tgindex

تکانه‌ها

описание

-محسن امام‌وردی

2 407
подписчиков
Охват к подписчикам
74,0%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 19 постов
Пересылки к просмотрам
3,53%
1 363
Постов в день
0,0
всего 22

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.без подписи0,00%
  • 23 июл.‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیش از دی ماه ۱۴۰۴، به نظرم رسید هم‌خوانیِ «رساله‌ی سیاسی» اسپینوزا می‌تواند فایده‌هایی داشته باشد و کارهایی بکند. با جمعی شروع به خواندن کردیم و با تمام مصیبت‌ها و قطع‌شدن راه‌های ارتباطی و بمباران‌ها سعی کردیم ادامه‌اش بدهیم. این‌ها، به‌ترتیب، صداهای ضبط‌شده‌ی جلسات‌اند. این چند جلسه به تشریح مقدماتی و مختصر چند مفهوم کلیدی، پیش‌نیازها، ارجاع‌ها و هم‌خوانیِ دو فصل اول رساله‌ی سیاسی گذشت. باقی فصل‌های کتاب را بعد از آشنایی با این مقدمات می‌شود تنهایی خواند و پیش رفت. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ0,00%
  • 5 июл.«بهرِ آن آمده‌ام تا بسیاری را از گلّه بیرون کشانم. مردم و گلّه از من خشمگین خواهند شد و شبانان زرتشت را دزد خواهند نامید.»* بیزاری از رمه‌وارگی، کوشش برای بازپس‌گیری شأن فردیت، ایستادنِ تنهایی و ساختن ارزش‌های نو، دقیقه‌های فراموش‌شده‌ی زمانه‌ی ما هستند. اراده به فردیت، از همه‌طرف، از راست و چپ، با تمام ترفندها زیر لگدکوب دائمی منطق رمه‌وارگی است. اما رمه‌وارگی چیست؟ رمه‌وارگی به این معناست که برای هر مسئله‌ای پیشاپیش پاسخ‌هایی در کار است. پاسخ‌هایی قطعی که پیش از طرح پرسش، جواب را معیّن و جهان را دسته‌بندی کرده‌اند. اما نسخه‌ی مهلک‌تری از این منطق، مثل طاعون، عصر ما را فراگرفته: دیگر بحث وجود پیشاپیشِ جواب در کار نیست، در عصر ما ـــ عصر ترامپ و لبوبو و ان‌اف‌تی و سوپراستارهای ناشناس ـــ هر شکلی از پرسش ممنوع است، چه پاسخی در کار باشد، چه نه. منطق سرکوب پرسش‌گری همه‌جا پیداش می‌شود. هم جمهوری اسلامی پارانویای پرسش دارد، هم ترامپ، هم حامیان پهلوی، هم هیئت دولت، هم اعضای تیم ملی، هم فمنیست‌های عصبیِ دیجیتالی، هم اساتید دانشگاه. خصلت مشترک همه، چه قدرت مستقر باشند چه ظاهراً داغ‌دیده از قدرت مستقر، این است که تاب هیچ پرسش و تردیدی ندارند. هر تردیدی را تیرباران می‌کنند. به‌جای پاسخ‌گویی یا تلاش برای فکر کردن، طعنه می‌زنند، فحش می‌دهند، ترور می‌کنند. دست به هر کاری می‌زنند تا پرسش‌گر از شدت وحشت پرسش‌اش را پس بگیرد. هرجا مهلت و فضایی برای تردید نیست، هرجا که «هر» شکلی از پرسش ـــ حتا پرسش بلاهت‌بار، حتا پرسش سویه‌دار، حتا پرسش خشن ـــ پیشاپیش ممنوع و سرکوب می‌شود، با سازوکار تولید گلّه/رمه طرف‌ایم. سازوکاری که با پرسش‌های پیش‌بینی‌نشده، یا با پرسش‌های «خارج از عرف» یا با هر نام دیگری که روی پرسش می‌گذارند [درست با همان ترفند و همان‌طور که روی «پرسش‌گر» برچسب می‌زنند تا شجاعت پرسیدن را در دل او بکشند و اخته‌اش کنند] به لرزه می‌افتد. سنجه‌ی اعتبار یک نظام فکری، تاب‌آوری‌اش در برابر آزاردهنده‌ترین پرسش‌هاست. اگر حتا «یک» پرسش خارج از دامنه‌ی پرسش‌های «مُجاز» قرار بگیرد، اگر حتا و فقط «یک» پرسش با زنجیره‌نام‌های طاعونیِ «غیرمجاز»، «اهانت‌آمیز»، «جانب‌دارانه»، «مضر» و «آشوبنده» نام‌گذاری شود، اگر حتا «یک» پرسش به‌جای پذیرفته‌شدن دفع شود، هیولای کودنِ گلّه‌وارگی از پوستین و نقابِ آرمان‌ها و جنبش‌ها و نظام‌های فکری بیرون می‌آید و همه‌چیز را با قلبی انباشته از چرک و کینه لگدکوب می‌کند. پرسشِ ممنوع‌شده روزنه‌ای کوچک است که چرکآب انباشته‌شده در دملِ کینه‌توزی را تخلیه می‌کند. چرکآب قلب بردگان؛ بردگانِ کینه. افتادن در چاله‌های تکراری تاریخ تهدید همیشگی ماست. نباید از یاد ببریم که اقسامِ فاشیسم خصوصیت مشترکی دارند که پیش از وقوعِ زلزله‌ی فاشیسم، فرارسیدن‌اش را لو می‌دهد: همه‌ی اقسام فاشیسم سازوکارهای تولید «باور»ند و باور [Dogma] چیزی نیست الّا ممنوعیت پیشاپیشِ هر امّا و اگر، و هر تردید و پرسش. چه جنبش فمنیستی عصبی و ابزارهاش تلقین کنند که «قدسی» و پرسش‌ناپذیرند [منطق و ساختار و تبعات روایت‌گری‌های دیجیتالی برای مثال]، چه اپوزسیون سلطنت‌طلب جمهوری اسلامی و ابزارهاش [کارناوال‌های دیاسپورا، امضا جمع‌کردن‌ها، یارکشی‌ها و فحاشی‌های اینترنتی]، چه خود جمهوری اسلامی و ابزارهاش [پنهان‌کاری‌های سیاسی، تسخیر فضاهای عمومی، پروپاگاندای بی‌وقفه، سیاست‌های آشکارا تبعیض‌آمیز] و چه هر مجموعه‌ی دیگری، وقتی مورد پرسش قرار می‌گیرد، باید دید که در برابر پرسش چه واکنشی نشان می‌دهد: آیا با پرسش درمی‌آمیزد و کشاکشی را با این پرسش در راستای خود-آگاهی آغاز می‌کند، یا پرسنده را با نام‌گذاری‌های خشونت‌آمیز و پارانوید [حامی آزار، آخوندبه‌کون، ضدانقلاب و...] طرد و سرکوب می‌کند تا در تنهایی خودش منبسط و متورم شود و تمام فضای ذهنی «باورمندان»اش را بی‌هیچ چون و چرایی اشغال کند. تا شبانِ گلّه‌ای باشد که قرار است در وحشت بی‌وقفه از هر چیز خارجی، از هر «دیگری» پروار شوند، و درنهایت حق انحصاری ذبح و طبخ را به دستان پرمهر شبان واگذار کنند: «تنها اوست که حق دارد از کشته‌شدن حفظ‌مان کند، تا روزی که خودش بکشدمان.» ــــ به نام‌های مطرودان و لگدکوب‌شدگان هرکدام از گله‌وارگی‌های مسلط اطراف‌تان نگاه کنید: همه هوادارانِ سابقِ منطق گله‌اند، منطقِ پرهیز از تردید و پرسش، که حالا نوبت به خودشان رسیده تا زیر ساطور مشترکِ دم‌ودستگاه‌های وحشت از «تردید» دراز بکشند. چه وقتی بی‌عبا و عمامه در استخر غرق می‌شوند، چه وقتی با پرونده‌ی فساد مالی شاهزاده در تورنتو سلاخی می‌شوند، چه وقتی بعد از موج‌سواری‌ای طولانی، یک‌باره یادشان می‌افتد «دادگاه دیجیتالی‌ای که قاضی و شاکی‌اش یک نفر است راه به عدالت نمی‌برد». * چنین گفت زرتشت- بخش ۹- پیش‌گفتار0,00%
  • 24 июн.محسن امام‌وردی، نویسنده و جستارنویس، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد فلسفه‌ی هنر و پژوهشگر دکتری فلسفه‌ی محض است. موضوع پژوهش او «ژاک دریدا: معنا،‌ اشباح و نااین‌همانی»ست. از آثار او می‌توان به در سایه‌ی درخت‌های بادام (مجموعه‌داستان-نشر بان)، بازخوانی اعدام: از سرزمین محکومان (جستار نشانه‌شناختی- نشر چرخش)، آدابِ پنهان‌کردنِ آتش در پیراهن: زیبایی‌شناسی اسپینوزایی (جستار فلسفی- در دست چاپ) تکیه دادن به تاریکی (رمان/جستار-در دست چاپ) و... نام برد. او تا به امروز در نشریات و سایت‌های گوناگونی چون تیر، ادبیات اقلیت، پی‌رنگ، تعمق و ... قلم زده است. امام‌وردی درس‌گفتارهای متعددی را در حوزه‌ی نشانه‌شناسی و فلسفه‌ی قاره‌ای معاصر در مؤسسه‌ها و نهادهای فرهنگی گوناگون برگزار کرده و درحال‌حاضر سردبیر جستارهای فلسفی نشر بان است. برای شرکت در این دوره لطفا از طریق یکی از راه‌های ارتباطی زیر با ما در تماس باشید. شماره‌ی تماس و واتس اپ: ۰۹۳۸۱۳۶۰۶۹۴ ۰۲۱-۸۸۸۹۱۸۴۳ سایت: www.bidar.school ایمیل: institutebidar@gmail.com تلگرام: t.me/bidarschool اینستاگرام: bidar.school کانال یوتیوب:Bidar School آدرس: مدرسه‌ی بیدار، خیابان نجات‌الهی، کوچه‌ی چهره آزاد، پلاک ۴، طبقه‌ی همکف شرقی @bidarschool @bidarcourses0,00%
  • 24 июн.این رابطه اما در زمانه‌ی ما ـــ زمانه‌ی مصرفِ هذیانی جهان، زمانه‌ی مرگ معنا ـــ تحریف می‌شود و به رابطه‌ی پورنوگرافیک با دیگری تبدیل می‌شود. رابطه‌ای که معطوف به گشودگی دربرابر دیگربودگی و تفاوت‌های فروکاست‌ناپذیر دیگری نیست، بلکه در کارِ متورّم‌کردنِ اگوی من است؛ در کارِ پرورش بی‌رَویه‌ی خودشیفتگیِ مرضیِ من. بیونگ-چول هان در کتابچه‌ی «احتضار اروس»، به‌پشتوانه‌ی آرای لویناس درباره‌ی «دیگریِ مطلق»، دست به تحلیل چیستیِ «رابطه»ی من با دیگری [و نه تحلیل چیستی او به تنهایی، یا چیستیِ من به‌تنهایی] می‌زند. او در سرگیجه‌ی همگانی عصر ما به‌دنبال راه‌های نجات دادن «عشق» به‌عنوان تنها راه گشودگی بی‌قیدوشرط دربرابر دیگری می‌گردد. آیا او موفق می‌شود که عشق [اروس] را از زیر لگدکوب پورنوگرافیکِ جهان مصرفی بیرون بیاورد؟ عشقی که درنهایت دریچه‌ای برای شنیدنِ قهقهه‌ی دیگری به‌مثابه شکلی از موسیقی، و نه هم‌چون شکلی از اضطراب صوتی، است. موسیقی‌ای که من را برعکس راوی رمان سقوط از خودم تهی نمی‌کند تا پوسته‌ی خالی‌ام روی پل‌های تاریک از بادهای وحشت بلرزد، بلکه جهان را میان من و دیگری تقسیم می‌کند؛ مرزی موسیقایی که سهم دیگران را از من و از جهان به من گوش‌زد می‌کند. درباره‌ی مدرس👇0,00%
  • 24 июн.امّا چه کسی قهقهه می‌زند؟ صاحب قهقهه کیست؟ کجا ایستاده است؟ به چه دلیل می‌خندد؟ آیا لحظه‌ی بی‌اعتنایی راوی به خودکشی زن، در حافظه‌ی صاحب قهقهه هم باقی مانده است؟ آیا او حافظه‌ی جهان است که دهانی برای خندیدن به دست آورده؟ این پرسش [پرسش از کیستی دیگری ناپیدا، یا به‌تعبیری پرسش از چیستیِ دیگری] پرسشِ محوریِ این دوره خواهد بود. «دیگری» در ناشناس‌بودن محض‌اش، چگونه از راه خواهد رسید و با چه نیرویی به هستی من اصابت خواهد کرد؟ او کِی خواهد رسید و با چه شیوه‌ای فهم من از جهان و شناخت من از خودم را دگرگون خواهد کرد؟ پنج چهره [فردریش نیچه، ادوارد مونک، امانوئل لویناس، آلژریداس ژولین گرمِس و بیونگ-چول هان] با پنج متن روبه‌روی این پرسش خواهند ایستاد تا هرکدام در مرئی‌کردن دیگریِ مطلق بکوشند، به‌طرف دیگریِ ناپیدایی که در تاریکی پل‌ها قهقهه می‌زند نور کوچکی بتابانند، یک پرتو/تک‌نگاری. ۲. جلسه‌ی دوم: گرمِس با کتاب کوچکِ «نقصان معنا» نقطه‌ی صفر حرکت را در اختیار ما می‌گذارد. با بازخوانی کتاب، جعبه‌ابزاری مفهومی برای تحلیل چیستیِ صاحب قهقهه به دست خواهیم آورد. به این خواهیم اندیشید که «حضور پیش‌بینی‌ناپذیر»، «رخدادوارگیِ دیگری» و «تصادفِ اثرگذارِ مواجهه با او» چه کیفیت‌ها و مختصات روایت‌شناختی‌ای دارد. به این‌که ساختار روایت چگونه [به‌تعبیر گرماس] قِسمی روایت مبتنی بر «زیبایی‌شناسی حضور» است و این شکل از حضور روایی چه تفاوتی با شیوه‌های روایت کلاسیک دارد. درنهایت خواهیم کوشید دیگری ناپیدا را با نامِ «رخدادِ نامترقبه» بخوانیم تا دست‌کم یکی از وجوه هستی او را نشان‌دار کنیم: این‌که او هم‌چون صاعقه‌ای بدون ابر، صاعقه‌ای ناخوانده جلوی پای ما به زمین خواهد خورد. ۳. جلسه‌ی سوم: فردریش نیچه و ادوارد مونکِ نقاش با «چنین گفت زرتشت» و مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از چندین پرده نقاشی، راهنمای ما در قدم دوّم خواهند بود. با این دو، به محل وقوعِ قهقهه‌ی دیگری خواهیم پرداخت؛ به «پل». پل کجاست؟ چه خصوصیاتی دارد؟ چرا دیگری و قهقهه‌اش، به‌جای تمام موقعیت‌های مکانی ممکن، روی «پل» به وقوع می‌پیوندند؟ آیا انسان روی پل، تفاوتی با انسان روی زمین دارد؟ ــــ در واکاوی تمثیلِ «پل» در متن «چنین گفت زرتشت» و تعقیب زنجیره‌ پل‌های ادوارد مونک [که پیوند محکم و درعین‌حال رمزواری با آرای نیچه دارند] وجه دیگری از هستی دیگریِ ناپیدا را لمس خواهیم کرد؛ موقعیت‌مندی و مکانِ وقوعِ دیگری را، به‌مثابه شرط تحقق او. ۴. جلسه‌ی چهارم: کتاب بعدی در این موازی‌خوانی، برای لمس دیگریِ ناپیدا، برای لمس‌کردنِ فیلِ در تاریکی، کتاب مختصرِ «زمان و دیگری» لویناس است: فیلسوفِ «دیگری». با او به سراغ دیگری در دیگری‌بودنِ مطلق‌اش خواهیم رفت. دیگری‌ای که نه به چنگ شناخت می‌آید، نه ما را از خود به در می‌آورد و ازخودبیگانه می‌کند. این دیگری مطلق، این رازِ به‌دست‌نیامدنی که هم‌جنس با مرگ و آینده و امتناع است، در گذار از تحلیل مفاهیمِ وجود، موجود، زمان و دیگربودگی ما را به سفری چشم‌بسته روی پلِ رمان سقوط می‌برد. سفری در تاریکی محض برای ادای نیایشی خطاب به صاحبِ قهقهه؛ رازونیازی با هستی نامفهوم او. با کتاب کوچک لویناس وجهی بنیادین از هستی دیگری مطلق پیش چشمان ما روشن خواهد شد: چهره‌ی او، که جهان را در جبهه‌ی مواجه‌اش با «من» نمایندگی می‌کند. ۵. جلسه‌ی پنجم: از رهگذر بازخوانی «زمان و دیگری» لویناس، به رابطه‌ی اروتیک در مقام صورتی از ارتباط با دیگری می‌رسیم که دیگری را نه هم‌چون دارایی من یا موضوع شناخت من، بلکه به‌عنوان حضوری رازواره و غیرقابل‌نفوذ در جهان بازشناسی می‌کند. حضوری که تنها در تماس‌های محدود [برای مثال در نوازش] بر من آشکار می‌شود. ادامه👇0,00%