- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 32
- Всего постов
- 39
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 80
- 1/48двое суток
- 91
- 1/72трое суток
- 98
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در این غروب جمعه یکم مونده به پاییز استرس سال کنکور، دلتنگیای شبیه به تمام پاییزهای زندگیم، غم همه غروبهای جمعه گذشته جمع شده بود. جالب نبود. غروب کردم.
без подписи
عجیب نیست که زندگی اینقدر گذراست ولی ما به گذر کردن عادت نمیکنیم و میل بینهایت داریم به ایجاد تعلق، موندن، ثبات و وقتی بخشیرو از دست میدیم جوری رفتار میکنیم که انگار باید همیشگی میبوده؟
مثال بنده در برابر شله، چونان مثال زاغ است و طلا.
без подписи
без подписи
без подписи
- جریان، خونه.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
شب چهل و هشتم، حرم امام رضا.
لحظاتی برام زندگی به فیلمی تبدیل میشه و از نگاهم میگذره. بنظرم تراژدیایه که نمیتونم ازش دل بکنم. زیباست و غمگین. ذوق رسیدن داره و حسرت برگشتن، آغوش داره و دوری. چایی و دستهای مامان، تو خیابونها با دوستم قدم زدن، خاطراتی که نباید دیگه خوش باشن، کبوترای حرم امام رضا، خندههای بلند و گریههای عمیق، یاد داره، یاد، یاد، فریاد.
تمام شد. حالا بار دیگر به زمین هبوط کن. و باز روز و شبها را تکبهتک شماره کن. تا شاید بار دیگر دست بیاندازند، از روی زمین بلندت کنند و بگویند بیا دوماه در هوای بهشت نفس بکش.
«از خودم، به تو پناه میبرم.»
اینکه دلم نمیخواد اتفاقایی که تو روزم افتاده رو برات تعریف کنم نشونهی خوبیه از اینکه دیگه دوستت ندارم.
والا خودم که جمعیترو دیدم برام سوال شد که اینجا چه غلطی میکنم دقیقا امامرضا که جای خودشو داره.🙏
خیلی خوشبین بودم که فکر میکردم در یکی از دورترین صحنهای حرم میتونم برم. =))