- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 289
- 1/48двое суток
- 331
- 1/72трое суток
- 357
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شب، ولیعصر، بوی نم بارون.
واسه پریشونیهای ذهنم عکسهایی که هابل از انتهای کائنات گرفته بود رو هم دیدم ولی خیالم راحت نشد.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
ترکیب قابهای ماندگار و ادا.
ولی خستگی کار سه هیچ جلوتر از خستگی بیکاریه.
без подписи
без подписи
یک مرام قدیمی هست؛ اگر خانه دوستت آتش گرفت، نمیپرسی کوچهاش کجاست.. جنوب را که میزنند، انگار به حافظه ما شلیک کردهاند. آدم مگر میتواند بگوید من اهل این خاکم، اما دردِ یک گوشهاش به من ربطی ندارد؟ مگر میشود وقتی بوی دود از جنوب بلند میشود، دلِ شمال آرام بماند؟ جنوب فقط پالایشگاه نیست. فقط اسکله نیست. فقط لولههای نفت و کشتیهای باری نیست. جنوب، صدای لنجی است که صبح زود دل به دریا میزند. عرق پیشانیِ مردی است که آفتاب را نزدیکتر از همه ما دیده. چینِ روسریِ زنی است که کنار پنجره، چشم به راه برگشتن عزیزش مانده. نخلی است که هزار بار خم شده، اما هنوز ایستاده. هرچه آنجاست، جان دارد؛ از خانهای گِلی تا پالایشگاهی فولادی، از قایقی کهنه تا کشتیای که سینه دریا را میشکافد. وقتی بیگانه دست روی جانِ جنوب میگذارد، فقط آهن و سیمان نمیسوزد؛ تکهای از دلِ ایران خاکستر میشود. ما شاید از شهرهای مختلف آمده باشیم، با لهجههای مختلف حرف بزنیم، اما غم، لهجه ندارد. درد، مرز نمیشناسد. این روزها قلب ایران کمی جنوبیتر میتپد. دعا میکنیم دوباره روزی برسد که بهجای صدای انفجار، صدای نیانبان در کوچههای جنوب بپیچد؛ بهجای دود، بوی دریا بلند شود؛ بهجای دلهره، دستها در رقصهای محلی به هم گره بخورند و سازها دوباره از شادی مردم کوک شوند. نه فقط برای جنوب. برای تمام این خانهی مادری. که آرامش، حقِ همهی اتاقهای این خانه است. /صادق شاهسون
تا زورت میرسه فکر نکن.
دوستان جدید خوش اومدین. پیرو درخواستهای معرفی، ما اینجا دورهم سکوت میکنیم و چایی میخوریم و با شلوارک و رکابی تردد میکنیم. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
عموی عزیزشان مرد. بیشباد.
ای غم برو، وگرنه به می خانهات کشم.
این داستان بهنام تو، اینجا تمام شد.
بیمهری روزگار تمومی نداره ماریان.
پنجدقیقه تموم شد.
پنجدقیقه غم.
قبلا اینجا چی مینوشتم؟ انگاری خیلی دورم ازش.