میرزا به شیوه و کلمات تورکی تورکستان میباشد، زیرا فامیل تیموریان در منشاء، از شهر کش سمرقند قدیم و یا شهر سبز کنونی میباشند. گاهگاهی تورکی این هراتیان تورکیزبان را تورکی چغتایی میگویند و راقم این سطور در چندین نوشتهٔ خویش با کلمۀ «چغتایی» مخالفت نشان داده است. بدلیل اینکه اصلاً «تورکی چغتایی» موجود نمیباشد. این تورکی را به سببی «چغتایی» میگویند که روزگاری چغتای خان فرزند چنگیزخان بر تورکستان حکمروایی داشت و زبان آن محیط را بدان دلیل تورکی چغتایی گویند و البته این یک اشتباه بزرگی است که باید تصحیح گردد. همچنان است کلمهٔ «اوزبیکی» که نگارنده زیادتر در نوشتهها سعی داشته که «اوزبیکی تورکی» بنویسد، زیرا اوزبیکی اصلاً کدام زبانی نیست و این کلمه با غلط مشهور قبل از تسخیر تورکستان بصورت قلیل و بعد از تسخیر روسها بصورت کثیر مروج گشت. بدلیل اینکه روسها کلمات ماوراءالنهر، توران و تورکستان را از میان برداشتندو هریک را به ممالک کوچک منقسم ساختند، ساحهٔ اوزبیکستان کنونی را بنام «اوزبیکستان» گذاشتند تا مردم آنهارا بنام اوزبیک بشناسند و زبانشانرا اوزبیکی بگویند. بناءً میتوان اشعار تورکی شاه غریب میرزا را تورکی سمرقندی ویا تورکستانی شمرد. غریب میرزا در شعر «غریبی» تخلص میکند. طوریکه گفته آمد وی فرزند دوم سلطان حسین میرزا میباشد که از طریق شیخ عمر فرزند امیر تیمور به امیر تیمور میرسد. روزگاری هم شاه غریب میرزا حاکم شهر هرات بوده و از ازدواج شاه غریب میرزا چیزی نمیدانیم از آن سبب اولادهایی از او بیادگار نمانده بود. شاه غریب میرزا از نگاه صحت جسمانی ضعیف و مریض بوده و طوریکه اطلاع داریم کمرش خم بوده و مرگ او در وقت حیات پدرش سلطان حسین بوقوع پیوسته است. در فوت شاه غریب میرزا امیر علیشیر نوایی به تعداد شصت بیت مرثیه گفته است که از آن مرثیه میتوان از عظمت و لیاقت و ادیبی شاه غریب آگاه شد. همچنان علیشیر نوایی در مثنوی «فرهاد و شیرین» در فصل پنجاه و سوم به او نصیحتنامهٔ نوشته است. گرچه بابرشاه پادشاه فاتح و مؤسس امپراتوری تیموری هند است ولی دانش و علم او هم بمانند عسکریاش ورد زبانهاست. و او به آسانی کسی را توصیف نمینماید، مگر در «بابرنامه» از لیاقت و دانش شاه غریب میرزای غریبی صفت میکند. بابرشاه در زمان حیات کوتاه خود کتابهای زیاد نوشته ولی مهمترین و پرارزشترین کتاب او کتابیست بنام «بابرنامه» یا «تزوک بابری» که این کتاب نه تنها در شرق بلکه در غرب نیز از اهمیت زیاد برخوردار است. اصلاً کتاب مذکور به تورکی تورکستانی تألیف گردیده و بعد از آن غالباً بیرم خان خانخانان ويا فرزندش عبدالرحیم خان خانخانان آنرا بزبانی تاجیکی ترجمه کرده اند، در همه نسخ نام مترجم عبدالرحیم خان خانخانان آمده اما در بابرنامه چاپ بمبئی مترجم بابرنامه، بیرم خان را نام گرفته اند. چون بابرشاه یک امپراتور باکفایت و شجاع بود و در گفتار خود صادق میباشد، بسی دانشمندان و پژوهشگران از آن کتاب استفاده میکنند و نیز اعتبار میدهند، زیرا بابر در نوشتهٔ خود از مبالغات حذر کرده و حقایق را طوریکه است مینویسد. او حضرت جامی و علیشیر نوایی را بدون انتقاد توصیف مینماید، اما بعداً حتی به نقاشیهای حضرت بهزاد انگشت انتقاد میگذارد. واینست نظر بابرشاه دربارهٔ شاه غریب میرزا، ناگفته نماند که بابرشاه در «بابرنامه» خود تخلص «غریبی» را درست نوشته است ولی مترجمین اروپایی آنرا نادرست یعنی «غربتی» آورده اند، چنانچه که من نگارنده بعد از مقابله در «بابرنامه» چاپ بمبئی آنرا «غریبی» دریافتهام: «دیگر شاه غریب میرزا بود اگرچه هیأت او بد بود طبعش خوب بود اگرچه بدن او ناتوان بود کلامش مرغوب بود «غریبی» تخلص میکرد دیوان هم ترتیب داده بود تورکی، فارسی شعر میگفت این بیت از اوست. شعر: در گذر دیدم پریروئی شدم دیوانهاش چیست نام او کجا باشد ندانم خانهاش» چندگاه حکومت هری را سلطان حسین میرزا به شاه غریب میرزا داده بود هم در زمان پدر خودش نقل کرد از او پسری و دختری نماند. دیگر مظفر حسین میرزا دوستدار پسر دوستدار سلطان حسین میرزا او بود اگرچه خیلی لایق دوستداری بود اما اخلاق و افعال از جهت زیاده دیدن این اکثر پسران او یاغیگری کردند مادر این هردو (شاه غریب میرزا و مظفرحسین میرزا) خدیجه بیگم که غونچهجی سلطان ابوسعید میرزا بود» (ص ۱۰۵ بابرنامه موسوم به توزوک بابری). چاپ بمبئی، محرم الحرام ۱۳۰۸).
شاه غریب میرزا (۸۶۴ - ۹۰۲ هـ) غریب میرزا فرزند دانشمند سلطان حسین بایقراء است که به زبانهای تورکی و فارسی یدطولایی داشت. برای اینکه از مقام ادبی و ذکاوت و دانش او بهتر واقف شویم وصف او را از زبان نابغه و کاردان بزرگ هرات و وزیر دانشمند و مدبر سلطان حسین میرزای بایقراء میآوریم. در کتاب مجالسالنفائس در فصل «مجلس هفتم» میآورد: «شاه غریب میرزا شوخطبع و نازکخیال و دقیقفهم، جوانی است در نظم و نثر نظیرش معدوم، و در متخيله و حافظه عديلش نامعلوم» (ص ۱۲۸ مجالسالنفائس). در تذکرهها نوشته شده بود که غریب میرزا صاحب دیوانهای تورکی و فارسی میباشد و در نثر طوریکه امیر علیشیر نوایی میفرماید بینظیر است. اما متأسفانه هیچکس نتوانسته بود تاهنوز آن آثار را بدست بیاورد. جناب آقای پروفیسور داکتر خیرالله عصمتالله که استاد کرسی زبان تورکی اوزبیکی در یونیورسیتی اندیانا میباشد، شرح پیدا شدن حصهای از دیوانهای فارسی و تورکی شاه غریب میرزا را چنین حکایه کرد: در سال ۱۹۰۸ م یکی از دانشمندان آلمانی بنام «کارل براکیلمن» در کتابخانه هامبورگ جرمنی دستنویسهای فارسی، تورکی، کویتی، ایتوپی، ملایی را دیده و هریک از کتلاکها را مشاهده و یک فهرست مکمل ترتیب نموده است. و در میان این دستنویسها دیوان فارسی مولانا هلالی و نمونههای اشعار تورکی و فارسی غریب میرزا را نیز شرح کرده است. از نوشته ویا کتلاک و فهرست «کارل براکیلمن» هویدا میگردد که هرکدام دیوانها بصورت علیحده نگهداری شده بودند. ولی بعد از جنگهای جهانی مخصوصاً جنگ جهانی دوم کتابدار کتابخانه مذکور نسبت ترس اینکه مبادا از گزند جنگها متأثر شوند دیده است که همه به خط عربی میباشند و باهم مشابهت دارند لذا همه را یکجا ساخته و در حقیقت کتابدار ویا کسیکه احتیاطاً این دستنویسها را در یک بسته حفظ کرده است سه دیوان را یکی ساخته و دیوانها عبارت اند از دیوان هلالی، دیوان تورکی غریب میرزا و دیوان فارسی غریب میرزا. جناب آقای پروفیسور خیرالله عصمتالله در یونیورسیتی اندیانا با من راقم در زمینه مشوره کرد و فیصله کردیم که بر دیوانهای فارسی من نگارنده کار نمایم و دیوان تورکی را بشمول دیوان مسعود میرزا که قبلاً با وی همکاری کرده بودم او کار نماید. مشکل بزرگ جناب خیرالله عصمتالله اینست که به رسمالخط عربی آشنایی ندارد و به سیریلیک و لاتین کار مینماید. لذا اینجانب گاهگاهی آن دیوانها را از روی رسمالخط عربی برایش میخواندم و وی آنرا به سیریلیک برگرانیده و نقد و بررسی مینمود. دوستان دیگری هم بمانند محترم عبدالمجید بدری فاریابی و دیگران اورا یاری داده اند. چند کلمه درباره مؤثقیت این دواوین: اول: محقق بزرگوار «کارل براکیلمن» مینویسد که این دیوان هلالی با دیوانیکه در لندن وجود دارد مشابهت دارد گویا اینکه در دو دستگاه ویا کتابخانههای مختلف عین چیز به نام مولانا هلالی آمده است. دوم: از صفحهٔ ۲۸ تا صفحهٔ ۴۹ اوراق بدستآمده دیوان فارسی شاه غریب میرزا میباشد و به اثبات قول خود که دیوان مذکور از خود شاه غریب میرزا میباشد این دلیل قوی را میآوریم که در کتاب مجالسالنفائس امیر علیشیر نوایی مطلع یکی از غزلهای اورا باینگونه میآورد: دوستان هرگه گذر سوی مزار من کنید جای تکبیرم دعا بر جان یار من کنید و در این نسخهٔ دستداشته علاوه از این بیت بقیه غزل مذکور آمده که در این مقاله آورده میشود. سوم: اثبات دیگری که بر ثقه بودن دیوان تورکی شاه غریب میرزا میآوریم اینست که بازهم در کتاب مجالسالنفائس امیر نظامالدین علیشیر نوایی مییابیم که مطلع ذیل را بنام غریب میرزا میآورد: قایسی بیر گلچهره اول گلبرگ خندانمچه بار قایسی بیر شمشاد قد، سرو خرامانیمچه بار دیوان تورکی غریب میرزا از صفحهٔ (۵۰) تا به صفحه (۹۶) را احتوا مینماید. چون این دیوانها را جناب پروفیسور عصمتالله به سال ۱۹۹۹م از یونیورسیتی هامبورگ خریداری کردند، راقم این سطور و وی در تلاش آن افتادیم تا هرکدام را که همه در یک بسته بودند، علیحده نمائیم و چنانچه که کردیم. گرچه مملکت اوزبیکستان یک کشوریست که قاطبهٔ مردم بزبان تورکی اوزبیکی سخن میگویند ولی تاکنون این دیوانها بدست آنها نرسیده است و آقای پروفیسور خیرالله عصمتالله دواوین مذکور را بعد از تهیه و ترتیب به رسمالخط سیریلیک به آن مملکت خواهد رسانید. اشعار فارسیایکه شاه غریب میرزا و مولانا هلالی سروده اند گرچه منشأ تاجیکی دارند ولی بصورت عموم میتوان گفت که اشعار به فارسی خراسان میباشد و غالباً غریب میرزا به هرات تولد شده است.
کثیرالمعنایی کلمه آیاق ترکی آذربایجانی معانیِ پایهایِ اسمی (شمارههای ۱ تا ۱۱): ۱. اندامِ راه رفتن (پا و ساقِ انسان و حیوان) ۲. واحدِ اندازهگیریِ طول (محاوره) : معادلِ تقریباً نیم آرشین ۳. سرعت و گام (حرکت با پای پیاده) ۴. پایه، تکیهگاه و پایِ اشیاء (مانند پایِ میز، تخت، ستون و نردبان) ۵. بخشِ انتهایی و سفلیِ جریانِ آب (پایینِ رودخانه، جوی یا چشمه) ۶. پایان، سرانجام، ته و انتها (در مقابلِ «سر») / همچنین نقطهی پایانیِ یک مکان (مانند پایینِ روستا) ۷. نوبت، مرتبه و دفعه (محاوره) (مانند بو آیاق = این دفعه) ۸. بیارزش، کمارزش و بیکیفیت (مجازیِ محاورهای) (مانند آیاق مال) ۹. چکمه یا ماشهی اسلحه (تفنگ و تپانچه) ۱۰. (در حالتِ «آیاقدان/آیاغیندان») : به حسابِ...، از نظرِ... (برای نسبت دادن قیمت یا خصوصیت) ۱۱. (در حالتِ «آیاغیندا» - محاوره) : بههنگامِ...، بهموقعِ...، زمانِ وقوعِ... (مانند داو آیاغیندا) اصطلاحات و عباراتِ شروعشده با «Ayağa...» به پا / برخاستن – شمارههای ۱۲ تا ۲۸: ۱۲. Ayağa atılmaq : ناگهان از جا برخاستن. ۱۳. Ayağa bağlanmaq : مانع ایجاد شدن، پاگیر شدن. ۱۴. Ayağa çıxmaq : تمام کردن، به پایان رساندن (کاری را). ۱۵. Ayağa dolaşmaq : مزاحم شدن، پاگیرِ کسی شدن. ۱۶. Ayağa döşənmək : التماسِ شدید کردن، به پا افتادن. ۱۷. Ayağa durmaq : برای احترام به پا ایستادن (مترادفِ Ayağına qalxmaq). ۱۸. Ayağa düşmək (معنی ۱) : التماسِ شدید کردن. ۱۹. Ayağa düşmək (معنی ۲) : ارزان شدنِ جنس. ۲۰. Ayağa düşmək (معنی ۳) : از احترام و اعتبار افتادن. ۲۱. Ayağa qaldırmaq (معنی ۱) : به پا خاستن (برای قیام یا حرکت دستهجمعی). ۲۲. Ayağa qaldırmaq (معنی ۲) : بهبود بخشیدنِ بیمار. ۲۳. Ayağa qaldırmaq (معنی ۳) : بزرگ کردن و مستقل بار آوردنِ کودک. ۲۴. Ayağa qalxmaq (معنی ۱) : قیام کردن، شورش کردن. ۲۵. Ayağa qalxmaq (معنی ۲) : از بیماری بهبود یافتن. ۲۶. Ayağa qalxmaq (معنی ۳) : کارها سامان گرفتن و مستقل شدن. ۲۷. Ayağa salmaq : از قیمت و ارزش انداختن، بیاعتبار کردن. ۲۸. Ayağa vermək : تحقیر کردن، از ارزش انداختن. اصطلاحاتِ شروعشده با «Ayağı...» پایش... – شمارههای ۲۹ تا ۴۴: ۲۹. Ayağı açılmaq (معنی ۱) : رفتوآمدِ کسی به جایی شروع شدن. ۳۰. Ayağı açılmaq (معنی ۲) : دچارِ اسهال شدن (شکم روان شدن). ۳۱. Ayağı ağır : کُند و پاگیر (مترادفِ Ağırayaq). ۳۲. Ayağı bağlı olmaq : یبوست داشتن. . Ayağı dolaşmaq : پا روی پا شدن، لغزیدن و زمین خوردن. ۳۴. Ayağı düşmək (معنی ۱) : آمدنِ کسی باعثِ خیر و برکت شدن (خوشقدم بودن). ۳۵. Ayağı düşmək (معنی ۲) : تصادفاً یا در حین عبور به جایی سر زدن. ۳۶. Ayağı işləmək : دچارِ اسهال شدن (مترادفِ شماره ۳۰). ۳۷. Ayağı kəsilmək (معنی ۱) : دیگر به جایی رفتوآمد نکردن، قطعِ رابطه کردن. ۳۸. Ayağı kəsilmək (معنی ۲) : پشتِ سرِ چیزی قطع شدن (تمام شدنِ ذخیره). ۳۹. Ayağı sürüşmək : (مجازاً) اشتباه کردن، از راهِ راست خارج شدن. ۴۰. Ayağı uğurlu : خوشقدم، بختآور. ۴۱. Ayağı yanmaq : (مجازاً) شیفته و دلبستهی کسی یا چیزی شدن. ۴۲. Ayağı yer almaq : جای پا باز کردن، صاحبِ اختیار و جسور شدن. ۴۳. Ayağı yer tutan : تواناییِ راه رفتن داشتن (برای کهنسالان یا بیماران). ۴۴. Ayağı yüngül : خوشقدم، خجسته (مترادفِ شماره ۴۰). اصطلاحاتِ شروعشده با «Ayağına...» به پای او / پای او را - شمارههای ۴۵ تا ۵۴ ۴۵. Ayağına aparmaq : (چیزی را) به حسابِ کسی گذاشتن، در ردیفِ کسی قرار دادن. ۴۶. Ayağına çağırmaq : کسی را به حضورِ خود فراخواندن. ۴۷. Ayağına düşmək / döşənmək : به پای کسی افتادن و التماس کردن. ۴۸. Ayağına getmək : از کسی التماس و خواهش کردن، منتِ کسی را کشیدن. ۴۹. Ayağına gəlmək (معنی ۱) : تسلیم شدن و به حضورش رسیدن. ۵۰. Ayağına gəlmək (معنی ۲) : برای ادایِ احترام به خدمتِ کسی رفتن. ۵۱. Ayağına qalxmaq (durmaq) : هنگامِ ورودِ شخصِ محترم، به احترام از جا برخاستن. ۵۲. Ayağına yazmaq (معنی ۱) : به حسابِ کسی نوشتن. ۵۳. Ayağına yazmaq (معنی ۲) : چیزی را به کسی نسبت دادن (اسناد دادن). ۵۴. Ayağına yıxılmaq : به پای کسی افتادن (برای التماس). اصطلاحاتِ شروعشده با «Ayağında...» و «Ayağından...» شمارههای ۵۵ و ۵۶: ۵۵. Ayağında qalmaq : (حقالزحمه یا بدهی) بر عهدهی کسی ماندن.
#سولدوز_دهییرمانچی_اوغلو. سولدوزون آنا دیلیمیزده یازیب- یارادان دهیرلی شاعیر، آشیق، سازبند و امکلی اؤیرتمنی اسفندیار فیضیپورو چوخدان تانییرام. هر زامان خالقیمیزین ملی ادبیاتینین کؤکو اولان آشیق ادبیاتی و صنعتی ایله ماراقلانمیش و شعرلر بازمیشدیر. یالنیز ساز ایفاچیلیغی و آشیقلیقلا کیفایتلنمهمیش، سازبندلیلکه ده مشغول اولاراق بو صنعیتی هربؤنلو اؤیرنمیشدیر. شعرلری بیر چوخ أشیق طرفیندن اوخونوب ماهنیلار بستهلنمیشدیر. یازدیغی اثرلر حاققیندا تورکیهده پروفسور علی قافقازیالینین رهبر لیبی آلتیندا هجر خانم طرفیندن یوکسک لیسانس تئز چالیشماسی یاپیلمیشدیر. بو عزیز صنعتکار و شاعیره دنیا قاراپاپاقلار درنهیینینین دستهیی ایله پروفسور قافقازیالی طرفیندن حاضیرلانان و تورک دونیاسینین ان ملی و روس استیلاسینا قارشی عوموربویو چالیشان اوزان- شاعیر آشیق شنلیکین کتابینی هدیه وئرمک اوچون بالیستاندا پتک ساخلادیغی مکانا گئتدیک. هر خالق اؤز صنعتکارلارینا صاحیب چیخمالی، اونلاری دهیرلندیرمهلیدیر، یوخسا گنج نسل اونلارین یولونو داوام ائتمز. شاعیر و امکلی اؤیرتمنه جان ساغلیغی، اوزون عؤمور و یئنی یارادیجیلیق دیلهییریک. #ایران_آذربایجان_سولدوز_نقده #اسفندیار_فیضیپور_سولدوز_دهییرمانچیاوغلو https://www.instagram.com/p/DbbbiFOCIXO/?igsh=MWdnMWN3MGN0eDlhMA==
Bu strateji dönüş, Səfəvi mirasının bütün iddiaçıları üçün böyük bir dərsdir. Azərbaycan; rəqabətdən dostluğa Azərbaycan Respublikası özünü Şah İsmayılın və Səfəvilərin varisi hesab edərək, tarixi yolunda ağıl və düşüncə yolunu seçdi. Bu ölkə Türkiyə ilə köhnə rəqabəti (Səfəvi-Osmanlı rəqabətindən qaynaqlanan) davam etdirmək əvəzinə, qardaşlıq və dostluq yolunu tutdu. Bu yanaşma dəyişikliyinin dönüş nöqtəsi İkinci Qarabağ müharibəsi (2020) oldu; bu müharibə göstərdi ki, Azərbaycan siyasi ağıl və məntiqli inteqrasiyaya söykənərək işğal olunmuş torpaqlarını azad edə bilər və eyni zamanda Türkiyə ilə əlaqələrini misli görünməmiş strateji səviyyəyə çatdıra bilər. Bu yanaşma, məhz Şah İsmayılın Çaldırandan sonra tətbiq etdiyi metod dəyişikliyidir; o, torpaq müharibəsindən mədəniyyət müharibəsinə keçdi, müasir Azərbaycan da söz müharibəsindən əməli əməkdaşlığa keçdi. Farsçı İran; bəs necə? Digər tərəfdən, bugünkü İran fars mərkəzli yanaşması ilə Səfəvi mirasını Azərbaycan türkcəsi və Azərbaycan türklərinin tarixi rolu olmadan təsvir etməyə çalışır. İrandakı mövcud hakimiyyət bir tərəfdən özünü Səfəvilərin varisi sayır, digər tərəfdən isə: · Azərbaycan türkcəsini rəsmi təhsil və mediada kənara sıxışdırır. · Türkiyə ilə dolayı rəqabətini (məsələn, münaqişələrdə Ermənistana dəstək verməklə) davam etdirir. · Diplomatik səviyyədə Azərbaycan Respublikası ilə inteqrasiyaedici praktiki addımları nadir hallarda prioritetləşdirir. Bu ziddiyyət, Çaldıran öncəsi strateji səhvi xatırladır; gənc şahın yalnız hərbi gücə arxalandığı, mədəniyyət və diplomatiya gücündən qafil olduğu dövrü. Əsas sual: Səfəvi mirasının iddiaçıları, özlərini onun varisi adlandırmazdan əvvəl, Şah İsmayılın dilini (Azərbaycan türkcəsini) İranda rəsmi tanımalı deyillərmi? Dil, bir sivilizasiya kimliyinin nişanəsidir. İranda türk dilinin inkarı, bu ölkə əhalisinin yarısının payını görməməzlikdən gəlmək deyil, həm də Səfəvilərin tarixi simasını təhrif etməkdir. Şah İsmayıl şeirlərini türkcə yazmışdır, müridləri türkdilli idi və Səfəvi təriqəti türk dili ilə zirvəyə çatmışdır. Mirası qəbul edib, dilini inkar etmək olarmı? Dünən və bugün; Ərdəbildə Azərbaycanlı səyyahlar Dünən Azərbaycan Respublikasından olan səyyahlar Ərdəbildə (Şah İsmayılın babası Şeyx Səfiəddinin türbəsində) idilər. Bu səfər, sərhədin hər iki tərəfindəki mədəni həvəsin göstəricisidir. Bəs İran bu simvolik turizmlə münasibətləri yaxşılaşdıra bilərmi, yoxsa praktiki inteqrasiya addımlarına ehtiyac var? Cavab üçün Şah İsmayılın ibrətinə baxmalıyıq. O, məğlubiyyətdən sonra metod dəyişikliyi ilə yeni bir yol açdı. Bugün də İran Səfəvi mirasını qorumaq və türkdilli qonşularla münasibətləri yaxşılaşdırmaq üçün metod dəyişikliyinə ehtiyac duyur: · Azərbaycan türkcəsinin təhsil və media sistemində rəsmi tanınması. · Türkiyə və Azərbaycan Respublikası ilə dolayı rəqabətin dayandırılması. · Şimal-qərb qonşuları ilə birgə iqtisadi və mədəni layihələrə başlanması. Nəticə; ibrət güzgüsü Şah İsmayıl Xətai, Çaldırandan sonrakı dönüşü ilə bizə öyrətdi ki, bir sivilizasiyanın əzəməti onun strateji çevikliyindədir. Azərbaycan Respublikası bu dərsi yaxşı öyrəndi və rəqabətdən dostluğa qədəm qoydu. Lakin farsçı İran hələ də türk dilinin inkarı və köhnə rəqabətlərin davamı kimi çıxılmaz yolda qalıb. Əgər İran Səfəvi mirasını düzgün tanıyıb Şah İsmayılın dilini rəsmi tanısa, təkcə milli və regional inteqrasiyada böyük addım atmaz, həm də bir daha İslam dünyası üçün ibrət ayinası ola bilər. Lakin bu, tarixə hörmət və köhnəlmiş üsullardan əl çəkməyi tələb edir.
#شاه_اسماعیل_ختایی؛ آیینهٔ عبرتی برای #آذربایجان و ایران مقدمه؛از میدانِ چالدران تا میدانِ تعقل شاه اسماعیلِ ختایی، بنیانگذارِ دولتِ صفوی، در جوانی با شمشیر و شعر، امپراتوریای ساخت که مرزهایش از فرات تا سند گسترده بود. اما شکستِ سنگینِ چالدران(۱۵۱۴) به او آموخت که همهٔ میدانها، میدانِ نبرد نیستند. او پس از آن، شمشیر را به دیوار آویخت و به جای توسعهٔ خاک، به توسعهٔ فرهنگ و عرفان روی آورد. این تحولِ راهبردی، درسِ بزرگی برای همهٔ مدعیانِ میراثِ صفوی دارد. #آذربایجان؛ از رقابت تا رفاقت جمهوریِ آذربایجان که خود را وارثِ فرهنگ و زبانِ شاه اسماعیل میداند، در مسیرِ تاریخیِ خود، راهِ تعقل و اندیشه را پیش گرفت. این کشور به جای تداومِ رقابتِ دیرینه با ترکیه (که ریشه در رقابتِ صفوی-عثمانی داشت)، راهِ اخوت و دوستی را برگزید. نقطهٔ عطفِ این تغییرِ نگرش، جنگِ دوم قرهباغ(۲۰۲۰) بود؛ جنگی که نشان داد آذربایجان با تکیه بر عقلانیتِ سیاسی و همگراییِ منطقی، توانست سرزمینهای اشغالیاش را آزاد کند و در عین حال، روابطِ خود را با ترکیه به سطحِ راهبردیِ بیسابقهای برساند. این رویکرد، دقیقاً همان تحولِ روش است که شاه اسماعیل پس از چالدران به کار بست؛ او از جنگِ خاکی به جنگِ فرهنگی روی آورد و آذربایجانِ امروز نیز از جنگِ لفظی به همکاریِ عملی روی آورده است. #ایرانِ_فارسگرا؛ چه طور؟ در سویِ دیگر، ایرانِ امروز با رویکردی فارسمحورانه، میکوشد میراثِ صفویه را بدونِ زبانِ ترکی و بدونِ نقشِ تاریخیِ ترکهای آذربایجان به تصویر بکشد. حکمرانیِ فعلی در ایران، از یک سو، خود را وارثِ صفویه میداند، اما از سوی دیگر: -زبانِ ترکیِ آذربایجانی را در آموزش و رسانههای رسمی به حاشیه میراند. -با رقابتِ غیرمستقیم با ترکیه (مثلاً از طریقِ حمایت از ارمنستان در مناقشاتِ منطقای)، رویکردی خصمانه را تداوم میبخشد. -در سطحِ دیپلماسی، اقداماتِ عملیِ همگرایانه با جمهوریِ آذربایجان را به ندرت در اولویت قرار میدهد. این تناقض، یادآورِ خطایِ راهبردیِ پیش از چالدران است؛ زمانی که شاهِ جوان، تنها بر قدرتِ نظامی تکیه داشت و از قدرتِ فرهنگ و دیپلماسی غافل بود. پرسشِ اساسی آیا بهتر نیست مدعیانِ میراثداریِ صفویه، نخست زبانِ شاه اسماعیل (ترکیِ آذربایجانی) را در ایران به رسمیت بشناسند و سپس خود را وارثِ او بخوانند؟ -زبان، شناسنامهٔ هویتِ یک تمدن است. انکارِ زبانِ ترکی در ایران، نه تنها نادیدهگرفتنِ سهمِ نیمی از جمعیتِ این کشور است، بلکه تحریفِ چهرهٔ تاریخیِ صفویه نیز محسوب میشود. شاه اسماعیل اشعارش را به ترکی سرود، مریدانش ترکیزبان بودند، و طریقتِ صفویه با زبانِ ترکی به اوج رسید. چگونه میتوان میراثی را پذیرفت اما زبانِ آن را نفی کرد؟ -دیروز و امروز؛ مسافرانِ آذربایجانی در اردبیل دیروز، مسافرانی از جمهوریِ آذربایجان در اردبیل (آرامگاهِ شیخِ صفیالدین، نیایِ شاه اسماعیل) حضور داشتند. این حضور، نشانهٔ اشتیاقِ فرهنگیِ دو سویِ مرز است. اما آیا ایران میتواند با همین گردشگریِ نمادین، روابط را بهبود بخشد، یا نیاز به اقداماتِ عملیِ همگرایانه دارد؟ برای پاسخ، باید به عبرتِ شاه اسماعیل بنگریم. او پس از شکست، با تغییرِ روش، راهِ تازهای گشود. امروز نیز ایران، برای حفظِ میراثِ صفوی و بهبودِ روابط با همسایگانِ ترکیزبان، به تغییرِ روش نیاز دارد: · به رسمیتشناختنِ زبانِ ترکیِ آذربایجانی در نظامِ آموزشی و رسانهای. · توقفِ رقابتهای غیرمستقیم با ترکیه و جمهوریِ آذربایجان. · شروعِ پروژههای مشترکِ اقتصادی و فرهنگی با همسایگانِ شمالِغربی. جمعبندی؛ آیینهٔ عبرت شاه اسماعیل ختایی، با تحولِ پس از چالدران، به ما آموخت که عظمتِ یک تمدن، در انعطافِ راهبردیِ آن است. جمهوریِ آذربایجان این درس را به خوبی آموخت و از رقابت به رفاقت رسید. اما ایرانِ فارسگرا، همچنان در بنبستِ نفیِ زبانِ ترکی و تداومِ رقابتهایِ کهنه گرفتار است. اگر ایران، میراثِ صفویه را به درستی بشناسد و زبانِ شاه اسماعیل را به رسمیت بشناسد، نه تنها گامِ بلندی در همگراییِ ملی و منطقهای برداشته، بلکه بار دیگر میتواند آیینهٔ عبرتی برای جهانِ اسلام باشد. اما این، نیازمندِ عزتِ نهادن به تاریخ و دستکشیدن از روشهایِ منسوخ است. Şah İsmayıl Xətai; Azərbaycan və İran üçün bir ibrət ayinası Giriş; Çaldıran meydanından ağıl meydanına Şah İsmayıl Xətai, Səfəvi dövlətinin qurucusu, gəncliyində qılınc və şeirlə bir imperiya qurdu ki, sərhədləri Fəratdan Sind çayına qədər uzanırdı. Lakin Çaldırandakı ağır məğlubiyyət (1514) ona öyrətdi ki, bütün meydanlar müharibə meydanı deyil. O, bundan sonra qılıncı divardan asdı və torpaq genişləndirmək əvəzinə, mədəniyyət və təsəvvüf inkişafına yönəldi.
📣 فرصت استثنایی برای یادگیری ترکی استانبولی – آفلاین و بدون نگرانی از قطعی نت زبانآموزان عزیز، همانطور که میدانید در کشور ما دسترسی به اینترنت بینالمللی و نرمافزارهایی مثل تلگرام همیشه پایدار نیست. گاهی فقط عده خاصی با امتیازات ویژه میتوانند وارد شوند. 🔴 اما الان که اینترنت وصل است، فرصت را از دست ندهید! ما در چند ماه اخیر تلاش کردیم ویدئوهای آموزشی را در روبیکا و بله بارگذاری کنیم، اما ممکن نشد. دوباره ناچار شدیم به تلگرام پناه ببریم. ✅ به جای وابستگی به اینترنت لحظهای، در کلاس آفلاین زبان ترکی شرکت کنید: 🔹 دانلود ویدئوها و تماشای هر زمان که خواستید 🔹 بر اساس آخرین کتابهای استاندارد ترکیه Yedi İklim 🔹 تدریس توسط میرعلی رضایی (مدرس سابق دانشگاه ارومیه) 📲 برای دریافت ویدئوها و اطلاعات بیشتر: 🆔 تلگرام: @MSulduzlu 📞 تماس و واتساپ: 09011595447 ⚠️ تا دیر نشده اقدام کنید – ممکن است دسترسی به تلگرام دوباره محدود شود. همین حالا ویدئوها را دانلود کنید و از آموزش عقب نمانید! آموزش_ترکی #ترکی_استانبولی #آفلاین #یادگیری_ترکی #میرعلی_رضایی
سپس برخی چهرههایی که در ساختار مسلط پذیرفته شدهاند برجسته میشوند و جامعه پیرامونی ممکن است همان حضور محدود را به عنوان سهم خود از دیده شدن بپذیرد. وقتی تمام سرمایه هویتی یک تاریخ، زبان و فرهنگ غنی به چند چهره مشهور گره بخورد، هویت از سرچشمه اصلی خود فاصله میگیرد. زیرا هویت زنده و پویا در تولید اندیشه، ادبیات، پژوهش، سینمای بومی، آموزش، رسانههای مستقل و توانایی یک جامعه برای روایت کردن خودش شکل میگیرد؛ نه فقط در بازتاب یک چهره در آینه مرکز. مسئله این نیست که چرا جامعهای به هنرمند موفق خود افتخار میکند؛ چنین افتخاری طبیعی است. مسئله زمانی آغاز میشود که موفقیت چند فرد، جایگزین ساختن نهادهای فرهنگی و تولید مداوم معنا شود. رهایی از چرخه مرکز و پیرامون نیز با انکار موفقیت افراد ممکن نیست؛ بلکه با عبور از وابستگی به استثناها ممکن میشود. زمانی که یک جامعه برای اثبات وجود خود دیگر نیازمند این نباشد که بگوید: «یکی از ما در مرکز پذیرفته شده است.» و یا علی دایی اهل اردبیل است، کریم باقری اهل تبریز است. اکبر عبدی از میان ما رفت، اما پرسشی که زندگی و فقدان او پیش روی ما میگذارد همچنان باقی است: آیا هویت یک جامعه را میتوان بر دوش چند استثنا بنا کرد، یا بلوغ یک فرهنگ زمانی آغاز میشود که برای اثبات وجود خود، نه به تأیید مرکز، بلکه به توان تولید و بازتعریف خویش تکیه کند؟ #اکبر_عبدی #اردبیل #تورک