tgindex
💔 سوزدل 💔

💔 سوزدل 💔

Статистика
@suzedelEМузыкаперсидский

@AmirZa7aa10 @Amilrla هزینه ی تبلیغات کانال: گپ ساعتی 50هزارتومان, کانال ساعتی 50هزار تومان شعر ومتن های ادبی وعاشقانه, تبلیغات سالم و اخلاقی خودتان را بما بسپارید مخاطبین ما از سراسر ایران و خارج از کشور میباشند.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
239
Всего постов
286
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
9 766
−7 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,01%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
164
40 постов
Вовлечённость
1,7%
к подписчикам
Постов в день
34,1
всего 286
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
133
1/48двое суток
152
1/72трое суток
164

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 💗 ساعت به وقت هم آغوشی 💗 🩵💛🩵💛🩵💛🩵💛🩵 یک شب     تو هم آغوش من و حالِ دلم باش بگذار که     در سایه ی احساس قشنگِ تو بمیرم 🩵💛🩵💛🩵💛🩵💛🩵 💗صفر عاشقی مبارکمون عزیز دلم 💗 💙💙00:00💙💙

  • 💛تمام فانوس های 🔥جهان را هم که روشن کنی  💛شب، شب است‌‌ 🔥آدم دلش کـه روشن باشـد 💛تمام شبهای 🔥تاریخ را هم طاقت می‌آورد 💛دلتـون‌ روشن به نـور حـق

  • ♥️♥️00:00♥️♥️ دوستت_دارم انـدازه‌اش را نپـرس ، فقـط بـدان قلبـم با هـرضـربان خواستنـت را فـریاد می‌دارد و این یعنی تمـام جانـم شـده‌اے و بی‌تـو نیمہ‌جانـم... ❤️ساعت صفر عاشقی مبارک❤️ ♥️♥️:⏰:♥️♥️ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌

  • ❤️‍🔥❤️00:00❤️❤️‍🔥 ❣ ساعت عاشقی ❣ تو در قلب ِ منی آنجا ڪہ هَـــر ثانیہ صدایے دوست داشتنت را اعتراف می‌ڪند آنقدر ڪہ تمام رگ‌هاے تنم می‌دانند من تــــو را زندگے می‌ڪنم.. ❣ ساعت عاشقی مبارک ❣ ❤️‍🔥❤️00:00❤️❤️‍🔥

  • 💝💝00:00💝💝 💓 ساعت عاشقی 💓 ‌ شب که می شود دلم می خواهد به چشمانت وصل شوم و راز دلتنگی ام را با تــ𝓽𝓸ـو در میان بگذارم شاید آغوشت دردهایم را چاره اندیشی کند و باور کند مدتهاست زندانی نگاه توأم... 💝💝00:00💝💝

  • بوسه‌هاے یواشڪے هم بَلَدے می‌خواهد شبیہ چیدن شاتوت نوبرانه از باغ همسایه.. شبت بخیر عشقم ❤️

  • آغوشم! و دست هایم، هوای سرت را کرده است! که سرت را در آغوشم بگذاری و آرام به خواب بروی و دست هایم با موهایت عشق بازی کنند!!! شبت بخیر جان دلم ✨🦋

  • اسطــوره_ قسمت_441 - شما ازش خبر دارین؟ سرش را بالا و پایین کرد و با خونسردي به چشمانم زل زد. - پس چرا هیچی نمی گین؟ گوشه لبش را گاز گرفت. - چون ترجیح میدم اون دختر زیر بارون سرما بخوره تا این که توسط تو قبض روح بشه. شاداب زیر باران بود؟ دوباره خم شدم و تمام زیر و بم خیابان را بازرسی کردم. - کجاست دایی؟ در طول زندگی ام چند بار التماس کرده بودم؟ حتی یک مورد را هم به خاطر نداشتم. - خواهش می کنم. چشمانش لجوج بودند، اما چون دانیار بود حالم را فهمید و کوتاه اومد. - باشه. بهت میگم ریال اما اینم میگم که برخورد امروزت سرنوشت سازه. می خواي درستش کنی، امروز وقتشه. می خواي خرابش کنی، بازم امروز وقتشه. دیگه خود دانی. دستش را دراز کرد. - دو تا آپارتمان اون ورتر، رو به رو، پشت دیوار جلو اومده ي اون ساختمون مخفی شده. تا جایی که می توانستم تا شدم. پس چرا من چیزي نمی دیدم؟ - کو؟ شما از کجا می بینیش؟ از کجا مطمئنین اونه؟ شانه اي بالا انداخت و گفت: - کسی که تو این هوا یه گوشه خودش رو قایم می کنه و گاهی یواشکی سرك می کشه و یه خونه ي خاص رو می پاد یا دزده یا عاشق! حیرت زده نگاهش کردم. خندید. - یادت نرفته که، من یه سربازم. با عجله به سمت در دویدم، اما ... - دیاکو رو چی کار کنم؟ چندین سرفه خشک زد و گفت: - اون با من. شاداب بیشتر از دیاکو بهت احتیاج داره. بی خیال آسانسور شدم و پله ها را یکی در میان پایین پریدم. تا رسیدن به خیابان خدا خدا کردم که نرود. نرفته بود. پشت دیوار، روي زمین نشسته و زانوهایش را بغل زده بود. آب از سر و رویش می چکید و دندان هایش صدا می داد. آه از نهادم بلند شد. این شاداب بود؟ شاداب من؟ انگار به بند بند تنم تیغ می زدند. به زور پله ها را بالا رفتم. مرا دید، اما عکس العملی نشان نداد. تنها چشمانش از فرط وحشت گشاد شدند. کنارش زانو زدم. به زور تنه اش را عقب کشید و بریده بریده گفت: - اومدم. دیدم. همونی که خواستین شد، ولی بسه. تو رو خدا منو داخل نبرین. نمی تونم. می میرم.

  • اسطــوره_ قسمت_440 - هر دو. - باهاش تماس گرفتی؟ به ابرهاي تیره اي که قصد رفتن نداشتند نگاه کردم. - هزار بار. با فشردن موها، سرم را به عقب کشیدم و ادامه دادم: - جواب نمی ده. طبیعی ام هست. از ترس من فرار کرده. از ترس من تو این هوا آواره شده. معلومه که جواب نمی ده. کج ایستادم و به نیمرخ متفکر دایی خیره شدم. - خراب کردم دایی. بدجورم خراب کردم. شاداب همیشه تو بدترین شرایط به من پناه می آورد. هر چی تو دلش بود به من می گفت. هر چی اشک داشت پیش من می ریخت. ببین چی کارش کردم که حالا داره ازم فرار می کنه، ازم ناامید شده. تنها پناهگاهش رو خراب کردم. دیگه باهام راحت نیست. به جایی که بهش نزدیک بشم دورش کردم. کاش ... دایی قصد حرف زدن نداشت. دوباره رو به خیابان چرخیدم. - کاش به حرفت گوش داده بودم دایی! کاش این چند روز رو هم تحمل کرده بودم. حالا کجا دنبالش بگردم؟ کجا برم؟ الان کجاست؟ تو این هوا کجا رفته؟ آرنجم را روي نرده ها گذاشتم و خم شدم و سرم را توي گردنم فرو بردم. سکوت دایی از صد بار مواخذه بدتر بود. - نمی خواستم این جوري شه دایی، اما نتونستم. ناسلامتی مردم. خیر سرم غیرت دارم. چه جوري می تونم اشک ریختن شاداب رو واسه یه مرد دیگه تحمل کنم؟ اونم کی؟ دیاکو! سخته دایی، به خدا سخته. نه، حرف نمی زد. در شرایطی که بیشتر از هر کسی به حرف هاي او احتیاج داشتم، به تاییدش یا حتی به نکوهشش، لب فرو بسته بود. - اون قدر ترسیده بود که حتی نمی تونست نفس بکشه. فقط می لرزید. مثل این ابراي لعنتی اشک می ریخت. تا حالا ندیده بودم این جوري وحشت کنه. حتی وقتی زنگ زدم بهش که مثلا آرومش کنم. طوري سرش داد زدم که ... چرا حرف نمی زد؟ بدون این که تغییري در موقعیتم بدهم سرم را چرخاندم و گفتم: - چرا حرف نمی زنین دایی؟ نگاهش را از خیابان گرفت و به من داد. چشمانش از هر حسی خالی بود. حتی سرزنش! دستش را روي شانه ام گذاشت و گفت: - با این شرایط همون بهتر که نمی دونی کجاست. اون دختر الان به دلداري احتیاج داره نه چنگ و دندون نشون دادن. امیدم ناامید شد. همین؟ تمام حرفش همین بود؟ - اگه می دونستم می تونی خودت رو کنترل کنی کمکت می کردم پیداش کنی، اما این رگ بیرون زده گردنت فقط کار رو از اینی که هست خراب تر می کنه. کمرم را راست کردم. دایی می دانست شاداب کجاست؟ - شما ازش خبر دارین؟ سرش را بالا و پایین کرد و با خونسردي به چشمانم زل زد.

  • اسطــوره_ قسمت_438 اما با همه این ها شرکت در مراسمی که مدت ها براي خودم صحنه به صحنه اش را می چیدم .. سخت بود. حسادت نمی کردم، آه نمی کشیدم، اما دیدن لباس سفیدي که به جاي من بر تن یک زن دیگر نشسته بود را تاب نمی آوردم. سخت بود. نشستن در مجلسی که دست دلم…

  • ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺷﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯿﺴﺖ ﺍﻣّـــــــــــﺎ ...... ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﭼﭗ ﺳﯿﻨﻪ ﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﭙﺪ ﺩﻝ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻗﯿــــﺎﻧــــﻮﺱ ﻣﺤﺒّـــﺖ ﺍﺳﺖ . ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﺗُﻦِ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯿﺴﺖ ، ﺍﻣّــــــــــﺎ ..... ﺳﺨﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ، ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﮐﻼﻣﺸﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﻗﺪ ﻭ ﻗﺎﻣﺘﺸﺎﻥ ﻣﻌﻤﻮﻟﯿﺴﺖ ﺍﻣّــــــــــﺎ ..... ﺣﻀﻮﺭﺷﺎﻥ ﺗﭙﺶ ﻗﻠﺐ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣّـــــــــﺎ .... ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ، ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﻓﻘﻂ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ . ﺛﺮﻭﺕ،ﺷﻬﺮﺕ،ﺯﯾﺒﺎیی ﻭ ﺟﻤﺎﻝ ... ﻫﻤﻪ ﻋﺎﺩﯼ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ❤️

  • .رفاقت که فقط واسه روزای خوب نیست آدم واسه روزای سخت زندگیش هم یک رفیق میخواد واسه روزای کسل کننده ای که یکی با دلقک بازی هاش اونو بخندونه واسه روزایی که با دست خودش گند زده وسط زندگیش و یکی باشه که جمعش کنه واسه روزایی که حوصله هیچ کس رو نداره یکی باشه که حالشو عوض کنه واسه روزایی که تو دل مشکلاته باید یکی باشه که دستاشو محکمتر بگیره رفیق روزای خوب زیاده.... رفیق روزای سخت هم باشید...

  • ♥️ عاشقــــــــــــــی را بلد نیستم... اما تا دلت بخواهد ... بی احتیاط دوستت می دارم..!! طوری دوستت می دارم که هر شب با چشم عاشقانه نگاهت می کنم... با چشم فراوان صدایت می کنم... با چشم بی صدا میبوسمت.... با چشم عاشقانه می بارمت... و با چشـم بی آنکه در کنارم باشی.. عاشقانه آغوشت را لمس می کنم

  • ♡♡♡ ‏دلتنگی نه حرف حالی اش می شود نه نگاه ، نه گفتنِ مدامِ دوستت دارم دلتنگی یک سکوت می خواهد یک آغوش که بویِ عطرِ تو را تنها داشته باشد که بدانی دور که شد ... هنوز هم آغشته باشد از بویِ تو... دلتنگی ، امنیت می خواهد...

  • مگه از دوست داشتنت قشنگ ترم هست دلبر؟😍🫠 ‎‌‌‌‎‌‎

  • وَگاهی‌ٖ ☽︎قشنگ‌ترین☾︎ تَرانه‌ِی‌ِجَهان، هَمان‌ترانه‌ِای‌ست‌ْڪِه ☽︎تــــو☾︎ بامِدادرَنگی‌ ☽︎چشـــم‌های☾︎ قَشَنگَت هزاران ☽︎دوستـت‌دارم☾︎رارویِ ☽︎رخســـاره‌ی☾︎ مژه‌هایَم‌بی‌صِدا ☽︎عـاشقـــــانھ☾︎ نقاشی‌میڪٌنی‌ومَن‌در طَنینِ‌آهنگِ‌قلبم ☽︎تــــــو ☾︎ را☽︎فریــــاد☾︎میزنَم بی‌صدا ☽︎دوستـــت☾︎می‌دارم..♥🦋🤭👫 ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌

  • جاݩِ من جاناݩِ من ♥️✨

  • محمدعلیزاده جون منی تو ❤️

  • می‌خواهم بدانی که تمام نشده‌ای! از ذهنم نرفته‌ای و هنوز در قلبم ادامه داری حتی همین حالا که نیستی هم از صبح تا شب درکارهایِ  روزمره‌یِ من خلاصه شده‌ای و رویایِ " اینجا بودنت"، به خوابِ همیشگیِ  بیداری هایم تبدیل شده است. می‌خواهم بدانی که همه‌یِ این ها به زبانِ ساده، یعنی دوستت دارم! و گمان می‌کنم این ساده ترین تعبیرِ دوست‌داشتن است!💕🌿

  • ❤️❤️ دوست داشتنِ تـ♡ــو دقیقا مثله اکسیژن میمونه زندگیم وابسته ست بهش حتی اگه یک دقیقه نباشه میمیرم اکسیژنم، به قدر تموم نفس کشیدن های توی دنیا دوست دارم♥️ برای_دلبرم☺️💋 ⠀‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 。゚゚・。・゚゚。 ゚。 ♥️➹⁀𓍯 ִֶָ 🩺  ゚・。・ 𝐋𝐎𝐕𝐄