رهآ ... 🍃
Статистикаمی خواهم خودم باشم و این نهایت تمام خواسته هاست ... اینجا خودم هستم ، بی پروا ... #ساجده_شیرین_فرد + از اینجا می توانیم با هم صحبت کنیم 🍉 @Talktosajede_bot
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 40
- 1/48двое суток
- 45
- 1/72трое суток
- 49
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کنکوری های قشنگِ چهارصد و پنج ِ زشت! همه مون دیدیم امسال چقدر اذیت شدید، نه فقط این چند وقت، بلکه از ابتدای سال تحصیلی. فارغ از هر نتیجه ای، شما قوی ترین، کوشاترین و در مجموع زیباترین کنکوری های تاریخ محسوب میشید. ما هیچ وقت اذیت هایی که شدید رو یادمون نمیره. موفق باشید. دوستون داریم.❤️
روزها تند و فشرده با حجم کاری سنگین دارن از پس هم میگذرن و من تازه الان فرصت کردم از بین حجم کارها باسنم رو بذارم زمین و به شما دوستان گل توی خونه سلام کنم.
میز بغلیا تو کافه مشاوره موفقیت دارن و آخ از سوژههای فراوان
بعد میان پست آموزشی میذارن
جنبهی AI نداشتن و عدم شفافیت در حقوق هوش مصنوعی دقیقا یعنی اینکه میان ابداع و ایدهی یکی دیگه رو با سینهی جلو داده و زبون دراز میدن بهش که بهشون الگو برای ساخت بده :))
خیلی اوقات آدم چیزهایی رو پست میکنه که با الگوریتم اینستاگرام همخوانی نداره و صرفا برای آرامش دل بیقرارشه. این تنها چیزی بود که وقتی اپ ادیت ارور داد که بالای اینقدر ثانیه تو اکسپلور نمیره بهش فکر کردم. . . . . . . . . . . Netterasaur آیدی ما همهجا
همین الان از کنارم یکی رد شد یکی دیگه رو صدا کرد گفت "آقای خردادیان" و من انتظار داشتم طرف قرِدهان بگه بعلهههه
یه کافهای هست که پاتوقمه و خیلی میرم اونجا. بیشتر جلسههام اونجا برگزار میشه و تنهاییم هم زیاد میرم. کافه همینطوری مشتری محلی داره و شدیم یه گعدهای که هممون هم رو میشناسیم و شبا جمع میشیم گپ و گفت میکنیم. حالا دیشب اونجا بودم و حالم بهم خورد. اوضاع اینقدری بد شد که من از فرط احساس خفگی ناخودآگاه روسریم رو کشیدم و بعدش افتادم. تو این فاصله بچهها مثل کلاساولیایی که دیدن موهای خانومشون براشون رویا و جایزه است میومدن بالاسرم و میگفتن: عه مو داره !! عه وا بلنده !! خلاصه که وضعیت جالبی بود
یه عالمه متن و حرف هم توی دلمه که نگفتم و دلم میخواد بنویسم و بگم.
تازه دارم میرم سمت خونه. یه عالمه پیام نخونده دارم و یه عالمه کار نکرده. فردا قول دادم کیک هویج درست کنم. امروز دکتر از بیداریای چند شبانهروزی منعم کرد ولی برم خونه تا صبح کیکها رو میذارم توی فر و پیامها رو جواب میدم.
دکتر :))) محترم :)))) که :))) لوگوش :))) لاینآرت :))) بوده :))) پیام :))) داده :))) چرا :))) لوگوم :))) رو :))) رنگآمیزی :)))) نمیکنید :))))
از پریشب نخوابیدم و همین باعث شد برم بنزین بزنم و صفر اضافه بکشم و نفهمم :))) ایشالا که برمیگردونن /:
دیشب یکی از سورئالترین شبهای زندگیم بود که تازه ازش در اومدم و رسیدم خونه. به زور میخوام بخوابم تا نمیرم و بعد حتما باید ازش بنویسم.
اینا خیلی بدیهیاته ها !
شما چرا باید تو رزومهی فارسی (رزومه فارسی و انگلیسی جداست) انگلیسی بنویسی نمیدونم !
اینقدر فکر کردم این رو به چه زخمی بزنم اون رو به چه زخمی بزنم و استرس پولهای نیومده و نداده از دست رفته رو کشیدم که نمیدونم دیگه باید چیکار کنم.
وای این رزومههایی که بچهها موقع چک کردن نشونم میدن عالین. عالی.
رزومه دیجیتال فرستادی بعد برای نمونه کار زیرش کیوآر کد گذاشتی؟! خب منابع انسانی که داره با لپتاپ شرکت چک میکنه با کجاش باید اسکن کنه دقیقا :)))))) ؟!
عالین مردم
خب آخه الان روی رزومت، عکس تولد دو سالگیت رو گذاشتی که چی ؟! من بگم وای چه بچه معصوم و مظلومی بود یا استوری منشنت کنم ؟!