- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 290
- 1/48двое суток
- 332
- 1/72трое суток
- 358
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نشستهام که درآیی به منزلی که ندارم تو را چگونه بخواند دلم؟ دلی که ندارم ✨محمد سهرابی✨
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه…
زِ حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصلِ خود دوایی کن دلِ دیوانهی ما را علاجِ دردِ مشتاقان، طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان، غمِ مجنونِ شیدا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی، بسوزد هفت دریا را ✨سعدی✨
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم ✨حامد عسکری✨
امکان نداره حس تو از یاد این خونه بره دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره دنیام رو دادم دست تو از هر طرف بنبست شه جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه ✨روزبه بمانی✨
هر کسی را همدم غمها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو میآید ولی همراه نیست ✨مولانا✨
تو محالی و به ممکن شدنت درگیرم من همانم که تو غمگین بشوی میمیرم ✨میم پناهی✨
без подписи
عزیزِ دورم کجای این زندگی لنگر انداختهای که نه تو را از افقهای دور مییابم؛ نه نامهات راهی به خلوتِ دلم پیدا میکند؟! به من بگو چگونه دوریات را میان این همه خاطره تاب بیاورم؟ ✨ناهید متولیان✨
مکر و نیرنگ تو را پیدا و پنهان دیدهام بعد هر عهدی که بستی، نقض پیمان دیدهام ادعا کمتر کن ای زاهد که شیطان میخرد این متاعی را که نزد دینفروشان دیدهام دست بردار از تظاهر گوشم از فتوا پر است پیش از این بسیار روی نیزه قرآن دیدهام گر به ساقی اقتدا کردم دلیلی داشتم پیروان مشرب او را مسلمان دیدهام در کف میخانه بسیارند مردان خدا در صف مسجد ولی شیطان فراوان دیدهام ✨علی مقیمی✨
без подписи
без подписи
نگو friends with benefits ❌ بگو دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی✅
تو خوابِ روزهای روشنِ خود را ببين ای دوست! شبت خوش گر چه امشب نيز من تا صبح بيدارم ✨فاضل نظری✨
با درد نبودنش که خو میکردم با دیده تر به جاده رو میکردم میآمد و خنجری به قلبم میزد میرفت و دوباره من رفو میکردم ✨نیما یوشیج✨
گریه کن عیبی ندارد، دل سبکتر میشود در گلو بغضت بماند، چشم دلتر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست گر بخواهی، گر نخواهی، زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلخ زندگانی را مخور هرچه در پیشانیات باشد مقدر میشود زندگی مانند یک آیینهی شفاف نیست بر خلاف آیینه گاهی مکدر میشود پر تلاطم مثل دریا، زندگی یعنی خطر گاهی آرام و گاهی موج ستمگر میشود سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ هر نبردی گاهگاهی نابرابر میشود ✨رضا زارعی✨
خون مُرده شد از حسرتِ بوسیدنِ تو از بس لبِ خویش را مَکیدم در خواب ✨محمد عالیزاده✨
без подписи
بزن خنجر ولی این بار خواهش میکنم بگذار به جای خون من یک بوسهام بر گردنت باشد ✨امیرحسین آزاد✨
راه میآمد و خوش بود اوایل با من دارد امروز اگر این همه مشکل با من صبر کن ای دل دیوانه! ببین تا چه کند عاقبت رفتن معشوقهی عاقل با من نام «دل» بردم و از سینهام آتش برخاست تا بدانی که چه کردهست همین دل با من عمری از عشق چنان بود نصیبم که شدهست معنی «حسرت» و «اندوه»، معادل با «من» با چنین بخت سیاهی، چه امیدی به وصال؟! نیست از مزرعهی سوخته، حاصل با من «مرگ، بهتر که از او دور بمانم» این را گفت یک ماهی افتاده به ساحل، با من ✨سجاد رشیدیپور✨