tgindex
•|وجـــــود|•

•|وجـــــود|•

Статистика
@vojouddперсидский

دچار ازدحام افکار و التهاب احساسات... نویسنده: وجود _چای،ورق،قلم_ https://t.me/Harfmanrobot?start=1218774570

Последний пост
15 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
173
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
226
19 постов
Вовлечённость
130,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دلی دارم که با نامت عجین است چه گویم؟ شرح حال من چنین است همان بهتر که خاموشی گزینم و پنهان در پی مهرت نشینم اگر از چشم من رازم بخوانی ببینی شرح دل در ناتوانی بدان خاموش ماندم از نجابت نه از بی مهری‌ام بود و نه عادت اگر لب بسته‌ام دل بی‌قرار است که رنج عاشقی، خود آشکار است اگر چیزی نگفتم، از وفا بود سکوتم خود هزاران ماجرا بود چو ترس از بی جوابی داشتم من غم و حسرت به قلبم کاشتم من ندانستی که در جانم نشستی ندانم تو چه بودی و که هستی _وجود

  • خاطراتی جدید :)

  • 30 мая2081из mp3probot

    видео или голосовое, без подписи

  • انتهای دره راهی بود راه باریکی به چشمانت من پریدم تا فرود آیم در میان دشت مژگانت _وجود

  • آسمان را بنگر گرگ و میش است عزیزِ دورم ابرها چون گذرانند، غمم می‌گذرد نکند وعده خورشید رود از یادت یا فراموش کنی شعر مرا آسمان را بنگر، ای عزیزِ دورم من تو را می‌بینم، پشت آن لکهٔ ابر و چنان دست تکان خواهم داد که فراموش کنی فاصله را ✍🏻وجود برای سولمیت☁️ @mmind148peace

  • و این تلخ ترین عاشقانه کبریت‌ها بود.

  • هرچند که این روزها دیگر نوشتن علاج نیست و چه‌بسیارند واژگانی آشنا که زخم‌هایمان را ملتهب‌تر می‌کنند؛ اما من دچارم به تکرار، به فرایند زیستن با قلم و تنفس پوسیدگی اوراق. دلم میخواست وقتی برمیگردم آسمان آبی‌تر باشد، قلبم آرام‌تر بتپد و زمان مهربان‌تر گذر کند با این‌ حال همه چیز تیره تر از پیش است. کاش همچون خو گرفتنم به خزان، می‌توانستم به ناملایمات زمانه نیز عادت کنم به گذشتن انقضای جوانیمان و بوییدن خاکستر امیدواری، اما در این وطن نمی‌شود به قماری که سراسرش باخت شده است خیره ماند و اشک نریخت... _دست‌خط وجود «برگزیده‌ای از روزنگار چهارصدوپنج»

  • _دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ایام دل آدمیان است...

  • سابقاً اندوه، قلوه سنگی بود، حالا کوهستان شده است و برسینه‌ام فرو می‌ریزد. دستانم ناتوان‌اند برای نوشتن از زمستانی که سرمایش سالهای پیشِ روی جوانیمان را منجمد کرده است. دیگر هیچ چیز مثل قبل نمی‌شود؛ نه فرایند زندگی و نه شیوه مرگ. حتی امید؟ بله مدتهاست کوچ کرده ‌است مثل تمام کسانی که دوستشان داشتم. ادامه نمی‌دهم چرا که اشک هست اما کلامی نیست، نقطه و پایان. «یادداشت‌هایی برای ابد» _برگزیده از روزنگارِ وجود

  • 0:53 …

  • _احتمالا غمی، هنگام تولد، به تار و پودمان گیر کرده است.

  • _ ما سرزمینی دور و تنها در غباریم ...!

  • 1:30🖤

  • +میدونستم تنهاییم _تنهاییم، همیشه بودیم. اندوه دو غریبهٔ آشنا.

  • _🖤

  • •|وجـــــود|• pinned an audio file

  • 1:52🌗

  • _ برای مدتی، بدرود...🤍

  • نامیرای عزیزم، مدتی‌ست نمی‌توانم بنویسم. نه اینکه دست‌هایم را بسته باشند، نه! صرفا نمی‌دانم چگونه با کلمات بازی کنم که به دلتنگی ختم نشود. انگار نوشتن برایم ضروری نیست. می‌خواهم در خلسه دنبال چیزی بگردم که مرا به خودم متصل می‌کند. باید اعتراف کنم که تا به حال انقدر به تنهایی‌ام وابسته نبوده‌ام. هنوز هم پای احساساتم هستم. هنوز هم قلبم می‌تپد. هنوز هم می‌توانم جریان عشق را لمس کنم؛ اما این‌ بار‌ فقط برای خودم. می‌خواهم تنهایی‌ام را یک نفس سر بکشم. می‌دانم خودخواهانه است؛ اما در نهایت یا به سقوط ختم می‌شود یا پرواز. ارادتمند شما: وجود زمستان بیست و یکم.

  • یلداتون مبارک🤍