یادداشتهای سیستمی
описание
فرزاد دهقانیان عضو هیئت علمی گروه مهندسی صنایع و سیستمها، دانشگاه فردوسی مشهد ارتباط: @fdehghanian
912
подписчиков
Охват к подписчикам
239,7%
ERR
Реакции к просмотрам
2,09%
1 036 на 22 постов
Пересылки к просмотрам
1,49%
738
Постов в день
0,1
всего 22
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 28 мая⭕️ سال خرد و دانش و راستی دوستی میگفت در مشهد تا زمانی که توتها نرسیدهاند، هنوز میشود سال نو را تبریک گفت. توتها رسیدهاند، اما با این همه، باز هم: سال نو مبارک. شعار دانشگاه فردوسی مشهد «خرد باید و دانش و راستی» است. امیدوارم در سال ۱۴۰۵، خرد و دانش و راستی در تمام ارکان تصمیمگیری این کشور نهادینه شود. در معنای مدیریتی، «راستی» به شفافیت در فرایندهای اجرایی اشاره دارد. شفافیت بدون گردش آزاد اطلاعات ممکن نیست. گردش آزاد اطلاعات در جهان امروز، بدون اینترنت باکیفیت تحققپذیر نخواهد بود. فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۵/۳/۷ @systemdiary https://t.me/systemdiary7,63%
- 17 июл.⭕️ مرگ هموطنان آمار نیست، تراژدی است ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۴/۲۶ الهه حسیننژاد، دختر ۲۴ ساله اهل اسلامشهر، در ۴ خرداد ۱۴۰۴ هنگام بازگشت به خانه، پس از سوار شدن به یک خودروی عبوری، توسط راننده خودرو با ضربات چاقو به قتل رسید. قاتل پس از شناسایی و بازداشت، در دادگاه به اعدام محکوم شد و حکم او در اردیبهشت ۱۴۰۵ اجرا شد. اما به همان اندازه که قتل الهه حسیننژاد افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد، اجرای حکم اعدام قاتلش به دلیل همزمانی با بحرانها و جنگ، چندان مورد توجه قرار نگرفت. میگویند: «مرگ یک نفر تراژدی است و مرگ میلیونها نفر آمار.» وقتی مرگ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، حساسیت جامعه نسبت به جان انسان کاهش مییابد و به تبع آن، تلاش برای توسعه، امنیت و خلق فرصتهای بهتر برای زندگی نیز از اولویت خارج میشود. اگر بخواهیم از سطح احساسات و واکنش به یک حادثه فراتر برویم، باید از خود بپرسیم چه نهادها و چه قواعدی زمینه وقوع چنین رخدادهایی را فراهم کردهاند. این همان پرسشی است که نهادگرایی مطرح میکند. از دیدگاه من، نهادگرایی یکی از مهمترین رویکردهای فهم توسعه است. نهادگرایی میگوید برای تحلیل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نباید فقط به افراد یا بازار نگاه کرد، بلکه باید نقش نهادها را دید؛ نهادهایی که هم رسمیاند، مانند قوانین، دولت، دادگاهها و قراردادها، و هم غیررسمیاند، مانند فرهنگ، سنتها و هنجارهای اجتماعی. متفکران سیستمی نیز اگر بخواهند تصویری دقیق از یک مسئله ارائه دهند، ناگزیرند هر دو نوع نهاد را در تحلیل خود لحاظ کنند. اگر ماجرای قتل الهه حسیننژاد را از منظر نهادگرایی بررسی کنیم، با یک نهاد غیررسمی مواجه میشویم که در بسیاری از کشورهای دنیا یا وجود ندارد یا بسیار محدود است: مسافرکشی با خودروی شخصی خارج از سازوکار رسمی حملونقل. سوار شدن به یک ماشین شخصی عبوری برای رفتن به سرکار میتواند سکانس اول یک فیلم ترسناک در جاهای دیگر دنیا باشد. اما این نهاد در ایران طی دههها، به دلیل کمبود یا ناکارآمدی حملونقل عمومی، مشکلات اقتصادی خانوارها و پذیرش اجتماعی این فعالیت به عنوان راهی برای کسب نان حلال، شکل گرفته و تثبیت شده است. در چنین وضعیتی، هر خودروی عبوری میتواند در عمل نقش یک تاکسی را ایفا کند. اگرچه با گسترش تاکسیهای اینترنتی از گستره این نهاد کاسته شده است، اما به دلیل پوشش ناکامل، محدودیتهای اقتصادی و فنی همچنان این شیوه مسافرکشی ادامه دارد. وقتی یک نهاد غیررسمی سالها کارکرد یک نهاد رسمی را بر عهده میگیرد، به تدریج طبیعی و بدیهی به نظر میرسد؛ اما طبیعی شدن یک نهاد، لزوماً به معنای مطلوب یا ایمن بودن آن نیست. بسیاری از نهادهای غیررسمی، اگرچه در پاسخ به یک نیاز واقعی شکل میگیرند، در بلندمدت خود به منشأ هزینهها و آسیبهای اجتماعی نیز تبدیل میشوند. از منظر نهادگرایی، مسئولیت چنین حوادثی تنها متوجه فرد مرتکب جرم نیست؛ بلکه باید سهم نهادهای رسمی و غیررسمی را نیز دید. نهادهای غیررسمی را خود جامعه، در طول زمان، میسازد و بازتولید میکند. بنابراین اگر این نهادها ناایمن یا ناکارآمد باشند، اصلاح آنها نیز مسئولیتی اجتماعی است. تا زمانی که استفاده از مسافرکشهای غیررسمی امری عادی تلقی شود، زمینه بروز چنین حوادثی به طور کامل از بین نخواهد رفت. اصلاح این وضعیت، هم به سیاستگذاری عمومی نیاز دارد و هم به تغییر رفتارهای اجتماعی. ای کاش وضعیت کشور به گونهای شود که بتوان از اصلاح نهادهای رسمی و غیررسمی سخن گفت و یادگیری، اصلاح و بهبود مستمر و تدریجی، مسیر طبیعی خود را طی کند. آنچه امروز بیش از هر چیز اندوهبار به نظر میرسد، این است که با وجود هزینههای سنگین انسانی جنگ و از دست رفتن جان هزاران نفر، همچنان نشانهای از بازنگری در بسیاری از سیاستها و نهادهای رسمی دیده نمیشود. جامعهای که از تجربههای تلخ خود نیاموزد، ناچار است هزینه آنها را بارها و بارها بپردازد. جعفر خیرخواهان در مقدمه ترجمه کتاب «خشونت و نظمهای اجتماعی» پیام اصلی کتاب را با نقل قولی از مونتسکیو بیان میکند: « در عصر طفولیت جوامع، روسای حکومت نهادها را شکل میدهند؛ اما با بالغ شدن جوامع، نهادها به روسای حکومت شکل و قالبی خاص میدهند.» باید برخاست و اصلاحات نهادی را سرعت بخشید. + پادکست اکوتوپیا نهادگرایی را به شکل ساده توضیح میدهد. @systemdiary https://t.me/systemdiary6,31%
- 31 янв.⭕️ صدایی که شنیده نشد و درسی که نمیآموزیم ✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۱۱ «چند روزی است که مجدداً تحریکاتی به وسیله عناصر اخلالگر و افراطی و همچنین افرادی که محیط آرام را برای اجرای مقاصد شوم و خائنانه خود مساعد نمیدانند، آغاز شده و به خصوص با اغفال دانشجویان و دانشآموزان بیگناه، دست به تظاهرات و اعمال خلاف قانون و مقررات میزنند. همانطوری که طی اعلامیههای متعدد فرمانداری نظامی به اطلاع عموم اهالی رسانیده شده است، سوابق فعالیتهای خائنانه و ننگین این قبیل مردمان خائن و بیوطن برای مأموران انتظامی روشن و فرمانداری نظامی به کلیه جزئیات اعمال و رفتار آنها وقوف کامل دارد. چون فرمانداری نظامی نمیتواند شاهد و ناظر لجامگسیختگی این عده اشخاص آشوبگر و بیوطن باشد، لذا موکداً به مأموران انتظامی دستور داده شده است که با مسببین اخلال و بینظمی طبق قانون رفتار نموده و هر کسی که کوچکترین عملی بر خلاف مقررات فرمانداری نظامی نمود، فوراً دستگیر و جهت کیفر قانونی به دادسرای نظامی اعزام و در صورت لزوم به یکی از نقاط بد آب و هوای جنوب تبعید گردد» [+]. نوشته بالا اعلامیه فرمانداری نظامی در روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در زمان حکومت پهلوی است. در این روز، سه دانشجو کشته شدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، از این سه دانشجو به شکل رسمی به عنوان شهید یاد میشود و روز ۱۶ آذر، روز دانشجو نام گرفته است. تاریخ همیشه انعکاسی از رابطه میان حکومت و جامعه است، رابطهای که اگر متوازن و پاسخگو نباشد، فاجعهآفرین خواهد بود. تکرار غمانگیز تاریخ در ابعاد وسیعتر در دی ماه ۱۴۰۴ ایران، بار دیگر یک درس کلاسیک سیستمی را یادآوری میکند. هر سیستمی که تعامل آن با محیط پیرامونیاش مختل شود، مطابق با اصل دوم ترمودینامیک و قانون رکود و تلاشی (آنتروپی)، به تدریج به بینظمی و بیتعادلی دچار میشود و اگر دست به اصلاحات نزند، نهایتاً به سوی فروپاشی پیش میرود. هنگامی که حکومتها از بازخور و پاسخگویی به مردم خود سر باز میزنند و خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی وفق نمیدهند، بقای آنها به خطر میافتد. نمونه بارز آن، سقوط حکومت پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ حکومتی که نتوانست تعامل پویا و انعطافپذیر با محیط اجتماعی خود برقرار کند و نهایتاً تسلیم جریانهای نوظهور اجتماعی شد. در این میان، نکتهای عمیقتر نیز آشکار میشود: نسبیگرایی در اخلاق و ارزشگذاری انسانها. فردی که در یک سیستم فکری اخلالگر و اغتشاشگر محسوب میشود، در سیستمی دیگر به عنوان شهید گرامی داشته میشود. اگر داوریهای اخلاقی در طول زمان و میان گروهها تغییر میکنند، آنگاه نظامی که خود را بر یک قرائت ثابت، نهایی و غیرقابل بازنگری از سیاست بنا کند، بهتدریج توان تعامل مؤثر با جامعهی در حال تحول را از دست میدهد. بنابراین هیچ فرد، گروه یا نظم سیاسی، از قاعده تغییر، بازاندیشی و ضرورت اصلاح مستمر مستثنی نیست. تاریخ، ما را دعوت میکند که از تعصبات و داوریهای یکجانبه فاصله بگیریم و به جای آن، به بازخور، یادگیری و اصلاح مداوم در تعامل با محیط اهمیت بدهیم. سیستمهای پایدار، سیستمهایی یادگیرنده هستند. این سیستمها نه تنها تغییرات محیطی را میپذیرند، بلکه از آنها میآموزند و ساختار خود را بر اساس تجربه بازسازی میکنند. چنین سیستمهایی هستند که ماندگار میشوند. @systemdiary https://t.me/systemdiary4,20%
- 5 июн.⭕️ آنچه جنگ نمیتواند از ما بگیرد ✍فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۳/۱۵ در روزگارانی که زندگی با ناامنی، اضطراب و بحرانهای بزرگ روبهرو میشود، فلسفه از یک سرگرمی ذهنی به ضرورتی برای زیستن تبدیل میشود. شرایطی مانند جنگ، انسان را با پرسشهای بنیادین درباره رنج، خوشبختی و معنای زندگی مواجه میکند؛ پرسشهایی که پاسخ آنها را نمیتوان صرفاً در اخبار و تحلیلهای سیاسی جستوجو کرد. در چنین موقعیتهایی، رجوع به فیلسوفانی که درباره مواجهه با رنج و ناپایداری جهان اندیشیدهاند اهمیت ویژهای پیدا میکند. یکی از این متفکران آرتور شوپنهاور است که در کتاب «در باب حکمت زندگی» میکوشد راههایی برای زیستن معقولتر و آرامتر در جهانی آکنده از دشواری ارائه دهد. شوپنهاور در این کتاب عوامل مؤثر بر سعادت انسان را به سه دسته تقسیم میکند: «آنچه هستیم»، «آنچه داریم» و «آنچه مینماییم». منظور از «آنچه هستیم» شخصیت، منش، تواناییهای ذهنی و اخلاقی ماست؛ «آنچه داریم» به داراییها و امکانات مادی اشاره دارد؛ و «آنچه مینماییم» جایگاه ما در نگاه دیگران، شهرت، اعتبار اجتماعی و تصویری است که از خود به نمایش میگذاریم. از نظر او، مهمترین عامل خوشبختی همان چیزی است که هستیم و کماهمیتترین عامل، آن چیزی است که در چشم دیگران مینماییم. زیرا شخصیت و منش انسان همواره با اوست، در حالی که قضاوت دیگران متغیر، ناپایدار و تا حد زیادی خارج از کنترل ماست. یکی از مثالهای بحثبرانگیز شوپنهاور برای بیاهمیت نشان دادن «آنچه مینماییم»، غرور ملی است. او با لحنی تند مینویسد: «مبتذلترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار میکند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمیشد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضحتر از دیگران میبیند، زیرا مدام با اینها برخورد میکند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل میشود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند.» [کتاب در باب حکمت زندگی، شوپنهاور، ترجمه مبشری، ص ۸۳] فارغ از اینکه با داوری تند شوپنهاور موافق باشیم یا نه، نکته اصلی او این است که بخشی از هویت ما که به نگاه دیگران وابسته است، نمیتواند بنیان محکمی برای سعادت فردی باشد. در روزگار جنگ و بحران نیز این یادآوری اهمیت دارد که کرامت و آرامش انسان بیش از آنکه به شرایط بیرونی وابسته باشد، به کیفیت شخصیت و شیوه مواجهه او با جهان بستگی دارد. البته مقصود این نوشته کوچک شمردن غرور ملی یا نادیده گرفتن کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن نیست. احساس تعلق به یک ملت و افتخار به سرنوشت مشترک ملی میتواند در سطح اجتماعی نقشی مهم در ایجاد انسجام، همبستگی، امنیت ملی و توان مقاومت در شرایط دشوار ایفا کند. این نوشته کارکردهای روانشناختی و درونفردی دارد. پرسش این است که انسان در تنهاترین لحظات خود، هنگامی که با اضطراب، فقدان یا ناامنی روبهرو میشود، به چه چیزی میتواند تکیه کند؟ پاسخ شوپنهاور روشن است: هیچ پشتوانهای پایدارتر از شخصیت، منش، استقلال فکری و توانایی زیستن با خویشتن نیست. بنابراین شاید مهمترین وظیفه ما در روزگار بحران این باشد که چیزی در خود بسازیم که هیچ جنگ، هیچ بحران و هیچ گذر زمانی نتواند آن را از ما بگیرد: ذهنی پرورشیافته، شخصیتی استوار و توانایی اندیشیدن مستقل. اینها آخرین قلمروهایی هستند که از دسترس حوادث بیرون مصون میمانند. متودوروس، نخستین شاگرد اپیکور، عنوان فصلی را در کتاب خود چنین برگزیده بود: «زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند.» برای تامل بیشتر مطالعه کتاب «در باب حکمت زندگی» آرتور شوپنهاور و شنیدن پادکست «می- خوانش حکمت زندگی شوپنهاور» توصیه میشود. @systemdiary https://t.me/systemdiary3,25%
- 30 мая 2025 г.без подписи2,88%
- 1 авг. 2025 г.⭕️ چند نفر در سازمان شما به خاطر نقض ارزشها استعفا دادهاند؟ ✍ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۴/۵/۱۰ چندی پیش، تصویر مدیرعامل و رئیس بخش منابع انسانی یک شرکت فناوری آمریکایی به نام «آسترونومر»، در جریان یک کنسرت گروه کُلدپلی، توسط دوربین Kiss Cam شکار شد. ویدیوی این اتفاق میلیونها بار در شبکههای اجتماعی در ایران و جهان همرسانی شد. اما آن چیزی که در کنار این خبر زرد در رسانههای ایران کمتر مورد توجه قرار گرفت، بیانیه شرکت آسترونومر با تأکید بر ارزشهای سازمانیاش بود: آسترونومر متعهد به ارزشها و فرهنگی است که از زمان تأسیس، راهنمای ما بودهاند. از رهبران ما انتظار میرود که در رفتار و مسئولیتپذیری، الگو باشند. آسترونومر استعفای هر دو مدیرش را پذیرفت تا نشان دهد که به ارزشهای سازمانی خود متعهد است. در یک اقتصاد آزاد و رقابتی، شرکتها برای تصویری که مردم و مشتریان از آنها در ذهن دارند، ارزش قائلاند و سعی میکنند برای حفظ این تصویر، به ارزشهای خود وفادار بمانند. از زمانی که برنامهریزی استراتژیک در ایران مُد شد و بسیاری از سازمانها و کسبوکارها، بیانیه مأموریت و چشمانداز خود را به درها و دیوارها آویزان کردند، چشممان به دیدن ارزشهای سازمانی (Organizational Values) یا ارزشهای کلیدی (Core Values) عادت کرده است. ارزشهای سازمانی، اصول و چارچوبهایی هستند که تمام سازمان باید به آنها وفادار بماند و فراتر از هر قانون و قاعدهای قرار میگیرند. تمام استراتژیها، تاکتیکها، برنامهها و اقدامها باید با رعایت این ارزشهای کلیدی تنظیم و اجرا شوند؛ و هیچکس، از هیأت مدیره و مدیرعامل تا پایینترین کارمند شرکت، حق ندارد حتی یک گام برخلاف آنها بردارد [+]. به عنوان نمونه، دانشگاه فردوسی مشهد در دومین برنامه راهبردی خود، آزاداندیشی و رواداری علمی، صداقت و درستکاری علمی، و تعهد علمی-اجتماعی را بهعنوان ارزشهای محوری اعلام کرده است. صداقت، کار تیمی، کیفیت، تلاش، شفافیت، ادب، حفظ کرامت انسانی، خلاقیت، نوآوری، مسئولیتپذیری، تعامل بهتر با مشتری و رضایت مشتری، نمونههایی رایج از ارزشهای سازمانی هستند که کسبوکارها و سازمانهای مختلف ادعا میکنند به آنها وفادار هستند. غرض از این نوشته، انتقاد به شخص یا سازمانی خاص نیست. صرفاً یک یادآوری است به خودمان، در هر سازمانی که مشغول به کار هستیم، که از خود بپرسیم: سازمان ما بر پایه چه ارزشهایی بنا شده است؟ چه نهادی مسئول پاسداری از این ارزشهاست؟ اگر این ارزشها نقض شوند، چه میشود؟ تاکنون چند نفر بهخاطر نقض این ارزشها بازخواست شده یا مجبور به استعفا شدهاند؟ در جامعهای که اعتماد، سرمایهای کمیاب است، سازمانهایی که واقعاً به ارزشهای خود پایبندند، از نظر مشتریان و جامعه، ارزش و اعتبار بیشتری خواهند داشت. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary2,75%
- 18 июл. 2025 г.⭕️قطع و وصل کردن اینترنت را شوخی نگیرید ✍ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۴/۴/۲۷ ریچارد فلوریدا در کتاب خیزش طبقه خلاق از ظهور گروهی از نخبگان فرهنگی، علمی و حرفهای سخن میگوید که شامل معماران، پزشکان، اساتید دانشگاه، هنرمندان، نویسندگان، موسیقیدانان و پژوهشگران میشود. این گروه که «طبقه خلاق» نام دارد، موتور محرک توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوامع امروزی است. کارکرد اقتصادی این طبقه، نه صرفاً نیروی کار، بلکه تولید ایدههای نو، فناوریهای تازه و محتوای خلاقانه است. فلوریدا تأکید میکند که شکوفایی این طبقه نیازمند وجود سه عامل کلیدی است که به 3T مشهورند: فناوری (Technology): طبقه خلاق هم تولیدکننده فناوری است و هم پیشرفتهترین مصرفکننده آن. استعداد (Talent): این طبقه متشکل از افراد با استعدادهای ویژه و قابلیتهای برتر است. رواداری (Tolerance): این طبقه تنها در فضایی که آزادی، تنوع و پذیرش تفاوتها وجود داشته باشد رشد میکند. طبقهی خلاق زمانی میتواند به نقشآفرینی مناسب بپردازد که محیط فعالیتش، برخوردار از امکانات و زیرساختهای فناورانهی مناسب (مانند اینترنت پرسرعت، آزاد و پایدار) بوده، همزمان رواداری مورد نیاز برای خلاقیت و نوآوری وجود داشته باشد و در نهایت زمینهی رشد و فعالیت استعداد این کنشگران فراهم شود. فقدان سهگانهی اشارهشده میتواند منجر به افزایش مهاجرت این طبقه، تهیشدن جامعه از طبقهی خلاق خود، و از بین رفتن امکان حضور و نقشآفرینی این طبقه شود. در حقیقت طبقهی خلاق نوعی اکوسیستم اجتماعی–اقتصادی است که از بین رفتن این اکوسیستم، منجر به از بین رفتن موتور توسعه در کشور میشود. [از کتاب روایت توسعه بر بال فناوری، امیر ناظمی، صص ۶۴-۵۳] ✅ تحلیل راهبردی رواداری در کشور، بهویژه در شرایط بهاصطلاح «همیشه حساس»، وضعیت مناسبی ندارد. ما با محدودیتهای فزاینده در دسترسی آزاد به اطلاعات و کاهش ظرفیت گفتوگو در سطح اجتماعی روبهرو هستیم. همزمان، تحریمهای تجاری، کاهش توان اقتصادی و انسداد ارتباطات بینالمللی، حوزهی فناوری کشور را با چالشهای جدی مواجه کرده است. این دو عامل، نارضایتی نخبگان و مهاجرت آنها را در پی دارد که نتیجهاش، تحلیل رفتن ذخیرهی استعداد ملی است. این مهاجرتها، به نوبهی خود، چرخهای معیوب ایجاد میکنند که در آن وضعیت فناوری و رواداری، بهشکل فزایندهای وخیمتر میشود. جدا از این مباحث کلان، قطع و وصل گاهوبیگاه اینترنت، فیلترینگ و طرحهایی مانند اینترنت طبقاتی، در عمل به نابودی یکی از اصلیترین زیرساختهای فناورانهی مورد نیاز طبقهی خلاق انجامیده است. اینترنت در عصر دیجیتال، صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه رکن بنیادین برای تولید، خلق، یادگیری، تحقیق و ارتباطات تخصصی است. بنابراین، تبدیلشدن قطع اینترنت به واکنش پیشفرض در شرایط امنیتی یا حتی غیرامنیتی، نشانهای خطرناک از نگاه غیرراهبردی به امنیت ملی و توسعه است. کسانی که درکی از منطق اکوسیستم اجتماعی–اقتصادی توسعه ندارند، معمولاً از تأثیرات بلندمدت چنین اقداماتی غافل میمانند. در این شرایط، شعارهایی مانند «حمایت از نخبگان» یا «توسعه کارآفرینی» بیمعنا، سطحی و پوچ جلوه میکنند. در دنیای امروز، خلاقیت نه در خلأ، بلکه در اکوسیستمی زنده و پویا شکل میگیرد که بر سه پایهی فناوری، استعداد و رواداری استوار است. تخریب هر یک از این پایهها، بهویژه در عصر دیجیتال، یعنی تخریب آیندهی ایران. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary2,70%
- 8 июн.پادکست تولید شده با NotebookLM بر اساس یادداشت "آنچه جنگ نمیتواند از ما بگیرد". محتوای پادکست آنقدر برای نگارنده جذاب و حیرتانگیز است که اشتباهات تلفظیاش بیش از آنکه آزاردهنده باشد، لبخند به لب میآورد. ناخودآگاه یاد جمله مرحوم محمدعلی فروغی میافتم: «فقط تأسفی که از مُردن دارم از بابت همین است که دلم میخواهد بدانم کار انسان به کجا میرسد» @systemdiary2,65%
- 26 июн. 2025 г.⭕️ایران در جنگ سیستمی: تهدیدها و راهکارهای حیاتی ✍️ فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۳/۷/۸ (ویرایش و بازنشر) دکترین رسمی تفنگداران نیروی دریایی آمریکا تحت عنوان جنگیدن (۱۹۹۷) در دسترس عموم است و خواندنش میتواند جالب باشد. از نظر این جزوه، جنگ یک فرایند اجتماعی تعاملی است که در آن یک نیرو میکوشد اراده خود را بر نیرویی دیگر تحمیل کند. بدین ترتیب در دکترین کتاب جنگیدن تأکید اصلی بر نابود کردن نیروی مخالف از نظر فیزیکی و تحمیل تلفات جانی یا خسارات تجهیزاتی نیست، بلکه نابود کردن اراده جنگیدن در قوای دشمن است. هدف این است که انسجام سازمانی دشمن تا حد امکان از بین برود به طوری که یکایک عاملان نتوانند به صورت کالبدی منسجم و هدفمند عمل کنند و به جای آن منافع فوری خودشان را مد نظر بگیرند. با این کار قابلیت سازمانی قوای دشمن حتی با داشتن شمار زیاد و تجهیزات فراوان فرو میپاشد و در واقع ارتش دشمن یک سازمان اجتماعی که دارای قابلیت اقدام هدایت شده است به تودهای از افراد تبدیل میگردد [از کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی، ص ۱۳۴]. ✅تحلیل و تجویز راهبردی یکی از جنبههای کلیدی دکترین جنگیدن، درک عمیق از این نکته است که سازمانها، از جمله نیروهای نظامی، به عنوان سیستمهایی از اجزا و عوامل عمل میکنند که برای رسیدن به هدفی مشترک با یکدیگر در تعاملاند. هر گونه تضعیف در تعامل و هماهنگی این اجزا منجر به فروپاشی کلی سیستم میشود. در سطح عملیاتی، این به معنای بهرهگیری از انواع ابزارها برای تخریب این تعاملات و هماهنگیها است. تحریمهای اقتصادی به عنوان یکی از ابزارهای مهم برای تضعیف سیستم رقیب، نقشی اساسی در نابودی اراده و توانایی آنها برای جنگیدن ایفا میکند. با کاهش توان اقتصادی، رقیب نه تنها قادر به نوسازی و بهروزرسانی تجهیزات نظامی خود نخواهد بود، بلکه نیروی انسانی آن نیز تحت فشارهای مالی و معیشتی انگیزهای برای جنگیدن نداشته و حتی ممکن است به سادگی با پیشنهاد مالی به نیروی نفوذ دشمن تبدیل شود. علاوه بر این، تحریمها در کنار خطاهای سیاستهای اجتماعی داخلی دولتها، باعث کاهش سرمایه اجتماعی و تخریب رابطه بین دولت و ملت میشود. زمانی که این رابطه تضعیف شود، افراد دیگر حاضر به فداکاری برای اهداف کلان سیستم نخواهند بود و منافع فردی خود را بر منافع جمعی ترجیح میدهند. بنابراین انسجام و یکپارچگی مورد نیاز برای شکلگیری قابلیت دفاع و حمله به سادگی از بین میرود. اما چه باید کرد؟ وقتی نقاط حمله مشخص است، عقلانی است که اولویت دفاعی هم باید معطوف به همان نقاط باشد: ۱- تقویت رشد اقتصادی از طریق رفع تحریمها، جذب سرمایهگذاریهای داخلی و خارجی، گسترش صنایع نوآور و تکنولوژیمحور، و توسعه زیرساختهای اقتصادی کلان، میتواند پایداری و توانایی جامعه را در مقابله با تهدیدات در بلندمدت افزایش دهد. ۲- برای افزایش سرمایه اجتماعی، باید اعتماد میان مردم و دولت تقویت شود. این هدف میتواند از طریق شفافسازی فرآیندهای حکومتی با انتشار گزارشهای واقعی از موفقیتها و شکستها (نه تبلیغات محض) و رسیدگی سریع به خطاهای مدیریتی، مشارکت دادن نخبگان و منتقدان دلسوز در تصمیمگیریهای کلان و اجتناب از حذف سیستماتیک متفکران مستقل با ایدههایی همچون خالصسازی، افزایش پاسخگویی مسئولان، و بهبود خدمات عمومی حاصل شود. بدیهی است که دادن شعارهای حماسی و ابراز احساسات عمومی، بسیار سادهتر از انجام دو گزینه بالاست. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. #تفکر_سیستمی #جنگ_سیستمی #سرمایه_اجتماعی @systemdiary https://t.me/systemdiary2,43%
- 16 сент. 2025 г.🔸کتاب دالان باریک آزادی را علی بندری در پادکست بیپلاس شرح داده است. 🔸شرح مفصلتر آن را دکتر فاضلی در پادکستهای دغدغه ایران ارائه نموده است. @systemdiary1,96%
- 2 янв.⭕️دادهمحوری، راهبردی برای خروج از شکست پیروزمندانه ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، 1404/10/12 آییننامه اتحادیه جهانی پست، که به امضای ۱۵۹ کشور (تقریباً همه دولتها) رسیده است، برای نامههای بینالمللی که امکان تحویل به گیرنده ندارند، یک خطمشی مشترک و مفصل مقرر کرده است؛ از جمله آنکه مرسوله باید ظرف ۳۰ روز به کشور مبدا مرجوع شود. گروهی از محققان برای بررسی کارآمدی واقعی خدمات دولتی، به تمامی ۱۵۹ کشور عضو اتحادیه ۱۰ نامه با نشانی عمداً اشتباه فرستادند و سپس به جای ۳۰ روز، ۹۰ روز منتظر ماندند تا ببینند آیا نامهها باز میگردند یا خیر. این آزمایش نشاندهنده فاصله احتمالی میان قوانین رسمی و عملکرد واقعی دولتها است: 🔸در کشورهایی چون فنلاند، نروژ و اروگوئه، تمامی نامهها طی ۹۰ روز مرجوع شدند. 🔸ظرف این سه ماه، در ۲۵ کشور هیچ نامهای بازنگشت. 🔸در کشورهای ربع پایین درآمدی، متوسط نامههای برگشتی به یک نامه هم نمیرسید. بهصورت مشابه، اگرچه قوانین ضد فساد در اوگاندا دارای امتیاز ۹۹ از ۱۰۰ هستند و روی کاغذ این کشور بهترین کشور ضد فساد در جهان شمرده میشود، عملکرد واقعی فاصله زیادی با قانون دارد. اوگاندا بزرگترین نرخ شکاف میان قانون و عمل را دارد و مرتباً با رسواییهای مالی دستوپنجه نرم میکند. مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک، نویسندگان کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، این ترکیب ناکامی به لحاظ قابلیت و در عین حال حفظ دستکم ظاهر و غالباً مشروعیت و منافع ناشی از قابلیت را «شکست پیروزمندانه» نامیدهاند. نویسندگان از ترکیبی از شاخصهای موسسه کیفیت دولت (QoG)، شاخص حکومت شکستخورده (FSI) و نماگرهای جهانی حکمرانی (WGI) تا سال ۲۰۱۳ برای کمیسازی قابلیت حکومتهای مختلف با امتیازدهی از صفر تا ۱۰ استفاده کردهاند. بر این اساس، در سال ۲۰۰۸ ایران با امتیاز بین ۴ تا ۶.۵، کشوری با قابلیت متوسط دستهبندی شده است که با داشتن رشد سالانه کمتر از منفی پنجصدم تا ۲۰۱۳ در دسته دولتهای شکننده معرفی شده است. این روند نشان میدهد که قابلیت متوسط نیز بدون جهتگیری مناسب به سرعت میتواند به شکنندگی تبدیل شود. بهعنوان نمونه، شاخصهای ۱۲گانه حکومت شکستخورده FSI وضعیت شکنندگی یک کشور را در چهار حوزه اصلی اندازه میگیرند: انسجام داخلی شامل قدرت نیروهای امنیتی، اختلافات نخبگان و نارضایتی گروههای اجتماعی؛ اقتصادی شامل سقوط اقتصادی، توسعه نابرابر و فرار مغزها؛ سیاسی شامل مشروعیت دولت، کیفیت خدمات عمومی و رعایت حقوق بشر و حاکمیت قانون؛ و اجتماعی شامل فشارهای جمعیتی، وضعیت آوارگان و دخالت خارجی. با کنار هم قرار دادن این شاخصها میتوان تصویر جامع و عددی از ضعفها و ریسکهای ساختاری کشور به دست آورد. بررسی آخرین دادههای شاخص FSI در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ایران با امتیاز ۸۲.۹ در مقیاس ۰–۱۲۰ در طبقه «High Warning / هشدار بالا» قرار دارد؛ یعنی ریسکهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به اندازهای هستند که احتمال بحران یا ناکارآمدی نهادی بالاست. این وضعیت اهمیت نگاه واقعگرایانه و مبتنی بر داده به عملکرد حکومت را یادآوری میکند. ✅تحلیل و تجویز راهبردی یکی از مهمترین عوامل خروج از شرایط شکست پیروزمندانه، واقعیتگرایی مبتنی بر داده و داشتن جهتگیری عملکردی است. در این رویکرد، قابلیتها بر اساس خروجیهای قابل اندازهگیری سنجیده میشوند و راه برای شعارزدگی و اظهارنظرهای شهودی بسته میشود. به این ترتیب میتوان فاصله میان قانون، سیاست و عملکرد واقعی را کاهش داد. توافقی ملی بر سر جهتگیریهای عملکردی و سنجش تمامی سیاستها بر اساس تاثیر آن در شاخصهای عملکردی، گام مهمی در شروع مسیر توسعه کشور است. وقتی سطوح کلان یک کشور جهتگیریهای عملکردی مشخص داشته باشند، این رویگرد به سطوح پایینتر کشور، شامل وزارتخانهها و سازمانهای زیرمجموعه از جمله دانشگاهها، نیز تسری مییابد. در این شرایط دیگر چاپ مقاله یا فارغالتحصیل کردن دانشجویان بدون توجه به خروجیهای عملکردی از جمله نوآوریهای تجاریسازی شده، میزان اشتغال فارغالتحصیلان و رضایت کارفرمایان، نمیتواند ما را در دام شکستهای پیروزمندانه بیندازد. @systemdiary https://t.me/systemdiary1,91%
- 1 сент. 2025 г.⭕️سهمیه دانشگاهی ایثارگری در ایران و حمایت از تحصیل کهنهسربازان در آمریکا ✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۶/۱۰ در ایران، یکی از سهمیههای دانشگاهی مربوط به ایثارگران، رزمندگان و شهدا است. این سهمیهها به منظور قدردانی از فداکاریها و خدمات خانوادههای شهدا و جانبازان در جنگ تحمیلی و دفاع از کشور ایجاد شدهاند. فرزندان و همسران شهدا و جانبازان، همچنین فرزندان و همسران جانبازان کمتر از ۲۵ درصد و آزادگان و رزمندگان با حداقل شش ماه حضور در جبهه، از سهمیه عددی مشخصی برخوردارند. این سهمیه به این افراد اولویت ورود به دانشگاه میدهد و ممکن است باعث شود حتی با رتبه پایینتر نسبت به سایر داوطلبان وارد دانشگاه شوند. در آمریکا، سیستم متفاوتی برای حمایت از کهنهسربازان و خانوادههای آنها وجود دارد، هرچند هیچ سهمیه عددی رسمی تعریف نشده است. مهمترین ابزارهای حمایتی در این کشور GI Bill و برنامه Yellow Ribbon هستند. GI Bill از سال ۱۹۴۴ توسط رئیسجمهور روزولت آغاز شد تا کهنهسربازان پس از خدمت بتوانند راحتتر به زندگی غیرنظامی بازگردند و تحصیل کنند. این برنامه مزایای مالی قابل توجهی برای کهنهسربازان و خانوادههای آنها فراهم میکند. این میتواند شامل پرداخت شهریه مدارس و دانشگاهها تا سقف مشخص، کمک هزینه مسکن، کتاب و سایر نیازهای تحصیلی شود. این حمایتها شامل دانشگاههای دولتی و خصوصی و حتی دانشگاههای خارج از ایالت و کشور میشود. برنامه Yellow Ribbon مکمل GI Bill است و مخصوص کسانی است که قصد تحصیل در دانشگاههای خصوصی یا دانشگاههای دولتی خارج از ایالت را دارند، جایی که شهریه بالاتر از سقف GI Bill است. در این برنامه، دانشگاه و دولت هزینههای اضافی شهریه را به صورت مشترک جبران میکنند تا دانشجویان بتوانند بدون مشکل مالی از تحصیل بهرهمند شوند. نسخه Post-9/11 GI Bill ویژه کسانی است که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ خدمت کردهاند و مزایای جامعتر و انعطافپذیرتری دارد. علاوه بر حمایتهای مالی، تجربه نظامی والدین یا خود داوطلب میتواند در فرآیند پذیرش، به ویژه در مصاحبهها و Personal Statement، تأثیر غیررسمی داشته باشد. تجربه نظامی میتواند مهارتهای رهبری، کار تیمی و تابآوری را نشان دهد و پروفایل داوطلب را از سایر متقاضیان متمایز کند. بنابراین، تفاوت اصلی ایران و آمریکا در این است که در ایران سهمیه ایثارگران و رزمندگان به شکل عدد مشخص و قانونی وجود دارد و اولویت ورود به دانشگاه را برای گروه خاص ایجاد میکند، در حالی که در آمریکا حمایتها بیشتر مالی و غیررسمی هستند. هر دو سیستم تلاش دارند ارزش فداکاری و خدمت به کشور را در فرآیند آموزشی منعکس کنند، اما راهکارها و شیوه اجرا در هر کشور متفاوت است. بدانید و آگاه باشید که طراحان سیستمها نقشی بنیادی در توسعه یا شکست ملتها دارند. 🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. @systemdiary https://t.me/systemdiary1,86%