tgindex
•
@sunsetonmeeперсидский

دلیل محکم !

Последний пост
11 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
383
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
852
20 постов
Вовлечённость
222,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 июл.3693из sabidoo

    یک عمر با تمام ضعف‌ها لااقل سوپرپاورم این بود که هنوز میتونستم بگم چه مرگمه، حتی اگر هیچ‌کاری نمی‌تونستم در قبالش بکنم، اما با همه‌ی اتفاقاتی که یکسال گذشته افتاده فقط وامونده‌م، زبون بازنکرده قبل از شنونده حوصله‌ی خودم سرمیره، سخت شده حرف‌زدن، اصلا نمیشه بگی چطوری و همزمان صدات نلرزه، و وقتی میبینم یه عده‌ی دیگه همین الان و زیر همین آسمون هنوز بلدن چجوری پرت‌وپلاهای قدیم رو به زبون بیارن فقط از خودم میپرسم کی اینهمه دور پرتاب شدم؟

  • سکوت سرد زمان

  • 10 июн.7173из sabidoo

    دقایقی از انتهای شب هست که با سررسیدنش هربار از خودت می‌پرسی اگر پیدا نشم چی؟

  • 10 июн.7054из sabidoo

    صادق هدایتم هر روز منتظر بود ساده‌تر بشه، هر روز بجز روز آخر

  • видео или голосовое, без подписи

  • کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود فروغ فرخزاد

  • видео или голосовое, без подписи

  • 23 мая7163из zibaishenasi

    هنرمند استرالیایی، مایکل پدرسن، این کاناپه را در خیابان گذاشت و رفت. روی پلاک کوچکی در بالای آن نوشته شده بود: «در روز سه شنبه، ۳ فوریه ۲۰۱۵، مارتین هیل بعد از گذراندن یک روز بد کاری به خانه آمد، روی این کاناپه نشست و به آرامی در آن فرو رفت، تا اینکه ناپدید شد. بعد از صحبت های فراوان، خانواده ی هیل تصمیم گرفتند این کاناپه را در فضای بیرون رها کنند، به امید این که هوای تازه و رفت و آمدهای روزانه به زودی او را برگرداند. ممنون از شما که این جا نمی نشینید.» Michael Pederson, Australia, 2015 @zibaishenasi

  • نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی «تو فرو رفتی»

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 30 апр.6903из morajabiiii

    دیشب توی خواب باور داشتم که اگر به اندازه کافی و بلند فریاد بزنم نجاتم می‌دهی. به اندازه کافی و بلند فریاد زدم. با دهان بسته و سخت و پرزحمت. نجاتم ندادی. از خواب پریدم. گریه کردم.

  • اضطراب، بی‌تکلیفی، مسئولیت و حس absurdité(بی‌معنایی) زندگی همه دست به یکدیگر داده‌اند. باید هم همینطور باشد اما یک مطلب است که هنوز نمی‌توانم بپذیرم و آن اینست که هر چه شده و خواهد شد به درک اما اقلاً توانسته‌اید چهار صبا از این جهنم‌دره‌ی وحشتناک فرار بکنید و نفسی بکشید و پوستی نو بکنید. اقلاً توانسته‌اید ۵ روز، نیم‌ساعت و یا یک ربع بی‌آنکه خودتان را گول زده باشید کنار رودخانه‌ی سِن تنها گردش بکنید و حس بکنید که تنها هستید و همیشه تنها خواهید بود. صادق جان هدایت

  • نه میشود نشست، نه خوابید، نه کار کرد. هیچ. هیچ.

  • 21 февр.1 3201из sabidoo

    از سرشب که میشه دیگه کم‌کم نور خونه رو کم میکنم، در واقع به استقبال تموم‌شدن روز میرم، اصرار دارم که زودتر تموم بشه، همزمان به موسیقی گوش میدم، به هرچیزی که جای حرف‌هایی که نگفتم رو بگیره، حرف‌هایی که فکر میکردم گفتنش انرژی میگیره، ولی حالا فهمیدم نگفتنش بیشتر خسته‌ت میکنه، قبلترها تماشای آسمون شب موقع دودگرفتن آرومم میکرد، اما این نامردها آرامش آسمونم ازم گرفتن، حالاحالاها هر آرامشی موقتیه و همین دونستنش کافیه که دیگه آروم نباشی، خودشناسی امروز: در کنار مابقی چیزها خلوتم رو هم باختم

  • متن و ترجمه آهنگ.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • :

  • چرا هیچوقت نوبت غم آخرمون نمیشه ؟

• — tgindex