tgindex

درخت‌نشین

описание

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

67
подписчиков
Охват к подписчикам
50,7%
ERR
Реакции к просмотрам
0,84%
6 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
0,42%
3
Постов в день
0,1
всего 21

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 2 авг.روزی که توش آفتاب‌گردون ببینم یه روز خوبه. ⭐🌻🌿5,13%
  • 10 авг.ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من، سنگ‌ قبر آرزو بود4,55%
  • 6 авг.🌱از طرف : @for_mymemories 🧡برای : @treesarefriend3,13%
  • 7 авг.без подписи3,03%
  • 2 авг.без подписи3,03%
  • 11 авг.🫐فور کنید براتون فولدر بذارم حتما جوین بشید0,00%
  • 9 авг.من یه تیکه آدمم با کلی تیکه علایق، ایده‌ها و راه‌های مختلف و تو این دریا گم شدم. این همه پیچیده بودن و جا گذاشتن خودت تو چیزها و‌ جاهای مختلف اصلا خوب نیست. دوست دارم تو دو تا چیز غرق بشم و با چندتا چیز توصیف بشم. دوست دارم یه دریای کوچیک اما عمیق باشم، نه یه دریای کم‌عمق و پهناور، اینطوری زندگی خیلی سخت‌تره.0,00%
  • 9 авг.نیاز به اتفاقات جالبی دارم که باعث می‌شن به جادو یقین پیدا کنی.0,00%
  • 6 авг.🌱از طرف : @for_mymemories 🧡برای : @treesarefriend0,00%
  • 2 авг.من دیگر نه به راهنمایی نیاز دارم، نه به تشویق. قلب خودم شور کافی دارد. همه‌ی نیازم یک لالایی است و آن را به سرشاری در هومر خود یافته‌ام. چه بار‌ها که خون به‌جوش آمده‌ام را با زمزمه‌ی ترانه‌های آن آرام نکرده‌ام، چون که بی‌تاب و قرارتر از قلب من چیزی ندیده‌ای. آری عزیزم، هیچ لازم است بر این نکته پیش تو، تویی که تاکید کنم بارها شاهد گذار ناگهانی جان من از دنیای غم یه دریایی از شادی بی‌مهار، و از افسردگی به شوری بی‌واسطه و ویرانگر بوده‌ای و دردسر این حالی‌به‌حالی‌شدن‌ها را کشیده‌ای؟ من با قلب خودم مثل بچه‌ای ناخوش رفتار می‌کنم و هر چه هوس کرد، در اختیارش می‌گذارم. رنج‌های ورتر جوان؛ گوته0,00%
  • 2 авг.وقتی که هوا در گرداگردم تاریک می‌شود و جهان در اطرافم، و‌ آسمان مثل پیکر معشوقه‌ای در جانم آرام می‌گیرد، پس شوقی در روحم می‌دود و با خود می‌گویم، ای‌کاش می‌توانستی نقش‌بند این همه جنب و جوش باشی و همه‌ی آنچه را که چنین سرشار و گرم در وجودت زنده است، با نفخه‌ای بر صفحه‌ی بوم بنشانی تا جلوه‌ی آن آینه‌ی جانت شود، همچنان که جان تو آینه‌ی خدای بی‌کران است! ولی روح من، ای دوست، تاب این تجلی را ندارد و من دستخوش شکوه این پدیده‌ها به زانو در می‌آیم. رنج‌های ورتر جوان؛ گوته0,00%
  • 2 авг.без подписи0,00%