- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 255
- 1/48двое суток
- 292
- 1/72трое суток
- 315
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
والدین کمالگرا نهتنها هیچوقت نمیتونن فرزندانی کاملاً بینقص تربیت کنن، بلکه برعکس، اغلب ناخواسته کودکانی مضطرب با مشکلات عزتنفس و اعتمادبهنفس پرورش میدن.
آدم از کسی که هنوز از او عصبانی است، همچنان انتظاری دارد. هنوز میخواهد درک شود، دیده شود و برای طرف مقابل اهمیت داشته باشد. خطر واقعی از جایی شروع میشود که از تمام اینها دست میکشد.
هیچکس مجبور نیست بچههای زورگو، خودخواه، گستاخ و لوسِ شما رو که با عنوان «بچههای بااعتمادبهنفس و آزاد» به جامعه تحمیلشون میکنید، تحمل کنه. آدم تربیت کردن یک هنره. اگه از عهده تربیت فرزند برنمیاید، بچهدار نشید و شخصیتهای افتضاح خودتون رو به نسل بعد منتقل نکنید.
کسی که کودکیِ پرآشوبی رو پشت سر گذاشته، معمولاً با آرامش احساس راحتی نمیکنه. چون تواناییهای او در طول زندگی، بیشتر برای زنده موندن و دوام آوردن در میان آشوب شکل گرفتهان، اون نمیدونه که با آرامش و امنیت چهجوری باید کنار بیاد. بنابراین آرامش رو برهم میزنه و حتی برای خودش آشوبی رو ایجاد میکنه که وجود نداشته. حالا دیگه درون احساسی قرار گرفته که براش آشناست، و در همین آشنایی، احساس آرامش میکنه.
без подписи
اگه «پاسخ به تاریخ» رو توی کانال بذارم، قول میدید متناسب با ارزشی که داره باهاش رفتار کنید؟ قول میدید با حوصله بخونیدش، بهش احترام بذارید و قدر حرفهایی که توی این کتاب گفته شده رو بدونید و به همه انتقال بدید؟ دلم نمیخواد با این کتاب مثل بقیهی چیزایی که توی اینکانال گذاشته میشه رفتار بشه.
تصمیم گرفتم بعد چند سال دوباره کتابِ «پاسخ به تاریخ» شاهنشاه آریامهر رو بخونم، اما با عقل و نگاه امروزم، تو همون چند خط اول دیباچهش، انقدر گریه کردم که نتونستم ادامه بدم.
без подписи
без подписи
مغز ما به شرایط جدید عادت میکنه! حتی خوشایندترین اتفاقات هم بعد از مدتی بخشی از اثر هیجانی اولیهشون رو از دست میدن. اینو ما تو روانشناسی بهش میگیم hedonic adaptation که فک کنم اسم فارسیش میشه مثلاً «سازگاری لذتگرایانه». برای همین، شاید هدف زندگی این نباشه که همیشه خوشحال باشیم، بلکه اینه که زندگیای بسازیم که در اون، در کنار رنجها و فراز و نشیبها، لحظههای بیشتری از رضایت، آرامش و شادی داشته باشیم.
فک کنم لازمه بیشتر توضیح بدم، ببینید
بهنظر من، تو زندگی چیزی بهنام خوشبختیِ دائمی وجود نداره، فقط لحظههای شاد وجود دارن.
بهنظر من، تو زندگی چیزی بهنام خوشبختیِ دائمی وجود نداره، فقط لحظههای شاد وجود دارن.
دست از زیبا جلوه دادنِ روابط ناسالمی که توان پایان دادن به اونها رو به خاطر اینکه نمیتونید تنها بمونید، به بلوغ نرسیدهاید و وابستگی عاطفی دارید، بردارید. یک رابطهی واقعی نیازی به زیبا جلوه داده شدن نداره و بهنظر من فقط یک احمق رابطهش رو به رخ جامعه میکشه و در معرض دید همگان زندگی میکنه.
حالا از شوخی گذشته، واقعاً روانشناس بودن آدم رو به جایی میرسونه که حتی از کنار «هول بودن» مردم هم نمیتونی بیتحلیل رد بشی.
حالا من چرا گیر دادم به «هول بودن» و تصمیم گرفتم براش مدل روانشناختی بسازم، نمیدونم😄
هول بودن یعنی برای گرفتن تأیید کسی که هنوز نمیشناسی، حاضری خودت رو به چیزی تبدیل کنی که اگر خودت بودی، نمیپسندیدی.
یا حتی عامیانهتر:
هول بودن رو میشه بهصورت یک الگوی رفتاری نامتناسب در جلب شریک بالقوه در نظر گرفت که زمانی احتمال بروز آن افزایش مییابد که مطلوبیت فرد مقابل، تأیید عاطفی/جنسی او و معنایی که انتخاب شدن توسط او برای ارزشمندی خود فرد داره، از اهمیت حفظ استانداردها و منافع شخصی در تصمیمگیری پیشی بگیره.
اگه بخوام کل مبحث رو تو یه پاراگراف بگم: