tgindex
محمدرضا ترابیان | کوچینگ سازمانی

محمدرضا ترابیان | کوچینگ سازمانی

Статистика

کوچینگ فردی که به بلوغ رسید برو سراغ کوچینگ تیم. ⬅️هم تیم ها رو بساز و ⬅️هم تیم ها رو کوچ کن www.mrtorabian.com

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
156
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 404
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
904
40 постов
Вовлечённость
37,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 156
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
365
1/48двое суток
418
1/72трое суток
451

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⭕️ تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • 👀 خبرهای جلسات کافه کتاب فرهنگان 👀 این ۱۰ جمله نمونه‌ای از نتایج گفتگو با مراجعین فرهیخته‌ایست که در جلسات کافه کتاب فرهنگان داشتم. جملات شمه‌ای است تا ماهیت رهبریِ تحول‌گرا، آگاهانه و انسان‌محور را بازتاب دهند. این جملات هم‌سو با جوهره‌ی پیام‌های شماست که بر «گفت‌وگو، همدلی و آگاهی» به‌عنوان پایه‌های رشد پایدار تأکید دارد: ۱. «رشدِ واقعی در سازمان‌ها از دلِ گفت‌وگو زاده می‌شود؛ جایی که آگاهی، جایِ دستور را می‌گیرد و همدلی، جایِ زور را.» ۲. «یک رویای مشترک، فقط یک ایده نیست؛ نیرویی در قلب‌هاست که وقتی با نگاهی نظام‌گرا همراه شود، می‌تواند آینده‌ای را که شایسته‌ی آن هستیم، بسازد.» ۳. «تفکر نظام‌گرا به ما می‌آموزد که هیچ "خارجی"‌ای وجود ندارد؛ ما و مسئله‌هایمان بخشی از یک کل واحد هستیم و درمان در رابطه‌ی ما با آنچه "دشمن" می‌پنداریم، نهفته است.» ۴. «قدرتِ حقیقی، نیاز به زور ندارد؛ از هم‌راستایی با درون‌مانی سرچشمه می‌گیرد که در سکوت، وضوح و یکپارچگی، تیم‌ها را به تعهدی عمیق فرا می‌خواند.» ۵. «تغییری پایدار است که نه با سرکوبِ مسئله، که با درکِ ساختارهای زیرینش آغاز شود؛ زیرا امروزِ ما، حاصلِ دیروزِ ماست و راهِ چاره، بیرون از خودِ ما نیست.» ۶. «یک رهبرِ بزرگ، کسی نیست که مردم او را بستایند، بلکه کسی است که پس از عبور از مسیر تحول، مردم با افتخار گویند: "ما خودمان این را ساختیم".» ۷. «کوچینگِ واقعی، پر کردنِ انبارِ اطلاعات نیست؛ جرقه‌زدنِ بینشی است که در آن، انسان‌ها تواناییِ بازآفرینیِ خود و جهان پیرامونشان را می‌یابند.» ۸. «در جهانی که با شتابِ تغییر روبه‌روست، دیگر نمی‌توان با خطوطِ راست اندیشید؛ واقعیت از حلقه‌هایی ساخته شده که تنها با نگاهی کل‌نگر و همدلانه قابلِ درک است.» ۹. «تواناییِ رهبریِ آگاهانه، در گروِ آن است که نه فقط به فکرِ نتیجه، که به فکرِ انرژیِ پشتِ آن باشیم؛ زیرا نیرو از معنا زاده می‌شود و زور، از فشار.» ۱۰. «ساختنِ آینده، نه با تقلید از بهترین‌ها، که با درکِ چگونگیِ کنار هم قرار گرفتنِ اجزای یک سیستم زنده ممکن است؛ سیستمی که در آن، هر صدا، بخشی از آهنگِ کمال است.» 😊 @Teamscoaching

  • 4 авг.544510

    👀KPI درست، KPI غلط👀 دیوید پارمنتر (David Parmenter) در کتاب معروف خود «شاخص‌های کلیدی عملکرد: تهیه، اجرا و استفاده از KPIهای برنده»، بر این باور است که اکثر سازمان‌ها شاخص‌های کلیدی نتیجه (KRIs) را با شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPIs) اشتباه می‌گیرند. پس شرط اول این است که KPIها سنجه‌های مالی (مثل سود و فروش) نیستند، بلکه فعالیت‌هایی را می‌سنجند که منجر به آن نتایج مالی می‌شوند؛ در واقع آن‌ها راهنمای اقدام روزانه کارکنان هستند. پنج شرط اصلی دیگر (از مجموع ۶ ویژگی کلیدی یک KPI واقعی از نظر پارمنتر) به شرح زیر خلاصه می‌شوند: ✔️۲. غیرمالی بودن (Non-financial) یک KPI واقعی نباید با واحد پول (ریال، دلار و...) بیان شود. شاخص‌های مالی (مانند درآمد یا هزینه) همگی مربوط به گذشته هستند و تصویری از آنچه رخ داده را نشان می‌دهند، اما مسیر حرکت آینده را روشن نمی‌کنند. شاخص‌های غیرمالی (مانند تعداد تماس‌های موفق، زمان تحویل یا نرخ رضایت مشتری) رفتارهای روزمره را هدایت می‌کنند. ✔️۳. فراوانی سنجش و ارزیابی بالا (Measured frequently) KPIهای واقعی باید به‌طور مستمر مورد سنجش قرار گیرند؛ یعنی روزانه، ساعتی یا حتی به‌صورت لحظه‌ای (نه به‌صورت هفتگی، ماهانه یا فصلی). اگر شاخصی را فقط در پایان ماه بررسی کنید، دیگر ابزاری برای هدایت عملکرد روزانه نیست، بلکه گزارش تاریخ گذشته‌ای است که فرصت اصلاح آن از دست رفته است. ✔️۴. تمرکز و مداخله مدیر ارشد اجرایی/مدیریت ارشد (CEO focused) شاخص‌های کلیدی عملکرد باید آن‌قدر حیاتی باشند که شخص اول سازمان (CEO) و تیم رهبری به‌طور روزانه آن‌ها را رصد کنند و در صورت بروز انحراف، مستقیماً وارد عمل شوند یا از مدیران مربوطه سوال بپرسند. این شاخص‌ها توجه و تمرکز رهبری سازمان را به خود جلب می‌کنند. ✔️۵. سادگی، وضوح و فهم آسان برای همه (Simple and easy to understand) تمام کارکنان سازمان باید به‌وضوح بدانند که این شاخص چیست، چگونه محاسبه می‌شود و رفتار آن‌ها چه تأثیر مستقیمی روی بهبود یا تضعیف آن دارد. اگر یک KPI نیاز به فرمول‌های پیچیده ریاضی داشته باشد یا کارکنان متوجه ارتباط کار خود با آن نشوند، ارزش انگیزشی و هدایت‌گری خود را از دست می‌دهد. ✔️۶. مسئولیت‌پذیری فردی یا تیمی مشخص (Responsibility) یک KPI واقعی را می‌توان به یک شخص یا یک تیم مشخص در سازمان نسبت داد. به عبارت دیگر، کاملاً مشخص است که چه کسی (یا چه تیمی) مسئول مستقیم این شاخص است و در صورت بروز مشکل، سیستم می‌داند برای اصلاح وضعیت و ارائه راهکار باید به سراغ چه کسی برود. شاخص نباید بین بخش‌های مختلف معلق بماند. الان کافیه 📊📊 به عنوان یک تیم‌کوچ، این رویکرد سیستمیک پارمنتر که دقیقاً منطبق بر حرکت از تفکر خطی (تمرکز بر معلول‌ها مثل سود) ببری سمت تفکر سیستمی (تمرکز بر علت‌ها و رفتارهای روزانه). دیدی سخت نبود😀 *تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت* 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • 4 июл.1 1672326

    📌جلسه امروزم با یک مدیر سازمان با ۱۷۰۰ نفر پرسنل، چالش این بود: 🔼🔼من چگونه یک برند کوچ سازمانی رو تا یکسال آینده، برای خودم خلق کنم؟ خلاصه جلسه ما بشرح ذیل: ✔️۱. قبل از ساختن محتوا، هویتت را بساز. برند از این سؤال شروع می‌شود: «می‌خواهی مردم تو را به چه چیزی بشناسند؟» ✔️۲. مسئله بفروش، نه خدمات. مردم کوچینگ نمی‌خرند؛ آن‌ها راه‌حل مشکلاتی مانند تعارض تیمی، افت فروش، ضعف رهبری یا فرسودگی مدیران را می‌خرند. ✔️۳. به جای آموزش، آگاهی خلق کن. محتوای کوچ نباید فقط اطلاعات بدهد؛ باید باعث شود مخاطب دنیا را متفاوت ببیند. ✔️۴. سؤال، امضای برند یک کوچ است. به جای اینکه همیشه جواب بدهی، سؤال‌هایی مطرح کن که مدیران را به فکر فرو ببرد. بهترین محتوا، محتوایی است که گفت‌وگو ایجاد کند. ✔️۵. تجربه واقعی را روایت کن. داستان‌های واقعی (بدون افشای اطلاعات محرمانه) بسیار اثرگذارتر از توصیه‌های کلی هستند. ✔️۶. ثبات مهم‌تر از وایرال شدن است. اعتماد با استمرار ساخته می‌شود، نه با چند پست پربازدید. ✔️۷. یک موضوع مشخص را مالک شو. اگر همه چیز بگویی، در هیچ چیز متمایز نمی‌شوی. مثلاً تصمیم بگیر برندت با یکی از این مفاهیم شناخته شود: رهبری کوچ‌محور کوچینگ تیمی فرهنگ سازمانی گفت‌وگوهای اثربخش توسعه مدیران ✔️۸. محتوا باید نشان دهد چگونه فکر می‌کنی، نه فقط چه می‌دانی. دانش را بسیاری دارند؛ اما مدل ذهنی تو همان چیزی است که برندت را متمایز می‌کند. ✔️۹. اعتماد، مهم‌ترین شاخص موفقیت محتواست. از خودت بپرس: «آیا این محتوا باعث می‌شود مخاطب بیشتر به من اعتماد کند؟» اگر پاسخ منفی است، حتی اگر بازدید بالایی داشته باشد، برای برند ارزش کمی دارد. ✔️۱۰. هر محتوا باید یک دعوت به اقدام داشته باشد. بعد از دیدن محتوا، مخاطب چه کاری انجام دهد؟ فکر کند؟ نظرش را بنویسد؟ گفت‌وگو را آغاز کند؟ جلسه‌ای رزرو کند؟ یا تغییری در سازمانش ایجاد کند؟ محتوای بدون اقدام، معمولاً اثر کوتاه‌مدتی دارد. و اما یک اصل طلایی که معمولاً در دوره‌های برندسازی کمتر گفته می‌شود: «برند شخصی یک کوچ، با تعداد محتواهایش ساخته نمی‌شود؛ با کیفیت تحولاتی ساخته می‌شود که محتوایش در ذهن و رفتار مخاطب ایجاد می‌کند.» ⚡️این جمله به‌ویژه برای کوچ‌های سازمانی اهمیت دارد؛ زیرا مدیران به دنبال کسی هستند که فقط اطلاعات ندهد، بلکه زاویه دید آن‌ها را تغییر دهد. هر محتوایی که این تغییر را ایجاد کند، در واقع بخشی از برند شما را می‌سازد. تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • 💥گپ و گفتی با Chatgpt برند و ارتباط آن با خلق محتوا💥 ✔️۱. محتوا، آیینه هویت برند است؛ نه ابزار تبلیغات. محتوا باید قبل از آنکه محصول را معرفی کند، طرز فکر، ارزش‌ها و جهان‌بینی شما را نشان دهد. برند قوی یعنی: «مردم قبل از اینکه شما را بخرند، شما را بشناسند و به شما اعتماد کنند.» ✔️۲. ارتباط، قبل از فروش شکل می‌گیرد. هر محتوا باید یک گفت‌وگو را آغاز کند، نه فقط یک پیام را منتشر کند. از خودت بپرس: این محتوا چه گفت‌وگویی را در ذهن مخاطب آغاز می‌کند؟ برندهای ماندگار، جامعه می‌سازند؛ نه فقط مشتری. ✔️۳. ثبات، مهم‌تر از خلاقیت است. خیلی‌ها محتوای خوب تولید می‌کنند؛ اما تعداد کمی آن را به‌صورت مستمر انجام می‌دهند. برند در ذهن مخاطب با تکرار هوشمندانه ساخته می‌شود، نه با یک پست وایرال. ✔️۴. ارزش‌آفرینی، مهم‌تر از دیده‌شدن است. قبل از اینکه بپرسی: «چطور بیشتر دیده شوم؟» بپرس: چطور بیشتر به درد مخاطب بخورم؟ وقتی ارزش واقعی خلق می‌کنی، دیده شدن نتیجه طبیعی آن است. ✔️۵. هر محتوا باید یک آجر برای ساخت برند باشد. از خودت بپرس: آیا این محتوا تخصص مرا نشان می‌دهد؟ آیا اعتماد ایجاد می‌کند؟ آیا با مأموریت برندم همسو است؟ آیا اگر کسی فقط این محتوا را ببیند، متوجه می‌شود من به چه چیزی باور دارم؟ اگر پاسخ این سؤال‌ها «بله» باشد، آن محتوا فقط یک پست نیست؛ بلکه بخشی از ساختن برند توست. جمع‌بندی در یک جمله ☄️ «محتوا، صدای برند است؛ ارتباط، قلب برند است؛ و اعتماد، سرمایه برند است.» تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • 24 июн.1 10599

    👀تا یاد نگیری تهدید است هوش مصنوعی (AI) مانند هر فناوری بنیادین دیگری، یک شمشیر دو لبه است. در حالی که ابزارهای قدرتمندی برای پیشرفت در اختیار ما می‌گذارد، چالش‌های روانی و ذهنی جدیدی را نیز به همراه دارد. در ادامه، نگاهی کوتاه به این دو روی سکه می‌اندازیم: ⚡️ ۱. فرصت‌ها: سرعت انفجاری و دقت میکروسکوپی بزرگترین هدیه هوش مصنوعی به بشر، آزاد کردن زمان است. ✔️ سرعت: کارهایی که پیش‌تر به هفته‌ها تحقیق و پردازش نیاز داشت (مانند تحلیل داده‌های مالی یا نگارش کدهای برنامه‌نویسی اولیه)، اکنون در چند ثانیه انجام می‌شوند. این سرعت باعث تسریع در چرخه‌های نوآوری می‌شود. ✔️ دقت: هوش مصنوعی در شناسایی الگوهای بسیار پیچیده—از تشخیص تومورهای سرطانی در تصاویر پزشکی تا پیش‌بینی نوسانات بازار—دکتی فراتر از توانایی محدود انسانی (که دستخوش خستگی و خطای دید می‌شود) ارائه می‌دهد. ⚡️ ۲. تهدیدها: فرسودگی شناختی و زوال تمرکز در مقابل این کارایی، پدیده‌ای به نام فرسودگی شناختی (Cognitive Burnout) قرار دارد. ✔️ بیش‌بار اطلاعاتی: دسترسی سریع به حجم عظیمی از نتایج و تحلیل‌ها، مغز را در وضعیت «آماده‌باش دائمی» قرار می‌دهد. پردازش مداوم خروجی‌های هوش مصنوعی بدون استراحت ذهنی، منجر به خستگی مفرط می‌شود. ✔️ تکیه بیش از حد و تنبلی ذهنی: وقتی برای هر مسئله‌ای به هوش مصنوعی رجوع کنیم، عضلات تفکر انتقادی و حل مسئله در انسان تضعیف می‌شود. این وابستگی می‌تواند باعث شود در مواجهه با چالش‌های واقعی که نیاز به درک شهودی دارند، دچار استیصال شویم. ✔️پدیده همیشه در دسترس بودن: سرعت بالای AI توقعات را از نیروی کار بالا برده و مرز میان استراحت و کار را از بین برده است که خود عامل اصلی فرسودگی مزمن است. 🔽نتیجه‌گیری: مدیریت هوشمندانه برای بهره‌مندی از دقت و سرعت هوش مصنوعی بدون غرق شدن در فرسودگی شناختی، کلید واژه اصلی «سواد هوش مصنوعی» است. ما باید یاد بگیریم که کجا از AI به عنوان «کمک‌خلبان» استفاده کنیم و کجا برای حفظ سلامت ذهن و خلاقیت فردی، از آن فاصله بگیریم. هوش مصنوعی باید ابزاری برای تقویت فکر باشد، نه جایگزینی برای آن. تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • ✍️ معشوق عاشق را تربیت می‌کند 📎نگاهی نو به راهبری شخصی و کوچینگ📎 1️⃣ کوچینگ یعنی تربیت‌پذیر بودن توسط قلبی بزرگتر که نامش جهان است. کوچ، تجربه‌ران است و مراجع تجربه‌پرداز. 2️⃣ کوچینگ نقاط قوت نه به معنای پرورش نقاط قوت و استعدادها بلکه به معنای تربیت شدن توسط نقاط قوت است. 3️⃣ کوچینگ والدین، صلاحیت و شایستگیِ تربیت‌پذیر بودن والدین توسط فرزندان را ایجاد می‌کند. 4️⃣ ما در برابر تغییر مقاومت نمی‌کنیم، در برابر تغییر داده شدن هم مقاومت نمی‌کنیم بلکه در برابر تغییر داده شدن توسط کسی که برای‌مان الهام‌بخش نیست، مقاومت می‌کنیم. 5️⃣ نتیجه‌ی طبیعی چنین نگاهی، گشودگی نسبت به تغییر و فروتنی برای یادگیری از تمام دنیاست. مداخله جای خودش را به کاوش و توصیه جای خودش را به کنجکاوی می‌دهد. 6️⃣ تربیت‌پذیر بودن ما، انگیزه‌های دیگران برای راهبری را به اوج می‌رساند و آنها را در حالت منشأ بودن و موثر بودن قرار می‌دهد. به این ترتیب، از هم گسیختگی‌ها و عدم یکپارچگی‌های آنان را احضار کرده و به نقطه تعالی تبدیل می‌کند. 7️⃣ بزرگترین خدمتی که می‌توانیم به دیگری انجام بدهیم این است که از حالت «همیشه از قبل شنیدن» خارج شویم و هر لحظه، برای اولین بار او را بشنویم. تعهد ما به کشف کردن دنیای خاص هر فرد و به رسمیت شناختن یکتاییِ داستانی که پشت سر گذاشته است، گفت‌و‌فکرهایمان را از مکانی ایستا (Location) به فضایی پویا (Space) ارتقا می‌دهد تا او بتواند هر آن چیزی را که می‌تواند باشد، باشد. 8️⃣ ما مسئولِ میدان رابطه‌‌ای هستیم که در اطراف‌مان جریان دارد. مسئول، موثر است نه مقصر. آهای دیگری! 📎در حضور من، چه احساسی را نسبت به خودت تجربه می‌کنی؟ دلتنگ نسخه‌ی بهترت می‌شوی یا هویت فعلی‌ات به سُسِ سالاد کلماتی که به سمتت پرتاب کرده‌ام می‌چسبد؟ 📎آیا محبتی که به من نثار می‌کنی را به شیوه‌ای که می‌پسندی، دریافت می‌کنم؟ 📎توانسته‌ام پنجره‌ی امکان‌های متعددی که برای هستندگی در برابرت قرار دارد را گشوده نگه دارم؟ 📎همراهی‌مان تو را بیش از پیش، به سلاح انتخاب مجهز کرده است؟ آیا این روزها بیشتر از عبارت‌هایی مثل «انتخابم این است که...» استفاده می‌کنی؟ 9️⃣ فضایی که با «همدلی» تسخیر شده باشد، برانگیزاننده‌‌ی آگاهی و مسئولیت‌پذیری است؛ فکر کردن و متفاوت فکر کردن را تسهیل می‌کند و سکوی پرتاب به سمت رشد و یادگیری است. 0️⃣1️⃣ همدلی، بودنی است که بودن‌ها را توانمندتر می‌کند. در نقطه‌ی مقابل همدلی، نه همدردی و نه غم‌خواری بلکه حل مسئله قرار دارد. گفتگوی همدلانه با کاوشگری (Exploration) و گفتگوی حل مسئله با جستجوی (Search) ناتوانی کوچک‌تر قوام و دوام می‌یابد. 📎همدلی فضا را برای تفکر به شیوه‌ی طراحان (Design Thinking) آماده می‌کند. 📎همدلی یعنی به جای سرشار بودن از دیگران، به طور کامل با آنها باشیم. (مارشال روزنبرگ) 1️⃣1️⃣ ارتباط برای اینکه بدون خشونت باشد، ابتدا باید بدون تحمل باشد. تحمل سرطان است و شادی‌های اطرافش را به نیش می‌کشد. 📎تحمل، فضا را باریک و انتخاب آن را گشوده‌تر می‌کند. 📎تحمل دیوار است و انتخاب پنجره. 📎خشونت، فضا را به مکان تقلیل می‌دهد. 2️⃣1️⃣ اتحاد کوچینگی(Coaching Alliance)، رابطه‌ای بدون تحمل و بدون خشونت را می‌طلبد تا تیمی با قدرت بی‌نهایت پدیدار شود: ◁تیم شدن کوچ با تمامیت خودش ◁تیم شدن مراجع با تمامیت خودش ◁تیم شدن کوچ و مراجع با کوچینگ 📎تمامیت کوه بدون قله است و کوچ همنوردی همدل در این مسیر: کوچ از کوه بالا نمی‌رود بلکه با کوه پیمایش و صعود می‌کند. 3️⃣1️⃣ در یک فضای همدلانه، انتخاب توانمندترشدن و امکان متحول شدن با الهام‌پذیری از آشناترین صدای دنیا به وجود می‌آید: صدای راهبر درونی یا خود ۲. (نظریه‌ی بازی درونی - تیموتی گالوی) 📎کوچینگ یک «حِرفه» برای انجام دادن نیست، یک «طرزِ بودن» برای گشودن است. در این ساحت، ما با عبور از «حل مسئله» و با تکیه بر «کنجکاوی و کاوش»، فضایی خلق می‌کنیم که در آن، دانستگیِ شهودی و بومیِ درونِ مراجع (خود ۲) بیدار شود و فرمان را به دست گیرد. 4️⃣1️⃣ شفای رابطه، در هجرت از خطِ فرسوده‌ی «تحمل» به پهنه‌ی وسیعِ «انتخاب» است. هر جا که تحمل پایان می‌یابد، خشونت رخت می‌بندد و دیوارها به پنجره تبدیل می‌شوند. بزرگترین نشانه‌ی رشد مراجع در حضورِ ما، تعویضِ واژگانِ اجبار با ادبیات اقتدار و انتخاب است. 5️⃣1️⃣ معشوق (مراجع/فرزند/جهان) با تربیت کردنِ عاشق (کوچ/والد/راهبر)، او را به عالی‌ترین سطحِ یکپارچگی می‌رساند. ما در این همنوردی، به همان اندازه‌ای که فضا را برای تجلیِ دیگری آماده می‌کنیم، خود نیز توسطِ رازِ یکتاییِ داستانِ او بازآفرینی می‌شویم. ما تغییر نمی‌دهیم؛ بلکه با هم، در میانِ میدانِ رابطه‌ای که مسئولیتش را پذیرفته‌ایم، دگرگون می‌شویم. 📝 علیرضا پورعلی - ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ #PFTC 💞 @Alireza_pourali

  • «پدر؛ مسافری در ناکجاآبادِ زمان» روز پدر که می‌شود، همه از قهرمان‌ها می‌گویند؛ از کوه‌های استوار و تکیه‌گاه‌های محکم. اما کمتر کسی از پدری می‌گوید که در میانه‌ی این "شکافِ بزرگِ نسلی" ایستاده و آرام‌آرام دارد خودش را گم می‌کند. او پدرِ امروز است؛ کسی که میراث‌دارِ اصالتِ پدربزرگش بود، اما حالا در دنیایی پرتاب شده که زبانش را نمی‌فهمد. او نه آن "پدرِ سنتی" است که بی‌چون‌و‌چرا حرفش قانون باشد، نه آن "پدرِ مدرن" که بتواند با همه‌ی تغییراتِ سرسام‌آورِ فرزندش همگام شود. او در این میان، معلق مانده است؛ جایی که نه کلامش آن نفوذِ قدیمی را دارد، نه اصولش در هیاهوی دنیای جدید خریدار. انگار او در خانه‌ای زندگی می‌کند که دیوارهایش هر روز عقب‌تر می‌روند و او، با همان قلبِ رئوف و دستانِ پینه‌بسته، سعی می‌کند پل بزند، اما می‌بیند که دیگر کسی از این پل عبور نمی‌کند. پدری که با سکوتش فریاد می‌زند: «من هنوز هستم، فقط دیگر نمی‌دانم کجای این پازلِ عوض‌شده جا می‌شوم.» روز پدر، برای او شاید روزِ بازنگری باشد؛ نه در جایگاهش، بلکه در رنجِ پنهانی که برای حفظِ اصالتش می‌کشد. و حالا، شاید وقت آن است که از خودمان بپرسیم: ۱. در دنیایی که مدام در حال تغییر است، آیا ما برای شنیدنِ صدایِ "انسانِ پشتِ نقابِ پدری" وقت گذاشته‌ایم، یا فقط جایگاهش را قضاوت کرده‌ایم؟ ۲. آیا ما هم در بی‌ارزش کردنِ اصول و کلامِ پدرمان، بی‌آنکه بدانیم، شریکِ این تنهایی و شکافِ عمیق نبوده‌ایم؟ ۳. اگر پدرمان روزی ناگهان از این فضایِ نامفهومِ شکافِ نسل‌ها محو شود، آیا چیزی از "حضورِ معنوی" او در زندگی‌مان باقی می‌ماند که بتوانیم به آن تکیه کنیم؟ تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching 😊 @Teamscoaching

  • تو بی‌نظیری.....تو فوق‌العاده‌ای! «گاهی در شلوغی‌های بی‌امان زندگی، یادمان می‌رود که چقدر بهانه‌های کوچک و بزرگ برای لبخند زدن داریم. ما مثل مسافری می‌شویم که آن‌قدر محو تماشای دست‌اندازهای جاده شده، که جنگل‌های سرسبز و آسمان آبی بالای سرش را نمی‌بیند! واقعیت این است که همه ما ده‌ها دلیل برای حال خوب در جیب‌های روحمان پنهان کرده‌ایم؛ از تپش قلبی که هنوز برای رویاهایمان می‌زند، تا دستانی که می‌توانند خلق کنند، قدم‌هایی که تا اینجا ما را کشانده‌اند و چشم‌هایی که هنوز می‌توانند زیبایی‌ها را ببینند. اما ذهن انسان گاهی فراموش‌کار است؛ درگیر سایه‌ها می‌شود و خورشیدِ تابانی که در درونش می‌درخشد را از یاد می‌برد. درست در همین لحظاتِ غفلت است که حضور یک «نگاهِ درست»، معجزه می‌کند. کسی یا چیزی که مثل یک آینه‌ی شفاف در برابرت بایستد، دستت را بگیرد و با لبخند بگوید: "کمی مکث کن... نگاه کن که چقدر قوی از پسِ روزهای سخت برآمدی! ببین چقدر مهربانی و توانایی در وجودت نهفته است. تو بسیار بزرگ‌تر از دغدغه‌های امروزت هستی." وقتی این واقعیتِ شیرین به ما یادآوری می‌شود، انگار غبارهای روی آینه کنار می‌روند. ناگهان از خواب بیدار می‌شویم، بهترین نسخه از خودمان را در آغوش می‌کشیم و باوری تازه در وجودمان جوانه می‌زند. آنجاست که می‌فهمیم ما برای گم شدن در سیاهی‌ها آفریده نشده‌ایم؛ ما اینجاییم تا هر روز، زیبایی‌های فراموش‌شده‌ی درونمان را دوباره و دوباره کشف کنیم و به بهترینِ خودمان تبدیل شویم.» فیلم *VALIDATION* به غایت زیبا این مفهوم را به تصویر کشیده است. https://www.aparat.com/v/v8383yj https://www.aparat.com/v/v8383yj https://www.aparat.com/v/v8383yj *تو بینظیری ......تو فوق‌العاده‌ای* *تیم=تمامیت+یادگیری+مشارکت*

  • 10 июн.1 083138

    بیایید باهم یاد بگیریم چگونه عامل تغییر باشیم.

  • 20 мая1 399112

    видео или голосовое, без подписи

  • 17 апр.1 5003310

    به امید اتمام جنگ اگر می‌خواهی پیروز شوی، نجنگ… رشد کن گاهی زندگی تو را هل می‌دهد، بی‌رحمانه، ناگهانی، بدون هشدار. آدم‌ها قضاوت می‌کنند، شرایط سخت می‌شود، فرصت‌ها دیر می‌رسند. در چنین لحظه‌هایی طبیعی است بخواهی بجنگی؛ جواب بدهی، ثابت کنی، مقابله کنی. اما حقیقت این است: بیشتر جنگ‌ها را لازم نیست ببَری… فقط باید بزرگ‌تر از آن‌ها شوی. تو وقتی رشد می‌کنی، دیگر لازم نیست با هر چیزی درگیر شوی. سطحی بالاتر می‌روی، و چیزهایی که زمانی بحران بودند، حالا فقط «اتفاق» می‌شوند. قدرت واقعی این نیست که بر دیگران غالب شوی؛ این است که از نسخهٔ دیروزِ خودت جلو بزنی. مشکلاتت را شکست نمی‌دهی؛ وقتی ظرفیتت بالا می‌رود، آن‌ها خودشان کوچک می‌شوند. پس هر جا احساس کردی باید بجنگی، یک لحظه مکث کن… بپرس: آیا وقتش نیست به جای جنگیدن، قوی‌تر شوم؟ به جای واکنش، رشد کنم؟ به جای دفاع، بسازم؟ گاهی تنها کاری که باید بکنی این است که یک قدم آرام، اما محکم به سمت نسخهٔ بهترِ خودت برداری. و ناگهان می‌بینی همان چیزی که می‌خواست تو را شکست دهد، پله‌ای شد برای بالا رفتنت. تو قرار نیست با جهان بجنگی؛ تو فقط باید آن‌قدر رشد کنی که جهان نتواند جلوی حرکتت را بگیرد.

  • 5 мар.1 22918

    ✍️ نیمه‌ی دیگر من، تو دیگر ابژه نیستی! 📎دیگری انسان است یا منبع؟📎 📎نه خوشایند بود و نه کم هزینه اما من فکر می‌کنم در دو ماه گذشته، این فرصت پیش آمد تا عمیق‌تر متوجه بشویم که خوشبختی، سعادت، شادی و حتی رهایی، اموری فردی و خصوصی نیستند بلکه پدیده‌هایی عمیقاً جمعی‌اند. • هر چقدر هم که فاصله یا تفاوت داشتیم، از رنج یکدیگر رنجیدیم، صدای سکوت‌مان به گوش دیگری رسید و امید اندکی که به دست‌مان می‌رسید را سخاوتمندانه با هم تقسیم می‌کردیم. 📎قدرت شگفت‌انگیز همدلی کاری کرد که آونگ شناخت ما مدتی در یکی از قله‌هایش بماند و در نتیجه دیگری را به شکلی آگاهانه واجد شعور، اراده و قدرت تصمیم‌گیری بشناسیم. 🟡ادراک مسلط و ادراک مسطح | ۲ قله‌ی آونگِ شناختی انسان ذهن ما به طور طبیعی بین دو شیوه‌ی ادراک در نوسانی دائمی قرار دارد: 1️⃣ شناخت مسلط گاهی رابطه‌ای عمودی و در جهت بالا به پایین با جهان پیرامون برقرار می‌کنیم. رابطه‌ای مبتنی بر Domination یا تسلط. ✅در این حالت چیزها را «موضوع» شناخت خودمان قرار می‌دهیم. • ویژگی دیگر این حالت، نوعی برتری و ادراک غیر همدلانه است. شأن دیگری همین است که مورد استفاده‌ی من قرار بگیرد. تو منبع هستی، پس هستی! 2️⃣ شناخت مسطح و گاهی، هم قد دیگران می‌ایستیم، چشم در چشم و با حالتی هم سطح. هیچ برتری‌ای وجود ندارد. دانایی و نادانی، فرصت‌ها، منابع و امکان اعمال اراده به شکل برابر تقسیم می‌شود. ✅در این حالت، دیگران «شرط» شناخت من حتی از خودم هستند. رابطه‌ای که در این حالت وجود دارد، از جنس Affinity یا صمیمت و همسویی است. تو انسانی، پس هستی! ⭕️ «رابطه با دیگری نه رابطه‌ای آرمانی و هماهنگ از جنس یکی‌شدن است، و نه همدلی‌ای که در آن خود را به جای دیگری بگذاریم. ما دیگری را شبیه به خود می‌شناسیم، اما هم‌زمان او را بیرون از خود و مستقل از خود تشخیص می‌دهیم.» (امانوئل لویناس ـ تمامیت و نامتناهی) 📎ابژه‌انگاری و انسانیت‌زدایی یعنی تقلیل دادن دیگران به کد ملی، آمار و ارقام و فهرست‌های بی‌جان. چیزی که نتیجه‌ی نوع اول ادراک است. به نظرم ما از این نقطه کمی فاصله گرفتیم و زندگی را به رسمیت شناختیم. 💡همدلی، در اندیشه‌ی دیگری بودن است 📎به طور خلاصه، گاهی جهان را با عینک دسته‌بندی، کنترل و سلسله‌مراتب می‌بینیم؛ جایی که دیگری به‌راحتی به ابژه تقلیل می‌یابد. اما در لحظات همدلی، اتفاقی ظریف رخ می‌دهد: ما در موقعیت بالا به پایین قرار نمی‌گیریم، بلکه کنار هم می‌ایستیم. 🔄 درباره‌ی با هم فهمیدن و دیالوژی بشنوید: + پینگ پنگ سوژه و ابژه 📎ارتباط خشونت‌پرهیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که من می‌پذیرم تجربه‌ی تو واقعی است، حتی اگر با تجربه‌ی من متفاوت باشد. همدلی به این معنا نیست که حتماً با دیگری موافق باشم، بلکه یعنی او را سوژه‌ای زنده بدانم. • تا وقتی جهان را با ذهن ابژه‌ساز اداره می‌کنیم، امنیت، آزادی و شادی همگی شکننده و موقتی خواهند بود. ⭕️ «تنها هنجارهایی می‌توانند مدعی اعتبار باشند که در یک گفتگوی فعالانه و مشارکتی، مورد پذیرش همه‌ی کسانی قرار بگیرند (یا بتوانند قرار بگیرند) که تحت تأثیر آن هنجارها خواهند بود.» (یورگن هابرماس ـ ترجمه آزاد با تلخیص) 🔄 درباره ادراک نوع دوم بیشتر بخوانید: + فرشته‌های تک بال + ۵ پاره درباره‌ی همدلی + قدرت حلقه‌های حیات‌بخش 📝 علیرضا پورعلی #نزن_حرف_بزن 💞 @Alireza_pourali

  • 25 февр.1 036517

    این کارتها در ابعاد A4 تنظیم شده است، ۵ صفحه پرینت گلاسه ۲۵۰ گرمی بگیرید، برش بزنید و دسته بندی شده در جلسه حضور پیدا کنید.

  • 25 февр.1 104313

    کارتها در چهار رنگ طراحی شده‌اند و کار‌ت‌های با نوشته مشکی سوالات پایانی هستند. رنگ‌بندی کارتها بر اساس سوالات: 🔵 آزادی‌محور 🟢 معنا‌محور 🟠 دستاورد‌محور 🟣 امنیت‌محور شیوه اجرا: بعد از قرار گرفتن کلاینت در مقابل ما و ارتباط گیری اولیه حال الان رو ملاک قرار میدیم و شروع میکنیم یکی یکی کارتها رو به ترتیب رنگ مقابلش قرار میدیم و اون بهشون جواب میده، خوب گوش بدید، تناقض‌ها رو پیدا کنید و باهاش چک کنید. اینجا مکث و خنده و بغض آغاز میشه. باز هم به پرسش‌های کارتها ادامه بدید... در آخر پرسش‌های کوچینگی از جمله سوالات مشکی رنگ رو میتونید بپرسید که جمع‌بندی خیلی خوبی داره. این بازی حدود ۱۰ دقیقه طول می‌کشه. ابزار بیشتری لازم نیست فقط شاید کوچینگ بیشتری لازم باشه پس کاغذ و قلم همراهتان باشه. فایل کارتها رو براتون میفرستم. #کوچینو @coachiino

  • ✍️ بوتاکس عاطفی     📎سم بوتولینوم برای خشم و خنده📎 • یکی از معدود راهبردهایی که ما برای مراقبت از خودمان بلد هستیم، بی‌حس کردن احساسات ناخوشایند است. • روگردانی از بخشی از احساسات و هیجانات به دلیل ناخوشایند بودن‌شان(اجتناب هیجانی)، کارگردانی فیلم انسداد ذهنی و قلبی است. با این اقدام، انعطاف‌پذیری شناختی ما تقریبا به طور کامل از دست می‌رود. • ما نمی‌توانیم احساسات را به شکل گزینشی کرخت کنیم. وقتی احساسات ناخوشایند را بی‌حس می‌کنیم، احساسات خوشایند را نیز به طور همزمان از ناحیه‌ی کارآمدی و اثرگذاری خارج کرده‌ایم. 🔄 درباره تجربه‌ی تمامیتی احساسات بخوانید: + تجربه‌ی متعامد هیجان + بیست هزار احساس زیر دریا • احساسات، دکمه‌ی خاموش و روشن جداگانه ندارند. ما نمی‌توانیم فقط غم یا ترس را کرخت کنیم و در عوض، شادی و اشتیاق را دست‌نخورده نگه داریم. • وقتی برای دیوار بی‌حسی، آجرچینی می‌کنیم و بالا می‌بریمش، این دیوار جلوی عبور همه‌ی احساسات را می‌گیرد؛ هم ناخوشایندها و هم خوشایندها. 💡 کشتن احساس، زنده کردن بیماری است • در کوتاه‌مدت، بوتاکس عاطفی ممکن است آرامش‌بخش باشد، اما در بلندمدت هزینه‌ی زیادی را بر ما تحمیل می‌کند: کاهش شور زندگی، افت همدلی، سردی روابط و احساس پوچی درونی. • در مقابل، تجربه‌ی سالم و آگاهانه‌ی احساساتی مثل غم، ترس، خشم، شرم، حسرت و پشیمانی، بخشی طبیعی از فرایند رشد روانی ماست. ما برای زندگی در تمامیت، به تجربه‌ همه‌ی احساسات نیاز داریم. ⭕️ «ناراحتی، بهای ورود به یک زندگی معنادار است.» ( سوزان دیوید | چابکی هیجانی ـ ۲۰۱۶) 🔄درباره اخلاق مراقبت بشنوید: + مرز بکشید، دیوار نسازید! + چرا اخلاق مراقبت مهم است؟ ✅ علیرضا پورعلی #فیلینگ_پدیا #اخلاق_مراقبت 💞 @Alireza_pourali

  • 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🗑ما همانیم که رویای فردا را در گونی‌های پاره پاره جمع می‌کنیم. دست‌هایمان زخمی داس‌های دیروز است، اما هنوز برای فردا بذر می‌پاشیم. سرمایه‌گذاری می‌کنیم روی تغییر، روی نسیمی که قرار بود از پس این همه خفقان بوزد. اما هر بذری که می‌کاریم، در خاکی می‌روید که ریشه‌های استعمار هنوز در عمقش تنیده شده. ✉️ما سرمایه‌هایمان را به پای رؤیاها ریختیم. جوانی‌مان را، اشک‌هایمان را، عشق‌های نکرده‌مان را. هر نسل، دکمه‌های اسارت را از یقه باز کرد، اما دست نامرئی دوباره دگمه‌ها را دوخت. استعمار نه با چکمه که با لبخند آمد. نه با تفنگ که با قلم. فرهنگمان را نشانه رفت، تا ما خود، خاک وطن را با پای خود از زیر پاهایمان بیرون بریزیم. 🔈و باز تکرار... این لعنتی همیشه تکرار. 👀انسان در این وادی رنج، پیر می‌شود اما تجربه اش نه. نسل بعد می‌آید با همان شور، با همان سرمایه‌گذاری بر تغییر. نمی‌داند که پیش از او نیز دست‌هایی برای گرفتن آسمان دراز شده بود و به دیوار بسته بودن رسیده بود. نمی‌داند که استعمار مثل سایه است؛ هر چه بیشتر از خورشید دور شوی، بلندتر پشت سرت می‌افتد. ‼️و ما باز می‌ایستیم. نه از سر نادانی، که از سر ناچاری. چون تنها راهی که بلدیم، همین است. سرمایه‌گذاری بر تغییر، حتی اگر ناکامی در انتظار باشد. چون اگر دست از این سرمایه‌گذاری برداریم، یعنی پذیرفته‌ایم که این تکرار، تا ابد تکرار شود. 💬اما امشب، در این شب سرد تکرار، دلم می‌خواهد باور کنم که روزی این چرخه می‌شکند. روزی انسانی در این سرزمین پیدا می‌شود که رنج را به فهم تبدیل کند، سرمایه را به پیروزی، و استعمار را به خاطره‌ای در موزه تاریخ. 🚩تا آن روز، ما می‌مانیم و این دلنوشته‌های بی‌مخاطب. و باز تکرار... 😊 @Teamscoaching

  • 📣الان با دوستانت یا مدیرانت یا همکارانت یا مشاورت و......یا هرکسی که میتونی باهاش روراست باشی امروز چهار تا سوال و اول جواب بدی و در نهایت مهمترین جمله در کار و کسب‌ت رو تنیین و منتشر کنی. 😊 @Teamscoaching

  • الان من به چهار سوال بسیار مهم در کار و کسبم جواب دادم. اینها سوالهای استراتژیک در هر کار و کسبی است. شاید بپرسید میشه ازش گذشت و جواب نداد؟ من میگم آره میشه ولی تکلیفت با خودت، مشتریانت، سرعت رشدت، همکارانت، شرکای کاریت و حتی خانواده‌ات شفاف نیست و این عدم شفافیت نتیجه‌اش میشه عدم عملکرد. 🕯جمله نهایی من و میخوای بدونی چیه؟ ما بهش میگیم، جمله استراتژیک کسب و کار 😊 @Teamscoaching

محمدرضا ترابیان | کوچینگ سازمانی — tgindex