- Последний пост
- 30 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
-طلوع آفتاب ایران، طعم خون میدهد-
اگه یکی از روزش براتون میگه از علایقش براتون توضیح میده راجب فیلم و سریال مورد علاقه اش صحبت میکنه احساساتشو جلوی شما بروز میده نزنید تو ذوقش؛ چون دیگه هیچوقت نمیتونه مثل قبل اون شور و شوق رو داشته باشه، انگار یه چیزی توی وجودش خاموش میشه.
گاهی میان تمام شلوغیهای زندگی، فقط به این فکر میکنم که تو را دارم... و همین، آرامم میکند.
без подписи
لیوان را هنوز نشستهام. رد گلگون رژلبت، آخرین جاییست که لبهایت را به یاد دارد. من هر شب از همان لبه آب مینوشم؛ انگار میان شیشه و سکوت، هنوز بوسهای از تو جا مانده است. گاهی تمام امید یک عاشق، همین سرخی خاموش است. ته سیگارت را تا آخر میکشم، نه از سرِ عادت... از سرِ دلتنگی. فیلترش هنوز رد کمرنگ لبهای تو را دارد، و من سادهدلانه خیال میکنم لبهایم، دیرهنگام، به لبهای تو رسیدهاند.
اولین عشق، شوق داشتن بود. اما عشق واقعی، ترس از دست دادن- برای اولی عاشق بودی چون قلبت جوان بود، برای دومی عاشق ماندی چون روحت او را خانهی خودش یافته بود... FIRST love ~ first LOVE
без подписи
اگر كسی شبِ سرما به ابرها زد و گم شد مرا به ياد بياريد و با ستارهٔ چشمم براي راهْ بلدها نشانه ای بگذاريد براي اين گل قرمز نماز مرده بخوانيد مرا شمرده بخوانيد براي خاكسپاری تمام باغچه ها را به مادرم بسپاريد دو دانگ پيرهنم را دو پاره از كفنم را به اين دو چشم بدوزيد سپس ملال تنم را دو بال پر زدنم را در اين كفن بگذاريد لباس گرم بپوشيد به اين اتاق مبادا بهار آمده باشد. كدام فصل از اين سال؟ مصمّم ايد كه امسال سر از كدام در آريد؟ به همسری كه ندارم به نقل قول بگوييد چه دوست داشتنی بود شما! آهاي شماها! شما كه همسر خود را هميشه دوست نداريد! برادران عزيزم! شميم ملحفه هايش كنار ميز شما بود پدر عزيز شما بود كسالت پدرم را مگر به ياد نداريد؟ به خواهران صبورم خبر دهيد كه فردا تصادفاً شب يلداست تولدم شب يلداست مقدّر است كه فردا بدون وقفه بباريد زياد اميد ندارم كه از تپيدن قلبم گلي دوباره برويد مگر بهار كه سر شد كنار سنگ مزارم دلي دوباره بكاريد كدام قلّه؟ كدام اوج؟ مني كه اين همه كوهم از اين جهان به ستوهم من از شكار نكردن شما از اين كه شكارم نبوده ايد شكاريد غروب شد همه رفتند در ايستگاه كسی نيست چه خوب شد همه رفتند چه ساده ايد كه دائم كنار اين چمدان ها در انتظار قطاريد به اين اتاق مبادا بهار سر زده باشد بهار؟ سر زد و سر شد خروس خوانِ سحر شد ستاره های من! آيا خيال خواب نداريد؟ وصیتوصبحانه-حسینصفا
без подписи
من هیچوقت نخواستم میان تو و آرامشت، نام من قرار بگیرد.
تو را آنقدر دوست داشتم که آرزو کردم هیچوقت مجبور نباشی سنگینیِ دوست داشته شدنم را به دوش بکشی. بعضی عشقها برای رسیدن نیستند؛ برای مراقبت کردناند، حتی اگر آن مراقبت، به شکلِ رفتن باشد. من از تو چیزی نخواستم، جز اینکه روزی، هر کجا که بودی، بیدلیل احساس آرامش کنی؛ بیآنکه بدانی کسی سالها تمام غمهایش را با خودش برد تا مبادا سهمی از آن به تو برسد.
Maybe we expected too much from our fate.
شاید زودتر از اینها باید میرفتی ماندنت جز رنج و عذاب چیزی به همراه نداشت
Maybe we expected too much from our fate.
کدام حسی که میتوانی تجربه اش کنی بدتر از دوست داشته نشدن توسط کسیاست که دوستش میداری؟ من میگویم حسی که وقتی عشق و محبت کسی را از دست میدهی که قبلا دوستت میداشت، کسی که توانسته بودی خودت را در چهارچوب علاقهاش جا دهی و در قلبش پا بگیری اما حالا احساسی جز آوارگی و درماندگی برایت نمانده چون او ترجیح داده است فراموشت کند اما تو همچنان به یادش اشک میریزی و فکرمیکنی که چگونه دوباره به دستش بیاوری هرچقدر هم که محال باشد-
در زندگی بعدی ام محال است «من» باشم خفته در پای تپه ای دور گلی وحشی خواهم بود...
گفته بودی میروم باور نکردم اما... به حرفت عمل کردی من هم میتوانم بر تصمیمم مصمم بمانم؟ میتوانم بگویم و انجامش دهم؟ میتوانم فراموشت کنم؟ من آنقدرهاهم قوی نیستم همانگونه که تو ضعیف نبودی-
تمام شد تمامتر هم خواهد شد- امیدمان جوانه خواهد زد.🌱
без подписи