روزمرگي هاي ساده ي وفا
Статистика- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 524
- 1/48двое суток
- 600
- 1/72трое суток
- 647
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
امشب به داداشم گفتم تو رو خدا نصف شبا نرو دوچرخه سواری میبینی که داعش داریم تو مملکتمون قلب جوون مردم رو زنده زنده از تو سینه ش درمیارن رحمت به حیوانات درنده
عمر روزهای سخت میگن کوتاهه اما انگار برای ما افتاده رو دور تکرار این از حال وطن این از حال ما
فردا جلسه ی سوم شیمی درمانیه جلسه ی سوم از چهار جلسه ی سنگین بعدش هشت جلسه ی سبک میمونه و پرتو درمانی و شیش ماه بعد جراحی دوم
без подписи
ایده حلقه
من در مورد جزئیاتش نمیخونم قلبم نمیکشه میدونم شبا تا صبح قراره فکر کنم و قلبم درد بگیره اینا چه آخرتی باید داشته باشن که جبران این جنایاتشون شه ؟
اسم #حمیدرضا_رجب_زاده را بخاطر بسپارید که اگر فردا روز قرار شد جنایت کاران مسبب شهادتش را اعدام کنند به اشتباه برایشان دلسوزی نکنید.
قربونت برم رفیق مهربون من🥹🥹
دومین نخ رو میخوام به نیت سلامتی وفا گره بزنم.
ما همسرمون رو دوبار انتخاب میکنیم یکبار برای اینکه همسر ما باشن و یکبار برای اینکه مادر یا پدر بچه مون باشن اون شب به عماد گفتم خوشحالم تو رو به عنوان پدر بچه م انتخاب کردم تو پدر خیلی خوبی هستی❤️
از همممممه اینا مهم تر اینه که پدر و مادر هم سو باشن همراه باشن و از هم حمایت کنن نباید هرکدوم راه خودشون رو برن.
در مجموع همه این رفتارها دوست دارم رها رو به سمتی ببره که بتونه شخصیت مستقلی که توانایی نه گفتن داره رو داشته باشه.
برای اینکه مستقل باشه احساس عزت نفس داشته اما در عین حال بدونه خونه قانون و مرز هم داره بهش اختیارات تو چارچوب میدم. مثلا میخوایم بریم جایی دوتا لباس بهش میدم و میگم مثلا لباس آبی رو میخوای یا قرمز رو ؟ (لباس ها رو من متناسب با مکان انتخاب کردم اما بهش اختیار هم دادم) الان وقت خوابه دوست داری دوتا کتاب قصه بخونیم یا یکی ؟ کدوم کتاب رو ؟ (زمان خواب رو من تعیین میکنم چون قانونه اما اون هم تو فرایندش اختیار داره) الان وقت مسواکه کدوم مسواکت رو میخوای امشب ؟ مسواک زدن قانونه اما انتخاب نوع مسواک میتونه به سلیقه خودش باشه. بچه ایی خود سر میشه که اولا قانون مشخصی وجود نداشته باشه، دوما قانون هایی که هست رو هم با چونه زدن و قشقرق به پا کردم یا اختیار خودش بتونه جا به جا کنه!
در مقابل خودم هم سعی میکنم نه بگم و به رها نشون بدم که مامان میتونه مهربون باشه اما همه خواسته های من رو قبول نکنه. مثلا وقتی میخواد قلقلک بده و من خوشم نمیاد خیلی راحت بهش میگم میدونم میخوای بازی کنی اما من قلقلک دادن رو دوست ندارم بیا به جاش مثلا چام چام بازی کنیم ( هم احساساش رو درک میکنم (میدونم دوست داری ) هم احساس خودم رو میگم ( من اما دوست ندارم ) حدود و مرزهای شخصی رو یاد آوری میکنم و در نهایت براش گزینه دارم(بیا چام چام بازی کنیم)
وقتی کسی میخواد بغلش کنه یا بوسش کنه و رها نمیخواد و جلو نمیره و نه میگه من از اون نه حمایت میکنم به جای رها میگم ممنون از محبتتون اما ظاهرا الان دوست نداره. اینطوری بهش نشون میدم ما میتونیم از محبت دیگران تشکر کنیم اما مجبور نیستیم اون رو بپذیریم.
چه طوری؟ وقتی وسیله ایی داره که نمیخواد به دوستش بهش میگم مامان جان اگه دوست نداری میتونی ندی اشکالی نداره مال خودته درمقابل وقتی کسی هم میخواد وسیله ایی رو بهش نده میگم مامان جان بیا ازش خواهش کنیم اگه نداد میگم وسیله خودشه میتونه نده اگه گریه کنه میگم میدونم ناراحت شدی و دوسش داشتی اما اون وسیله مال اون بچه س.
جمله ی طلایی : ما مهربان هستیم، ولی مجبور نیستیم همیشه موافق باشیم. این رو دارم سعی میکنم به رها یاد بدم
ببین چقدر از عمل جراحی من میگذره؟ من هنوز جای بخیه دارم پانسمان میکنم! هرررررر شب!
دیروز صبح تونستم یه دستی به سر و روی خونه بکشم دارم دوباره به زندگی برمیگردم. آدم وقتی مریض میشه فکر میکنه دنیا به آخر رسیده و دیگه هیچ وقت قرار نیست خوب شه
آدم میره بیمارستان مریض های دیگه رو میبینه میاد خدا رو شکر میکنه میبینه سالم ترینشون خودشه .