tgindex
یادداشت‌های سیستمی

یادداشت‌های سیستمی

Статистика

فرزاد دهقانیان عضو هیئت علمی گروه مهندسی صنایع و سیستم‏ها، دانشگاه فردوسی مشهد ارتباط: @fdehghanian

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
912
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 186
22 постов
Вовлечённость
239,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
274
1/48двое суток
314
1/72трое суток
338

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⭕️چرا در بحران، به منتقدان بیشتری نیاز داریم؟ ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۵/۲۳ در یکی از آزمایش‌های کلاسیک روان‌شناسی اجتماعی، پژوهشگران از گروهی از افراد خواستند درباره مرگ خودشان فکر کنند و احساسشان را درباره آن بنویسند. از گروه دیگری خواسته شد درباره موضوعی خنثی، مانند درد دندان، فکر کنند. سپس به هر دو گروه فردی معرفی شد که درباره ارزش‌ها و جهان‌بینی فرهنگی مورد قبول آنها یا مثبت و تأییدکننده صحبت می‌کرد یا آن را مورد انتقاد قرار می‌داد. نتیجه نشان داد که برجسته‌سازی مرگ، واکنش افراد به این دو گروه را تشدید می‌کند: کسانی که مرگ برایشان برجسته شده بود، فردی را که جهان‌بینی‌شان را تأیید می‌کرد مثبت‌تر و فردی را که آن را به چالش می‌کشید منفی‌تر ارزیابی کردند. این آزمایش یکی از شواهد اولیه برای نظریه مدیریت وحشت (Terror Management Theory) بود. بر اساس این نظریه، آگاهی از مرگ می‌تواند نیاز انسان به معنا، امنیت و دفاع از جهان‌بینی خود را افزایش دهد [+]. حال می‌خواهیم این ایده را به شرایط یک سیستم سیاسی در وضعیت جنگی و تهدید دائم تعمیم دهیم. وقتی تهدید مرگ برای رهبران و تصمیم‌گیرندگان دائماً حاضر است، ممکن است نیاز به انسجام در حلقه خودی‌ها و همفکران بیش از قبل افزایش یابد و تحمل دیدگاه‌های متفاوت بسیار بیشتر کاهش پیدا کند. در این وضعیت، فرد منتقد ممکن است به جای آنکه منبعی برای بازخورد و اصلاح تصمیم‌ها تلقی شود، به‌عنوان عاملی که انسجام حلقه خودی‌ها را تضعیف می‌کند دیده شود. از منظر تفکر سیستمی، اینجا یک حلقه بازخورد خطرناک شکل می‌گیرد. تهدید بیشتر و یادآوری مرگ، انسجام و همفکری در حلقه خودی‌ها را بیشتر می‌کند. این امر می‌تواند توجه به نقد و تنوع دیدگاه را کاهش دهد، در نتیجه اطلاعات مخالف و هشداردهنده کمتری به مرکز تصمیم‌گیری می‌رسد و بازخورد اصلاحی ضعیف‌تر می‌شود. ضعف بازخورد، شناسایی و اصلاح خطاها را دشوارتر می‌کند و خطاهای حل‌نشده می‌توانند خود به ضعف بیشتر سیستم و افزایش تهدید منجر شوند. اگر این فرضیه را بپذیریم برای جلوگیری از این حلقه بازخورد تقویتی خطرناک باید در مسیری متفاوت حرکت کنیم. هرچه تهدید بیشتر می‌شود، یک سیستم بیش از همیشه به حلقه‌های بازخورد قوی و صداهای متفاوت نیاز دارد. بنابراین در این شرایط رواداری یک ضرورت سیستمی است. حکومت برای اصلاح خود به منتقدانی نیاز دارد که بتوانند خطاها را ببینند و بی‌هراس بیان کنند. منتقدان متخصص و میهن‌دوست بخشی از اکوسیستم خلاق و یادگیرنده جامعه‌اند و نباید به آنها به عنوان اخلال‌گر سیستم نگریست. جامعه‌ای که می‌خواهد در بحران زنده بماند، نباید فقط از مرزهای سرزمینی خود محافظت کند بلکه باید از تنوع دیدگاه و آزادی گفتن حقیقت ناخوشایند نیز محافظت کند. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 17 июл.7454710

    ⭕️ مرگ هموطنان آمار نیست، تراژدی است ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۴/۲۶ الهه حسین‌نژاد، دختر ۲۴ ساله اهل اسلامشهر، در ۴ خرداد ۱۴۰۴ هنگام بازگشت به خانه، پس از سوار شدن به یک خودروی عبوری، توسط راننده خودرو با ضربات چاقو به قتل رسید. قاتل پس از شناسایی و بازداشت، در دادگاه به اعدام محکوم شد و حکم او در اردیبهشت ۱۴۰۵ اجرا شد. اما به همان اندازه که قتل الهه حسین‌نژاد افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد، اجرای حکم اعدام قاتلش به دلیل هم‌زمانی با بحران‌ها و جنگ، چندان مورد توجه قرار نگرفت. می‌گویند: «مرگ یک نفر تراژدی است و مرگ میلیون‌ها نفر آمار.» وقتی مرگ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، حساسیت جامعه نسبت به جان انسان کاهش می‌یابد و به تبع آن، تلاش برای توسعه، امنیت و خلق فرصت‌های بهتر برای زندگی نیز از اولویت خارج می‌شود. اگر بخواهیم از سطح احساسات و واکنش به یک حادثه فراتر برویم، باید از خود بپرسیم چه نهادها و چه قواعدی زمینه وقوع چنین رخدادهایی را فراهم کرده‌اند. این همان پرسشی است که نهادگرایی مطرح می‌کند. از دیدگاه من، نهادگرایی یکی از مهم‌ترین رویکردهای فهم توسعه است. نهادگرایی می‌گوید برای تحلیل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نباید فقط به افراد یا بازار نگاه کرد، بلکه باید نقش نهادها را دید؛ نهادهایی که هم رسمی‌اند، مانند قوانین، دولت، دادگاه‌ها و قراردادها، و هم غیررسمی‌اند، مانند فرهنگ، سنت‌ها و هنجارهای اجتماعی. متفکران سیستمی نیز اگر بخواهند تصویری دقیق از یک مسئله ارائه دهند، ناگزیرند هر دو نوع نهاد را در تحلیل خود لحاظ کنند. اگر ماجرای قتل الهه حسین‌نژاد را از منظر نهادگرایی بررسی کنیم، با یک نهاد غیررسمی مواجه می‌شویم که در بسیاری از کشورهای دنیا یا وجود ندارد یا بسیار محدود است: مسافرکشی با خودروی شخصی خارج از سازوکار رسمی حمل‌ونقل. سوار شدن به یک ماشین شخصی عبوری برای رفتن به سرکار می‌تواند سکانس اول یک فیلم ترسناک در جاهای دیگر دنیا باشد. اما این نهاد در ایران طی دهه‌ها، به دلیل کمبود یا ناکارآمدی حمل‌ونقل عمومی، مشکلات اقتصادی خانوارها و پذیرش اجتماعی این فعالیت به عنوان راهی برای کسب نان حلال، شکل گرفته و تثبیت شده است. در چنین وضعیتی، هر خودروی عبوری می‌تواند در عمل نقش یک تاکسی را ایفا کند. اگرچه با گسترش تاکسی‌های اینترنتی از گستره این نهاد کاسته شده است، اما به دلیل پوشش ناکامل، محدودیت‌های اقتصادی و فنی همچنان این شیوه مسافرکشی ادامه دارد. وقتی یک نهاد غیررسمی سال‌ها کارکرد یک نهاد رسمی را بر عهده می‌گیرد، به تدریج طبیعی و بدیهی به نظر می‌رسد؛ اما طبیعی شدن یک نهاد، لزوماً به معنای مطلوب یا ایمن بودن آن نیست. بسیاری از نهادهای غیررسمی، اگرچه در پاسخ به یک نیاز واقعی شکل می‌گیرند، در بلندمدت خود به منشأ هزینه‌ها و آسیب‌های اجتماعی نیز تبدیل می‌شوند. از منظر نهادگرایی، مسئولیت چنین حوادثی تنها متوجه فرد مرتکب جرم نیست؛ بلکه باید سهم نهادهای رسمی و غیررسمی را نیز دید. نهادهای غیررسمی را خود جامعه، در طول زمان، می‌سازد و بازتولید می‌کند. بنابراین اگر این نهادها ناایمن یا ناکارآمد باشند، اصلاح آنها نیز مسئولیتی اجتماعی است. تا زمانی که استفاده از مسافرکش‌های غیررسمی امری عادی تلقی شود، زمینه بروز چنین حوادثی به طور کامل از بین نخواهد رفت. اصلاح این وضعیت، هم به سیاست‌گذاری عمومی نیاز دارد و هم به تغییر رفتارهای اجتماعی. ای کاش وضعیت کشور به گونه‌ای شود که بتوان از اصلاح نهادهای رسمی و غیررسمی سخن گفت و یادگیری، اصلاح و بهبود مستمر و تدریجی، مسیر طبیعی خود را طی کند. آنچه امروز بیش از هر چیز اندوه‌بار به نظر می‌رسد، این است که با وجود هزینه‌های سنگین انسانی جنگ و از دست رفتن جان هزاران نفر، همچنان نشانه‌ای از بازنگری در بسیاری از سیاست‌ها و نهادهای رسمی دیده نمی‌شود. جامعه‌ای که از تجربه‌های تلخ خود نیاموزد، ناچار است هزینه آنها را بارها و بارها بپردازد. جعفر خیرخواهان در مقدمه ترجمه کتاب «خشونت و نظم‌های اجتماعی» پیام اصلی کتاب را با نقل قولی از مونتسکیو بیان می‌کند: « در عصر طفولیت جوامع، روسای حکومت نهادها را شکل می‌دهند؛ اما با بالغ شدن جوامع، نهادها به روسای حکومت شکل و قالبی خاص می‌دهند.» باید برخاست و اصلاحات نهادی را سرعت بخشید. + پادکست اکوتوپیا نهادگرایی را به شکل ساده توضیح می‌دهد. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 8 июн.9042417

    پادکست تولید شده با NotebookLM بر اساس یادداشت "آنچه جنگ نمی‌تواند از ما بگیرد". محتوای پادکست آنقدر برای نگارنده جذاب و حیرت‌انگیز است که اشتباهات تلفظی‌اش بیش از آنکه آزاردهنده باشد، لبخند به لب می‌آورد. ناخودآگاه یاد جمله مرحوم محمدعلی فروغی می‌افتم: «فقط تأسفی که از مُردن دارم از بابت همین است که دلم می‌خواهد بدانم کار انسان به کجا می‌رسد» @systemdiary

  • 5 июн.1 7225637

    ⭕️ آنچه جنگ نمی‌تواند از ما بگیرد ✍فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۳/۱۵ در روزگارانی که زندگی با ناامنی، اضطراب و بحران‌های بزرگ روبه‌رو می‌شود، فلسفه از یک سرگرمی ذهنی به ضرورتی برای زیستن تبدیل می‌شود. شرایطی مانند جنگ، انسان را با پرسش‌های بنیادین درباره رنج، خوشبختی و معنای زندگی مواجه می‌کند؛ پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها را نمی‌توان صرفاً در اخبار و تحلیل‌های سیاسی جست‌وجو کرد. در چنین موقعیت‌هایی، رجوع به فیلسوفانی که درباره مواجهه با رنج و ناپایداری جهان اندیشیده‌اند اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. یکی از این متفکران آرتور شوپنهاور است که در کتاب «در باب حکمت زندگی» می‌کوشد راه‌هایی برای زیستن معقول‌تر و آرام‌تر در جهانی آکنده از دشواری ارائه دهد. شوپنهاور در این کتاب عوامل مؤثر بر سعادت انسان را به سه دسته تقسیم می‌کند: «آنچه هستیم»، «آنچه داریم» و «آنچه می‌نماییم». منظور از «آنچه هستیم» شخصیت، منش، توانایی‌های ذهنی و اخلاقی ماست؛ «آنچه داریم» به دارایی‌ها و امکانات مادی اشاره دارد؛ و «آنچه می‌نماییم» جایگاه ما در نگاه دیگران، شهرت، اعتبار اجتماعی و تصویری است که از خود به نمایش می‌گذاریم. از نظر او، مهم‌ترین عامل خوشبختی همان چیزی است که هستیم و کم‌اهمیت‌ترین عامل، آن چیزی است که در چشم دیگران می‌نماییم. زیرا شخصیت و منش انسان همواره با اوست، در حالی که قضاوت دیگران متغیر، ناپایدار و تا حد زیادی خارج از کنترل ماست. یکی از مثال‌های بحث‌برانگیز شوپنهاور برای بی‌اهمیت نشان دادن «آنچه می‌نماییم»، غرور ملی است. او با لحنی تند می‌نویسد: «مبتذل‌ترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با اینها برخورد می‌کند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند.» [کتاب در باب حکمت زندگی، شوپنهاور، ترجمه مبشری، ص ۸۳] فارغ از اینکه با داوری تند شوپنهاور موافق باشیم یا نه، نکته اصلی او این است که بخشی از هویت ما که به نگاه دیگران وابسته است، نمی‌تواند بنیان محکمی برای سعادت فردی باشد. در روزگار جنگ و بحران نیز این یادآوری اهمیت دارد که کرامت و آرامش انسان بیش از آنکه به شرایط بیرونی وابسته باشد، به کیفیت شخصیت و شیوه مواجهه او با جهان بستگی دارد. البته مقصود این نوشته کوچک شمردن غرور ملی یا نادیده گرفتن کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن نیست. احساس تعلق به یک ملت و افتخار به سرنوشت مشترک ملی می‌تواند در سطح اجتماعی نقشی مهم در ایجاد انسجام، همبستگی، امنیت ملی و توان مقاومت در شرایط دشوار ایفا کند. این نوشته کارکردهای روان‌شناختی و درون‌فردی دارد. پرسش این است که انسان در تنهاترین لحظات خود، هنگامی که با اضطراب، فقدان یا ناامنی روبه‌رو می‌شود، به چه چیزی می‌تواند تکیه کند؟ پاسخ شوپنهاور روشن است: هیچ پشتوانه‌ای پایدارتر از شخصیت، منش، استقلال فکری و توانایی زیستن با خویشتن نیست. بنابراین شاید مهم‌ترین وظیفه ما در روزگار بحران این باشد که چیزی در خود بسازیم که هیچ جنگ، هیچ بحران و هیچ گذر زمانی نتواند آن را از ما بگیرد: ذهنی پرورش‌یافته، شخصیتی استوار و توانایی اندیشیدن مستقل. این‌ها آخرین قلمروهایی هستند که از دسترس حوادث بیرون مصون می‌مانند. متودوروس، نخستین شاگرد اپیکور، عنوان فصلی را در کتاب خود چنین برگزیده بود: «زخم‌هایی که بر سعادت ما از درون وارد می‌شود، بسیار عمیق‌تر از زخم‌هایی است که از بیرون می‌رسند.» برای تامل بیشتر مطالعه کتاب «در باب حکمت زندگی» آرتور شوپنهاور و شنیدن پادکست «می- خوانش حکمت زندگی شوپنهاور» توصیه ‌می‌شود. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 28 мая1 127868

    ⭕️ سال خرد و دانش و راستی دوستی می‌گفت در مشهد تا زمانی که توت‌ها نرسیده‌اند، هنوز می‌شود سال نو را تبریک گفت. توت‌ها رسیده‌اند، اما با این همه، باز هم: سال نو مبارک. شعار دانشگاه فردوسی مشهد «خرد باید و دانش و راستی» است. امیدوارم در سال ۱۴۰۵، خرد و دانش و راستی در تمام ارکان تصمیم‌گیری این کشور نهادینه شود. در معنای مدیریتی، «راستی» به شفافیت در فرایندهای اجرایی اشاره دارد. شفافیت بدون گردش آزاد اطلاعات ممکن نیست. گردش آزاد اطلاعات در جهان امروز، بدون اینترنت باکیفیت تحقق‌پذیر نخواهد بود. فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۵/۳/۷ @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 19 февр.3 4636144

    ⭕️ مخاطبِ «انقلاب نکنید» چه کسی است؟ ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ در یکی از روزهای پرالتهاب اخیر ایران، هنگام پیاده‌روی در پارک، خانمی را دیدم که مقابل سه پیرمردِ نشسته بر نیمکت ایستاد و گفت: «شما که چهل سال پیش جوگیر شدید و انقلاب کردید، الان هم جرأت داشته باشید بروید و درستش کنید» (نقل به مضمون). در اعتراض آن خانم، نارضایتی از انقلاب ۵۷ و مقصر دانستن نسل پیشین به‌روشنی دیده می‌شد. این روزها نیز در ادبیات برخی از دلسوزان و دغدغه‌مندان ایران، هشدار درباره خطرات و هزینه‌های هرگونه انقلاب و ساختارشکنی تکرار می‌شود. واقعیت آن است که این هشدارها الزاماً احساسی یا عافیت‌طلبانه نیست، بلکه بر بخشی از ادبیات نظری توسعه و پژوهش‌های معتبر علمی تکیه دارد که نشان می‌دهد بسیاری از انقلاب‌ها، به‌ویژه انقلاب‌های خشونت‌آمیز، الزاماً به توسعه پایدار و بهبود نهادهای سیاسی منجر نشده‌اند. با این حال، نکته مشترک میان اعتراض آن خانم و این هشدارهای مبتنی بر پژوهش‌ها، مخاطب قراردادن یک‌جانبه مردم است. گویی در عبارت «انقلاب نکنید»، تنها کنشگرانِ قابل خطاب، شهروندان‌ هستند. این صورت‌بندی، تصویری ناقص از مسئله انقلاب ارائه می‌دهد. مخاطب دیگر و چه‌بسا مهم‌تر این هشدارها، نظام‌های سیاسیِ در قدرت‌اند. در اینجا می‌توان به چارچوب نظری کتاب ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی اثر دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون رجوع کرد. در این نظریه، انقلاب نه فوران هیجانات توده‌ها، بلکه نتیجه یک بازی دوطرفه میان فرادستان و فرودستان است. جامعه عرصه تعارض منافع اقتصادی و سیاسی است. اگر گروه‌های فرودست احساس کنند که راه‌های اصلاح تدریجی، مشارکت سیاسی و توزیع متوازن‌ قدرت مسدود شده است، اعتراض و حتی انقلاب می‌تواند به انتخابی عقلانی بدل شود. در مقابل، فرادستان حاکم نیز چند انتخاب دارند: می‌توانند سرکوب کنند، امتیازهای ویژه بدهند، یا با واگذاری نهادی بخشی از قدرت، تعهدی معتبر برای اصلاح ایجاد کنند (دموکراسی‌سازی). دموکراسی در این چارچوب، سازوکاری برای ایجاد همین «تعهد معتبر» است. فرودستان با در اختیار گرفتن بخشی از قدرت می‌توانند سیاستهای کلی را به سمتی هدایت کنند که منافع آنها را در پی داشته باشد. انقلاب در این تحلیل زمانی به «نقطه تعادل» تبدیل می‌شود که چند شرط هم‌زمان برقرار باشد: نابرابری و نارضایتی گسترده باشد، کانال‌های اصلاح و دموکراسی‌سازی بسته شوند، هزینه سرکوب برای حاکمیت بالا رود یا کارایی آن کاهش یابد و از همه مهم‌تر، مردم باور نکنند که امتیازهای پیشنهادی پایدار و قابل اتکا است. در چنین وضعی، ماندن در وضع موجود پرهزینه‌تر از رویارویی به نظر می‌رسد و تهدید به انقلاب برای فرودستان عقلانی می‌شود. اگر در برابر این تهدید، تقسیم واقعی و نهادی قدرت رخ ندهد، تعادل بازی می‌تواند به سوی انقلاب میل کند. با توجه به اینکه این بازی یک بازی دو‌طرفه با مشارکت فرادستان و مردمان فرودست است، در چنین شرایطی، مسئولیت را نمی‌توان صرفاً متوجه مردم دانست. به بیان دقیق‌تر، انقلاب نتیجه شکست یک تعامل استراتژیک میان فرادستان و فرودستان است. اگر قرار است از آن پرهیز شود، هشدار «انقلاب نکنید» باید دو مخاطب داشته باشد: مردمی که باید هزینه‌های خشونت و انقلاب را بسنجند، و حاکمانی که باید هزینه‌های انسداد سیاسی و امتناع از اصلاح نهادی را ببینند. هرگاه یکی از این دو طرف امکان تغییر مسیر به سوی اصلاح و تقسیم قدرت را داشته اما از آن استفاده نکرده باشد، در نتیجه نهایی سهیم است. خداوند این کشور را از جنگ، خشکسالی، جهل و دروغ پاس دارد. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 31 янв.2 38110046

    ⭕️ صدایی که شنیده نشد و درسی که نمی‌آموزیم ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۱۱ «چند روزی است که مجدداً تحریکاتی به وسیله عناصر اخلالگر و افراطی و همچنین افرادی که محیط آرام را برای اجرای مقاصد شوم و خائنانه خود مساعد نمی‌دانند، آغاز شده و به خصوص با اغفال دانشجویان و دانش‌آموزان بی‌گناه، دست به تظاهرات و اعمال خلاف قانون و مقررات می‌زنند. همان‌طوری که طی اعلامیه‌های متعدد فرمانداری نظامی به اطلاع عموم اهالی رسانیده شده است، سوابق فعالیت‌های خائنانه و ننگین این قبیل مردمان خائن و بی‌وطن برای مأموران انتظامی روشن و فرمانداری نظامی به کلیه جزئیات اعمال و رفتار آن‌ها وقوف کامل دارد. چون فرمانداری نظامی نمی‌تواند شاهد و ناظر لجام‌گسیختگی این عده اشخاص آشوبگر و بی‌وطن باشد، لذا موکداً به مأموران انتظامی دستور داده شده است که با مسببین اخلال و بی‌نظمی طبق قانون رفتار نموده و هر کسی که کوچک‌ترین عملی بر خلاف مقررات فرمانداری نظامی نمود، فوراً دستگیر و جهت کیفر قانونی به دادسرای نظامی اعزام و در صورت لزوم به یکی از نقاط بد آب و هوای جنوب تبعید گردد» [+]. نوشته بالا اعلامیه فرمانداری نظامی در روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در زمان حکومت پهلوی است. در این روز، سه دانشجو کشته شدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، از این سه دانشجو به شکل رسمی به عنوان شهید یاد می‌شود و روز ۱۶ آذر، روز دانشجو نام گرفته است. تاریخ همیشه انعکاسی از رابطه میان حکومت و جامعه است، رابطه‌ای که اگر متوازن و پاسخگو نباشد، فاجعه‌آفرین خواهد بود. تکرار غم‌انگیز تاریخ در ابعاد وسیع‌تر در دی ماه ۱۴۰۴ ایران، بار دیگر یک درس کلاسیک سیستمی را یادآوری می‌کند. هر سیستمی که تعامل آن با محیط پیرامونی‌اش مختل شود، مطابق با اصل دوم ترمودینامیک و قانون رکود و تلاشی (آنتروپی)، به تدریج به بی‌نظمی و بی‌تعادلی دچار می‌شود و اگر دست به اصلاحات نزند، نهایتاً به سوی فروپاشی پیش می‌رود. هنگامی که حکومت‌ها از بازخور و پاسخگویی به مردم خود سر باز می‌زنند و خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی وفق نمی‌دهند، بقای آنها به خطر می‌افتد. نمونه بارز آن، سقوط حکومت پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ حکومتی که نتوانست تعامل پویا و انعطاف‌پذیر با محیط اجتماعی خود برقرار کند و نهایتاً تسلیم جریان‌های نوظهور اجتماعی شد. در این میان، نکته‌ای عمیق‌تر نیز آشکار می‌شود: نسبی‌گرایی در اخلاق و ارزش‌گذاری انسان‌ها. فردی که در یک سیستم فکری اخلالگر و اغتشاشگر محسوب می‌شود، در سیستمی دیگر به عنوان شهید گرامی داشته می‌شود. اگر داوری‌های اخلاقی در طول زمان و میان گروه‌ها تغییر می‌کنند، آنگاه نظامی که خود را بر یک قرائت ثابت، نهایی و غیرقابل بازنگری از سیاست بنا کند، به‌تدریج توان تعامل مؤثر با جامعه‌ی در حال تحول را از دست می‌دهد. بنابراین هیچ فرد، گروه یا نظم سیاسی، از قاعده تغییر، بازاندیشی و ضرورت اصلاح مستمر مستثنی نیست. تاریخ، ما را دعوت می‌کند که از تعصبات و داوری‌های یک‌جانبه فاصله بگیریم و به جای آن، به بازخور، یادگیری و اصلاح مداوم در تعامل با محیط اهمیت بدهیم. سیستم‌های پایدار، سیستم‌هایی یادگیرنده هستند. این سیستم‌ها نه تنها تغییرات محیطی را می‌پذیرند، بلکه از آنها می‌آموزند و ساختار خود را بر اساس تجربه بازسازی می‌کنند. چنین سیستم‌هایی هستند که ماندگار می‌شوند. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 2 янв.1 437178

    این پادکست نسخه صوتی پست تلگرامی "داده محوری راهبردی برای خروج از شکست پیروزمندانه" است. محتوا بر اساس همان متن و با استفاده از NotebookLM تولید شده است. نسخه صوتی توضیحات تکمیلی جالبی برای فهم موضوع اضافه کرده است. @systemdiary

  • 2 янв.1 780348

    ⭕️داده‌محوری، راهبردی برای خروج از شکست پیروزمندانه ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، 1404/10/12 آیین‌نامه اتحادیه جهانی پست، که به امضای ۱۵۹ کشور (تقریباً همه دولتها) رسیده است، برای نامه‌های بین‌المللی که امکان تحویل به گیرنده ندارند، یک خط‌مشی مشترک و مفصل مقرر کرده است؛ از جمله آنکه مرسوله باید ظرف ۳۰ روز به کشور مبدا مرجوع شود. گروهی از محققان برای بررسی کارآمدی واقعی خدمات دولتی، به تمامی ۱۵۹ کشور عضو اتحادیه ۱۰ نامه با نشانی عمداً اشتباه فرستادند و سپس به جای ۳۰ روز، ۹۰ روز منتظر ماندند تا ببینند آیا نامه‌ها باز می‌گردند یا خیر. این آزمایش نشان‌دهنده فاصله احتمالی میان قوانین رسمی و عملکرد واقعی دولت‌ها است: 🔸در کشورهایی چون فنلاند، نروژ و اروگوئه، تمامی نامه‌ها طی ۹۰ روز مرجوع شدند. 🔸ظرف این سه ماه، در ۲۵ کشور هیچ نامه‌ای بازنگشت. 🔸در کشورهای ربع پایین درآمدی، متوسط نامه‌های برگشتی به یک نامه هم نمی‌رسید. به‌صورت مشابه، اگرچه قوانین ضد فساد در اوگاندا دارای امتیاز ۹۹ از ۱۰۰ هستند و روی کاغذ این کشور بهترین کشور ضد فساد در جهان شمرده می‌شود، عملکرد واقعی فاصله زیادی با قانون دارد. اوگاندا بزرگ‌ترین نرخ شکاف میان قانون و عمل را دارد و مرتباً با رسوایی‌های مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند. مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک، نویسندگان کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، این ترکیب ناکامی به لحاظ قابلیت و در عین حال حفظ دست‌کم ظاهر و غالباً مشروعیت و منافع ناشی از قابلیت را «شکست پیروزمندانه» نامیده‌اند. نویسندگان از ترکیبی از شاخص‌های موسسه کیفیت دولت (QoG)، شاخص حکومت شکست‌خورده (FSI) و نماگرهای جهانی حکمرانی (WGI) تا سال ۲۰۱۳ برای کمی‌سازی قابلیت حکومت‌های مختلف با امتیازدهی از صفر تا ۱۰ استفاده کرده‌اند. بر این اساس، در سال ۲۰۰۸ ایران با امتیاز بین ۴ تا ۶.۵، کشوری با قابلیت متوسط دسته‌بندی شده است که با داشتن رشد سالانه کمتر از منفی پنج‌صدم تا ۲۰۱۳ در دسته دولت‌های شکننده معرفی شده است. این روند نشان می‌دهد که قابلیت متوسط نیز بدون جهت‌گیری مناسب به سرعت می‌تواند به شکنندگی تبدیل شود. به‌عنوان نمونه، شاخص‌های ۱۲گانه حکومت شکست‌خورده FSI وضعیت شکنندگی یک کشور را در چهار حوزه اصلی اندازه می‌گیرند: انسجام داخلی شامل قدرت نیروهای امنیتی، اختلافات نخبگان و نارضایتی گروه‌های اجتماعی؛ اقتصادی شامل سقوط اقتصادی، توسعه نابرابر و فرار مغزها؛ سیاسی شامل مشروعیت دولت، کیفیت خدمات عمومی و رعایت حقوق بشر و حاکمیت قانون؛ و اجتماعی شامل فشارهای جمعیتی، وضعیت آوارگان و دخالت خارجی. با کنار هم قرار دادن این شاخص‌ها می‌توان تصویر جامع و عددی از ضعف‌ها و ریسک‌های ساختاری کشور به دست آورد. بررسی آخرین داده‌های شاخص FSI در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که ایران با امتیاز ۸۲.۹ در مقیاس ۰–۱۲۰ در طبقه «High Warning / هشدار بالا» قرار دارد؛ یعنی ریسک‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به اندازه‌ای هستند که احتمال بحران یا ناکارآمدی نهادی بالاست. این وضعیت اهمیت نگاه واقع‌گرایانه و مبتنی بر داده به عملکرد حکومت را یادآوری می‌کند. ✅تحلیل و تجویز راهبردی یکی از مهم‌ترین عوامل خروج از شرایط شکست پیروزمندانه، واقعیت‌گرایی مبتنی بر داده و داشتن جهت‌گیری عملکردی است. در این رویکرد، قابلیت‌ها بر اساس خروجی‌های قابل اندازه‌گیری سنجیده می‌شوند و راه برای شعارزدگی و اظهارنظرهای شهودی بسته می‌شود. به این ترتیب می‌توان فاصله میان قانون، سیاست و عملکرد واقعی را کاهش داد. توافقی ملی بر سر جهت‌گیری‌های عملکردی و سنجش تمامی سیاست‌ها بر اساس تاثیر آن در شاخص‌های عملکردی، گام مهمی در شروع مسیر توسعه کشور است. وقتی سطوح کلان یک کشور جهت‌گیری‌های عملکردی مشخص داشته باشند، این رویگرد به سطوح پایین‌تر کشور، شامل وزارتخانه‌ها و سازمان‌های زیرمجموعه از جمله دانشگاه‌ها، نیز تسری می‌یابد. در این شرایط دیگر چاپ مقاله یا فارغ‌التحصیل کردن دانشجویان بدون توجه به خروجی‌های عملکردی از جمله نوآوری‌های تجاری‌سازی شده، میزان اشتغال فارغ‌التحصیلان و رضایت کارفرمایان، نمی‌تواند ما را در دام شکست‌های پیروزمندانه بیندازد. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 5 дек.7 42082149

    ⭕️مدل اورست برای مدیریت و رهبری ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۹/۱۴ داستان ما درباره سه کوهنورد است؛ دکتر استوارت هاچیسون، دکتر جان تاسکی و لو کازیشکی؛ افرادی که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید. هنگامی که گروه اعزامی هنوز در پایگاه بود، رهبر گروه زمان «بازگشت» روز صعود به قله اورست را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد. زمان بازگشت یعنی لحظه‌ای که کوهنورد— حتی اگر تنها چند قدم تا قله فاصله داشته باشد—باید صعود را متوقف کند و برگردد. این قاعده برای پیشگیری از خطرات برگشت است؛ مرحله‌ای که نیازمند مهارتی بیش از صعود است. آمارها نیز هشدار می‌دهند که شمار افرادی که هنگام پایین‌آمدن از اورست جان خود را از دست می‌دهند هشت برابر افرادی است که حین صعود می‌میرند. اما هیچ کوهنوردی دوست ندارد پس از تحمل سختی‌ها و تا نزدیکی نوک قله، بازگردد. فلسفه‌ی تعیین زمان بازگشت دقیقاً برای مقابله با همین وسوسه طراحی شده است؛ فلسفه‌ای که سه پیام مهم دارد: ۱. پافشاری همیشه فضیلت نیست شرایط جسمی، وضعیت مسیر و پیش‌بینی هوا باید تعیین‌کننده ادامه یا توقف باشند. هنگامی که نشانه‌ها حکم به بازگشت می‌دهند، ادامه دادن دیگر شجاعت نیست؛ بی‌پروایی است. ۲. تصمیم درست نیازمند «برنامه‌ریزی پیش از موقعیت» است به قول دنیل کانمن، بدترین زمان برای تصمیم‌گیری «زمانی است که در موقعیت قرار دارید». وقتی در اورست به قله نزدیک می‌شوید و سرمایه‌گذاری عاطفی و فیزیکی زیادی کرده‌اید، عملاً صلاحیت تصمیم عقلانی درباره ادامه مسیر را ندارید. برای همین، زمان بازگشت پیشاپیش تعیین می‌شود؛ نه در لحظه بحران. ۳. هدف واقعی، «بازگشت ایمن» است رسیدن به قله جذاب و مهم است، اما هدف نهایی زنده ماندن و بازگشت سالم به دامنه کوه است. این یادآوری، تمرکز را از «قله‌پرستی» به «حفظ جان» تغییر می‌دهد. هاچیسون در میانه راه از رهبر گروه پرسید چه مدت تا قله مانده است. پاسخ سه ساعت بود. آنها به ساعت نگاه کردند؛ ۱۱:۳۰ صبح بود و نزدیک ۱۲ ساعت در حرکت بودند. زمان بازگشت یک بعدازظهر تعیین شده بود. پس برخلاف میل طبیعی و قله‌وسوسه‌کننده، تصمیم گرفتند در همان ۱۱:۳۰ بازگردند. بی‌هیچ حادثه‌ای به کمپ ۴ و سپس به دامنه کوه رسیدند. و اما چرا داستان آنها مشهور نیست؟ چون اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ نداد. چون مانند قهرمان‌های کلاسیک «تا سر حد مرگ پیش نرفتند». آنها فقط از قانون پیروی کردند، قله را نادیده گرفتند و زنده ماندند. رهبر اعزام، راب هال—همان کسی که اهمیت زمان بازگشت را به آن‌ها گوشزد کرده بود—همراه چهار نفر دیگر که به قله رسیدند، در مسیر برگشت جان خود را از دست داد [برداشت از کتاب «رها کن!» نوشته انی دوک]. 🔸تحلیل و تجویز راهبردی برای مدیران، رهبران و سیاست‌گذاران، مفهوم «زمان بازگشت» حیاتی است. هر راهبرد و سیاست باید نقطه‌ای داشته باشد که رسیدن به آن، الزاماً به معنی توقف، اصلاح یا تغییر مسیر باشد. اما آیا در مدیریت کشور این نقاط از پیش تعیین شده‌اند؟ 🔹نقطه بازگشت حکمرانی آموزش عالی کجاست؟ وقتی ورودی دانشگاه‌ها به صفر برسد؟ یا بسیار قبل‌تر از این‌ها باید تصمیم گرفت؟ 🔹نقطه بازگشت حکمرانی آب و انرژی چیست؟ پایان یافتن منابع؟ فرونشست غیرقابل‌برگشت؟ یا هزاران نشانه کوچک‌تر که پیش‌تر دیده می‌شوند؟ 🔹نقطه بازگشت مدیریت هوای شهرها کجاست؟ مرگ‌ومیر ۵۰ درصدی؟ یا سال‌ها قبل از آن؟ مدیرانی که بدون توجه به این نقاط هشداردهنده بر ادامه مسیر اصرار می‌کنند و آن را به‌عنوان «استقامت، مقاومت و شجاعت» ثبت می‌کنند، در حقیقت جان مردم و آینده سازمان یا کشور را به خطر می‌اندازند. شجاعت واقعی، گاهی در «بازگشت به‌موقع» است، نه ادامه دادن به هر بهایی. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 30 окт.2 2623930

    ⭕️هوش مصنوعی و آینده آموزش ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۸/۸ شرکت بین‌المللی KPMG در سال ۲۰۲۵ گزارشی با عنوان «هوش مصنوعی مولد و آینده آموزش عالی» منتشر کرده است که به بررسی تأثیر این فناوری بر نظام‌های آموزش عالی می‌پردازد. این گزارش بر اساس نظرسنجی از ۲۵۵۱ بزرگسال کانادایی انجام شده و دیدگاه دانشجویان و کارکنان مؤسسات آموزش عالی درباره کاربردها، مزایا و مخاطرات هوش مصنوعی مولد را تحلیل می‌کند. در این گزارش آمده است که: 🔸۵۹٪ از دانشجویان از هوش مصنوعی مولد در انجام تکالیف خود استفاده می‌کنند، 🔸۷۵٪ بهبود کیفیت کارهای درسی را گزارش کرده‌اند، 🔸۷۰٪ ترجیح می‌دهند برای دریافت کمک، به جای استادان از هوش مصنوعی استفاده کنند. 🔸۷۰٪ از کارکنان مؤسسات آموزش عالی نیز از این فناوری برای صرفه‌جویی در زمان و تمرکز بر فعالیت‌های حرفه‌ای‌تر بهره می‌برند. 📈گزارش بر ضرورت آمادگی مؤسسات آموزش عالی برای پذیرش و ادغام راهبردی هوش مصنوعی در آموزش، پژوهش و مدیریت آموزشی تأکید دارد. 📈 ترجمه این گزارش توسط گروه پایش و مطالعات راهبردی آموزش در مدیریت برنامه‌ریزی و توسعه آموزش دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده است. 📎 لینک نسخه فارسی با اضافه کردن یافته های کلیدی 📎 لینک نسخه KPMG به زبان انگلیسی @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 30 окт.1 5231511

    نسخه اصلی KPMG @systemdiary

  • 30 окт.1 6551516

    نسخه ترجمه @systemdiary

  • ⭕️ ضرورت تدوین آداب‌نامه استفاده از هوش مصنوعی ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۷/۴ شرکت متا این هفته اعلام کرد که با دو ویژگی جدید به نام‌های «دستیار دوستیابی» و «ملاقات جالب» (Meet Cute)، به کاربران کمک می‌کند تا از خستگی ناشی از جستجو جلوگیری کنند. Facebook Dating یک سرویس دوستیابی رایگان درون اپلیکیشن فیسبوک است. این شرکت می‌گوید هدف آن «آسان‌تر کردن آشنایی و آغاز گفتگو میان افرادی است که علایق مشترکی دارند.» ویژگی‌های هوش مصنوعی البته پیش‌تر وارد سایر اپلیکیشن‌های دوستیابی نیز شده بودند. برای نمونه، ویتنی وولف هرد، بنیان‌گذار اپلیکیشن دوستیابی «بامبل» (Bumble)، سال گذشته پیشنهاد کرده بود که در آینده، دستیاران شخصی دوستیابی مبتنی بر هوش مصنوعی حتی می‌توانند به‌جای کاربران واقعی سر قرارها حاضر شوند و با دیگر هوش‌های مصنوعی تعامل کنند تا میزان سازگاری افراد را بسنجند [+]. این خبر سال ۲۰۲۵ یادآور درس سوم با عنوان «آزادی، کلان‏‌داده تو را می‌پاید» یووال نوح هراری در کتاب ۲۱ درس برای قرن بیست و یکم است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است. در بخشی از این فصل می‌گوید: «وقتی هوش مصنوعی در مورد حرفه و شاید روابط انتخاب‌های بهتری از ما می‌کند، درک ما از انسانیت و زندگی باید تغییر کند. انسان‌ها عادت دارند به زندگی به‌عنوان یک نمایش تصمیم‌گیری بنگرند. دموکراسی لیبرالی و بازار آزاد سرمایه به فرد به‌عنوان عاملی می‌نگرد که همواره انتخاب‌هایی درباره دنیا می‌کند. آثار هنری معمولاً درباره قهرمانی است که باید یک تصمیم مهم بگیرد؛ بودن یا نبودن؟ به همین شکل، مسئلهٔ خداشناسی مسیحی و اسلامی نیز با این استدلال که رستگاری یا لعنت ابدی بستگی به انتخاب درست ما دارد، بر نمایش تصمیم‌گیری متمرکز است. چه بر سر این جهان‌بینی خواهد آمد، اگر ما برای تصمیم‌گیری به‌طور روزافزون به هوش مصنوعی تکیه کنیم؟ ما در حال حاضر برای انتخاب فیلم به توصیه‌های نتفلیکس گوش می‌کنیم و برای پیچیدن به چپ یا راست به نقشه گوگل اعتماد داریم. اما وقتی برای انتخاب رشتهٔ تحصیلی، محل کار یا همسر به هوش مصنوعی مراجعه کنیم، آنگاه زندگی انسانی دیگر یک نمایش تصمیم‌گیری نخواهد بود. انتخابات دموکراتیک و بازار آزاد معنای خود را از دست خواهند داد، همان‌طور که بسیاری از ادیان و آثار هنری نیز بی‌معنا خواهند شد. تصور کنید که آنا کارنینا تلفن هوشمندش را بردارد و از الگوریتم فیسبوک بپرسد که آیا باید در ازدواج خود با کارنین بماند یا با ورونسکی فرار کند. اما یک چنین زندگی راحتی دقیقاً چگونه خواهد بود؟ آیا ما الگوهایی داریم که بتوانند به چنین زندگی‌ای معنا ببخشند؟» من شخصاً در حال حاضر وحشتی از هوش مصنوعی ندارم و در واقع از کار کردن با آن لذت می‌برم. به باور من، هوش مصنوعی می‌تواند به‌عنوان یک دستیار، بهره‌وری را به‌طور معناداری افزایش دهد. اما در عین حال معتقدم که باید آداب‌نامه‌ای برای استفاده از هوش مصنوعی در حوزه‌های مختلف تدوین شود؛ آداب‌نامه‌ای که بخشی از دغدغه‌های اندیشمندانی چون هراری را نیز پوشش دهد. به‌طور مشخص، در فضای دانشگاهی این آداب‌نامه‌ها در بخش‌های آموزشی و پژوهشی در دنیا در حال تدوین و تکمیل هستند. پیشنهاد می‌شود که اساتید دانشگاه‌ها و معلمان مدارس در آغاز سال تحصیلی، سیاست استفاده از هوش مصنوعی در درس‌های خود را برای دانشجویان و دانش‌آموزان توضیح دهند. سیاست استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی می‌تواند شامل موارد زیر باشد: موارد مجاز: توضیح درباره شرایط و موقعیت‌هایی که استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی (مانند ابزارهای ترجمه، بهبود نگارش، تحلیل داده و …) مجاز شمرده می‌شود. موارد غیرمجاز: بیان موقعیت‌هایی که استفاده از این ابزارها خلاف مقررات آموزشی محسوب شده و تخلف آموزشی به حساب می‌آید (مانند انجام تکالیف یا پروژه‌ها به‌طور کامل توسط ابزار هوش مصنوعی). شفافیت و استناد: تأکید بر لزوم اعلام صریح استفاده دانشجو از این ابزارها، در صورت به‌کارگیری در انجام تکالیف یا پژوهش‌ها. رعایت اصول اخلاقی و امانت‌داری علمی: یادآوری اینکه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی نباید جایگزین خلاقیت و تلاش فردی دانشجو شود، بلکه باید صرفاً به‌عنوان ابزار کمکی به کار رود. برخی دانشگاه‌های مطرح ایران و جهان نیز در این زمینه راهنماهایی تدوین کرده‌اند که در ادامه لینک آن‌ها آمده است: دانشگاه صنعتی شریف دانشگاه تهران دانشگاه هاروارد دانشگاه استنفورد دانشگاه MIT دانشگاه کمبریج متعهد شدن به رعایت این آداب‌نامه‌ها شاید حداقل کاری باشد که یک انسان خردمند (Homo sapiens) باید انجام دهد. من در ویراستاری یادداشت‌های این کانال از ChatGPT استفاده می‌کنم. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • 🔸کتاب دالان باریک آزادی را علی بندری در پادکست بی‌پلاس شرح داده است. 🔸شرح مفصل‌تر آن را دکتر فاضلی در پادکست‌های دغدغه ایران ارائه نموده است. @systemdiary

  • ⭕️ چرا دانشگاه‌ها شکست می‌خورند؟ ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۶/۲۳ چندی پیش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نامه‌ای درباره ممنوعیت پذیرایی‌های مفصل توسط دانشجویان در جلسات دفاع پایان‌نامه‌ها به دانشگاه‌ها ابلاغ کرد. در یک نگاه رخدادمحور می‌توان با رویکردی سلبی، پرداختن به چنین موضوعی را دور از شأن وزارت و دانشگاه‌ها دانست، آن را به یک تصمیم مدیریتی فروکاست و وزارت علوم را تحت فشار قرار داد تا دیگر چنین تصمیماتی اتخاذ نکند. اما یادگیری جمعی زمانی رخ می‌دهد که بتوان دلایل چنین رخدادهایی را در بستر ساختارها و نهادها تبیین کرد. در این زمینه، نظریه «دالان باریک» (عجم‌اوغلو و رابینسون) چارچوب مناسبی برای بحث فراهم می‌آورد. نظریه دالان باریک نشان می‌دهد توسعه پایدار نه در هرج‌ومرج و ضعف دولت شکل می‌گیرد و نه در سلطه مطلق آن، بلکه در یک دالان باریک به وجود می‌آید؛ جایی که دولت و جامعه هر دو قوی‌اند و می‌توانند همدیگر را مهار کنند. اگر جامعه ناتوان باشد، دولت به استبداد می‌لغزد و اگر دولت ضعیف باشد، جامعه دچار آشفتگی می‌شود. در موضوع این نوشته، وزارت علوم را می‌توان نماینده دولت و دانشگاه‌ها را در نقش جامعه دانست. بخشنامه ممنوعیت پذیرایی در جلسات دفاع در شرایطی صادر شد که در برخی دانشگاه‌ها، تشریفات دفاع به‌جای سادگی و شأن علمی، به مسابقه‌ای پرهزینه و بی‌قاعده بدل شده بود. در وضعیت وخیم اقتصادی، این روند فشار غیرضروری و سنگینی بر دانشجویانی که در آستانه دفاع قرار دارند تحمیل می‌کرد. واقعیت آن است که نهاد دانشگاه نتوانست از درون خود قواعدی روشن و منصفانه برای حل این مسئله وضع کند و هرج‌ومرج ایجادشده، زمینه‌ساز مداخله مستقیم وزارت علوم برای بازگرداندن دانشگاه‌ها به دالان باریک شد. اگر این نگاه نهادی را بپذیریم، همه بازیگران دانشگاه یعنی دانشجویان، اساتید و مدیران در سطوح مختلف ـ از گروه‌های آموزشی و دانشکده‌ها گرفته تا ستاد دانشگاه و نهادهای صنفی ـ در به وجود آمدن چنین هرج‌ومرجی سهیم هستند. اما باید توجه داشت که ناتوانی دانشگاه‌ها در این زمینه تصادفی نیست؛ بلکه ریشه در ساختار تاریخی آموزش عالی ایران دارد که طی دهه‌ها بر تصمیم‌گیری متمرکز استوار بوده است. در چنین ساختاری، دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها، گروه‌های آموزشی و نهادهای صنفی به‌تدریج اختیار و تجربه کافی برای اداره امور خود را از دست داده‌اند. به بیان دیگر، تمرکز تصمیم‌گیری مانع رشد ظرفیت‌های درونی دانشگاه شده و طبیعی است که در بزنگاه‌ها، نهاد دانشگاه توانمند ظاهر نشود و دولت مجبور به دخالت گردد. این ناتوانی گاه به‌قدری نهادینه شده که حتی گروه‌های آموزشی، دانشکده‌ها و در سطح بالاتر خود دانشگاه‌ها نیز مداخله نهادهای بالادست را برای حل مسائل جزئی مطالبه می‌کنند. البته دخالت اخیر در خصوص ممنوعیت پذیرایی صرفاً در حد ابلاغ یک آیین‌نامه است و به دلیل ناتوانی در اجرا در سطوح سازمانی دانشگاه‌ها، ممکن است عملاً تأثیر چندانی نداشته باشد. بااین‌حال، در بلندمدت چنین مداخلاتی می‌تواند استقلال دانشگاه‌ها را بیش از پیش کاهش دهد و آن‌ها را از «دالان باریک» دور کند. راه‌حل پایدار آن است که به دانشگاه‌ها و حتی سطوح پایین‌تر مانند دانشکده‌ها، گروه‌های آموزشی، نهادهای صنفی دانشجویی و اعضای هیئت علمی، اختیارات واقعی داده شود تا در فرآیند تصمیم‌گیری تمرین کنند، تجربه بیندوزند و توانمند شوند. تنها در این صورت است که دانشگاه به‌عنوان یک نهاد اجتماعی قدرتمند می‌تواند هم جلوی هرج‌ومرج را بگیرد و هم از تمرکز بیش از حد قدرت در دست دولت جلوگیری نماید. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • ⭕️سهمیه دانشگاهی ایثارگری در ایران و حمایت از تحصیل کهنه‌سربازان در آمریکا ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۶/۱۰ در ایران، یکی از سهمیه‌های دانشگاهی مربوط به ایثارگران، رزمندگان و شهدا است. این سهمیه‌ها به منظور قدردانی از فداکاری‌ها و خدمات خانواده‌های شهدا و جانبازان در جنگ تحمیلی و دفاع از کشور ایجاد شده‌اند. فرزندان و همسران شهدا و جانبازان، همچنین فرزندان و همسران جانبازان کمتر از ۲۵ درصد و آزادگان و رزمندگان با حداقل شش ماه حضور در جبهه، از سهمیه عددی مشخصی برخوردارند. این سهمیه به این افراد اولویت ورود به دانشگاه می‌دهد و ممکن است باعث شود حتی با رتبه پایین‌تر نسبت به سایر داوطلبان وارد دانشگاه شوند. در آمریکا، سیستم متفاوتی برای حمایت از کهنه‌سربازان و خانواده‌های آن‌ها وجود دارد، هرچند هیچ سهمیه عددی رسمی تعریف نشده است. مهم‌ترین ابزارهای حمایتی در این کشور GI Bill و برنامه Yellow Ribbon هستند. GI Bill از سال ۱۹۴۴ توسط رئیس‌جمهور روزولت آغاز شد تا کهنه‌سربازان پس از خدمت بتوانند راحت‌تر به زندگی غیرنظامی بازگردند و تحصیل کنند. این برنامه مزایای مالی قابل توجهی برای کهنه‌سربازان و خانواده‌های آن‌ها فراهم می‌کند. این می‌تواند شامل پرداخت شهریه مدارس و دانشگاه‌ها تا سقف مشخص، کمک هزینه مسکن، کتاب و سایر نیازهای تحصیلی شود. این حمایت‌ها شامل دانشگاه‌های دولتی و خصوصی و حتی دانشگاه‌های خارج از ایالت و کشور می‌شود. برنامه Yellow Ribbon مکمل GI Bill است و مخصوص کسانی است که قصد تحصیل در دانشگاه‌های خصوصی یا دانشگاه‌های دولتی خارج از ایالت را دارند، جایی که شهریه بالاتر از سقف GI Bill است. در این برنامه، دانشگاه و دولت هزینه‌های اضافی شهریه را به صورت مشترک جبران می‌کنند تا دانشجویان بتوانند بدون مشکل مالی از تحصیل بهره‌مند شوند. نسخه Post-9/11 GI Bill ویژه کسانی است که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ خدمت کرده‌اند و مزایای جامع‌تر و انعطاف‌پذیرتری دارد. علاوه بر حمایت‌های مالی، تجربه نظامی والدین یا خود داوطلب می‌تواند در فرآیند پذیرش، به ویژه در مصاحبه‌ها و Personal Statement، تأثیر غیررسمی داشته باشد. تجربه نظامی می‌تواند مهارت‌های رهبری، کار تیمی و تاب‌آوری را نشان دهد و پروفایل داوطلب را از سایر متقاضیان متمایز کند. بنابراین، تفاوت اصلی ایران و آمریکا در این است که در ایران سهمیه ایثارگران و رزمندگان به شکل عدد مشخص و قانونی وجود دارد و اولویت ورود به دانشگاه را برای گروه خاص ایجاد می‌کند، در حالی که در آمریکا حمایت‌ها بیشتر مالی و غیررسمی هستند. هر دو سیستم تلاش دارند ارزش فداکاری و خدمت به کشور را در فرآیند آموزشی منعکس کنند، اما راهکارها و شیوه اجرا در هر کشور متفاوت است. بدانید و آگاه باشید که طراحان سیستم‌ها نقشی بنیادی در توسعه یا شکست ملت‌ها دارند. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • ⭕️ چند نفر در سازمان شما به خاطر نقض ارزش‌ها استعفا داده‌اند؟ ✍ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۴/۵/۱۰ چندی پیش، تصویر مدیرعامل و رئیس بخش منابع انسانی یک شرکت فناوری آمریکایی به نام «آسترونومر»، در جریان یک کنسرت گروه کُلدپلی، توسط دوربین Kiss Cam شکار شد. ویدیوی این اتفاق میلیون‌ها بار در شبکه‌های اجتماعی در ایران و جهان همرسانی شد. اما آن چیزی که در کنار این خبر زرد در رسانه‌های ایران کمتر مورد توجه قرار گرفت، بیانیه شرکت آسترونومر با تأکید بر ارزش‌های سازمانی‌اش بود: آسترونومر متعهد به ارزش‌ها و فرهنگی است که از زمان تأسیس، راهنمای ما بوده‌اند. از رهبران ما انتظار می‌رود که در رفتار و مسئولیت‌پذیری، الگو باشند. آسترونومر استعفای هر دو مدیرش را پذیرفت تا نشان دهد که به ارزش‌های سازمانی خود متعهد است. در یک اقتصاد آزاد و رقابتی، شرکت‌ها برای تصویری که مردم و مشتریان از آن‌ها در ذهن دارند، ارزش قائل‌اند و سعی می‌کنند برای حفظ این تصویر، به ارزش‌های خود وفادار بمانند. از زمانی که برنامه‌ریزی استراتژیک در ایران مُد شد و بسیاری از سازمان‌ها و کسب‌وکارها، بیانیه مأموریت و چشم‌انداز خود را به درها و دیوارها آویزان کردند، چشم‌مان به دیدن ارزش‌های سازمانی (Organizational Values) یا ارزش‌های کلیدی (Core Values) عادت کرده است. ارزش‌های سازمانی، اصول و چارچوب‌هایی هستند که تمام سازمان باید به آن‌ها وفادار بماند و فراتر از هر قانون و قاعده‌ای قرار می‌گیرند. تمام استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها، برنامه‌ها و اقدام‌ها باید با رعایت این ارزش‌های کلیدی تنظیم و اجرا شوند؛ و هیچ‌کس، از هیأت مدیره و مدیرعامل تا پایین‌ترین کارمند شرکت، حق ندارد حتی یک گام برخلاف آن‌ها بردارد [+]. به عنوان نمونه، دانشگاه فردوسی مشهد در دومین برنامه راهبردی خود، آزاداندیشی و رواداری علمی، صداقت و درستکاری علمی، و تعهد علمی-اجتماعی را به‌عنوان ارزش‌های محوری اعلام کرده است. صداقت، کار تیمی، کیفیت، تلاش، شفافیت، ادب، حفظ کرامت انسانی، خلاقیت، نوآوری، مسئولیت‌پذیری، تعامل بهتر با مشتری و رضایت مشتری، نمونه‌هایی رایج از ارزش‌های سازمانی هستند که کسب‌وکارها و سازمان‌های مختلف ادعا می‌کنند به آن‌ها وفادار هستند. غرض از این نوشته، انتقاد به شخص یا سازمانی خاص نیست. صرفاً یک یادآوری است به خودمان، در هر سازمانی که مشغول به کار هستیم، که از خود بپرسیم: سازمان ما بر پایه چه ارزش‌هایی بنا شده است؟ چه نهادی مسئول پاسداری از این ارزش‌هاست؟ اگر این ارزش‌ها نقض شوند، چه می‌شود؟ تاکنون چند نفر به‌خاطر نقض این ارزش‌ها بازخواست شده یا مجبور به استعفا شده‌اند؟ در جامعه‌ای که اعتماد، سرمایه‌ای کمیاب است، سازمان‌هایی که واقعاً به ارزش‌های خود پایبندند، از نظر مشتریان و جامعه، ارزش و اعتبار بیشتری خواهند داشت. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • ⭕️قطع و وصل کردن اینترنت را شوخی نگیرید ✍ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۴/۴/۲۷ ریچارد فلوریدا در کتاب خیزش طبقه خلاق از ظهور گروهی از نخبگان فرهنگی، علمی و حرفه‌ای سخن می‌گوید که شامل معماران، پزشکان، اساتید دانشگاه، هنرمندان، نویسندگان، موسیقی‌دانان و پژوهشگران می‌شود. این گروه که «طبقه خلاق» نام دارد، موتور محرک توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوامع امروزی است. کارکرد اقتصادی این طبقه، نه صرفاً نیروی کار، بلکه تولید ایده‌های نو، فناوری‌های تازه و محتوای خلاقانه است. فلوریدا تأکید می‌کند که شکوفایی این طبقه نیازمند وجود سه عامل کلیدی است که به 3T مشهورند: فناوری (Technology): طبقه خلاق هم تولیدکننده فناوری است و هم پیشرفته‌ترین مصرف‌کننده آن. استعداد (Talent): این طبقه متشکل از افراد با استعدادهای ویژه و قابلیت‌های برتر است. رواداری (Tolerance): این طبقه تنها در فضایی که آزادی، تنوع و پذیرش تفاوت‌ها وجود داشته باشد رشد می‌کند. طبقه‌ی خلاق زمانی می‌تواند به نقش‌آفرینی مناسب بپردازد که محیط فعالیتش، برخوردار از امکانات و زیرساخت‌های فناورانه‌ی مناسب (مانند اینترنت پرسرعت، آزاد و پایدار) بوده، هم‌زمان رواداری مورد نیاز برای خلاقیت و نوآوری وجود داشته باشد و در نهایت زمینه‌ی رشد و فعالیت استعداد این کنشگران فراهم شود. فقدان سه‌گانه‌ی اشاره‌شده می‌تواند منجر به افزایش مهاجرت این طبقه، تهی‌شدن جامعه از طبقه‌ی خلاق خود، و از بین رفتن امکان حضور و نقش‌آفرینی این طبقه شود. در حقیقت طبقه‌ی خلاق نوعی اکوسیستم اجتماعی–اقتصادی است که از بین رفتن این اکوسیستم، منجر به از بین رفتن موتور توسعه در کشور می‌شود. [از کتاب روایت توسعه بر بال فناوری، امیر ناظمی، صص ۶۴-۵۳] ✅ تحلیل راهبردی رواداری در کشور، به‌ویژه در شرایط به‌اصطلاح «همیشه حساس»، وضعیت مناسبی ندارد. ما با محدودیت‌های فزاینده در دسترسی آزاد به اطلاعات و کاهش ظرفیت گفت‌وگو در سطح اجتماعی روبه‌رو هستیم. هم‌زمان، تحریم‌های تجاری، کاهش توان اقتصادی و انسداد ارتباطات بین‌المللی، حوزه‌ی فناوری کشور را با چالش‌های جدی مواجه کرده است. این دو عامل، نارضایتی نخبگان و مهاجرت آن‌ها را در پی دارد که نتیجه‌اش، تحلیل رفتن ذخیره‌ی استعداد ملی است. این مهاجرت‌ها، به نوبه‌ی خود، چرخه‌ای معیوب ایجاد می‌کنند که در آن وضعیت فناوری و رواداری، به‌شکل فزاینده‌ای وخیم‌تر می‌شود. جدا از این مباحث کلان، قطع و وصل گاه‌وبیگاه اینترنت، فیلترینگ و طرح‌هایی مانند اینترنت طبقاتی، در عمل به نابودی یکی از اصلی‌ترین زیرساخت‌های فناورانه‌ی مورد نیاز طبقه‌ی خلاق انجامیده است. اینترنت در عصر دیجیتال، صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه رکن بنیادین برای تولید، خلق، یادگیری، تحقیق و ارتباطات تخصصی است. بنابراین، تبدیل‌شدن قطع اینترنت به واکنش پیش‌فرض در شرایط امنیتی یا حتی غیرامنیتی، نشانه‌ای خطرناک از نگاه غیرراهبردی به امنیت ملی و توسعه است. کسانی که درکی از منطق اکوسیستم اجتماعی–اقتصادی توسعه ندارند، معمولاً از تأثیرات بلندمدت چنین اقداماتی غافل می‌مانند. در این شرایط، شعارهایی مانند «حمایت از نخبگان» یا «توسعه کارآفرینی» بی‌معنا، سطحی و پوچ جلوه می‌کنند. در دنیای امروز، خلاقیت نه در خلأ، بلکه در اکوسیستمی زنده و پویا شکل می‌گیرد که بر سه پایه‌ی فناوری، استعداد و رواداری استوار است. تخریب هر یک از این پایه‌ها، به‌ویژه در عصر دیجیتال، یعنی تخریب آینده‌ی ایران. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary

  • ⭕️ایران در جنگ سیستمی: تهدیدها و راهکارهای حیاتی ✍️ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۳/۷/۸ (ویرایش و بازنشر) دکترین رسمی تفنگداران نیروی دریایی آمریکا تحت عنوان جنگیدن (۱۹۹۷) در دسترس عموم است و خواندنش می‌تواند جالب باشد. از نظر این جزوه، جنگ یک ‌فرایند اجتماعی تعاملی است که در آن یک نیرو می‌کوشد اراده خود را بر نیرویی دیگر تحمیل کند. بدین ترتیب در دکترین کتاب جنگیدن تأکید اصلی بر نابود کردن نیروی مخالف از نظر فیزیکی و تحمیل تلفات جانی یا خسارات تجهیزاتی نیست، بلکه نابود کردن اراده جنگیدن در قوای دشمن است. هدف این است که انسجام سازمانی دشمن تا حد امکان از بین برود به طوری که یکایک عاملان نتوانند به صورت کالبدی منسجم و هدفمند عمل کنند و به جای آن منافع فوری خودشان را مد نظر بگیرند. با این کار قابلیت سازمانی قوای دشمن حتی با داشتن شمار زیاد و تجهیزات فراوان فرو می‌پاشد و در واقع ارتش دشمن یک سازمان اجتماعی که دارای قابلیت اقدام هدایت شده است به توده‌ای از افراد تبدیل می‌گردد [از کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی، ص ۱۳۴]. ✅تحلیل و تجویز راهبردی یکی از جنبه‌های کلیدی دکترین جنگیدن، درک عمیق از این نکته است که سازمان‌ها، از جمله نیروهای نظامی، به عنوان سیستم‌هایی از اجزا و عوامل عمل می‌کنند که برای رسیدن به هدفی مشترک با یکدیگر در تعامل‌اند. هر گونه تضعیف در تعامل و هماهنگی این اجزا منجر به فروپاشی کلی سیستم می‌شود. در سطح عملیاتی، این به معنای بهره‌گیری از انواع ابزارها برای تخریب این تعاملات و هماهنگی‌ها است. تحریم‌های اقتصادی به عنوان یکی از ابزارهای مهم برای تضعیف سیستم رقیب، نقشی اساسی در نابودی اراده و توانایی آن‌ها برای جنگیدن ایفا می‌کند. با کاهش توان اقتصادی، رقیب نه تنها قادر به نوسازی و به‌روزرسانی تجهیزات نظامی خود نخواهد بود، بلکه نیروی انسانی آن نیز تحت فشارهای مالی و معیشتی انگیزه‌ای برای جنگیدن نداشته و حتی ممکن است به سادگی با پیشنهاد مالی به نیروی نفوذ دشمن تبدیل شود. علاوه بر این، تحریم‌ها در کنار خطاهای سیاست‌های اجتماعی داخلی دولت‌ها، باعث کاهش سرمایه اجتماعی و تخریب رابطه بین دولت و ملت می‌شود. زمانی که این رابطه تضعیف شود، افراد دیگر حاضر به فداکاری برای اهداف کلان سیستم نخواهند بود و منافع فردی خود را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند. بنابراین انسجام و یکپارچگی مورد نیاز برای شکل‌گیری قابلیت دفاع و حمله به سادگی از بین می‌رود. اما چه باید کرد؟ وقتی نقاط حمله مشخص است، عقلانی است که اولویت دفاعی هم باید معطوف به همان نقاط باشد: ۱- تقویت رشد اقتصادی از طریق رفع تحریم‌ها، جذب سرمایه‌گذاری‌های داخلی و خارجی، گسترش صنایع نوآور و تکنولوژی‌محور، و توسعه زیرساخت‌های اقتصادی کلان، می‌تواند پایداری و توانایی جامعه را در مقابله با تهدیدات در بلندمدت افزایش دهد. ۲- برای افزایش سرمایه اجتماعی، باید اعتماد میان مردم و دولت تقویت شود. این هدف می‌تواند از طریق شفاف‌سازی فرآیندهای حکومتی با انتشار گزارش‌های واقعی از موفقیت‌ها و شکست‌ها (نه تبلیغات محض) و رسیدگی سریع به خطاهای مدیریتی، مشارکت دادن نخبگان و منتقدان دلسوز در تصمیم‌گیری‌های کلان و اجتناب از حذف سیستماتیک متفکران مستقل با ایده‌هایی همچون خالص‌سازی، افزایش پاسخگویی مسئولان، و بهبود خدمات عمومی حاصل شود. بدیهی است که دادن شعار‌های حماسی و ابراز احساسات عمومی، بسیار ساده‌تر از انجام دو گزینه بالاست. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. #تفکر_سیستمی #جنگ_سیستمی #سرمایه_اجتماعی @systemdiary https://t.me/systemdiary