tgindex
یکْ مَنْ

یکْ مَنْ

Статистика
@yek_manОбразованиеперсидский

تراوشات ذهن آشفته ی یِکْ عدد مَنْ. جویای علم کیمیا. @reza8rz

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
443
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
306
21 постов
Вовлечённость
69,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
189
1/48двое суток
216
1/72трое суток
233

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دوست دارم وقتی مردم، جسدم را جلوی یکی از ورودی های حرم دفن کنند. البته نمیدانم کدام حرم. در دوگانه راهروی کنار پنجره فولاد مسجد گوهرشاد یا زیر طاق باب الرضای نجف گیر کرده ام. اما در هر حال، دوست دارم روی سنگم بنویسند: «وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ» یعنی «و سگ آن‌ها دو دست خود را بر آستانه ورودی غار گسترده بود.» آرزو که بر جوانان عیب نیست. @yek_man

  • 8 авг.10382из yek_man

    من نمی دانم شما در زندگيتان دنبال چه چيزى بوده ‏ايد، اما حقيقت #رحمت در اين معناست كه تو به حالتى می رسى كه ديگر #رنجى نمی بينى و خيلى می ‏ارزد كه آدم روى پشت اسب‏ ها و شترها ران صاف كند و استخوان بسايد تا به يك حقيقتى برسد كه رنج‏هايش را از دست بدهد و حتى در متن بلاها و گرفتاری ‏ها #راحت باشد و رنجى نداشته باشد. از کتاب شرحی بر دعاهاى روزانه حضرت زهرا #عین_صاد @yek_man

  • حافظ، نیمه شب وقتی توی مسیر کربلا سعی می‌کرد سریع‌تر قدم بزنه برای رسیدن، زیر لب می‌گفت: من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هواخواه غربتم @yek_man

  • 27 июл.253111из yek_man

    کاش حامله بودم. روز خوبیه برای به دنیا اوردن بچه. @yek_man

  • آدم‌ها معمولا، در نهایت با کارهایی سنجیده می‌شوند که انجام داده‌اند. اما من فکر می‌کنم ارزش هر فرد به تعداد کارهایی است که انجام نداده. عیار آدم را تعداد «نه»هایی می‌سازد که در طول زندگی گفته است. اکبر عبدی، برای من نمونه بارز فرد ارزشمندی بود که نمی‌توانست «نه» بگوید. آدمی که می‌توانست بعد از میان‌سالی در جایگاه استادی بنشیند، با دست‌فرمان اشتباه به جایگاهی رسید که سال‌های آخر تبدیل شده بود به امضای فیلم‌های زرد. همین قالب را می‌شود برای هر کار دیگری استفاده کرد. برنامه‌نویس توانمند و خاصی که بخش مهمی از زمان روزانه‌اش را مشغول طراحی سایت فروشگاهی می‌شود چون راحت است و پول خوبی هم در می‌آید. استاد دانشگاهی که به جای فعالیت علمی، بخش مهمی از ماهش را مشغول تدریس در موسسات بیرونی یا مشاوره‌های صد من یک غاز به کسب‌وکارها است چون انرژی زیادی نمی‌برد و درآمدش از هیئت علمی بالاتر است. دانشجویی که به جای یادگرفتن مهارت ویژه برای بالا بردن توانمندی، کاری نمی‌کند یا برای پول درآوردن، به دنبال اسنپ و ... می‌رود. یا جوانی که به هیچ تفریحی در شبانه روز، نه نمی‌گوید. اکبر عبدی برای من نماد هنرمند ارزشمندی بود که چون به پول نیاز داشت یا کار زرد، راحت تر از فعالیت هنری است و... خودش را با دستان خودش خفه کرد. مثل خیلی از آدم‌های دیگر. @yek_man

  • سعدی اگه توی این دوران بود میگفت: آسوده عارفان که گرفتند بغلی ... @yek_man

  • هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم همزمان با قفل بودن روی هم‌خوانی «باید برخاست»، هر روز پیج یک ساندویچی در قاسم‌آباد را باز کنم و هر بار تمام ویدئوهای خواندن دو برادر را تماشا کنم. @yek_man

  • از خواندن توئیت‌های فارسی که خبرهای حمله به جنوب، بمباران پادگانی که پر است از سربازهایی که اکثرا از مناطق محروم آمده اند و غالبا دیپلم دارند و معمولا زیر بیست سال هستند، یا تخریب زیرساخت‌های برق کیش یا هرمز و ... را با ادبیات مثبت و شاد یا حتی بی‌تفاوت می‌نویسند، به شدت عصبانی می‌شوم. تمام فحش‌های «ک» داری که بلدم را نثارشان می‌کنم. بدتر اینکه در روزمره، آدم‌هایی را می‌بینم که دقیقا همین تفکر را دارند و نمی‌توانم فحش‌کششان کنم و این، روانم را رنده می‌کند. روحم نخ‌کش است از وضعیت ایران و بعضی ایرانی‌های مادرقحبه‌ای که انگار کشورشان اسرائیل است. @yek_man

  • صبح با صدای علامه طباطبایی بیدار شدم که توی گوشم می‌گفت: من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد @yek_man

  • عشق چیز عجیبی است. یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی بیش از یک ساعت است که با نیش باز نشسته‌ای و به او فکر می‌کنی. یا بی‌اختیار، لا به لای شلوغی‌های یک روز آزاردهنده، ساعت را چک می‌کنی که چه قدر زمان مانده تا برگردی و دیدار تازه کنی. عشق چیز عجیبی است. با آن که بیت‌ها و غزل‌ها و کتاب‌های شعر زیادی طی قرن‌های اخیر، توسط عاشقان نوشته شده، باز هم ممکن است ساعت‌ها دنبال یک بیت بگردی که توصیف حالت در عاشقی باشد و هیچ چیزی پیدا نشود. چیز عجیبی است. @yek_man

  • 5 июл.458147

    یادم هست چند سال پیش، رضا امیرخانی می‌گفت برای پروژه تاریخ شفاهی و نوشتن زندگی آیت‌الله خامنه‌ای، حدود ده سال هر هفته پنجشنبه‌ها، یک ساعت قبل از اذان ظهر به ملاقات خصوصی می‌رفت. می‌گفت مجموعه‌ را نوشته و دفتر اجازه انتشارش را در زمان حیات ره‌بر صادر نمی‌کند. روزهای عجیبی است. نه صاحب خاطرات حاضر است و نه نویسنده، هوشیار. تمام سال‌های اخیر، دوست داشتم خاطراتی که امیرخانی نوشته بود و ویژگی‌ها و لحظات نابی از آن را برایم توصیف کرده بود، بخوانم. حالا البته امیدوارم که لااقل در روزهای خواندن، نویسنده حاضر و هوشیار باشد. @yek_man

  • به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم ندیدم جز به بال نیستی، پرواز آزادی!

  • پسر اروین یالوم، یکی از مشهورترین درمانگران این روزها، خودکشی کرده است. ظاهرا خودش هم دکتری روانشناسی داشت. هر کسی از نگاه خودش در مورد این ماجرا نوشته اما مهم تر از همه برای من این است که هنوز اسمش را نمی‌دانم. چندین بار خبر را در اکسپلورم دیده‌ام و چندین یادداشت درمورد این واقعه خوانده‌ام. یا کسی اسمش را ننوشته بود و یا اصلا در ذهنم اهمیتی نداشت که اسمش را در یادداشتی بخوانم. مهم‌ترین نکته در این مرگ برای من همین است. شخصی خودکشی کرده و جهانی را تکان داده ولی هیچکس اسم خودش را نمی‌داند یا به اسم خودش توجه نمی‌کند. زیر سایه بودن یعنی همین. حتی وقتی خبرساز شوی و خودت را تبدیل کنی به ترند خبری روز دنیا، باز هم زیر سایه اسمی بزرگ‌تر دیده می‌شوی. مرگت به تنهایی، به عنوان یک متخصص روان‌شناس و درمانگر، مهم نیست. این‌که پسر یالوم هستی، مهم است. چه چیزی بدتر از "زیر سایه دیگری بودن" می‌تواند برای از بین بردن تلاش و انگیزه و روحیه، پیدا شود. حتی اگر بهتر از صاحب سایه باشی هم باز نگاه دیگران، همان است که بوده. همان‌طور که همایون، بسیار بهتر است از محمدرضا شجریان ولی همچنان پسر استاد شجریان است و در ذهن بسیاری، به گرد پای ایشان هم نمی‌رسد. زیر سایه بودن، یعنی از همان ابتدا بازنده‌ای. اسم پسرِ یالوم، ویکتور بوده. اگر دوست داشتید، ارزشی هم به شخصیتِ از بین‌رفته اش بدهید و یک‌بار هم که شده، هویتی منفک از پدر یا خانواده برایش قائل باشید. گزاره خط اولم را اصلاح می‌کنم: ویکتور یالوم، روان‌درمان‌گری با حدود 30 سال سابقه فعالیت آموزشی و روان‌درمانی، خودکشی کرده است. @yek_man

  • جمله طلایی این روزها، فریاد زنی است که می‌گوید: ایرانی با پرچم اسرائیل، مادر قحبه است. و البته فقط لازم نیست فیزیکِ پرچم را به دوش کشیده باشی. همسو بودن با اسرائیل هم، زیر همان پرچم رقصیدن است. @yek_man

  • امروز که هوا ابریه، متوجه شدم تمام مشکلاتم به خاطر گرما و آفتاب بوده @yek_man

  • فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ چنانچه از سوی من هدایتی برای شما آمد، پس کسانی که از هدایتم پیروی کنند نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند. از قرآن سوره بقره آیه 38 @yek_man

  • حافظ هر شب توی آینه به خودش خیره می‌شد و تکرار می‌کرد: صبر کن حافظ به سختی روز و شب ‏عاقبت روزی بیابی کام را @yek_man

  • دبستان که بودم، کار هر روزم در مدرسه، شده بود خواندن سوره ضحی، به سبک تلاوت پر آب و تاب عبدالباسط، در صف صبحگاهی. کلی تلاش کرده بودم تا بتوانم یک نفس، مثل خود عبدالباسط، سوره ضحی را جلو ببرم و بعد چند جمله عربی بخوانم و با همان نفس وصلش کنم به سوره انشراح و البته انصافا موفق هم بودم. تا آن‌جا که یادم هست، کادر مدرسه هیچ‌کدام مذهبی نبودند اما ناظم انگار دوست داشت هر روز، صبحش را با شنیدن صدای جیغ یک کودک شروع کند. قسمت مورد علاقه اش هم همان اوج تلاوت در کشیدن «مِنَ الْأُولَی» به حساب می‌آمد. آن‌قدر هر روز این کار را تکرار کردم که بعد از چند ماه، تمام مدرسه آن تلاوت را حفظ شده بودند و در خواندن همراهی می‌کردند. تصور اینکه 120 بچه 7 تا 11 ساله، اول صبح مشغول جیغ زدن و نفس گرفتن برای اجرای تلاوت عبدالباسط باشند، همان موقع از نگاه همان 120 بچه، خیلی خنده دار بود، چه برسد به دید آدم بزرگ‌ها. تلاوت سوره ضحی تبدیل شده بود به نشانه شادی و همخوانی صبحگاهی در مدرسه. من اما بعد از آن، درک ویژه دیگری از سوره ضحی نداشتم. هر بار که اسمش می‌آمد یا می‌خواندمش، ذهنم پر می‌شد از خاطرات خنده‌دار صبحگاه دبستان. تا همین چند روز پیش، که لا به لای فکر و خیال‌ها، یک‌هو به ذهنم آمد که محمد(ص) چه حال و اوضاعی داشته که خدا در برابرش گفته: «خدایت تو را رها نکرده و مورد خشم قرار نداده است.» این آیه که من سعی می‌کردم کمی سریع‌تر بخوانمش تا نفسم به آخر سوره و اتصالش به انشراح برسد، انگار آب خنکی است بر آتشی که محمد(ص)، روزهای زیادی گرفتارش بوده است. هر چه قدر این آیه می‌تواند برای مخاطبش دل‌نشین باشد، روزهای قبل از آن، احتمالا سختیِ خارج از تصوری داشته. حالا آرزو می‌کنم حین موج‌های سختی گیج‌کننده، کسی پیدا شود و در گوشمان بگوید: خدایت تو را رها نکرده ... یا لااقل دوباره ادراکم از این سوره، بگردد به نفس گرفتن و تا آخر خواندنش، نه آن که شاخک هایم برای این آیه تیز شود. @yek_man

  • 25 июн.277164из yek_man

    تمام چیزی که امام حسین از کربلا برای برادرش محمد حنفیه نوشته همینه، خیلی مختصر و خیلی صریح: « بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى أخیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِم أَمَّا بَعْد فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَام‏» انگاردنيا هيچ وقت نبوده و آخرت هميشه حضور داشته است. یعنی دنیا را نبوده گرفتیم و آخرت را دائمی. @yek_man

  • تجربه چندین ساله‌ام ثابت کرده افراد حاضر در اکوسیستم کسب‌وکار به دو قسمت کلی تقسیم می‌شوند: گروه یک، متشکل از ده درصد افراد که با تلاش، مشغول خلق ارزشند. صدای خاصی ندارند و زمانی هم برای شوآف و اینستاگرام و ایونت و … پیدا نمی‌کنند. معمولا از بدبختی‌هایشان صحبت می‌کنند و آن‌چنان که باید خودشان را قبول ندارند. گروه دو، متشکل از نود درصد مابقی، که هر روز در هر صحبتی، مشغول شوآف در مورد موفقیت‌ها و توانمندی‌هایشان هستند. به طور مداوم در اینستاگرام با استوری‌های پیاپی از کار و جلسه فعالند، دائم در ایونت‌های کوتاه یا دوره‌های آموزشی ترند حاضرند و … گروه دوم خودش به دو دسته تقسیم می‌شود: یا با پول بابا، کت‌وشلوار و کروات و ماشین و دفتر و نیرو و … خریده‌اند و گوه می‌خورند. یا با هزار قسط و قرض و کلاهبرداری، چند دست لباس و موبایل ترند و ماشین هیوندای چند صدهزارتا کارکرد خریده‌اند تا ویترین را درست کنند و گوه بخورند. مهم‌ترین نقطه اشتراک این جمع نود درصدی، گزارش مداوم از موفقیت‌ها، اثرگذاری مثبت در کسب‌وکار و اثبات بی‌سوادی دیگران است. البته که حتما آدم‌های واقعی هم پیدا می‌شوند که فعال اینستاگرامی باشند و هر روز هم فرصت کنند استوری بگذارند و پیشرفت کنند اما تا به حال به تور من نخورده‌اند. @yek_man