tgindex
پليكان

👉@telepelican جستجوي نشانه ها و معني ها درباره پلیکان: https://t.me/telepelican/3 حسين سرفراز (استادیار علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی) تماس با سردبير : @HosseinSarfaraz

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
59
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
533
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
266
40 постов
Вовлечённость
49,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 59
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
156
1/48двое суток
178
1/72трое суток
192

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #یادداشت چهارشنبه پنجم اوت ۲۰۲۶ است. به تجربه یاد گرفتم که برای یک دانمارکی تنها سلاح «اعتماد» است. برای ایرانی هم «تخیل»… 👉 @telepelican

  • مدرسه بهاره نشانه شناسی دکتر حسین سرفراز نشانه شناسی و فرهنگ بهار ۱۴۰۴ @irCDS

  • #آرشیو امروز به دستم رسید مدرسه بهاره نشانه‌شناسی بحث درباره نشانه‌شناسی و فرهنگ 👉 @telepelican

  • #یادداشت امیر! دوشنبه بیست‌وهفتم ژوئیه ۲۰۲۶ است. ظاهراً امیر پس از چند سالی از تبریز به تهران بازگشته است. شاید حوالی نوروز بود که این پیام را برایم فرستاده بود: «سلام. چه‌طوری حضرت؟ روزهای اول جنگ که تهران رو زدند تماس می‌گرفتم با رفقا که ببینم حالشون خوبه یا نه. همه پاسخ‌گو بودند جز تو. هر چی تماس و اس‌ام‌اس دادم پیدات نکردم. با توجه به ماجرای جنگ اول و ترک‌خوردن خونه‌تون مثل اسب نگران شدم. آخر از اون فرهاد خدانشناس پرسیدم، گفت حسین ایران نیست که، رفته فرصت مطالعاتی و.. حالا ضمن این‌که خوشحال و شاد و خندانم که خوبید همه، عرض کنم که وقتی مطالعه‌ت رو کردی، مشقاتو نوشتی و برگشتی، با استعانت از خدای سبحان جرواجرت خواهم کرد. بوس بهت. سلام برسون ♥️» امیر منتظر است و ظاهراً هر رفتنی را بازگشتی است. 📍تصویر تابلویی از آثار پابلو پیکاسو نقاش اسپانیایی است در موزه‌ی او 👉 @telepelican

  • #یادداشت خاکسترها و الماس‌ها! چهارشنبه بیست‌ودوم ژوئیه ۲۰۲۶ است. در سفر اودیسه‌وار، انسان گاهی به موقعیتی می‌رسد چنان خوشایند که دل‌کندن از آن جز با محنت و یا کلّه‌شقی ممکن نیست. بیایید نام‌اش را «موقعیت جزیره اوگیگیا» بگذاریم. در این موقعیت، کالیپسو الهه‌ای افسونگر اودیسئوس را چنان تیمار می‌کند که عاشق‌اش باشد. اما امان از گذشته. گذشته‌ای که دارد پا‌به‌پای امروز اودیسئوس زندگی می‌کند و حتی اگر مجالش بدهی، آینده‌ات هم می‌شود. و خب پس از قریب به دو ساعت تماشای البته فشرده‌ی سفر اودیسئوس، می‌بینم که خیر! اودیسئوس هم مثل مابقی ابنای بشر، مشتاق محنت و کلّه‌شق است. 👉 @telepelican

  • ناصرِ چشم‌آذر، شاید برای همیشه، یک «راز» باشد؛ رازی ناگشوده که تنها راه نفوذ به آن، همان نغمات و «آوای دوست»‌ای‌ست که به‌قولِ مولانا، معلوم هم نیست از کجا می‌آید. آن جهانِ سرشار و پر از «مهرِ» ایرانی و دل‌انگیز و البته برآشوبنده و پُر از زیبایی‌شناسیِ دلشوره یا به تعبیرِ زیبای سیدمحمد بهشتی، «بی‌قراریِ» ناب و شگفت‌انگیزِ جاگرفته در اعماق هستیِ ایران و ایرانی. هر چه گذشت از «زندگی»، ناصرِ چشم‌آذر، عیان‌تر و به همان اندازه و به‌شکلی متناقض، نهان‌تر شد. و این روایتی‌ست از زیست‌ای شخصی و گره‌خورده با ناصرِ چشم‌آذر و دنیایِ بی‌پایانِ آثارش. ویدئو تهیه‌شده در: استودیو رایا ویدئوی نهم تاک‌نشان را این‌جا یا این‌جا ببینید. #داستان_زندگی 🌐 ما را در شبکِه‌هایِ اِجتِماعی دُنبال کُنید: تلگرام | یوتیوب | آپارات | اینستاگرام تاک‌نِشان؛ فُرصت‌ای برایِ کشفِ «زِندِگی»! بِه کانالِ تاک‌نِشان بِپِیوندید: @talksign

  • #پلک 👁️ یک چیزی بین خودمان باشد: دیروز در جلسه‌ای پی بُردم برخی حکم روان‌پزشکی را دارند که می‌خواهد بیماری روانی را در یک جَسَد تشخیص دهد. همین. 👉 @telepelican

  • #یادداشت چهارشنبه هفدهم ژوئن ۲۰۲۶ است. هر حرکتی انگیزه‌ای می‌خواهد. حتی اگر حرکت به سوی قبرستان باشد. به سوی پرلاشز. پاریس. دو خط واحد را باید سوار شوم تا به میدانی برسم که یک‌گوشه‌اش تابلویی هست که ختمِ محتومِ زندگی را بی تعارف نشان می‌دهد: قبرستان پرلاشز. راستِ تابلو را می‌گیرم و می‌اُفتم در سراشیبیِ ملایمی که عینِ تمام خیابان‌های منتهی به قبرستان‌ها، گل‌فروش‌ها بساط کرده‌اند. شیبِ خیابان شماره‌ی قدم‌هایم را تندتر می‌کند. حس می‌کنم چهل‌ساله‌ای هستم که نوار زندگی‌اش روی دور تندتری افتاده باشد. ته خیابان را می‌شود دو جور دید: بن‌بست، یا نه. دروازه‌‌ی بزرگ‌ترین قبرستان پاریس. انگیزه‌ام برای پاریس دیدن، یکی‌اش رفتن به خانه‌ی ابدی صادق هدایت بود. هدایت نویسنده ایرانی محبوب‌ام است. طور خاصی دوست‌اش دارم. طوری که در یک ظهر بارانی، با چند شاخه گل مینا بروم و برایش فاتحه بخوانم. هدایت زندگی را دوست نداشت. شاید مرگ را هم. چون دنبال‌اش می‌تواند یک زندگی دیگری باشد. هدایت تنها زیر سایه درختی تقریباً پهناور که نمی‌دانم اسم‌‌اش چه بود، خوابیده بود و در تمام لحظه‌هایی که باران تند می‌شد، درخت چترِ من بود. 👉 @telepelican

  • به نام خدا سلام خدمت دانشجویان،دانش آموختگان، استادان و کنشگران ارتباطات و رسانه. پس از جلسه مشترک قایم مقام و معاون محترم توسعه دانشگاه، جناب آقای دکتر ویژه و اعضای محترم هیات علمی دانشکده علوم ارتباطات در روز یکشنبه ۲۴ خرداد،در خصوص پیشنهاد و امکان انتقال موسسه آموزش عالی بیمه اکو به ساختمان دانشکده علوم ارتباطات و گفتگو و تبادل نظر در فضای صمیمی با ذکر دلایل و توجیهات مزیت ها و معایب این انتقال و لزوم تاکید و توجه بر استقلال و هویت دانشکده علوم ارتباطات، پس از جمع بندی نقطه نظرات و تصمیم خردمندانه و همدلانه مدیریت محترم دانشگاه، بویژه جناب آقای دکتر احمدوند ریاست محترم و نیز جناب آقای دکتر ویژه قایم مقام و معاون محترم توسعه دانشگاه، ایده و پیشنهاد انتقال موسسه آموزش عالی بیمه اکو به ساختمان دانشکده علوم ارتباطات، "منتفی"شد و انشاالله دانشکده علوم ارتباطات، به لطف حمایت دانشگاه و با انگیزه و انرژی بیشتر استادان و دانشجویان، گام های بلندتری در مسیر ارتقای آموزش و پژوهش دانش ارتباطات، روزنامه نگاری و روابط عمومی، بر خواهد داشت. لازم می دانم از طرف خود و همکاران گرامی ام در دانشکده علوم ارتباطات، از تلاش، پیگیری، همدلی و حمایت همه دانشجویان، انجمن ها و تشکل های دانشجویی، دانش آموختگان و فعالان و کنشگران عرصه رسانه ها در دفاع از استقلال و هویت دانشکده علوم ارتباطات، سپاس و قدردانی نمایم. همچنین، از مشی خردمندانه، همدلانه، گفتگومحور و تفاهم آمیز مدیریت محترم دانشگاه، در روند تصمیم گیری ها، کمال تشکر و امتنان را دارم. - خادم شما در دانشکده علوم ارتباطات: سیدمحمد مهدی زاده طالشی

  • #نجات_دانشکده_ارتباطات 📍https://www.karzar.net/325243 از همه دانشجویان، استادان و فارغ‌التحصیلان حوزه‌ی ارتباطات دعوت می‌کنیم صدای خود را به این مطالبه‌ی جمعی اضافه کنند و با امضای کارزار «نه به ادغام دانشکده ارتباطات» از استقلال این دانشکده حمایت کنند. t.me/atu_comm | انجمن علمی مطالعات ارتباطی

  • #یادداشت در قلب تو! چهارشنبه دهم ژوئن ۲۰۲۶ است. بهار هنوز در سپردن کار به تابستان تردید دارد. روز هم قرار نیست شب شود و تا بوقِ سگ، این خورشید است که به ریش ماه و ستاره می‌خندد. بله. قلب تو چنین جایی است. بهارش خیال ماندن دارد و از ظلمت شب خبری نیست. کاش در قلب‌ات، کافه‌ای بودم تا خستگی‌هایت را با قهوه‌های تلخِ داغ یا آبجوهای تلخِ خنک رفع کنی. یا کلیسایی بودم از آن‌ها که مخزنی از شمع و شعله دارند و مملو از شمایل مسیح و مریم. تا وقت استیصال، شمعی روشن کنی و دعایی بخوانی. کاش خانه‌ات قلب‌ات بود، و من میهمان چندروزه‌اش… 👉 @telepelican

  • #یادداشت مسیحِ سیاه! پنج‌شنبه چهارم ژوئن ۲۰۲۶ است. مارگیت سالخورده که سویِ چشم‌هایش را به سختی حفظ کرده است، عصرانه‌ای برایمان تدارک دید. پدرش کشیش بوده و او هم به راه پدر، مسیحیِ معتقدی است. این‌قدر که تمام عمر مجّرد مانده است. از عمر بابرکتش پانزده‌سال را در اتیوپی خدمت کرده است. مخلوط اتیوپی، مذهب، هنر، دکوراسیون و نوستالژی از دیوارهای آپارتمان مارگیت آویزان است. اقتضای مخلوط‌کُن هم اینکه عیسا مسیحِ مارگیتِ سفیدپوست دانمارکی، سیاه باشد. 👉 @telepelican

  • #یادداشت دوشنبه یکم ژوئن ۲۰۲۶ است. به قول دانمارکی‌ها، یکم یونی. معصومه از لوند سوئد بازگشته است. از سفر می‌گوید. از دو استاد، یکی در دپارتمان سیاست و دیگری ادیان، که از کارش استقبال کرده‌اند. یکی‌شان لبنانی بوده و به او گفته که در غوغای سِکتاریانیسم حاکم بر لبنان و مهم‌تر تقلای کشور برای بقا، جایی برای رشد اندیشه‌ورزی نیست. پروژه معصومه کار روی اسلام میانه است. لبنانی گفته که پس از فضل‌الله و شمس‌الدین-دو چهره برجسته لبنان- دیگر نمی‌توان چهره‌ی شاخص و اثرگذاری را دید… به ایران فکر می‌کنم. به ضرورت رفرم در همه چیز، از جمله در دین. اما ناگهان قیافه کریه هیولای « بقا» جلوی چشمانم ظاهر می‌شود. آیا ما برای «بودن» می‌جنگیم یا برای «شدن»؟شما یا در وضعیت نزدیک قلّه‌اید و آن‌ها هم می‌دانند و خب طوفان وزیدن گرفته است؛ یا ته درّه‌اید و آنقدر داد و بیداد کرده‌اید که بهمن هم دارد می‌آید… 👉 @telepelican

  • #امتداد | 📄 ویژه‌نامه امتداد تجربه‌ها، تحلیل‌ها و روایت‌هایی از جهان ارتباطات 📍خرداد ۱۴۰۵ t.me/atu_comm | انجمن علمی مطالعات ارتباطی

  • #پلک 👁️ یکی از درس‌های مهم این جنگ به نظرم، ضرورت عدم انکار «گذشته» است. حتی زمانی که دیگر به آن «باور» نداریم. دیروز مُرد، امروز اما شبِ زندگان مُرده است. 👉 @telepelican

  • #یادداشت پنج‌شنبه بیست‌ویکم مه ۲۰۲۶ است. از دیروز درهای ورودی هر سالن دانشکده مطالعات جهان-که از سال نو میلادی پذیرای من است- را قفل کرده‌اند و تنها کارت ورودیِ رمزدار می‌تواند حکمِ کلید قفل باشد. از دیروز طالبان دانش، به دو صف تشکیل شدند: گروهی که کلید دارند و مابقی که حیران‌اند. این‌ها را نوشتم که بنویسم الحمدلله که در این فقره جزئی کلیددار هستم! 🗝️ تصویر مجسمه اوگوست کنت جامعه‌شناس بزرگ فرانسوی در محوطه دانشگاه سوربن پاریس 👉 @telepelican

  • #پلک 👁️ یعنی از ما می‌خواهند میمونی باشیم که حرف هم می‌زند یا سیب‌زمینی که فکر هم می‌کند؟! 👉 @telepelican

  • #پلک 👁️ یک. بیایید فکر کنیم به این که «اگر» ارتباط در قیاس با گذشته محدود «شد»، از مایی که ارتباط خوانده‌ایم چه انتظاری می‌رود؟ دو. بیاید حالا دیگر فکر نکنیم، چون هم «اگر» شده «باید»، هم «شد» به «هست» تبدیل گشته؛ اما به نظر می‌آید هنوز انتظارِ جامعه از ما پابرجاست… 👉 @telepelican

  • 12 мая361113

    #یادداشت سه‌شنبه دوازدهم مه ۲۰۲۶ است. زمان زیادی برایم نمانده است؛ شبیه موبایلی هستم که باتری‌‌اش دارد هشدار پاورسیو می‌دهد؛ هشدار خالی شدن شارژ. دیروز، روز بارانی با چتر قرضی دست اهل و عیال را گرفتم و آمدم تا با یاد و احترام متفکر و نویسنده «ایرانی» پاریس نشین، مرحوم شاهرخ مِسکوب، در باغ لوکزامبورگ قدم بزنم. با خاطره‌اش. 👉 @telepelican

  • #پلک 👁️ از جنگ دوازده روز به بعد، خیلی چیزها به پیش از جنگ باز نمی‌گردد. می‌شود فهرست کنیم. اصلاً اوضاع طوری است که سر می‌چرخانی، چیزی می‌بینی یا صدایی می‌شنوی، تجربه‌ات مشابه پیش از جنگ نیست، مثلاً دیدن دود یا آتش‌سوزی، یا شنیدن صدای بلند، مثلا صدای ترقه، حتی صدای موتورسیکلت، یا صدای مسخره‌ و تقلبی مثل تست آژیر خطر در یک ساختمان! 👉 @telepelican