تکثیر
Статистикаهمچون فریاد واژگون جنگلی در دریاچهیی، آزاد و رها همچون آینهیی که تکثیرت میکند. شاملو
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
منم آن انسان عامی جو کوری — ترجمۀ فارسی: ع. وارسته منم آن انسان عامی. آن وحشی، آن برده، آن کودنِ مطرود از گهواره تا به گور. من آن زغالشکنم، همان دهقان، رعیّتِ دریاها؛ زاده شده تا باری کشد و رنجی بَرَد. همو که عمارتها بر پا میکند، همو که ساکنِ زاغههاست. همان کثافتم من، همان آفت هنگامۀ رکود زمستان. من: جنگاورِ جنگها، قاتلِ بنی بشر، نه برای یک روزی و نه برای یک روزگار؛ بارها بارها بارها. منم، آن انسان عامی. لیک، هشیار باشید شما، ای اربابان من! شما در سر من چه بسیار بذرِ شرارت کاشتهاید. Outbreak 1908 Kathe kollwitz @Tacksear
Rəhman Məmmədli - Dervish (Live on KEXP)
عجیب و غریب ترین آدمها هم می توانند محرکی برای عشق باشند. پیرمردی که دست و پایش می لرزد میتواند هنوز هم، عاشق دختر غریبه ایی باشد که بیست سال پیش در بعد از ظهری توی کوچه های چیهاو دیده است. کشیش ممکن است عاشق زنی گمراه شود. معشوق می تواند حقه بازی با سر و وضعی ژولیده باشد و دست به هرکار بدی زده باشد. بله، عاشق هم مثل همه آدمها اینها را می بیند، اما کارهای معشوق، ذره ایی در میزان عشقش اثر نمی کند. آدمی خیلی معمولی می تواند محرک عشقی دیوانه وار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبق های سمی مرداب. آدمی خوش قلب می تواند محرکی برای عشقی حقارت بار و آزارنده باشد و یا دیوانه مردی که تند و نامفهوم حرف می زند، می تواند درون کسی چکامه ایی لطیف و بی تکلف را طنین انداز کند. بنابراین تنها خود عاشق است که می تواند قدر و منزلت عشق را تعیین کند. آواز کافه غم بار کارسون مک کالرز Do Not Eat Your Heart Out French Early 16th Century @Tacksear
без подписи
می دانیم که اگر پیامی با آب لیمو روی ورق تمیزی نوشته شود، هیچ اثری ازش بجا نمی ماند. اما اگر کاغذ را لحظه ایی روی آتش بگیرید، حروف به رنگ قهوه ایی در می آیند و پیامتان آشکار می شود. تصور کنید مشروب آتش است و پیامی که نوشته می شود، مکنونات دل آدمی. آواز کافه…
یهودی گفت: بیا ودکا بخوریم. تاثیرش بی بروبرگرد است. نباید ازش غافل شد، وگرنه در این سیاره ایی که پروردگار هم فراموشش کرده است، آخرین رویاهای شیرینمان را هم از دست می دهیم. بعد هم گیلاس ها را پر کرد و با صدای بلند گفت: زنده باد انسان! گیلاسی بالا انداخت و ادامه…
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
Johannes Helder (1842-1913) @Tacksear
I will be old and in my favorite chair, the way old people so often are, and you will say, ah, if I had only known you when you were younger. And I'll say you could have, I was younger only yesterday. Ron Willis Old Man, Seated, 1855 Eastman Johnson @Tacksear
без подписи
без подписи
Isle of the Dead (3rd Version) 1883 Arnold Bocklin Island of Life 1888 Arnold Bocklin @Tacksear
There must be romance and poetry, even for a man in an empty room Ron willis Maya Brodsky
در این اتاق های تاریک، که می گذرانم روزهای خفقان را، پس و پیش می روم تا پنجره ای بیابم – اگر پنجره ای گشوده شود، مایه تسلی خاطر است – اما پنجره ای یافت نمی شود، یا من نمی توانم بیابم. و شاید بهتر آنکه نمی یابمشان. شاید…
بایست، ای سرگردان! آیا نمی شنوی آوای غم انگیز شب را؟ که چگونه باد تو را به توقفی کوتاه فرا میخواند تا گوش بسپاری؟ امشب کدامین قصه اندوهبار را باز می گوید؟ کدامین سوگنامه کهن را؟ ترجمه دم دستی
без подписи
без подписи