tgindex
اضطراب | Angst

اضطراب | Angst

Статистика
@voresangstИскусствоперсидский

هنر؛ خروجی اضطراب ما.! پُستِ اول: https://t.me/voresangst/6

Последний пост
30 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
56
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 542
−78 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 252
40 постов
Вовлечённость
35,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 56
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 129
1/48двое суток
1 293
1/72трое суток
1 395

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 июл.1 1764

    David Bowie – Life On Mars?

  • 30 июл.1 15518

    #Art_Rock این ماجرای کوچکِ لعنتی برای آن دختر با موی کِدِر که مادرش دارد فریاد می‌زند: "نه!" درحالی که پدرش به او گفته: "برو." و نه‌تنها دوستش اصلاً پیدا نیست حالا او از میان رؤیای فرورفته‌اش عبور می‌کند به سوی صندلی‌ای با واضح‌ترین دید و خودش را به پرده‌ی نقره‌ای می‌سپارد. اما فیلم، ملال‌آور و غم‌انگیز است چون او این را ده بار یا بیشتر زندگی کرده می‌تواند در چشم ابله‌ها تف کند وقتی از او می‌خواهند روی این تمرکز کند که.. ملوان‌هایی که در سالن رقص می‌جنگند اوه مرد، این غارنشین‌ها را نگاه کن! چه نمایش عجیب‌وغریبی‌ست! نگاهی به آن مأمور قانون بینداز که دارد آدمِ اشتباهی را کتک می‌زند اوه مرد، متعجبم که آیا واقعا خودش متوجه خواهد شد که خودش در پرفروش‌ترین نمایش دنیاست آیا در مریخ زندگی وجود دارد؟ -بخشی از متن ترانه https://t.me/voresangst

  • 30 июл.1 1473

    #Progressive_Rock Found a way to rid myself clean of pain And the fever that's been haunting me Has gone away Looking through my window I seem to recognize All the people passing by But I am alone And far from home And nobody knows me Never heard me say goodbye Never shall I speak to anyone again All days are in darkness And I'm biding my time Once I am sure of my task I will rise again https://t.me/voresangst

  • 29 июл.1 13022

    هیچ‌چیز هرگز شاعرانه تمام نمی‌شود. فقط تمام می‌شود و ما آن را به شعر تبدیل می‌کنیم. آن همه خون هیچ‌وقت زیبا نبود؛ فقط سرخ بود. #کیت_روکوفسکی https://t.me/voresangst

  • چند نفر گریستند و دیگری گفت: «این اعدام است یا خودکشی؟ اگر اعدام است، باید بگذاری تا با هم کاری کنیم.» فریادها ادامه یافت: «تمامش کن.» اما نمایش همچنان کش می‌آمد. یخ لحظه‌به‌لحظه آب می‌شد؛ پاهای هنرمند سست‌تر و لرزان‌تر، خون جاری‌تر، طناب گردن تنگ‌تر، نفس‌ها دشوارتر و اضطراب تماشاگران عمیق‌تر می‌شد. فریادها، اشک‌ها و التماس‌ها برای پایان دادن به این رنج طولانی، بی‌پاسخ می‌ماند. هنرمند تنها با بدن خویش ــ شخصی‌ترین و آسیب‌پذیرترین دارایی انسان ــ در شکننده‌ترین وضعیت ممکن، صحنه‌ای را در فضای هنری پایتخت ایران به نمایش گذاشته بود؛ صحنه‌ای که تماشاگران در برابرش می‌گریستند، اما مشابه آن بیرون از این فضا، پیش از اذان صبح، در حیاط زندان‌ها یا میدان‌های شهر، گاه پذیرفته‌شده، قانونی، عادی‌شده و بی‌اعتراض باقی مانده بود. این اجرا آینه‌ای بود که انسان‌ها را در برابر خویش قرار می‌داد؛ شرم و مسئولیت را به چهره‌شان می‌کوبید و بی‌اعتنایی، پذیرش ظلم، اطاعت کورکورانه از فرمان‌های بالا و منطق «مأمورم و معذورم» را آشکار می‌کرد. محافظانی که تنها مجری دستور بودند، مردمی که میان تماشا و عمل، میان بی‌تفاوتی و تلاش برای تغییر، سرگردان بودند؛ همه در این صحنه به پرسشی اخلاقی فراخوانده می‌شدند. این همان لحظه‌ای بود که هنر نشان داد تنها وسیله‌ای برای تزئین خانه‌های ثروتمندان نیست؛ هنر می‌تواند سلاحی برای نبرد باشد. و شجاعت و انگیزه، همان چیزی که حکومت‌های تمامیت‌خواه نمی‌توانند به آسانی از هنرمند بگیرند، می‌تواند به زبان اعتراض و مقاومت بدل شود. در نهایت، این هنر بود که تماشاگران را واداشت تا خود پایان این اجرای هولناک را رقم بزنند و محافظان را به سرپیچی از مأموریتی که بر عهده داشتند، مجبور کنند. https://t.me/voresangst

  • 28 июл.1 28414

    без подписи

  • 28 июл.1 32414

    без подписи

  • 28 июл.1 27014

    چگونه می‌توان خوابید و خواب‌های خونین ندید؟ کتاب: روزها در راه اثری از #شاهرخ_مسکوب آبان‌ماه سال نود خورشیدی بود. قرار بود مردم اجرایی از امیر معبِد ببینند؛ هنرمندی که به چیدمان‌ها و اجراهای تکان‌دهنده و هنر بدن (بادی آرت) شهرت داشت. اما هیچ‌کس انتظار نداشت او را با چشمانی بسته، بر سکویی سفید و آغشته به خون، ایستاده بر تکه‌ای یخ ببیند؛ یخی که دستگاهی به‌عمد آن را ذوب می‌کرد. چهار محافظ اطراف او ایستاده بودند و اجازه نزدیک شدن به کسی نمی‌دادند و آمبولانسی نیز پشت درِ «گالری محسن» در انتظار بود. امیر معبِد نام این اجرای تعاملی را «کشتزار» گذاشته بود؛ تجربه‌ای زنده از مواجهه با رویدادی پیش‌بینی‌ناپذیر. موضوع اجرا، مقاومت بود: ایستادگی تا واپسین لحظه، تحمل رنج و درد، و تجربه‌ای شخصی و جمعی از خشونتی که در جامعه به امری عادی بدل شده است؛ جامعه‌ای که در آن طناب دار، شکستن گردن، خفه شدن و جان دادن، حتی در برابر چشمان مردم، گاه به رخدادی روزمره تبدیل شده است. چند دقیقه که گذشت، جمعیت در جست‌وجوی راهی برای نجات او برآمد. چند نفر به سویش رفتند، اما محافظان مانع شدند. یکی فریاد زد: «چه می‌خواهی بگویی؟ با ما حرف بزن.»

  • 26 июл.1 2416

    این جنگ هر سرنوشتی که داشته باشد، جنگِ این مردم است! و این مردم در هرجا که باشند، من با آن‌ها خواهم بود..! کتاب: امید اثری از #آندره_مالرو https://t.me/voresangst

  • 26 июл.1 30818

    زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی، حتی وقتی از قبولش سر باز می‌زنی، از تو قوی‌تر است. از همه‌چیز قوی‌تر است. آدم‌ها از اردوگاه کار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دویدند، دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست، اما همین است دیگر. زندگی از هرچیزی نیرومند‌تر است. کتاب: من او را دوست داشتم اثری از #آنا_گاوالدا https://t.me/voresangst

  • 25 июл.1 28819

    مأموریت من کشتنِ زمان است، و مأموریتِ زمان نیز، به نوبهٔ خود، کشتنِ من. چه آسوده می‌توان در میانِ قاتلان زندگی کرد. کتاب: چهارپاره شدن اثری از امیل #چوران https://t.me/voresangst

  • 25 июл.1 2768

    تمام زندگی‌ام، خاطراتم، تخیلم و هرچه در آن است، شخصیتم؛ همه‌چیز از دستم می‌گریزد. مدام احساس می‌کنم زمانی شخص دیگری بوده‌ام، که "منِ" دیگری احساس می‌کرده و "منِ" دیگری می‌اندیشیده است. انگار نمایشی را تماشا می‌کنم با صحنه‌ای ناآشنا، و آنچه تماشا می‌کنم، خودِ منم. ...چگونه به آنچه از پیش بوده‌ام تبدیل شده‌ام؟ چگونه امروز آن "منی" را می‌شناسم که دیروز نمی‌شناختم؟ و همه‌چیز به هزارتویی گیج‌کننده بدل می‌شود که در آن، درون خودم، از خودم دور می‌شوم. ذهنم را رها می‌کنم و مطمئنم آنچه اکنون می‌نویسم، پیش‌تر هم نوشته‌ام. به یاد می‌آورم... خدای من، خدای من، دارم چه کسی را تماشا می‌کنم؟ چند نفرم؟ من کیستم؟ این فاصله میانِ من و خودِ من چیست؟ کتاب: کتابِ ناآرامی اثری از فرناندو #پسوا https://t.me/voresangst

  • 22 июл.1 43016

    انزوا عیبی دارد که مانند معایب دیگر آن، به‌آسانی قابل درک نیست و آن این است: همان‌طور که اگر آدمی به طور مستمر در خانه بماند، جسمش در برابر تأثیرات بیرون چنان حساس می‌شود که هر نسیم خنک او را بیمار می‌کند، خلقی آدمی هم در اثر انزوا و تنهایی ممتد چنان حساس می‌شود که کم‌اهمیت‌ترین حوادث، حرف‌ها یا حتی حالت چهره دیگران او را نگران، رنجیده‌خاطر یا مجروح می‌کند، در حالی که کسانی که مدام در آشوب و اغتشاش زندگی می‌کنند، هیچ متوجه این‌ها نمی‌شوند. کتاب: در باب حکمت زندگی اثری از #شوپنهاور https://t.me/voresangst

  • 21 июл.1 21712

    حرف می‌زنم، کار می‌کنم، تغییر چندانی نکرده‌ام، سیگار می‌کشم، نگرانم. چگونه رو در روی این‌همه شب ایستاده‌ام؟ -بخشی از شعرِ "روز به روز" اثری از #جوزپه_اونگارتی https://t.me/voresangst

  • 20 июл.1 4357

    #Progressive_Rock بگذار خورشید بر چهره‌ام بتابد و ستارگان رؤیاهایم را پُر کنند من مسافری‌ام در پهنهٔ زمان و مکان، تا به جایی برسم که پیش‌تر در آن بوده‌ام. کنار سالخوردگانِ نژادی نجیب می‌نشینم، مردمانی که جهان به‌ندرت به خود دیده است از روزهایی سخن می‌گویند که چشم‌انتظارشان مانده‌اند همه‌چیز سرانجام آشکار خواهد شد. سخن و آواز، از زبان‌هایی با آهنگی دلنشین که طنینشان گوشم را نوازش می‌دهد و با آنکه حتی یک واژه را نمی‌فهمیدم، داستان کاملاً روشن بود. آه... ای عزیز، من درحال پرواز بوده‌ام نه، مادر، نمی‌توان این را انکار کرد. آری، من درحال پرواز بوده‌ام مادر، هیچ انکاری در کار نیست. هرچه می‌بینم به قهوه‌ای می‌گراید، آن‌گاه که خورشید زمین را می‌سوزاند چشمانم از شن لبریز می‌شوند، وقتی این سرزمین ویران را می‌کاوم، در جست‌وجوی جایی که زمانی در آن بوده‌ام... https://t.me/voresangst

  • 20 июл.1 42323

    #Experimental_Rock این‌که برای کشورت بمیری، افسانه‌ای میهن‌پرستانه است. حقیقت این است که در گل‌ولای، همچون سگی سلاخی‌شده، خون خواهی داد و خواهی مرد؛ آن هم برای هیچ. از مقاله‌ی یادداشت‌هایی دربارهٔ جنگ بعدی اثری از ارنست #همینگوی این آهنگ اثری از تام ویتس و مسیو اتک است که در متن ترانه، راوی از زبان یک سرباز سخن می‌گوید. او از کشتن انسانی که هرگز نمی‌شناخته، بی‌ارزش شمرده شدن جان سربازان، و استفادهٔ ابزاری از آنان توسط سیاستمداران حرف می‌زند. آن‌ها سعی می‌کنند که نشان دهند که جنگ نه افتخار، بلکه فرایندی برای انسان‌زدایی است. https://t.me/voresangst

  • 16 июл.1 28212

    تخیل آزاد است، انسان نیست. #لوئیس_بونوئل https://t.me/voresangst

  • 15 июл.1 3698

    The Doors – Alabama Song (Whisky Bar)

  • 15 июл.1 28112

    #Psychedelic_Rock Well, show me the way To the next whiskey bar Oh, don't ask why For if we don't find The next whiskey bar I tell you we must die I tell you we must die https://t.me/voresangst

  • 14 июл.1 3369

    رفتار انسان‌ها تنها نتیجه انتخاب‌های فردی نیست؛ بلکه تحت تأثیر نهادها، هنجارها و ساختارهای اجتماعی شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که در آن تبعیض علیه زنان به یک هنجار تبدیل شود، به‌تدریج خشونت را نیز عادی می‌کند. از نگاه #دورکیم، بسیاری از رفتارهای اجتماعی نه از یک…