tgindex
فراموشی

فراموشی

Статистика
@AmnesienРелигияперсидский

و کانال دیگرم «یادداشت‌های قرآنی»: @quranicfragments

Последний пост
30 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Религия
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
819
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 168
26 постов
Вовлечённость
142,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 26
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 июн.44110из satreforat

    شکر مزیدن پستان نعمتست پستان اگرچه پر بود تا نمزی شیر نیاید. - مولانا جلال‌الدین فیه ما فیه

  • 30 июн.4422из satreforat

    بخط فرات نیک بنگر

  • تاریخ ورق خورد. بالاخره و البته ناگهان از پیچ تاریخی عبور کردیم. دیگر هیچ کس نمی‌تواند ایران را شکست دهد. جز خودش. #سیاست

  • گرچه دروازه‌های دعا بسته شده اما دروازه‌های اشک بسته نشده است. וְאַף עַל פִּי שֶׁשַּׁעֲרֵי תְפִילָּה נִנְעֲלוּ, שַׁעֲרֵי דִמְעָה לֹא נִנְעֲלוּ. #تلمود برکات، ۳۲ب

  • 12 дек.2 63048

    دوره‌ی ۶ هفته‌ای گفت‌وگوی بین الادیان در سوییس با هم‌کاری دانش‌گاه ژنو و WCC - تحصیلات دینی الزامی نیست اما انگیزه‌نامه و معرف قوی، مؤثر است. - دوره برای افراد ۲۰ تا ۳۵ ساله است. - هزینه‌ی دوره ۳۵۰۰ فرانک سوییس است که به پول ما خیلی می‌شود! اما معمولا ایرانی‌ها را فاند می‌کنند و فقط ۱۰۰ فرانکش را می‌گیرند. - پس از پایان دوره مدرکی معادل ۲۸۰ ساعت تحصیل در دانش‌گاه ژنو برای شما صادر می‌شود. - دوره‌ی خیلی باصفایی است و اگر حوصله‌اش را دارید (و حتی ندارید!)، حتما ثبت نام کنید؛ من به عنوان یکی از شرکت‌کنندگان دوره‌ی پیش شهادت می‌دهم به زحماتش می‌ارزد! - اگر به سطح زبان انگلیسی‌تان اعتماد ندارید، باز هم ثبت نام کنید و بدانید برخی هم‌کلاسی‌های شما افرادی از اقصای جهان هستند و چنان انگلیسی‌شان ملحون است که تقریبا هیچ چیز از آن فهمیده نمی‌شود! - اگر ان شاءالله پذیرفته شدید، دیرتر به من پیام بدهید تا کمی راه و چاه را به‌تان بگویم. https://wcccoe.hire.trakstar.com/jobs/fk0pee7/

  • امین گفت تهران چه‌قدر آلوده است! گفتم تهران آلوده است یا ما آلوده‌ایم؟ اگر ما مردمان تهران را یک‌جا بردارند ببرند بگذارند در شاه‌رود و مردمان آن‌جا را یک‌جا بردارند بیاورند بگذارند در جغرافیای تهران، باز هم تهران آلوده است؟! یا آن روز دیگر شاه‌رود آلوده خواهد بود؟! سپس به آلودگی خودم اندیشیدم. به این‌که من چقدر آلوده‌ام؟ یک تهرانی چه کوپنی برای آلودن زیست‌بوم دارد؟ و آیا من از کوپنم بیش‌تر می‌آلایم یا کم‌تر؟ این‌ها را از خودم پرسیدم. دیدم من هر روز با خودروی شخصی به محل کارم می‌روم و ۹۰٪ در رفت و برگشت تنها هستم. در حالی‌که از خانه تا محل کارم یک خط اتوبوس مستقیم هست که کم‌تر از آن استفاده می‌کنم، چون اتوبوس‌هایش بسیار نامنظم حرکت می‌کنند و مخصوصا در ساعات برگشت، کلافه‌ام می‌کند. سپس از خودم پرسیدم اگر من و عادت‌های شهری‌ام را به شمار مردمان تهران تکثیر کنند، تهران آلوده‌تر می‌شود یا پالوده‌تر؟ به این نتیجه رسیدم که احتمالا آلوده‌تر می‌شود! پس آن‌چه برایم ماند چه بود؟ این‌که تهران آلوده نیست، ما آلوده‌ایم و این‌که در میان شهربندان تهران، من از کسانی هستم که بیش از کوپنم آلوده‌ام و بر میان‌گین می‌افزایم. #شهر #روزنوشت #زیست_بوم

  • 16 окт. 2025 г.1 31417из neychabouriat

    مسئله این نیست که ناصر تقوایی از دنیا رفته است. مرگ حق است و حق‌تر وقتی در زمانی که باید روی می‌دهد. زمان باید یعنی در کهن‌سالی. مسئله این است که « دارند تمام می‌شوند». کسی را به جانشینی خود برنگزیده‌اند. چون کسی نیست. اینها، تقوایی، کیارستمی، بیضایی، شجریان تولیدات گذشته هستند. به شاه، زمانش هم ربطی ندارد. اینها از سنت آمده‌اند. زمانی که جامعه با سنت زندگی می‌کرده است. سنت یعنی همه آن چیزهایی که باقی‌مانده. همان که ساختار می‌دهد. همشهری ما و عضو فرهنگستان ادب می‌گفت ما از قرون وسطی جهیدیم به قرن بیستم. از شهری صحبت می‌کرد که به روایت او از قرون وسطی پریده بود به قرن بیستم. ما بومی بودیم. هر کدام اهل جایی. پیش‌تر ها که میلاد ما ثبت نمی‌شد ما را به نام جایی می‌شناختند. سهراب کاشانی بود و نیما اهل امواج دریا و مه جنگل و برف کوهستان بود. آنقدر در جایی ثابت می‌ماندند تا خاکش، طبیعتش را به چشم ببینند، نه بر پرده و اکران. سال گذشته در یوش زوجی که نیت بر مرمت خانه‌ای در یوش را داشتند تعریف می‌کردند که اگر اینجا باشید و شبی و شبهایی اطراق کنید خواهید دید که ابیات نیما از کجا آغاز شده و به کجا ختم شده. مانند طلوع و غروب خورشید از تیغه کوه مهیب یوش. در کاشان آفتاب است و همه به تعقیب سایه. درخت معجزه است. فروغ تهرانی است و اخوان خراسانی. تقوایی هم می‌گویند اهل جنوب بود. سنت در ایران با انقلاب خیلی زودتر عمر طبیعی‌اش را از دست داد. خلاف آنچه می‌پندارند انقلاب زنان را از سنت پدران آزاد کرد. اما سنتی ساخته نشد. این هم ربطی به نظام ندارد. آنقدرها ندارد. دوران بی‌دورانی‌ست. وقتی شتاب زیاد است دوران ساخته نمی‌شود. سرعت ویران می‌کند و چیزی به جایش نمی‌سازد چون شتاب مجال نمی‌دهد. نمی‌نشیند. حالا شهرها- مگر آنچه از دیروزها باقی‌مانده- همه شبیه‌همند. طبیعت هم خراش برداشته، از او هم سنت برکشیده. سنت احترام به طبیعت هم. معماری‌ها هم بومی بود و مصالح مورد استفاده. در یوش خانه‌ها را چنان ساخته بودند که به وقت سرما از آفتاب نصیب ببرد و در تابستان از نسیم. اما معماران امروز از حکمت‌اش سردرنمی‌آورند. و اتاق آبی سپهری. می‌گویند با مدرنیته نقاش‌ها رو به طبیعت ایستادند. به طبیعت نگاه کردند. ما ایستاده دیدیم‌شان که دارند نگاه می‌کنند. از آن وقت منظره پدید آمد. دوستان ما، سهراب و نیما مانند اجدادشان در میان طبیعت به سر می‌بردند. نه رو به آن. منتهی آنها هم با آمدن مدرنیته نگاهشان را با ما سهیم شدند. شاید نقاشی منظره آغاز فروپاشی طبیعت بود. درست آن زمان که دیده شد، ویرانی‌اش آغاز شد. رمانتیک‌ها خواستند به آن نگاه کنند. به حسابش بیاورند. چیزی که ظاهرا در هنر تا آن روز غایب بود. رمانتیک‌ها خواستند احساس را، احساس خودشان از دیدن طبیعت را به نظر تبدیل کنند. نیما هم از رمانتیک‌ها بود. ما دیگر نه نیمایی خواهیم داشت و نه سهرابی و نه شجریانی و نه تقوایی. همه تمام می‌شوند. چون آن دوران تمام شده است. آفریقایی‌ها می‌گویند برای ساختن یک کودک یک روستا لازم است.

  • 30 сент. 2025 г.1 0701из TeacherasLLL

    💎 دعوت به سرمایه‌گذاری برای آینده 📌 این درخواست و پیشنهاد برای من بسیار مهم است. اگر می‌توانید قدری تامل کنید و به راحتی از آن رد نشوید. با سلام و احترام یکی از اندیشمندان خوش‌فکر و دلسوز و میهن‌دوست و خوش‌نفس ‌و فعال در حوزه سیاستگذاری آموزشی اخیرا موفق…

  • 30 сент. 2025 г.7844из TeacherasLLL

    💎 دعوت به سرمایه‌گذاری برای آینده 📌 این درخواست و پیشنهاد برای من بسیار مهم است. اگر می‌توانید قدری تامل کنید و به راحتی از آن رد نشوید. با سلام و احترام یکی از اندیشمندان خوش‌فکر و دلسوز و میهن‌دوست و خوش‌نفس ‌و فعال در حوزه سیاستگذاری آموزشی اخیرا موفق به دریافت پذیرش ‌در جدیدترین برنامه آنلاین دانشکده آموزش هاروارد با عنوان «مدیریت و سیاستگذاری آموزشی» شده است. 🌱 این برنامه برای اولین بار گروهی از حرفه‌ای‌های این حوزه را با میانگین تجربه کاری ۱۵.۵ سال (بالاترین میانگین در میان تمام برنامه‌های دانشکده آموزش هاروارد) از ۳۲ کشور گرد هم آورده است. مهم آن‌که ‌‌حوزه سیاستگذاری آموزشی در کشور ما قوت چندانی ندارد؛ در حالی که تصمیمات آن نه‌تنها بر زندگی ۱۵ میلیون دانش‌آموز بلکه بر کیفیت زندگی بیش از ۸۵ میلیون ایرانی اثرگذار است. 📌️️ شهریه این دوره دو ساله برای هر سال ۳۳ هزار دلار است. با توجه به اعلام نتایج پذیرش در آگوست و گذشتن موعد درخواست اسکالرشیپ‌های مختلف، هیچ کمک مالی حمایتی خارجی در دسترس نیست. حمایت ارائه‌شده از سوی دانشکده آموزش دانشگاه هاروارد به شکل کامل دریافت شده و هنوز مبلغ ۲۴ هزار دلار برای پرداخت شهریه سال اول باقی مانده است. 🎋️️️️️️ درخواست:‌ ✔️ بیایید همت کنیم و الباقی شهریه سال اول را، یعنی معادل ۲۴ هزار دلار، جور کنیم؛ برای آینده میهن عزیزمان. ⌛️ با توجه به اینکه فقط دو روز زمان داریم، لطفا این پیام را برای دیگر عزیزان هم بفرستید. 🕊️️️️ نکته: امیدوارم که همه مبلغ تامین شود؛ ولی اگر نشد و به هر علتی در این هم‌افزایی ناکام ماندیم، مبلغ جمع شده را برای دگر مصارف آموزشی هزینه خواهم کرد، با اجازه شما. ✍️ علی جعفرآبادی 💳 شماره کارت بانکی: ۵۸۹۲۱۰۱۰۶۲۳۳۹۱۵۱ 🔗 درباره دوره: https://www.gse.harvard.edu/ideas/news/25/08/students-32-countries-begin-new-masters-pathway #گره_گشایی #خیر_ماندگار 🔻🔻🔻 یادگیرنده مادام‌العمر باشیم: @TeacherasLLL

  • 6 сент. 2025 г.8278из imammoussasadr

    🔹نشست خدا و خاکیان موسسه امام موسی صدر برگزار می‌کند: نشست خدا و خاکیان بررسی نسبت خداپرستی و جهان دوستی در اندیشه امام موسی صدر (گروه‌خوانی کتاب به کیمیای ایمان) تسهیلگر: سید حسین مرکبی زمان: دوشنبه ۱۷ شهریور ساعت ساعت ۱۷ تا ۱۹ در نشست جمع‌خوانی کتاب «به کیمیای ایمان: گفتارهایی دربارهٔ مفهوم قولوا لا الا الله تفلحوا» اثر امام موسی صدر می‌کوشیم پاسخی برای پرسش‌های زیر بیابیم: 📌خداپرستی چه پیامدهایی روی جهان‌دوستی دارد؟ 📌دین‌داری در درازمدت چه تأثیری بر توسعه‌ی جوامع دارد؟ 📌توجه به آسمان، پیوندهای ما با زمینیان را تقویت می‌کند یا تضعیف؟ 📌دنیا و آخرت به چه معنا هستند؟ 📌آیا توجه به یکی از این دو ما را از توجه به دیگری باز می‌دارد؟ 📌آیا درون سنت اسلامی تنها یک نگرش در این باره وجود دارد؟ 📌پاسخ مکاتب اسلامی گوناگون به این پرسش‌ها چیست؟ 📌امام صدر فرزند کدام‌یک از این مدارس است؟ 📌ویژگی‌های منحصر به فرد پاسخ‌های امام صدر به این پرسش‌ها چیست؟ منتظر دیدارتان هستیم. 🆔️ @imammoussasadr

  • 20 авг. 2025 г.92310из sedigh_63

    . شب است. زمزمه‌باران شب است. آسمان‌ به سرخی می‌زند. چیزی انگار مرا به گفتن و نوشتن می‌کشاند. نیرویی که از فراموشی می‌آید. از این پرسش مهیب که چه امر والایی را از یاد بُرده‌ام؟ در غلغلهٔ جهان، از کدام صدا غفلت کرده‌ام؟ از چه زمزمه‌ای روی گردانده‌ام؟ کجا خویشتن را در تو و تو را در خویش، بازخواهم یافت؟ تو به من آموختی چگونه به لبخندی که در اغتشاش زندگی روزمره پنهان است چشم بدوزم. آری، ما هرچند در محاصرهٔ شتاب و غریو و بیداد بودیم، اما چشم از آن لبخند که مثل یک پنجره‌ به باغی پُر از گل گشوده می‌شد برنداشتیم. تو پیش از من از سادگیِ این حقیقت شعله‌ور بودی که گل‌های شمعدانی برای نگریستن یا بوییدن نیستند. گل‌های شمعدانی آفریده شده‌اند تا ما به آنها آغشته شویم. گفتم: یا در دل خویش جا دهیم. و پاسخ دادی: نه، بزرگ‌تر از آنند که در دل ما جا شوند. هنوز این پرسش ملایم در من تکرار می‌شود که آیا روزی دل من گنجایش گل شمعدانی را خواهد داشت؟ می‌گفتی چه چیز ضرورتی‌تر از جلایافتن دل، جلایافتنِ ثانیه‌های کدر، دقائق تاربَسته؟ و آنگاه می‌نشستی برابر گلدان شمعدانی و می‌گذاشتی تا تو را فتح کند. می‌گفتی شکست خوردن در برابر یک گل، به پیروزی خداوند می‌انجامد. تو در شب‌هایی که آسمان صاف بود، می‌توانستی دلت را به ماه آغشته کنی. گرچه هیچگاه به چنین موفقیت شگفت‌انگیزی اعتراف نکردی، اما سکوت جان‌بخشی که از نگاه خرسندت می‌تابید گواه این آغشتگی بود. آغشته شدن به ماه، تنهایی را صیقل می‌داد، اندوه را صیقل می‌داد، و شیشهٔ عطر دلتنگی را می‌شکست. آن‌وقت، در آن عطر منتشر، نام کوچک ما مهیای صدا زدن می‌شد. من دست‌های تو را دوست داشتم. دست‌های تو را که بر تنهٔ درخت تکیه می‌زد، بر شانه‌های علف می‌نشست، یا کتابی را ذوق‌زده ورق می‌زد تا به آن سطر جادویی برسد، دوست داشتم. و شب‌هنگام، آغشتگی دست‌های تو به ماه و تنهایی، مکاشفه بود. و من در این مکاشفه بود که صمیمیت گمشده را بازمی‌یافتم. حالا که برایت می‌نویسم جیرجیرک‌ها پیوسته در کار تپیدن و زمزمه‌اند. کدام حرف دلاویز است که تمام شب را به تکرار آن سرگرم‌اند؟ تو می‌دانی؟ در این شب تب‌دار تابستان به بارش برف فکر می‌کنم و به گلی حسودی می‌کنم که سر از برف بیرون آورده است. یادت هست به تو می‌گفتم آدم‌ها را از روی چیزهایی که حسودشان می‌کنند می‌توان شناخت؟ تو را آن درخت سیب که میوه‌های انبوهش زیر نور ماه بازارگرمی می‌کردند حسود می‌کرد و می‌گفتی خوشبختی را از این درخت سیب، باید آموخت. من به شن‌های ساحل حسودی می‌کردم، به سنگی که در قلب رودخانه آرمیده بود و انگار همهٔ زمان‌ها را در خود داشت. گفتم ببین یک درخت، چه تنهایی سربلندی دارد! و تو گفتی: «ریشه‌هاشان دست در دست‌ هم‌ است». تو راست می‌گفتی. سراسر زندگی یک درخت، در وصل می‌گذرد. تنها انسان است که جدا می‌افتد. دلم برایت تنگ شده است و اگر می‌توانستم این جمله را بگریم، به نوشتن نیازی نبود. من هنوز چشم به راه دو استکان چای تازه‌ام که مرا در مقابل تو می‌نشاند. چشم به راه پنجره‌ای که تو را از خود عبور می‌دهد بی‌آنکه چیزی‌ از حقیقت‌ تو بکاهد. من یقین دارم که چشم‌های ما چون ریشه‌های درختانند و قادرند قلب ما را با یکدیگر متحد کنند. من به درختان حسودی می‌کنم و چون پرنده‌ای بر شاخهٔ آنها می‌نشیند این حسد به جنون پهلو می‌زند. چیزهای بسیاری را از یاد بُرده‌ام، قلب من با چیزهای بسیاری بیگانه شده است. اما هنوز می‌توانم گرمای قلب پرنده‌ای را تصوّر کنم و از شعفی کودکانه و دردناک، لبریز شوم. چیزهای بسیاری را از یاد برده‌ام، اما بر لبخند تو گرد فراموشی ننشسته است. شبی کنار دریا خواهیم نشست، به کشتی‌هایی که لنگر انداخته‌اند چشم خواهیم دوخت و برای شب‌نشینان دل‌خسته‌ای که آوازی بر‌لب ندارند، دعا خواهیم کرد. شب‌های دراز بسیاری را تاب خواهیم آورد و یک‌ روز، یا یک شب، با قلبی که به تازگیِ نخستین لبخند نوزادان است، خواهیم مُرد. آری، عزیز‌‌ من، نه با قلبی زنگارگرفته که بوی کهنگی می‌دهد. با قلبی در کمال تازگی که چشم‌به‌راه همهٔ آغازهاست. شاید مبارزهٔ ما، من و تو، چیزی جز حفظ تازگی نیست. قلب تازه. می‌بینی چقدر زیباست؟ تازه، مثل درخت سیب زیر نور ماه، تازه،‌‌ مثل آمدن پرستوها به ایوان خانه. بی‌اطلاع قبلی. باران، هزاران سال است که می‌آید و هنوز تازه است. جویباران هر بار که از کنار درختان می‌گذرند تازه‌اند. و هر بار که پای عشق در میان باشد، نگاه تازه است. و آه از دل ما، اگر در مبارزهٔ بی‌امان زندگی، تازگی‌ خود را ببازد. بیا دعا کنیم: خدایا، ما را با قلبی تازه بمیران. بگذریم. بگذریم و بگذاریم باقی حرف‌ها را باد با پنجره در میان بگذارد. باقی حرف‌ها را باران در گوش برگ ادامه دهد. و ما در سکوتی شسته، در سکوتی به کمال‌رسیده، به یکدیگر نگاه کنیم و بگذاریم قلب‌های‌مان از هم بنوشند و سیراب شوند. 〰 صدیق قطبی .

  • از این کتاب این جمله را به یادگار خواهم داشت که گفت:«خدا به‌وسیله‌ی مؤمن خلق می‌شود (ص۱۴۶)»؛ اگر مؤمن از رفتار مؤمنانه (امنیت‌بخشی و آرام‌دهندگی) دست بکشد دیگر روزنه‌ای برای تماشای خداوند در جهان وجود نخواهد داشت؛ هم برای دیگران و از آن دردناک‌تر، برای خودش! https://www.goodreads.com/review/show/7773232081 #کتاب@Amnesien #ایمان@Amnesien

  • از روش‌شناسی‌اش خوشم آمد. کتاب با داستان شکل‌گیری یهودیت آغاز شد و تا برسد به مسیحیت، هیچ سخنی از مسیحیت نیاورد. یعنی روی‌کرد تطبیقی کتاب موجب نشده بود نگاه گاه‌شمارانه را رها کند و هم‌زمان هر سه دین را با یک‌دیگر مقایسه کند. سپس نوبت به مسیحیت رسید و لحن کتاب به‌گونه‌ای بود که گویی اسلامی در میان نیست و سپس در بخش سوم داستان هر سه دین را در کنار هم پیش برد. این بازگفت گاه‌شمارانه برای من بسیار سودمند بود. برای نخستین بار توانستم اسلام را به‌سان یکی از پاسخ‌های موجود به شوراها و بگومگوهای مسیحی (به‌ویژه خلقدون ۴۵۱م.) درباره‌ی تک‌سرشت‌باوری یا دوسرشت‌باوری خداوند تصور کنم. اگر اسلام را پاسخی به آن پرسش ببینیم، بسیاری چیزها به‌گونه‌ی دیگری خوانده می‌شوند. هم‌چنین نهی اسلام از پرستش تمثال‌ها را اگر در سایه‌ی کش‌مکش‌های مسیحی Iconoclasm بخوانیم، معنای دیگری می‌یابد؛ زیرا پرسش از پی‌وند تمثال‌ها با سرشت خداوند در زمانه‌ی پیدایش اسلام، پرسشی زنده و داغ بوده است و مذاهب مسیحی پاسخ‌های بسیار گوناگونی در این زمینه دارند. ارمغان دیگری که این کتاب برای من داشت، آن بود که گفت نویسندگان انجیل‌ها به جای آن‌که به تورات عبری ارجاع دهند، همواره از ترجمه‌ی هفتادی نقل قول می‌کنند! و برای چون منی که هم‌واره میان زبان‌ها می‌اندیشد (تا آن‌جا که جایش را در زبان خودش هم گم کرده است!) این یک گزاره‌ی هول‌ناک بود. پیش‌تر هم در کتاب Bodies and Souls, or Spirited Bodies? استدلال نویسنده‌اش را (که در مدارس مذهبی تحصیل کرده است) خوانده بودم که دوگانه‌انگاری جسم و روح، محصول ترجمه‌ی واژه‌ی عبری נפש در تورات به دو واژه‌ی یونانی (پسوخه و زوما) در اناجیل است. حالا با این کتاب دریافتم که گذار از تورات عبری به اناجیل یونانی، چه گذار سرنوشت‌سازی بوده است. کتاب هم‌چنین بسیار به پذیرایی سرزمین‌های مسلمان‌نشین (خلاف سرزمین‌های مسیحی‌نشین) از یهودیان در طول سده‌ها خوش‌بین بود. در بازگفت عقاید و تاریخ اسلام، آن اندازه که دانشش را داشتم، کم‌تر کژتابی‌ای در کتاب دیدم. گرچه پرداختن به سویه‌ها و فرقه‌های عرفانی این سه دین، از جمله اسلام، در کتاب به‌کلی غایب بود و کتاب، به‌نظر می‌رسد عمدا، در سطح نهادهای رسمی دینی و سیاسی باقی مانده بود اما نویسنده با شعری از مولوی اثر خود را به پایان برده بود که: چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم/ نه ترسا و یهودیم نه گبرم نه مسلمانم نه شرقیم نه غربیم نه بـریم نه بحریم/ نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم https://www.goodreads.com/review/show/7773280304 #کتاب@Amnesien #زبان@Amnesien

  • روز اول جنگ، در گروه دوستان پرسیدم: Silence اسکورسیزی را دیده‌اید؟ همه‌ی رخ‌دادهای این یک سال از سقوط (یا سقوطاندن؟) بال‌گرد آقای رئیسی، ترور سید حسن نصرالله، سرنگونی اسد، بمب‌باران نیروگاه‌های هسته‌ای و… تا امروز مرا به یاد آن فیلم و این کتاب می‌اندازد. فرآیند فرودآوردن یک ایمان پولادین. این بخشی از یادداشتم در سال 2022 بر این کتاب است. کاملش را هم می‌توانید در پی‌وند پای‌ین بخوانید که البته داستان کتاب و فیلم را لو می‌دهد: ضدقهرمان داستان، انسان غریبی است. یکی از وزرای حکومت ژاپن که همه‌ی مبلّغان مسیحی اروپایی را شکار می‌کند. چگونه؟ مبلّغان را به همراه پیروانشان دستگیر می‌کند و اگر مبلّغ عیسی(ع) را تکذیب نکند، یکی یکی پیروانش را جلوی چشمش می‌کشد. خودش را نمی‌کشد، پیروانش را می‌کشد. در واقع مبلّغ برای نجات جان پیروانش تنها یک راه دارد، تکذیب عیسی(ع). راه حل وارونه و هوشمندانه‌ای است. اگر خود مبلّغ را بکشد، ایمان پیروانش محکم می‌شود اما وقتی پیروان را می‌کشد، هر بار ایمان مبلّغ سست‌تر می‌شود. https://www.goodreads.com/review/show/4566592103 #روزنوشت@Amnesien #کتاب@Amnesien #فیلم #جنگ #ایمان@Amnesien #زبان@Amnesien

  • 13 мая 2025 г.1 3507из neychabouriat

    ادامه متن از او می‌پرسند که در کتابش به جمله معروف نویسنده انگلیسی چسترتون اشاره کرده که می‌گوید: «دنیا پر است از فضایل قدیمی مسیحی به جنون رسیده» که ادامه‌اش کمتر معرفی شده: «به جنون کشیده چراکه منزوی از هم و سرگردانند». پاسخ می‌دهد که بله، دونا هاراوی بر این تکیه می‌کند که «روح و روان» او تحت تأثیر دوران کاتولیکی است. پروژه دیگری که از احساسات خوب رحمانی مسیحی به یک معنی، به نتایجی کاملا برعکس منجر می‌شود، از مرگی آرام آغاز می‌شود و به توجیه کودک‌کشی می‌رسد. دل‌سوزی برای حیوانات به نفی تفاوت میان حیوان و انسان می‌انجامد تا آنجا که انجام آزمایش‌ها بر دراغما رفته‌ها را بر حیوانات ترجیح می‌دهد. او می‌گوید شاید وحدتی میان این جریان‌ها نباشد اما بسیاری از این مؤلفان مانند سینگر و هاراوی در اغلب بحث‌ها شرکت می‌کنند. اشتباه مشترکشان این است که واقعیت را به حساب نمی‌آورند و خود در در دلایل عقلایی ناب و فایده‌گرایی رها می‌کنند. بهترین مثال را نظریه «بخت‌آزمایی بقا» جان هاریز ارائه داده. این مؤلف انگلیسی توصیه می‌کند که اگر دو فرد به دو عضو مانند یکی قلب و یکی شش نیاز داشته باشد می‌توان حان نفر سومی را از او گرفت تا اعضایش به دو نفر اول برسد و بدین صورت ما دو نفر را نجات داده‌ایم. از نقطه‌نظر حساب‌داری فایده‌گرا، یکی داده‌ایم و دوتا به دست آورده‌ایم. اشتباه مشترک دیگرانشان این است که می‌خواهند مفهوم حدود را محو کنند. ساده‌لوحانه بر این باورند که ناممکن ممکن نیست. که می‌توانند تمام واقعیت را به دست آورند. بر آن چیره شوند. او می‌خواهد که فیلسوفانه از حدود دفاع کنیم. می‌گوید هدف همه مؤلفانی که او در کتابش مطالعه کرده آشفته‌کردن، آمیختن و برهم‌ریختن و در نهایت از میان برداشتن حدود است. که نتایجش به بی‌چارگی و پریشانی منجر خواهد شد. هاراوی مشتاق وجودهای بی‌مرز است یا درمرز، «هیولا». متوجه نیست که اگر حد و مرزی نباشد، هرسرپیچی و شورشی از بین می‌رود. برای اندیشه‌ای که خود را سرکش می‌داند، خوب نیست. بشریت به دور همین حدود شکل گرفته است. وگرنه ما دوباره به طبیعت بازمی‌گردیم. یعنی که از نقطه نظر علوم طبیعی است که می‌توان از استمرار سخن گفت. دنیای انسانی، دنیای حدود است، در آن قاعده هست، ارزش هست، دنیای دسته‌بندی و نام‌گذاری‌هاست. اتوپیای آنها «کمپوستیسم» است. بازگشت ما به کمپوست. انسان نزد او مسیر بدی را انتخاب کرده، مسیر homo را و نه مسیر humus را که یعنی خاک. ما باید تبدیل به کمپوست شویم و در بازسازی زمین و خاک شرکت کنیم. برای من مهم است که که ما به اندیشه حدود بازگردیم و آن را بازیابیم. چرا که به دور همین حدود است که هویت و هستی انسانی ساخته می‌شود. این به معنای بینشی دفاعی یا بسته از حدود نیست. حدود برای این است که از آن عبور شود. زیر سوآل برده شود. همانطور که ژرژ گانگیلم نشان داده است همیشه تکثری از معیار و هنجار وجود دارد، امکان این هست که با اینها بازی شود. از حدود گفتن به معنی ثابت‌بودن و بی‌تحرکی انسان نیست. اگر حدودی نباشد که انسان از آن عبور کند پیش‌رفتی نخواهد بود و ماجرای انسان به پایان آن خواهد رسید.

  • 13 мая 2025 г.9477из neychabouriat

    ژان فرانسوآ براینشتین فیلسوف است و در دانشگاه سوربن درس می‌دهد. شاگرد ژرژ گانگیلم بوده و گانگیلم شاگرد باشلار. کتاب او با عنوان «فلسفه دیوانه شده است» روزهای آخر ماه سپتامبر در فرانسه منتشر شد. مطالعات او بر تاریخ و فلسفه علم است. ژان فرانسوآ براینشتین به سراغ جریان‌های فلسفی معاصر آمده از ایالات متحده امریکا رفته و متون مؤلفین را مطالعه کرده و کتابش را نوشته است. تئوری جنسیت، رابطه حیوان- انسان، پایان زندگی. نام‌هایی مانند ژان مونه، ژودیت بوتلر، پتر سینگر، دونا هاراوی. صاحبان نظریه‌های برخاسته از دنیای آنگلوساکسون: هویت جنسی از هویت سکسی جداست؟ حیوان موجودی حساس است؟ باید اوتانازی را قانونی کرد؟ زئوفیلی، داشتن رابطه جنسی با حیوان در صورت رضایت حیوان. از او می‌پرسند: در کتاب شما تناقضی هست. از یک سو انسان هیچ‌وقت چون امروز به رفاه و سلامت وسواس نداشته و از سویی دیگر از نظر شما به پایانش نزدیک می‌شود. ژان فرانسوا براینشتین پاسخ می‌دهد: پزشکی معاصر پس پشت اشکال مداخله‌گرانه‌اش می‌پندارد که می‌توان جسم را به طور رادیکال تغییر و تحول داد. جراحی زیبایی بنیادگرا هر تغییر قابل تصوری را ارائه می‌کند: «یهتر از خوب». ما در عصر پزشکی معالجه‌گر به معنای سنتی آن نیستیم. بلکه در عهد پزشکی بهترکردن، بیشترکردن‌ هستیم. پزشکی دیگر حدودی نمی‌شناسد. امیدوار است که مسئله مرگ حل شود. اتوپیای ترانس‌اومانیست‌هاست. در حال حاضر البته اینها خوب پیش نمی‌رود. تغییر سکس دشوار است، ما همچنان پیر می‌شویم و می‌میریم. چنین است که بعضی از اینکه به این جسم فانی وابسته‌اند غافل‌گیر و مأیوس می‌شوند. جسمی که مقاومت می‌کند. آن‌وقت نه ضرورت را می‌فهمند و نه به پایان رسیدن را. افسرده می‌شوند و ترجیح می‌دهند تکلیف‌شان را با جسم روشن کنند با چیزی که این عاملان ترانس‌اومانیست مانند ربسون «گوشت» می‌نامند. نزد اینها که وجدان خود را پاک می‌دانند و پاک می‌خوانند جسم معنی ندارد و چنین است که ما در نوعی عرفان تازه جاخوش می‌کنیم. آن الحاد مسیحی که جسم را تحقیر می‌کرد. انسان پایانش را آرزو می‌کند چراکه جدایی‌ناپذیری ماده و روح را نمی‌پذیرد. آرزو می‌کند که جایش را نوع-گونه‌ای دیگر تکامل‌یافته‌تر بگیرد. تنها متشکل از روح. کتاب فلسفه دیوانه شده است، بعضی از جریان‌های معاصر فلسفه امریکایی را مانند ژان مونه، ژودیت بوتلر، پتر سینگر، دونا هاواوی که باعث و بانی بحث‌های روشن‌فکرانه‌ای هستند که نه تنها فرانسه را، جاهای دیگری را هم آبیاری می‌کند، تحلیل می‌کند. ژان فرانسوآ براینشتین معتقد است دلیل موفقیت این بحث‌ها در این است که با دغدغه‌هایی مشروع پیوند خورده. چه کسی از شرایط دام‌داری صنعتی به خشم نمی‌آید؟ چه کسی متوجه این نیست که پیش‌رفت پزشکی مسئله پایان زندگی بیمار را طرح نمی‌کند؟ چه کسی از تبعیض اعمال شده به دلیل گرایش‌های جنسی تکان نمی‌خورد؟ اما پس پشت این پرسش‌های مشروع و احساسات نشان داده شده، مسئله‌ای بغرتج‌تر ترسیم شده را می‌بینیم. اگر انسان و حیوان یکی باشد، با امر زیبایی و غیریت چه کنیم؟ بهتر نیست از هر دو انسان و حیوان دفاع کنیم. آیا در آزادسازی اوتانازی، راه‌حلی ساده، خطر تشخیص چه کسی نالایق زیستن و چه کسی، کدام زندگی لایق ماندن است را مشاهده نمی‌کنیم؟ اگر فکر کنیم که جنسیت یک انتخاب است، فراموش نمی‌کنیم که جسم یک واقعیت است؟ پاسخ دانشگاهیان عالی‌رتبه امریکایی که بنیادگذاران واقعی این رشته‌های مطالعاتی جدید هستند: مطالعات جنس، مطالعات حیوان، بیواتیک، اغلب نامعقول و ترس‌ناک است. به همین دلیل بود که من خواستم عناصری از بحث را در اختیار فرانسویان بگذارم که در حال حاضر شناخته شده نیست. اتیک کار متخصصان نیست، وظیفه تک تک ماست. از او می‌پرسند: به نظر می‌رسد که این جریان‌های فکری وسواس این را دارند که مهار جسم را دردست داشته باشند، در حالی که واقعیت جسمانی را انکار می‌کنند. پاسخ می‌دهد که مسئله این جریان‌ها مهار جسم نیست، محو کردن آن است. واقعیت آن را انکار کردن است. وسوسه عرفانی نزد کسانی چون بوتلر یا دونا هاراوی خود را نشان می‌دهد. تکلیف را نه تنها با جسم با سکسوآلیته هم روشن می‌کنیم. ژیژک این را فهمیده بود. لذت دیگر، مستقیم یا غیرمستقیم به سکسوآلیته مربوط نیست با پرفورمانس‌هایی گوناگون ارتباط دارد. در باره مرگ مغزی تأکید می‌کنند که ما وقتی تفکر بیدار و عقلایی نداریم مرده‌ایم. تنها تفکر اهمیت دارد باقی کارکردهای حیات به حساب نمی‌آید. اعتباری ندارد. اینها ادعا می‌کنند که به متون فوکو تکیه می‌کنند در حالی که فراموش می‌کنند که میشل فوکو در «تولد کلینیک» بر وجود سنگین، معمایی و ضروری آنچه او « سنگ سیاه جسم» می‌نامید اصرار می‌کند. ادامه دارد

  • نوشته‌های خانم نیشابور همیشه برایم دش‌خوان بوده است. اما اگر به این راه سنگ‌لاخی تن دهی، چیزی نا آشنا چشم‌به‌راه توست. چیزی که به درستی در زبان بی‌گانه‌سازی شده است. حالا ایشان به تلگرام برگشته‌اند: @neychabouriat این هم یک نمونه از نوشته‌هایشان، پیش‌کش. خودتان بپی‌وندید که دیگر من این‌جا فوروارد نکنم:

  • 8 мая 2025 г.1 12212из quranicfragments

    گذار از پاسخ‌گویی شدید به ناپاسخ‌گویی محض و نقش سبزی‌فروشان کوفه! ۱- «در خراسان در مجلس علی بن موسی الرضا(ع) نشسته بودم و زید برادر ایشان نیز آن‌جا بود. زید با عده‌ای از افراد مجلس صحبت می‌کرد و به آن‌ها فخر می‌فروخت و می‌گفت: ما چنین و ما چنان. ابوالحسن نیز در حال سخن گفتن با عده‌ای دیگر بود که حرف‌های زید را شنید. او را مخاطب ساخت و گفت: زید، آیا سخن سبزی‌فروشان کوفه تو را فریفته؟ که می‌گویند فاطمه(س) «پاکدامنی پیشه ساخت- أحصَنَت فَرجَها (۲۱:۹۱ و ۶۶:۱۲)» و خداوند آتش را بر فرزندانش حرام کرد؟ به خدا این جز درباره‌ی حسن(ع) و حسین(ع) و فرزندان مستقیمش نیست. موسی بن جعفر(ع) [پدرمان] مطیع خداوند بود و روزها را روزه می‌گرفت و شب‌ها را زنده می‌داشت اما تو از خداوند سرپیچی می‌کنی و معتقدی روز رستاخیز در یک پایه برانگیخته می‌شوید؟! و تو از او برای خداوند عزیزتری؟! علی بن الحسین(ع) بارها می‌گفت: پاداش نیکوکار ما دوچندان است و پاداش بدکار ما دوچندان (۳۳:۳۰-۳۱) [۱]». ۲- «کسی به علی بن حسین(ع) گفت: شما اهل بیت، آمرزیده هستید. ایشان عصبانی شد و گفت: بیش از آن‌چه تو می‌گویی، شایسته است حکم خداوند درباره‌ی «همسران پیامبر(ص)» بر ما جاری باشد. ما پاداش نیکوکاران خود را دوچندان می‌دانیم و کیفر بدخواهان خود را دوچندان. سپس آیات ۳۰ و ۳۱ سوره‌ی احزاب را قرائت کرد [۲]». ۳- در واقع ما با دو تصویر کلامی مواجهیم: متأخر) در تصویر کلامی امروز شیعه، ائمه(ع) همگی تنها مصداق بخش پایانی آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی احزاب هستند که:«خداوند می‌خواهد شما اهل خانه را از پلیدی‌ها دور کند و پاک گرداند- إنما يُريد اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهلَ البَيْتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهيرا (۳۳:۳۳)». با وجود این‌که می‌دانیم این آیه و آیات پیشینش با «ای زنان پیامبر...- یا نِساءَ النَّبي...» آغاز می‌شوند، در دوره‌ی متأخر دو عنوان «همسران پیامبر- أزواج/ نساء النبي» و «اهل بیت» از یکدیگر تفکیک شده‌اند. «اهل بیت» واجد تطهیر تکوینی و ناپاسخ‌گو نسبت به حقیقت تلقی می‌شوند. «اهل بیت» در تصویر متأخر، عین حقیقت‌اند نه محکوم حقیقت. متقدم) در تصویر کلامی متقدم (قرن‌های ۴ و ۵ هجری)، ائمه(ع) خود را مصداق سرتاسر آیات ۳۰ تا ۳۳ احزاب می‌دانند و تفکیکی میان «همسران پیامبر» و «اهل بیت» وجود ندارد و تصریح می‌کنند طبق آیه‌ی ۳۰ و ۳۱ احزاب، گناه ما نیز دوچندان محاسبه می‌شود. در واقع سیر استدلال آیه این‌گونه است که: چون خداوند می‌خواسته منسوبان به این خانه را پاک گرداند، پاداش و کیفر اعمال آنان را دوچندان ساخته است. همچنین چنان‌که در نقل اول آمده، علی بن موسی(ع) در نیمه‌ی دوم قرن ۲، میان خود با حسنین(ع) در نیمه‌ی اول قرن ۱ فاصله و تفاوت می‌گذارد که این تفاوت نیز در تصویر متأخر از بین رفته است. گویا در این کشاکش کلامی، سبزی‌فروشان کوفه از همه خوش‌اقبال‌تر بوده‌اند! چون آرائشان با سهل‌انگاری و بی‌مبالاتی و ناپاسخ‌گویی سازگارتر بوده است. #قرآن #semantics #سوره_احزاب #زبان_دین #ترجمه #دخیل_کردن_پیش_فرض_ها #انسان #بيت_الله #اهل_البيت #سوره_احزاب #جنسیت #ز_و_ج #زبان #زن #فقه #حجیت_ظاهر #ریشه #نظام_استعارات [۱] صدوق، معاني الأخبار، الصفحة۱۰۶ و صدوق،عيون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۵۷ [۲] طبرسی، مجمع البيان، ج٨، ص۱۵۳

  • بولتمان، رودلف کارل (۱۳۹۱ش). مسیح و اساطیر [Jesus Christ and Mythology] ، ترجمه مسعود علیا؛ تهران: نشر مرکز.

  • > ایمان به کلام خدا یعنی دست‌کشیدن از هرگونه امنیت انسانی محض و در نتیجه، چیرگی بر دلسردی و یأسی که از تلاش برای یافتن امنیت ناشی می‌شود؛ تلاشی که همواره بی‌ثمر و بیهوده است… ایمان، اجابت پیام است؛ دست‌کشیدن انسان از امنیتی است که از آن انسان است و آمادگی برای آنکه تنها در عالم ماورا و نامشهود، و در خداوند، امنیت پیدا کند. این بدان معناست که ایمان، امنیت است در جایی که هیچ امنیتی به دید نمی‌آید. همان‌طور که لوتر می‌گفت، ایمان، آمادگی برای ورودی توأم با اعتماد به نفس و اطمینان به ظلمات آینده است… برای کسانی که امنیت را در جهان می‌جویند، اثری از خداوند و فعل او در جهان مشهود نیست و ممکن نیست مشهود باشد. می‌توانیم بگوییم که کلام خداوند، انسان را در ناامنی یا بی‌قراری‌اش مخاطب قرار می‌دهد و او را به آزادی فرامی‌خواند؛ زیرا انسان، درست با همین تمنای امنیت خویش، آزادی‌اش را از کف می‌دهد. (ص۵۴)

فراموشی — tgindex