- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید شم. نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه. فقط برم. بیصدا، بیرد، طوری که هیچکس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم. انگار هیچوقت نبودم. چقدر نیاز دارم یهجایی هیچکسی نشناسدم، چقدر نیاز دارم هیچکسی حتی یادش نیاد که بودم. گاهی بودن سنگینه. و من فقط میخوام یه بار، واقعاً “نباشم”.
آدم درست نمیذاره فکرای بد کنی؛ نمیذاره قهر کنی نمیذاره غصه بخوری نمیذاره احساس دیده نشدن کنی نمیذاره با حال بد بخوابی نمیذاره مسئلهای برات حل نشده باشه همه چیز رو برات توضیح میده و حلش میکنه!
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود، كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
وقتي ناراحتی پروفايلت رو remove نكن كسی كه باعث ناراحتيت شدرو از زندگیت remove كن عزيزم. .
به مهربونیم اعتماد نکن؛ من آدم بد و خطرناکی میشم وقتی بی لیاقتی ببینم.
نشستی داری زندگیتو میکنی که یهو یادت میاد چطوری نگاهت میکرد.
𝐓𝐞𝐗𝐭 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𝐥シ︎ pinned «من تو زندگیم زورم به همه چیز رسید جز فکر نکردن به اون یه نفر….»
من تو زندگیم زورم به همه چیز رسید جز فکر نکردن به اون یه نفر….
شب در زندگی من، بی انتها بود؛ مانند افکارم.
هنوزم بعضی از آهنگها، فقط آدرس یه نفرن 🙂
خیلی جذابه وقتی افراد بابت دیر جواب دادن عذرخواهی میکنن. یا وقتی تورو در جریان نگه میدارن تا شروع به بیش فکری نکنی. خیلی ها ناپدید میشن و تورو با حدس و گمان تنها میزارن
آدم سگ بشه , ولی توو زندگی کسی رو با همه وجود دوس نداشته باشه.. این از اون جمله هاس که باید بهش برسی تا بفهمی...
دنیا مثل مادرت نیست که ظهر سرش داد بزنی، و شب برای شام صدایت کند. دنیا ولت میکند تا از گرسنگی بمیری! .
از همه دور شدم؛ نه از روی غرور چون هربار که نزدیک شدم، زخمیتر برگشتم.
- او نور بود، هر زمان که خیال میکردم میانِ آشفته بازاری از سیاهیها گم شدهام؛ پیدایم میکرد و برایِ ادامه دادن راهنمایم میشد.
از نا امید شدن از آدما به طور پی در پی خستم.
یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم.
این داستان از چشم افتادنِ آدمها هم واقعا ترسناکه، چیکار کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم؟
اسکار مزخرف ترین حسو میشه به زمانی داد، که هم از ته دلت یکیو دوست داری و هم از چشمت افتاده.
- بنشین و برایم از غمهایی بگو که سالیانِ درازیست در قلبِ کوچکت جا خوش کرده و در پس لبخندهایِ گاه و بیگاهت خودنمایی میکند.