دپارتمان شاعران زجر کشیده
описание
دربارهٔ کتابها، ادبیات، گربهها و من. یوتیوب💌 https://youtube.com/@ellascardigan چنل پلیلیست: t.me/playlistforpoets
15 290
подписчиков
Охват к подписчикам
62,0%
ERR
Реакции к просмотрам
1,16%
2 197 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
0,78%
1 488
Постов в день
0,1
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 12 авг.عزیزترینم از آخرین باری که برایت نامه نوشتم خیلی میگذرد. تمام دفترهای قبلی را دور انداختم. دیگر هم وقت و کاغذهایم را حرام نوشتن برای تو نمیکنم. همان پاراگرافهایی که برایت تایپ میکردم تا کمی با من مهربانتر باشی کافی بود. یادم میآید یکبار گفتی: «ویژگی تو اینه که از زنده کردن یه چیزی دست نمیکشی. اگه یه روزی تصمیم بگیری یه درختی که چند ساله خشک شده رو احیا کنی تعجب نمیکنم.» اشتباه نمیکردی؛ اما من اینبار دیگر این گیاه خشکشده را با ریشهاش از خاک بیرون کشیدم، آتشش زدم و خاکسترش را در عمیقترین چالهای که میتوانستم حفر کنم، دفن کردم. چون که هیچچیزی نمیتوانست آن گند را از زندگی من پاک کند. هرکاری که فکرش را بکنی کردم اما حقیقت این است که حال من بعد از آن اتفاق هرگز بهتر نشد. هرگز خود سابقم نشدم با اینکه آن الهام سابق را دوست داشتم. من خیلی منتظر ماندم، خیلی تلاش کردم که همه چیز را درست کنم و اجازه ندهم تکههای آخرین پل باقیمانده بینمان به ته دره برود؛ اما از یک جایی به بعد دیگر کاری از من ساخته نبود. تصمیم، تصمیم تو بود و من چارهای جز پذیرفتن تصمیمی که قلبم را هزار تکه میکرد، نداشتم. خلاصه هرچه که شد، ثانیه به ثانیهاش را در جهنم گذراندم و مطمئن بودم که دیگر از این یکی زنده بیرون نمیآیم. تمام این ۹۲ روز شبیه به یک مردهی متحرک بودم. خیلی کارها کردم، جاهای جدیدی را دیدم و با آدمهای جدیدی آشنا شدم؛ اما هیچ چیزی حس نکردم. در نهایت تنها راه نجاتی که برای خودم میدیدم این بود که همه چیز را پشت سر بگذارم و یک زندگی جدید را شروع کنم. زندگیای که تو هرگز در آن نبودی. حالا هرچیز باقیمانده از گذشته را در بشکهای میریزم و به آتش میکشم. چون من از ته قلبم به شروعی دوباره ایمان دارم. چون نمیتوانم اجازه بدهم یکبار دیگر هم من را از خودم بگیری. پینوشت: من از یک جایی به بعد فهمیدم که دیگر برایم اهمیتی ندارد که دوستم داشته باشی و یا بخواهی زندگیام را خراب کنی، من فقط میخواهم در زندگیام باشی. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ نوزده7,14%
- 19 июн.کتابای جدید یه جوری شدن که بعد از خوندنشون حداقل یه ماه دچار ریدینگ اسلامپ میشی.2,16%
- 30 июн.به وجود اومدن بوکتاک تقریبا بدترین بلایی بود که میتونست سر جامعهی کتابخونها بیاد.1,88%
- 1 авг.Get in the car it’s august.1,64%
- 26 июн.صبح بخیر🍃1,64%
- 1 авг.wanting was enough for me it was enough to live for the hope of it all.1,62%
- 3 июл.خیلی به این موضوع فکر کردم که چهطور آدمها با بد بودن چاق میشوند و با خوب بودن گرسنگی میکشند. - گوزن سیاه سخن میگوید، جان ج.نیهارت1,58%
- 27 июл.من این مقاله رو خوندم و برام جالب بود. شما هم بخونیدش💘 💌why nothing matters1,46%
- 21 июл.ما بازندههای بد هستیم، چون بازندههای خوب کسانی هستند که به باختن عادت دارند. - شهر خرس، فردریک بکمن، ترجمهٔ میعاد جهانتیغ1,45%
- 25 июн.عزیزترینم قبلترها از تابستان متنفر بودم؛ اما حالا دیگر اذیتم نمیکند. راستش تابستانها بهترم. انگار زندگی بیشتر جریان دارد. شبیه پاییز نیست که سر هرچیز کوچکی گریه کنم. (باورت میشود دیروز آبرنگ روی میزم ریخت و من گریه نکردم؟) امروز باید لیست کتابهای تابستانم را بنویسم و درس بخوانم؛ اما تنها کاری که از صبح انجام دادم این بوده که صدای آهنگم را بلندتر کنم، توی اتاقم برقصم و با واندایرکشن همراهی کنم: all you need to know is you can call me when you're lonely برای همین تازگیها نیمهی اول سال را بیشتر دوست دارم. فکر میکنم هیچ ناراحتیای در بهار و تابستان دوام نمیآورد. میدانی، راستش من آنقدرها به خدا اعتقاد ندارم؛ اما اخیرا یک چیزی را فهمیدم: چیزی که به زمین و زمان برایش التماس میکنی و مدام میپرسی چرا دعاهایت جواب داده نمیشوند، برایت اتفاق خواهد افتاد و آن موقع میفهمی خدا و یا کائنات مهربانتر از آن بودند که بخواهند آن را به تو بدهند. انگار در برآورده کردن آرزویت تعلل میکنند به امید اینکه سرت به سنگ بخورد و بفهمی که آرزویی میکنی که به نفعت نیست. اما ما که حرف حالیمان نمیشود، میشود؟ پینوشت: اشکالی ندارد، تجربه شد. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهی هجده1,41%
- 26 июн.You go back to her and i go back to فیودور داستایفسکی.1,17%
- 9 июл.از کتابهای خونده شده در جنگ🎲1,13%