وادی|جواد درویش
Статистикаرشته، مدرک و تحصیلات نه نشانه سواد است و نه عقل و دانش. اما نشانه چیزی که برای ما مهم است و در پی آنیم، هست. کسی که فلسفه میخواند دنبال "حقیقت" است. چه در سیاست، چه در دین و چه در علم. چرا «وادی»؟ https://t.me/vaadie/11 ارتباط با من: @Jdarvish
- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 932
- 1/48двое суток
- 1 068
- 1/72трое суток
- 1 151
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
باسلام این پرسشنامه برای بررسی نیازها، ترجیحات و تجربه افراد در زمینه یادگیری و آموزش (عمدتا از طریق پلتفرمهای آنلاین) طراحی شده است. تکمیل آن حدود ۶ تا ۸ دقیقه زمان میبرد و پاسخها بهصورت ناشناس و فقط در قالب نتایج کلی بررسی میشوند. حتی اگر در یک سال گذشته، دوره یا محصول آموزشی خریداری نکردهاید، پاسخ شما برای این پژوهش ارزشمند است و به شناخت دقیقتر نیازهای آموزشی و طراحی خدمات مناسبتر کمک میکند. https://survey.porsline.ir/s/V4SWEujj
🔹نوید کرمانی را قبلا اینجا معرفی کردهام. کتاب «زبان به مثابه معجزه» که خلاصه تز دکتری اوست را سه بار خواندهام. او سابقه یک سخنرانی آتشین دیگر هم در پارلمان آلمان دارد. 🔹فیلم بالا مربوط به سخنرانی اخیر اوست. اگر روزی مسیر تاریخ جهان به سوی عدالت تغییر کند، این سخنان (مانند سخنرانی «رویایی دارم» از مارتین لوتر کینگ) بارها شنیده خواهد شد. اما کمتر کسی یادش میماند که گفتن این حرفها در آن شرایط، چقدر سخت بوده. اگر هم صفحه تاریخ ورق نخورد، باز این سخنان بیاثر نیست. لااقل هزینه سکوت دربرابر ظلم را برای دولتمردان بالا خواهد برد. 🔹بخشی از صحبتهای او: «سربازان عزیز و سربازان وظیفه، شما در آغاز یک دوران خدمت طولانی در ارتش قرار دارید. اگر دولتی در آینده بخواهد شما را وارد جنگی کند که مغایر با حقوق بینالملل و از نظر سیاسی فاجعهبار باشد، همانند همین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آن وقت وظیفهی شما سرپیچی از فرمان خواهد بود. تهدید به نابودی کامل یک تمدن یا حمله علنی به زیرساختهای غیرنظامی یک کشور آنقدر آشکارا ناعادلانه است که نه لازم است حقوقدان باشید و نه حتی وجدانتان را جویا شوید، تا آن را تشخیص دهید.»
🔴علم، چقدر میارزد؟ الان شاید من باید بگویم علم آن امرِ متعالیِ آسمانی است که نمیشود روی آن قیمت گذاشت. اما این را نمیگویم چون همین جواب باعث شده در همهجا، از جمله ایران، سرِ دانشهای پایه و انسانی بیکلاه بماند. ما ـ ساکنان اقلیم این علوم ـ همواره تقصیر را گردن نظام سرمایهداری و درک کوتهنظرانه تکنوکراتها و... میاندازیم. ولی تقصیر از خود ماست که هیچگاه سعی نکردیم ارزش واقعی این دانشها را بهصورت ملموس و دقیق، مشخص کنیم. من بهتازگی مقالهای بینهایت آموزنده و تأثیرگذار پیدا کردم(اینجا) که با روشی بینهایت آموزنده و تأثیرگذار، روی بزرگترین و بنیادیترین پروژه علمی جهان، یعنی CERN، ارزشگذاری اقتصادی کرده است. برای آنها که نمیدانند CERN چیست، فقط همین را بگویم که یک سازمان علمی عظیمالجثه بیندولتی است که ۲۵ کشور ـ از جمله ایران ـ عضو اصلی آن هستند و حدود ۱۵۰۰۰ کارمند و پژوهشگر و استاد از دانشگاهها و مؤسسات بیش از ۸۰ کشور در آن کار میکنند. به همین دلیل، در فلسفه و جامعهشناسی علم، CERN مثال تیپیکال Big Science است. حالا سرن با این عظمت دنبال چیست؟ در سایتش نوشته: At CERN, scientists from around the world explore the fundamental structure of the Universe. یعنی یکجورهایی دنبال فهم جهان است. به همین بیمزگی برای یک سرمایه گذار! 🔹حالا این مقاله آمده و Cost-Benefit «برخورددهنده بزرگ هادرونی» یا «LHC»، قلب پروژه CERN، یعنی همان تونل ۲۷ کیلومتری در عمق ۱۰۰ متری زمین که بین سوئیس و فرانسه کشیده شده و در آن پروتونها را نزدیک سرعت نور به هم میکوبند تا ساختار ماده و سازوکار جهان هستی را بهتر بفهمند، محاسبه کرده. مجموع هزینههای LHC از ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۵، به ارزش یوروی ثابت سال ۲۰۱۳، حدود ۱۳.۵ میلیارد یورو بوده است؛ که خب محاسبه آن کار عجیبی نیست. کار جالب، محاسبه سود است. برای محاسبه سود، مقاله پنج نوع منفعت را در نظر گرفته: ۱. تولید دانش: ۲۸۰ میلیون یورو. در مقاله حساب کردهاند پژوهشگران چقدر وقت صرف خواندن یافتههای LHC و نوشتن مقالههای تازه بر اساس آنها کردهاند؛ بعد ارزش این زمان را با دستمزدشان سنجیدهاند و به عدد 280 میلیون یورو رسیدهاند. ۲. تربیت نیروی انسانی: ۵.۵ میلیارد یورو. حدود ۳۷ هزار دانشجو و پژوهشگر جوان در LHC آموزش دیدهاند. بر اساس نظرسنجی از افراد سابق سرن، این تجربه در مجموع حدود ۱۱.۸ درصد افزایش درآمد در مشاغل آنها، در یک دوره کاری چهلساله، نسبت به افرادی که در LHC کار نکردهاند ایجاد کرده است؛ جمع درآمد اضافی این ۳۷ هزار نفر در طول زندگی کاریشان، حدود ۵.۵ میلیارد یورو برآورد شده است. ۳. سرریز فناوری: ۵.۴ میلیارد یورو. سرن از شرکتها، تجهیزات بسیار پیچیده میخواهد که از قبل آماده فروش نیستند. شرکتها برای ساخت آنها فناوری و مهارت تازه پیدا میکنند و بعداً از همان دانش در بازارهای دیگر پول درمیآورند. مقاله سود اضافی این شرکتها را ۵.۴ میلیارد یورو محاسبه کرده است. ۴. اثر فرهنگی: ۲.۱ میلیارد یورو. بازدید از سرن رایگان است، اما بیارزش نیست. مردم برای سفر، اقامت و بازدید پول و زمان صرف میکنند. مقاله هزینه سفر بازدیدکنندگان، وقت کاربران سایتها و شبکههای اجتماعی، مخاطبان اخبار و حتی زمانی را که داوطلبان برای محاسبات علمی اختصاص دادهاند، 2.1 میلیارد ارزشگذاری کرده است. ۵. ارزش وجودی: ۳.۲ میلیارد یورو. از همه جالبتر همین مورد است. در اقتصاد محیطزیست مفهومی هست به نام «ارزش وجودی»؛ یعنی مثلاً ممکن است کسی در چین هیچوقت جنگل آمازون را نبیند، اما حاضر باشد برای حفظ آن سالی هزار دلار پول بدهد. نویسندگان مقاله درباره LHC و سرن هم همین منطق را به کار بردهاند. حتی کسی که هیچ استفاده مستقیمی از آن ندارد، ممکن است حاضر باشد مبلغی بدهد تا چنین پروژهای وجود داشته باشد و بشر جهان را بهتر بفهمد. پژوهشگران از ۱۰۲۷ نفر پرسیدهاند آیا حاضرند سالانه مبلغ کوچکی برای ادامه فعالیت LHC بپردازند. سپس این «تمایل به پرداخت» را به جمعیت مرتبط تعمیم دادهاند و به عدد ۳.۲ میلیارد یورو رسیدهاند. 🔹در نهایت، در این مقاله منافع پروژه حدود ۱۶.۵ میلیارد یورو برآورد شده یعنی با کسر هزینه 13.5 میلیارد، این پروژه نزدیک به 3 میلیارد یورو سود خالص ایجاد کرده است. نکته مهم مقاله این است که ارزش اقتصادیِ یافتهها و فناوریهایی را که ممکن است در آینده از دل این پروژه بیرون بیاید، اصلاً در محاسبات نیاوردهاند؛ درحالیکه همین دستاوردهای پیشبینیناپذیر ممکن است بعدها ارزش اقتصادی فوقالعادهای ایجاد کنند.
و حالا این تیم شکست خورده، بدجور هم شکست خورده؛ در حالی که صعود به مرحله بعدی از همیشه آسانتر بود، باز هم نتوانست صعود کند. این در حالی است که تا پیش از مسابقات، تمام منتقدان و کارشناسان حرفهای و مستقل بارها و بارها متذکر شده بودند که این تیم با این کادر فنی و بازیکنان، فرآیند درستی را طی نکرده و اصلاً تیم خوبی نیست. اما حالا به جای اینکه مثل همه جای دنیا، کارگزاران، مربیان و بازیکنان این شکست مفتضحانه مورد نقد و حملهی سنگین قرار بگیرند، تریبونهای رسمی با وقاحت تمام، از آنها تعریف و تمجید به عمل میآورند و شکست را بدشانسی، تبانی، خواست خدا و از این قبیل جا میزنند!
🎙️فایل صوتی دکتر عبدالکریم سروش: هیجان و تدبیر #هیجان_و_تدبیر July 05 2026 @DrSorouh
🔴فوتبال؛ افیونی که این بار خودش درد افزود من در این کانال و در عمر غیرگرانمایهام، تقریباً به اندازه مطالب فلسفی، دینی و سیاسی، درباره فوتبال نوشتهام. بههرحال آدم همهی بچههایش را دوست دارد! هشت سال پیش، در جام جهانی ۲۰۱۸، این مطلب را درباره فوتبال، رسانه، جنگ، اقتصاد و غفلت جمعی نوشته بودم. آن وقتها جنگ یمن و محاصره آن توسط ائتلاف عربستان ادامه داشت، حمیدرضا صدر هنوز زنده بود، فیلسوف برجسته برونو لاتور زنده بود و قبل آن به ایران آمده بود، عادل فردوسیپور هنوز در صداوسیما بود، مزدک میرزایی گزارش میکرد و اتفاقاً از عادل هم حزباللهیتر بود! وسط گزارش از مظلومیت یمن حرف میزد. قیمت یورو هم ۹ هزار تومان بود! 🔹من همیشه بیاندازه فوتبال را دوست داشتهام و دارم. اما همیشه یک نگرانی جدی داشتهام که نکند جذابیت فوقالعاده آن پوششی بشود برای ندیدن بحرانها، ظلمها و رنجها. آن موقع هم درمورد همین نوشته بودم؛ چه ظلمی که به یمن میرود و چه رنجی که مردم ایران از یوروی ۹ هزار تومانی میکشند! حرفم این بود که فوتبال میتواند مثل یک مخدر عمل کند. سیزده، چهارده سال پیش هم در دانشگاه، مقالهای نوشته بودم با عنوان «فوتبال؛ افیون تودهها». هنوز هم تا حدی به آن حرفها معتقدم. ولی اخیراً، و با این گرد سفیدی که بر موهایم نشسته، فهمیدهام اگرچه فوتبال، افیون است ولی افیون، همیشه بد نیست! دردها و زخمها درست است که باید درمان شوند، ولی اگر در ابتدا مخدری نباشد که تسکینشان دهد، انسان را از پا میاندازند. شاید هم این بصیرت! ناشی از تفاوت «تجربه اولشخص» و «تجربه سومشخص» باشد. آن موقع که فقط یمن درگیر جنگ بود، فوتبال را افیون بدی میدیدم، ولی الان که خودمان تجربه اولشخص جنگ را پیدا کردهایم، احساس میکنم فوتبال میتواند افیون خوبی باشد. 🔹دقیقتر بگویم: افیون خوبی میتوانست باشد؛ ولی تقریباً به یکی از دردناکترین تجربیات جمعی مردم ایران تبدیل شد. حال تیم ملی ایران و بازیکنانش امسال در جام جهانی واقعاً ترحمبرانگیز بود؛ مثل کودکان یتیم و بینوا. شما مصاحبههای رضاییان و قلعهنویی را بعد از بازی مصر ببینید. لیگ ایران امسال تعطیل شده بود، تیم ملی تقریباً هیچ بازی تدارکاتی جدی نداشت، تا یک ماه قبل اصلاً معلوم نبود به جام جهانی میرود یا نه، و بعد هم که رفت، آمریکا هزار و یک اذیت و آزار و مانع جلوی رویش گذاشت. تنها تیمی بود که محل استقرارش در یک کشور بود و بازیهایش در کشور دیگر. تنها تیمی بود که فشار روانی سنگین ناشی از دو پرچم در میان تماشاگران را تحمل میکرد؛ اینکه چه بگویند که نه این پرچمیها ناراحت شوند و نه آن پرچمیها. 🔹در دل همه این سختیها و سنگلاخها، یک کورسوی امیدی در دل مردم زنده شده بود که ممکن است تیم ملی امسال تاریخسازی کند و از گروه خودش صعود کند. اگر تیم ملی صعود میکرد، پس لابد ما، مردم ایران، هم میتوانستیم از یکی از دردناکترین سالهای زندگیمان به سلامت رد شویم و مزد صبر خودمان را بگیرم. تیم ملی، سمبل امید به عبور از بحران شده بود. 🔹اما نشد. آن هم چه نشدنی. جان مردم به لب رسید و نشد. ایران، مقابل مصر مساوی شد؛ در حالی که اگر چند سانتیمتر اینطرف و آنطرف میشد، VAR گل دقیقه آخر را آفساید نمیگرفت. اما با مساوی هنوز احتمال زیادی برای صعود داشتیم. اول باید غنا، کرواسی را میبرد؛ نشد. بعد باید ازبکستان مقابل کنگو نمیباخت؛ نشد. در آخر، الجزایر و اتریش فقط باید مساوی نمیشدند. که شدند! من صبح نشستم بازی الجزایر و اتریش را دیدم. فضای بسیار awkward حاکم بود! نمیدانستم که دوست دارم چه تیمی ببرد، هر لحظه طرفدار یکی بودم! گل اول را اتریش زد و گفتم صعود کردیم و تمام. ولی مساوی شدند. گل دوم را هم زد، باز مساوی شدند. بازی داشت تمام میشد که دقیقه ۹۴ اینبار الجزایر گل زد. غریو شادی برخاست. گزارشگر، آیههای توحید میخواند! دقیقه ۹۶ دوباره مساوی شدند!! 🔹اتفاقاتی که در این دو روز افتاد، تبیین طبیعی نداشت. به خاطر همین، خدای رخنهها، God of the gaps، سر برآورده بود. در همه رسانههای ورزشی صحبت از تبیینهای الهیاتی در کنار احتمال تبانی بود. اما من مثل امیر قلعه نوعی به «الهیات اعتراض» روی آوردم. میگفتم خدایا میخواهی حذف کنی، حذف کن، چرا زجر میدهی؟ چرا باید تا اینجا میآمدیم؟ تا آخرین بازی دور گروهی و تا آخرین ثانیه این بازی امیدوارمان نگه داشتی و در نهایت تیم نهمی شدیم که هشت تیم دیگر صعود کردند!؟ بگذریم. من فکر میکنم با آن حال روحی مردم، آن شرایط تیم ملی و این شکل حذف، تجربه جام جهانی امسال به یک ترومای جمعی برای مردم ایران تبدیل شد. زخمی شد روی زخمها. افیونی به غایت دردناک. سرکنگبینی که صفرا فزود..
🔴 توافق و بیعت در فلسفه، هرگاه میخواهند بگویند چیزی بر اساس سرشت و ذات خود دلالتی دارد، از اصطلاح in principle استفاده میکنند. بهترین ترجمه برای آن «علیالاصول» است؛ همین واژۀ سیاسیِ ترندِ این روزها. در زبان فلسفی، in principle معمولاً یعنی «بهلحاظ اصل»، «از حیث قاعده»، یا «در سطح مبنا»؛ در برابر in practice که ناظر به امکان عملی، شرایط بالفعل و ملاحظات اجرایی است. پس «علی الاصول» یعنی، هرجا همان نسبت و همان شرایط اساسی برقرار باشد، همان حکم نیز برقرار میشود. 🔹 جمله مشهور امام حسین «مِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَ يَزيد»، یعنی فردی مانند من، in principle و علیالاصول، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. نکتۀ جالب سیاسی در مورد توافق و مذاکره با آمریکا این است که رهبر سابق، در یکی از آخرین فرازهای خود، برای اشاره به امتناع از بیعت، از همین جملۀ امام حسین استفاده کردند؛ و رهبر فعلی هم در یکی از مهمترین و صریحترین جملات خودشان گفتند «علیالاصول» نسبت به توافق نظر دیگری داشتند. 🔹میخواهم کمی دقت فلسفی روی این جمله کنم تا ببینیم آیا این جملۀ امام حسین در مورد خود و یزید، به توافق ایران با آمریکا قابل تعمیم است یا خیر؟ در جمله، «مثلی لا یبایع مثل یزید»، ما در حالتی میتوانیم آن را از تاریخ خود فراتر ببریم و آن را علیالاصول ترجمه کنیم که شرایط سه جزء موجود در آن جمله، مثل شرایط جهان actual ما باشد. منظورم این است که ما فقط وقتی میتوانیم جملۀ امام حسین را به امروز تعمیم دهیم که سه شرط اصلی آن حفظ شود: اولاً طرفِ اول، فردی شبیه امام حسین(ع)، یا لااقل حامل آرمانهای او باشد؛ ثانیاً طرفِ مقابل، کسی شبیه یزید، با منش و منطق حکمرانی او باشد؛ و ثالثاً رابطه میان این دو از جنس «بیعت» باشد. 🔹در مورد رهبران ایران، فرض من این است که آرمانی شبیه امام حسین را دنبال میکردند و میکنند و الگوی آنها ایشان است. اما در مورد دو شرط دیگر مناقشه زیاد است. یعنی ما نمیتوانیم توافق با آمریکا را به بیعت با یزید ترجمه و تفسیر کنیم، به دو دلیل: ۱. یزید نمیتواند شبیه آمریکا باشد. در تحلیل مرحوم دکتر فیرحی، انحرافات مختلفی بعد از اسلام در سیرۀ پیامبر، در میان خلفا پدید آمد. دورۀ عثمان اوج آن بود، ولی در هیچکدام خلافت تبدیل به امر موروثی نشده بود. یزید واقعا یک نمونه خاص از شرارت و ظلم در تاریخ اسلام است که حتی در تاریخ اهل سنت بدنام است. روی کار آمدن او، شروع تبدیل خلافت به سلطنت موروثی بود. این اولین و مهمترین تفاوت یزید با پیشینیان اوست. دومین تفاوت، در خواست یزید بود. یزید نمیخواست موازنۀ قدرت برقرار کند و نمیخواست با حضور جریانهای مخالف خود، از جمله امام حسین و عبدالله بن عمر، حکومت کند. او برخلاف پدرش و خلفای قبلی، نگاهی کاملاً توتالیتر به حکومت داشت. امام حسن با معاویه وارد توافق صلح شد. صلح امام حسن با معاویه بیش از اینکه به خاطر تفاوتهای شخصیتی امام حسن و امام حسین باشد، به خاطر تفاوتهای شخصیتی و مدل حکومتی معاویه و یزید بود. ۲. توافق، ربطی به بیعت ندارد. واژۀ «بیعت» یک مفهوم تکنیکال و خاص در رابطه بین دو طرف است. معمولاً یعنی اینکه من تو را در جایگاه رهبری میپذیرم و نسبت به تو التزام سیاسی پیدا میکنم. این رابطۀ خاص واقعاً هیچ ارتباطی با مذاکره، توافق و مصالحه ندارد. در تاریخ اسلام و سیرۀ پیامبر و حضرت علی و امام حسن، موارد زیادی از مذاکره و صلح و توافق هست که همۀ آنها به معنای نوعی توافق آتشبس (مثل صلح حدیبیه) یا پیروی از یک سری اصول مشترک برای زندگی مسالمتآمیز در عین حفظ اصول (مثل پیمان پیامبر با یهودیان) یا واگذاری مسالمتآمیز قدرت در عین عدم بیعت با حاکم جدید (مثل صلح امام حسن)، بودهاند.
видео или голосовое, без подписи
مدرسه رَوا، مرکز تحقیقات روانشناسی و دین دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی با همکاری دانشگاه کمبریج (مؤسسه فارادی) برگزار میکند: دوره «علم، دین و جامعه» این دوره فرصتی است برای آشنایی با مباحث میانرشتهای در حوزه علم، دین و جامعه؛ جایی که ۱۲ پژوهشگر دانشگاه کمبریج به بررسی پرسشهای مهم جهان معاصر میپردازند. پس از هر سخنرانی، یکی از استادان و پژوهشگران ایرانی در نشستی کوتاه به تحلیل مباحث مطرحشده خواهد پرداخت. 📅 زمان برگزاری: ۱۴ تا ۱۹ تیر 💰 هزینه دوره: دانشجویان: ۳۰۰ هزار تومان غیردانشجویان: ۵۰۰ هزار تومان (هزینه اصلی این دوره ۹۰ پوند است که با حمایت دانشگاه شهید بهشتی و بورسیه روا کاهش یافته است.) 🔻 شرکتکنندگان میتوانند بهصورت آنلاین در وبینارها حضور داشته باشند. 🔻 دسترسی به ضبط جلسات فرهم است. 🔻 در صورت حضور فعال در جلسات، گواهی شرکت از سوی مرکز تحقیقات روانشناسی و دین دانشگاه شهید بهشتی اعطا میشود. ‼️ مهلت ثبتنام: ۴ تیر برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید: @RMirzaei05 رَوا | روایتی روادارانه از روانشناسی دین https://t.me/Ravaschool
🔴حاشیهنگاری کنفرانس استانبول در ابتدا بگویم این رویداد با اینکه جمعیت کمی داشت (حدود ۳۰ نفر)، ولی اینترکالچرال و مولتینشنالترین رویدادی بود که رفته بودم. از آمریکا، کانادا، الجزایر، فلسطین، هند، ایتالیا، انگلیس، امارات، هلند، ترکیه و ایران، افرادی شرکت…
🔴حاشیهنگاری کنفرانس استانبول در ابتدا بگویم این رویداد با اینکه جمعیت کمی داشت (حدود ۳۰ نفر)، ولی اینترکالچرال و مولتینشنالترین رویدادی بود که رفته بودم. از آمریکا، کانادا، الجزایر، فلسطین، هند، ایتالیا، انگلیس، امارات، هلند، ترکیه و ایران، افرادی شرکت کرده بودند. نکته مهم این بود که راجع به رابطه علم و دین و بهطور خاصتر علم و اسلام صحبت میشد و جالب این بود که از کشورهای عربی خیلی کم بودند. 🔹اولین سؤال همه بعد از where are you from از من این بود که در جنگ، خودت و خانواده safe بودید؟ (دو سال قبل هم برای کنفرانسی به دوحه قطر رفته بودم، درست یک هفته بعد از حادثه سقوط هلیکوپتر رئیس جمهور. آنجا هم بعد از اینکه میگفتم ایرانی هستم اولین سوال درمورد آن ماجرا بود. حقیقتا درست گفتهاند که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم، همچنین به تیر و مرداد و الخ!) -دومین سؤال: اطراف شما هم جایی هدف قرار گرفته بود؟ +جواب من: بله، هر دو دانشگاهی که بودم و هستم (شریف و بهشتی) موشک خورد. ساختمان دپارتمانی که ارشد و دکتری خوانده بودم کاملاً تخریب شد. - سومین سؤال: چطوری اینجا اومدی؟ +جواب من: با هواپیما. -مگه پروازها برقراره؟ +فعلاً بله، پروازهای ایرلاینهای ایرانی به بعضی کشورهای اطراف برقراره. همه از شرایط جنگی ایران اظهار تأسف و ابراز همدردی میکردند. آمریکاییها شرمنده هم بودند. یکی از آنها گفت: ببخشید کشور ما به کشور شما حمله کرد. من گفتم don’t worry ، دفعه اولتان نبوده! بعد هر دو خندیدیم و دوست شدیم. 🔹یک استاد تاریخ بود برای همان دانشگاه ابن خلدون که در بعضی جلسات شرکت میکرد. با هم چند بار همکلام شدیم. گفت من ایران آمدهام. تفاوت ترکیه با ایران تفاوت در «اصالت قدرت» در برابر «اصالت فرهنگ» است. منظورش این بود که تاریخ ترکیه پر از جنگ و قدرتنمایی و فتح و ظفر است. از عثمانی تا بیزانس روم شرقی و... ؛ راست هم میگفت. مساجد و اماکن قدیمی که من دیدم همه دارای معماریهای خیلی باابهت و عظیم و در عین حال یُغور بودند! از ظرافتهای هنری که ما در میدان نقش جهان اصفهان و کرمان و یزد و شیراز و تهران داریم، خبری نبود. 🔹نکته جالب برای من استفاده از فضای قدیمی وابسته به مسجد بزرگ و قدیمی سلیمانیه به عنوان یک کمپس دانشگاه ابن خلدون بود. کنفرانس ما هم دقیقاً در همینجا برگزار شد. فضایی بسیار زیبا و بسیار متناسب با حال و هوای موضوع کنفرانس. دومین بار بود که میدیدم یک فضایی که میتوانست موزه باشد، به کار آکادمیک اختصاص یافته است. دفعه قبلی آن در سوئد بود که جلسه دفاع یک دانشجوی دکتری فلسفه شرکت کردم که در موزه شهر برگزار میشد. همین فضاهای قدیمی و خانههای سنتی که ما در خیابان ایرانشهر و سنایی و فلسطین، تبدیل به کافه کردهایم، اینها برای رویدادهای علمی و فرهنگی استفاده میکنند. البته مخالف کافه نیستم. بهتر از متروک ماندن و نابود شدن است. 🔹چهار ایرانی در این کنفرانس شرکت کرده بودند که فقط من ساکن ایران بودم و مستقیما از ایران آمده بودم. یکی از کانادا و دو نفر از انگلیس بودند. بهیادماندنیترین بخش سفر را یکی از همین دوستان برای من رقم زد که اصفهانی هم بود. با هم روز جمعه رفتیم مسجد سلیمانیه که چسبیده به کمپس دانشگاه بود. نماز را خواندیم و موقع برگشت گفت یک لنگه کفش من نیست! گفتم چطور فقط یک لنگه نیست؟ گفت یک لنگه را اینجا گذاشته بودم و لنگه دیگر را چند متر آنطرفتر!! حالا ماجرا این بود که چون امنیت کلاً در استانبول بالا است و بهخصوص مساجد انگار اصلاً دزد کفش ندارد، اینها در مسجد، کفشداری و کمدِ قفلدار یا کیسه کفش، تعبیه نکرده بودند. ولی دوست اصفهانی ما که نمیخواست فریب این صحنهسازی را بخورد، برای اینکه جناب دزد را آچمز کند، هر لنگه کفش را یک جا گذاشته بود!!😁 وقتی تدبیرش را توضیح داد، از این همه خلاقیت زمینگیر شدم! من در عمرم دهها مسجد و حسینیه و امامزاده و... رفتهام و رفتار مردمان را دیدهام. ولی تا به حال با چنین خلاقیتی روبهرو نشده بودم. به نظرم شرکتهای بزرگ فعال در قفلسازی و کلاً security در دنیا باید پروداکتمنیجرهای خود را بیایند از اصفهان head-hunt کنند! ادامه 👇
این فایل گزارشی است که پژوهشکده از من خواسته بود از کنفرانس استانبول آماده کنم. سعی کردهام فضای علمی کنفرانس، محتوای ارائهها و افراد را تاحدی معرفی کنم و از چند عکس هم استفاده کنم. ولی از آنجاکه در کنفرانسها، مهمتر از محتوا یا content، فضای اطراف یا context است، یک متن مهمتری هم برای این کانال آماده کردهام با عنوان "حاشیهنگاری کنفرانس استانبول" که در ادامه تقدیم میشود.
برای حضور و سخنرانی در کنفرانس Muslim-Christian Conference: Philosophy, Religion & Science به استانبول ترکیه آمدهام. کنفرانس از فردا شروع میشود و تا دوشنبه ادامه دارد. موضوع کلی کنفرانس، نسبت دین، فلسفه و علم است؛ مخصوصاً در فضای گفتوگوی مسلمانان و مسیحیان و به بهانه مجموعهی Cambridge Elements: Islam and the Sciences. ترکیب جذابی را آقای Kelly James Clark، فیلسوف شناختهشده دین و دبیر کنفرانس دور هم جمع کرده. از جمله Steven Horst فیلسوف معروف آمریکایی، Nidhal Guessoum، فیزیکدان برجسته دانشگاه آمریکایی شارجه؛ Stefano Bigliardi، استاد فلسفه علم؛ Denis Alexander، مدیر مؤسسه Faraday در کمبریج؛ و Willem Drees، سردبیر سابق مجله زایگون. کنار اینها، پژوهشگرانی از دانشگاههایی کمبریج، آکسفورد، منچستر، کینگز کالج لندن، اموری و... هم حضور دارند. 🔹ارائهی من با عنوان “Miracles as Āyāt without Law-Violation” درباره این است که چطور میشود معجزه را در سنت اسلامی، نه بهعنوان نقض قوانین طبیعت، بلکه بهعنوان «آیه» و نشانهای معنادار فهمید؛ رخدادی خاص، اما نه بیرون از نظم عقلانی طبیعت.
🔴حکمرانی ما در مقابل حکمرانی آنها یک رشتهی عجیبالخلقه در دانشگاه آکسفورد هست به نام PPE: Philosophy, Politics and Economics روی کاغذ، اساساً نشاندن یک فیلسوف کنار یک اقتصاددان، پروژهای از قبل شکستخورده است. فلسفه، آنطور که ما میشناسیماش، در برخورد با اقتصاد جرقه میزند! گاردین در مقالهای این رشته را معرفی کرده (اینجا) عنوان مقاله هست: PPE رشتهای که بریتانیا را اداره میکند. 🔹مقاله به اسامی زیادی اشاره میکند که این رشته را خواندهاند؛ (و اگر کمی سرچ کنید یا از هوش مصنوعی کمک بگیرید، اسامی مهم دیگری هم پیدا میکنید). فقط به عنوان چند نمونه: ریشی سوناک (Rishi Sunak): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۲۲–۲۰۲۴ لیز تراس (Liz Truss): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۲۲ دیوید کامرون (David Cameron): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۱۰–۲۰۱۶ هارولد ویلسون (Harold Wilson): نخستوزیر بریتانیا، ۱۹۶۴–۱۹۷۰ و ۱۹۷۴–۱۹۷۶ ادوارد هیث (Edward Heath): نخستوزیر بریتانیا، ۱۹۷۰–۱۹۷۴ بیل کلینتون (Bill Clinton): رئیسجمهور آمریکا، ۱۹۹۳–۲۰۰۱ بینظیر بوتو (Benazir Bhutto): نخستوزیر پاکستان، ۱۹۸۸–۱۹۹۰ و ۱۹۹۳–۱۹۹۶ عمران خان (Imran Khan): نخستوزیر پاکستان، ۲۰۱۸–۲۰۲۲ مالکوم فریزر (Malcolm Fraser): نخستوزیر استرالیا، ۱۹۷۵–۱۹۸۳ باب هاوک (Bob Hawke): نخستوزیر استرالیا، ۱۹۸۳–۱۹۹۱ 🔹اما سیاستمداران در کشور ما غالباً یا دانش مرتبط ندارند و یا فارغالتحصیل دانشگاههایی مثل دفاع ملی و امام صادقاند. سالهای اخیر نیز بهعنوان کشفی بدیع، رشتههای سیاستگذاری، حکمرانی و آینده پژوهی در شریف و تهران و جاهای دیگر تأسیس شدهاند، و کسانی که میخواهند «حکمرانی دانشبنیان» کنند، رهسپار این رشتهها میشوند. 🔹تفاوت در کجاست و PPE و PPEخواندهها، چه ویژگیهای متمایزی دارد؟ 🔸اول اینکه برخلاف رشتههایی مثل سیاستگذاری و حکمرانی، PPE از اساس نظری و بنیادین است. چیزی شبیه همان رشته liberal arts که قبلاً دربارهاش گفتهام. مقالهی گاردین هم به این نکته اشاره میکند که PPE به آدمها قدرت بیان، سرعت تحلیل، اعتمادبهنفس و شبکهی ارتباطی میدهد؛ چیزهایی که در سیاست و رسانه بسیار ارزشمندند. در واقع کاربردیبودن، که البته برای سیاست و حکمرانی واجب است، side effect این رشته است؛ نه اینکه آموزش از اول صرفاً معطوف به کاربرد باشد. این رشته بیشتر پرورش ذهن است تا انتقال اطلاعات. 🔸دوم اینکه PPE ترکیبی است از علوم اجتماعی، مثل اقتصاد؛ علوم انسانی، مثل فلسفه؛ و چیزی میان این دو، یعنی سیاست. فارغالتحصیل چنین رشتهای، دستکم در حالت ایدهآل، باید به قول مرحوم ترکان هم عدد بفهمد، هم بتواند بنیادین و out of the box فکر کند، و هم نسبت میان اخلاق، قدرت، دولت، بازار و روابط بینالملل را بفهمد. 🔸سوم اینکه اگرچه در بعضی دانشگاههای ما، مثل شهید بهشتی، اقتصاد و علوم سیاسی در یک دانشکدهاند (البته رشتهی ترکیبی ندارند.) اما قرار گرفتن فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، و ایجاد یک ترکیب نامتجانس، تفاوت مهمی ایجاد میکند. در بسیاری از رشتههای حکمرانی و سیاستگذاری، سؤال اصلی این است: چه سیاستی کار میکند؟ چه چیزی قابل اجراست؟ چه مدلی جواب میدهد؟ چه شاخصی بهتر میشود؟ اما حضور فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، یک سؤال مزاحمتر را هم وارد ماجرا میکند: چه چیزی عادلانه است؟ چه چیزی مشروع است؟ دولت تا کجا حق دخالت دارد؟ آزادی فردی کجا باید بر مصلحت جمعی مقدم شود؟ آیا رشد اقتصادی بدون عدالت اجتماعی کافی است؟ و شاید مهمتر از همه: در trade-off همیشگی میان «امنیت» و «آزادی»، در هر لحظه باید به کدام سمت متمایل شد؟ این همان چیزی است که سیاستمدار تکنوکرات معمولاً کم دارد. تکنوکرات میتواند بگوید چه چیزی بهینه است؛ اما لزوماً نمیتواند توضیح دهد چرا آن چیز از نظر اخلاقی و سیاسی قابل دفاع است.
🔴در چه صورتی وطن از بین میرود؟ پشت این سؤال، سؤال دیگری هست: وطن چیست؟ یعنی «وطن بودنِ» وطن را ما به چه چیزی تعریف میکنیم؟ به تاریخ بلند آن؟ به جغرافیا و قلمرو مرزی آن؟ به مردم؟ به فرهنگ؟ به جریان سیاسیِ حاکم؟ به پل و نیروگاه؟ این سوال نه فقط برای ما که برای ترامپ هم که میخواهد «تمدن ایران» را نابود کند، باید مهم باشد تا جهت موشکهایش را درست تنظیم کند. 🔹همین سؤال را در فلسفه ذهن درباره انسان هم داریم. موضوعی هست به نام «هویت شخصی» (personal identity) که میپرسد ما هویت خودمان را به چه چیزی باید تعریف کنیم. مثال جالبی هم هست که میگوید: فرض کنید از ساحل A یک کشتی حرکت میکند و در مدتی که روی آب است، تکتک اجزای آن بهتدریج تغییر میکند؛ طوری که وقتی به ساحل B میرسد، ظاهر آن همان کشتی است، اما اجزایش بهطور کامل تغییر کرده است. سؤال این است که آیا ما میگوییم همان کشتی که از A حرکت کرده، به B رسیده است، یا این یک کشتی دیگر است؟ 🔹دیدگاههای مختلفی درباره هویت شخصی وجود دارد. بعضی آن را وابسته به روح و نفس میدانند، بعضی به مغز، و بعضی به حافظه و حالات روانی. پرطرفدارترینِ این دیدگاهها «نظریههای تداوم روانشناختی» psychological continuity theories هستند. طبق این نظریهها، انسان زمانی همان شخص قبلی است که میان گذشته و حال او پیوستگی روانی برقرار باشد؛ یعنی حافظه، باورها، خواستهها، شخصیت و آگاهیاش ادامه پیدا کرده باشند. با الهام از این نظریهها میتوان با تسامح گفت هویت وطن یا ملت نیز نه فقط به مرز و بناها، بلکه به فرهنگ، زبان، حافظه تاریخی، ارزشها و روایت مشترک وابسته است. 🔹اما آسیب نگرانکنندهای که ایران، نه فقط در جنگ اخیر، بلکه بهطور کلی در سالهای اخیر، دیده، از همین ناحیه است. با این حال، در همین سالها مجموعههای متعددی، بدون وابستگی حاکمیتی، کوشیدهاند جامعه مدنی و نهادهای مدنی را از طریق افزایش آگاهی مردم و نقد قدرت، تقویت کنند: از پادکستهایی که با تلاشهای «علی بندری» شروع شد و با کارهای دیگران تداوم یافت؛ از مجموعه فوقالعاده «آزاد» که با مجاهدت «مهدی احمدی» شکل گرفت و در اندیشه و فکر طبقهای از مردم جا باز کرد؛ از پادکست «دغدغه ایران»ِ «محمد فاضلی» از کارهای خوب و منحصربهفرد «دکتر آذرخش مکری» در روانشناسی که جای مهم و دقیقی را میان روانشناسی زرد و روانشناسی آکادمیک تثبیت کرد؛ از موسسه «انعکاس» که به تنهایی موضوع مطالعات اسلامی را در کشور وارد مرحله تازهای کرده، از «مدرسه جیوگی»، «مدرسه تردید»، رسانه «چراز» در اقتصاد؛ تا مجموعههای کوچکتر و تخصصیتری مانند «مدرسه بینالمللی فانوس» در دانشگاه شریف، کانال «نطقیات» در فلسفه، دورههای «محمدحسن مرصعی» در نقد جریانهای الهیاتی غالب در ایران معاصر، و در نهایت، اندک تلاشهای دوستان من در «مؤسسه حامی علوم انسانی». 🔹با اینکه من سعی کردهام اسم مجموعههای نسبتا فاخر، سالم و مؤثرتر را اینجا ذکر کنم، دهها اسم دیگر هم میتوان به این فهرست افزود. همه این مجموعهها، با اطلاع نزدیکی که دارم، در یک سال گذشته بهخاطر مشکلات اینترنت، جنگ و... یا در حال از بین رفتن هستند و یا بهشدت آسیب دیدهاند. آسیب اینها، بیتردید، آسیب به هویت و شخصیت وطن است...
یک شب برای اینکه ببینیم صبح قرار است به عصر حجر برگردیم یا با آتشبس به زندگی عادی، بیداریم. شب دیگر برای اینکه ببینیم توافقی میشود که زندگی عادیتر شود یا دوباره به جنگ و عصر حجر برمیگردیم، بیداریم. خلاصه اینکه اتفاقاتی که در طول صدها سال برای هرکشوری میافتد را ما هرشب داریم تجربه میکنیم. این اگر هیجانِ زندگی در خاورمیانه نیست، پس چیست؟:)
⚫️ جنگ ۸ اسفند ۱۴۰۴ روز تولد چهل سالگی من بود. یک یادداشت آماده کرده بودم برای این کانال که چهل سالگی چهها میشود و چهها نمیشود. از حساسیتهای جدیدی که ایجاد میشود، از هیجاناتی که از بین میرود، از عقلانیتی که بیشتر میشود و جسارتی که کمتر میشود و... یک مروری هم کرده بودم از زندگی کمحاصل چهل سال اول. میخواستم ۹ اسفند آن را اینجا منتشر کنم، ولی همه چیز همان صبح لعنتی بههم ریخت. جنگ شروع شد و موشکها و بمبهایی آمدند که برایشان هیچ تفاوتی بین انسان چهلساله و چهلروزه نبود. برای اینکه این را خوب به مردم بفهمانند در همان لحظه اول یک انسان هشتاد و چندساله که همهکاره بود و یکسری بچه معصوم هشت، نه ساله که هیچکاره بودند را باهم کشتند. تفاوت جنگی که خودش ناخوانده به خانه مردم میآید، با جنگی که نظامیان و داوطلبان با پای خودشان به پیشوازش میروند، همین است. متاسفم که زبان فارسی واژههای متفاوتی برای آنها ندارد. حتی خارجیها هم که دو واژه Attack و War دارند، هیچکدام دقیقاً این معنا را نمیرساند. به خاطر همین باید وقت معتنابهی را برای نشان دادن تفاوت این دو به کسانیکه از جنگ دردشان نگرفته، صرف کرد. بگذریم. گفتم مطلبی نوشته بودم و چهل سالی که بر من گذشت و مقاطع مهم آن را مرور کرده بودم. اما مرور دردناکی هم در این چهل روز اخیر به روایت موشکها برایم رقم خورد. بخصوص موشکهایی که وسط خاطرات برخورد کردند. دو روز پیش دانشگاه شهید بهشتی و امروز صبح دانشگاه شریف مورد اصابت قرار گرفت. ساختمان گروه فلسفه علم که مهمترین و طولانیترین مقطع زندگی من در آن رقم خورد هم از بین رفت. جایی که هویتم در آن شکل گرفت، فکرم ساخته شد و آیندهام تغییر کرد. از حدود ۲۵ سالگی تا همین الان به انحا مختلف با آنجا در ارتباط بودم. اوایلش میگفتند این گروه در میان آن همه دانشکده مهم و آدمهای مهم در آن دانشگاه مهم، مثل شبکه ۴ است. نه با کسی کار دارد و نه کسی با آن کار دارد! بعدها که ماجراهای جذاب و جنجالی زیادی پیش آمد و اخبارش به BBC و.. کشیده شد، یکبار رئیس دانشگاه گفته بود: والله انرژی که این گروه آموزشی کوچک از من میگیرد، کل دانشگاه نمیگیرد! همه آن روزها، غمها و خوشیها وقتی امروز عکس خرابههای آن ساختمان را دیدم، از جلوی چشمم عبور کرد. این مرور چهلسالگی کجا و مرورِ فانتزیِ کاغذیِ قبل از جنگ کجا. تفاوت جنگ از نزدیک و از دور هم همینقدر است.
Dear Kelly, Thank you for your E-mail. Regarding the protests of Iran, the reality is that the information and casualty figures are deeply contradictory. Like you, I hear very different numbers from different sources. Concerning the figure of “around 3,000…
Dear Kelly, Thank you for your E-mail. Regarding the protests of Iran, the reality is that the information and casualty figures are deeply contradictory. Like you, I hear very different numbers from different sources. Concerning the figure of “around 3,000,” what I have seen is that this number was presented as the official count. However, it was clear even at the time that it was neither complete nor fully reliable. There were cases that had not been included in the list, and afterward the government announced a mechanism—essentially a reporting system—through which omitted cases could be submitted so the list could be completed and corrected. Beyond those omissions, there were other inconsistencies and ambiguities in how the figures were presented, which led many people to treat even the official number with caution rather than as an unquestionable fact. As for the claim of “70,000,” I find it highly implausible, at least based on my lived experience and what I personally witnessed. If 70,000 people had been killed, that would amount to roughly close to one person out of every thousand in Iran’s population. At that scale, the impact would be almost universally visible. In practical terms, most people—especially in large cities—would know, directly or indirectly, several victims within their circle of friends, colleagues, relatives, or acquaintances. I was in Iran, in Tehran, during those days. The grief was heavy and real; the atmosphere of mourning and burials was painful and intense. But what I experienced did not correspond to a scale anywhere near 70,000. For that reason, without clear documentation—an identifiable source, date, and link—I cannot consider that figure credible. There is another concern that feels very serious to me. You yourself wrote earlier on Facebook that very large, unsubstantiated casualty figures can create a pretext or political momentum for a U.S. military strike—much like what happened in Iraq. I share that fear. Just as Iranian friends abroad are deeply engaged with the casualty numbers, friends inside the country—despite their profound grief—are even more anxious about the future. Many people wake up each day checking the news to see whether there has been an attack. One of my friends said bitterly that we might soon find ourselves running behind UN trucks for food and pitching tents in the streets. Repeated closures of universities and schools, layoffs, economic insecurity, and constant anxiety about tomorrow have become part of our daily trauma. My fear is that a potential war would endanger thousands or even millions more lives and add another layer of grief on top of what we are already carrying. From an ethical perspective as well—and in the Islamic framework we were taught—even the unjust killing of a single innocent person is something that must never be dismissed, let alone the loss of thousands. At the same time, the responsibility to protect the lives of millions who are still alive, and to prevent a larger catastrophe, has become an urgent concern for me. That is why I feel troubled that, alongside condemnation of repression, the anti-war voice seems so muted—especially at a time when power-driven and interest-based rhetoric is becoming more explicit globally: from openly speaking about “taking Venezuela’s oil” to threatening Greenland, and issuing repeated threats against Iran. Sincerely,
видео или голосовое, без подписи