- Последний пост
- 11 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یک عمر با تمام ضعفها لااقل سوپرپاورم این بود که هنوز میتونستم بگم چه مرگمه، حتی اگر هیچکاری نمیتونستم در قبالش بکنم، اما با همهی اتفاقاتی که یکسال گذشته افتاده فقط واموندهم، زبون بازنکرده قبل از شنونده حوصلهی خودم سرمیره، سخت شده حرفزدن، اصلا نمیشه بگی چطوری و همزمان صدات نلرزه، و وقتی میبینم یه عدهی دیگه همین الان و زیر همین آسمون هنوز بلدن چجوری پرتوپلاهای قدیم رو به زبون بیارن فقط از خودم میپرسم کی اینهمه دور پرتاب شدم؟
سکوت سرد زمان
دقایقی از انتهای شب هست که با سررسیدنش هربار از خودت میپرسی اگر پیدا نشم چی؟
صادق هدایتم هر روز منتظر بود سادهتر بشه، هر روز بجز روز آخر
видео или голосовое, без подписи
کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود فروغ فرخزاد
видео или голосовое, без подписи
هنرمند استرالیایی، مایکل پدرسن، این کاناپه را در خیابان گذاشت و رفت. روی پلاک کوچکی در بالای آن نوشته شده بود: «در روز سه شنبه، ۳ فوریه ۲۰۱۵، مارتین هیل بعد از گذراندن یک روز بد کاری به خانه آمد، روی این کاناپه نشست و به آرامی در آن فرو رفت، تا اینکه ناپدید شد. بعد از صحبت های فراوان، خانواده ی هیل تصمیم گرفتند این کاناپه را در فضای بیرون رها کنند، به امید این که هوای تازه و رفت و آمدهای روزانه به زودی او را برگرداند. ممنون از شما که این جا نمی نشینید.» Michael Pederson, Australia, 2015 @zibaishenasi
نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی «تو فرو رفتی»
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
دیشب توی خواب باور داشتم که اگر به اندازه کافی و بلند فریاد بزنم نجاتم میدهی. به اندازه کافی و بلند فریاد زدم. با دهان بسته و سخت و پرزحمت. نجاتم ندادی. از خواب پریدم. گریه کردم.
اضطراب، بیتکلیفی، مسئولیت و حس absurdité(بیمعنایی) زندگی همه دست به یکدیگر دادهاند. باید هم همینطور باشد اما یک مطلب است که هنوز نمیتوانم بپذیرم و آن اینست که هر چه شده و خواهد شد به درک اما اقلاً توانستهاید چهار صبا از این جهنمدرهی وحشتناک فرار بکنید و نفسی بکشید و پوستی نو بکنید. اقلاً توانستهاید ۵ روز، نیمساعت و یا یک ربع بیآنکه خودتان را گول زده باشید کنار رودخانهی سِن تنها گردش بکنید و حس بکنید که تنها هستید و همیشه تنها خواهید بود. صادق جان هدایت
نه میشود نشست، نه خوابید، نه کار کرد. هیچ. هیچ.
از سرشب که میشه دیگه کمکم نور خونه رو کم میکنم، در واقع به استقبال تمومشدن روز میرم، اصرار دارم که زودتر تموم بشه، همزمان به موسیقی گوش میدم، به هرچیزی که جای حرفهایی که نگفتم رو بگیره، حرفهایی که فکر میکردم گفتنش انرژی میگیره، ولی حالا فهمیدم نگفتنش بیشتر خستهت میکنه، قبلترها تماشای آسمون شب موقع دودگرفتن آرومم میکرد، اما این نامردها آرامش آسمونم ازم گرفتن، حالاحالاها هر آرامشی موقتیه و همین دونستنش کافیه که دیگه آروم نباشی، خودشناسی امروز: در کنار مابقی چیزها خلوتم رو هم باختم
متن و ترجمه آهنگ.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
:
چرا هیچوقت نوبت غم آخرمون نمیشه ؟