درگاه اوُم
Статистика📌🎵🕉️ درود متون این کانال غالبٱ بر پایه اندیشهها، نغمههای درونی و سلوک اوماناندا نگاشته شده است. اگر در آن نکتهای سودمند و مطابق حقیقت باشد،از برکت استادان، متون اصیل و لطف خداوند است و اگر کاستی یا خطایی در آن باشد که حتما هست، از خود بنده است.
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 68
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 207
- 1/48двое суток
- 237
- 1/72трое суток
- 255
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دارما از آغاز تولد همراه انسان است، اما غالب انسانها آن را آگاهانه کشف نمیکنند. تنها با پختگی، رنج، تجربه زیسته و پالایش درونی است که دارما از یک وظیفه ناآگاهانه یا غریزی، به انتخابی آگاهانه و زیسته بدل میشود. برای آنکه دریابیم دارما از همان آغاز در تمام مسیر زندگی همراهمان بوده است، باید بار دیگر زندگی خویش را در پرتو آگاهی و انرژی، با نگاه سوادهیایا (خودکاوی) بازخوانی کنیم. آنگاه آشکار میشود آنچه گمان میکردیم پراکنده و بیمعنا بوده، همواره رشتهای پنهان از دارما را در خود داشته است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
اگر سلوکت تو را از انجام دارمای زندگی عاجز میکند، سرعتت را کم کن، نه اینکه مسیر را رها کنی. بدان که راه معنا مسابقه نیست. و نیز بدان که در این راه، ممکن است بسیاری از چیزها را از دست بدهی. راه معنا، روند از دست دادن و در عین حال، استوار شدن تدریجی در قالبی نو و بازگشت پیوسته به خویشتن است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
بعضی گمان میکنند اگر روزگار آرام شود، دل نیز آرام خواهد شد. غافل از آنکه هیچ یک از فرزانگان در بهشت و شرایط ایدهآل دنیا به حقیقت نرسیدند. در روزگاری که جنگ، اضطراب و رنجهای بیرونی بسیاری از انسانها را درگیر کرده است، سخن گفتن از تسلیم، سامادهی و رهایی درونی تنها زمانی معنا مییابد که از جایگاه تجربه و مشاهده خویش باشد، نه به عنوان معیاری برای سنجش دیگران. راه معنوی، نادیده گرفتن رنجهای زندگی نیست. سالک نیز باید مسئولانه با زندگی، خانواده، جسم و جهان خویش روبرو شود. اما نباید فراموش کند که آشوب بیرونی، همیشه مانع بیداری نیست. بودا در میان رنج و آشوب برخاست، شمس در میان انکار اهل ظاهر شعلهور شد، مولانا در دل هجوم مغول و رنج هجرت دگرگون گشت. آنان نخست جهان را تغییر ندادند، بلکه خویشتن را از بند آشوب درون رها کردند. تا جهنم درون خاموش نشود، هر جا بروی همان جهنم را با خود خواهی برد. و اگر بهشت درون طلوع کند، در میانه آتش نیز چون ابراهیم گلستان خواهی دید. از حال خویش سخن بگو، نه از حال همه. آنچه هنوز در تو زنده است به دیگران نسبت مده. چه بسا در همین روزگار سخت، سالکانی باشند که بیهیاهو از بسیاری آشفتگیهای درون عبور کردهاند و نشانه پختگیشان نه ادعا، بلکه فروتنی و آرامشی است که در حضورشان جاری است. شمس را از زبانش نشناختند، از آتشی شناختند که نخست در خویش افروخت. پیش از آنکه جهان را اصلاح کنی، ببین کدام جهان هنوز در درونت آشفتهتر است. پینوشت بودا در روزگاری میزیست که هند شاهد جنگها و رقابت میان پادشاهیها بود. مولانا در سایه یورش مغول، ویرانی و رنج هجرت از بلخ به جستجوی حقیقت ادامه داد. آرامش آنان از آرام بودن جهان نیامد، بلکه از یافتن حقیقت در میان آشوب جهان برخاست. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
گورو، پیش از آنکه شخص باشد، اصل هدایت است؛ هدایت پیوسته از تاریکی به روشنایی. اگر این حقیقت تنها به یک روز در سال محدود شود، هنوز به جان سالک راه نیافته است. گورو پورنیما برای محدود کردن گورو به یک مناسبت نیست، بلکه یادآوری حضوری است که باید هر روز و هر لحظه در زندگی جاری باشد. گورو، حضور است نه مناسبت. او از هزاران صورت با سالک سخن میگوید: گاه در قامت استاد، گاه در سکوت، گاه در رنج، گاه در طبیعت و گاه در آینه دل و گاه در لابلای کتاب ها و نوشته ها. گورو پورنیما تنها یادآور این حقیقت است که ماه کامل، هر زمان دل از خویشتن تهی شود، طلوع میکند. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
Channel name was changed to «درگاه اوُم»
پیش از آنکه حقیقت را دریابم، آن را شنیدم و پیش از آنکه در آن گام نهم، در سماع ازلیاش غوطهور بودم. همه هستی یک سرود بود و همه وجودم تنها یک پاسخ داشت؛ خضوع و سپاسی بیاختیار: خداوندا شکرت... خداوندا شکرت... خداوندا شکرت... سالها بعد دریافتم که آن سپاس، خود نغمه اوم بود؛ نغمهای که بیآنکه بر زبان جاری شود، از ژرفای جانم برمیخاست و اکنون هر زمان که در سکوت فرو میروم، آن را زندگی میکنم. اوم ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
без подписи
کسی که با اعتلای کندالینی از رهگذر یوگاهای گوناگون، بدون وابستگی اعتقادی به الهههای بومی هند و صورتهای نمادین آنها، و نیز با مدد از شناخت ایگو در روانشناسی یونگ و فهم عمیق آموزههای مولانا، به یکپارچگی روان دست یافته باشد، ممکن است نیاز کمتری به برخی فرمهای نمادین احساس کند. اما این هرگز به معنای بیفایده بودن مانتراهای هانومان، دورگا یا دیگر تجلیات الهی نیست. در سنت یوگا، مانترا تنها یک ابزار روانشناختی یا نماد بومی و فرهنگی نیست، بلکه وسیلهای برای همسو شدن با حقیقتی فراتر از ذهن و گشودگی به ساحت عشق و آگاهی برتر است. از این رو، سالکان با پیشینهها، آمادگیها و سامسکاراهای متفاوت، ممکن است از راههای گوناگون به یک حقیقت نزدیک شوند، هرچند زبان، نمادها و ابزار سلوک آنان یکسان نباشد. با این همه، برای سالکی که وابستگی کمتری به فرمهای نمادین دارد، مانتراهای بیفرم و جهانشمول، مانند «اوم»، «گایاتری» یا «ماهامریتیونجایا»، میتوانند هماهنگی بیشتری با مسیر او داشته باشند؛ زیرا توجه را بیش از آنکه به یک صورت خاص معطوف کنند، مستقیماً به حقیقت، نور، آگاهی و حضور الهی رهنمون میسازند. در نهایت، آنچه سالک را به مقصد نزدیک میکند، نه شکل مانترا، بلکه عمق حضور، عشق، اخلاص و آگاهی او در هنگام تکرار آن است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
без подписи
تا زمانی که جهل (آویدیا) پابرجاست، انسان در چرخه تناسخ به سر میبرد گاه در مقیاس بزرگ، از زندگیای به زندگی دیگر، و گاه در همین زندگی، از اندیشهای به اندیشه دیگر، از هویتی به هویتی دیگر و از رنجی به رنجی دیگر. تا زمانی که خود را ذهن و امواج آن میپنداریم، هر لحظه تولدی و مرگی تازه را تجربه میکنیم. اما با شناخت آتمان، آنچه پایان مییابد نه حقیقت وجود، بلکه توهم تولد و مرگ است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
چهبسا انسان سالها با کسانی همنشین باشد و آنان را فرزانه بپندارد، در حالی که خود و آنان، هر دو در حصاری از توهم دانایی به سر میبرند. تنها هنگامی که آگاهی ژرفتر میشود و قدرت تمییز (ویوکا) در سالک رشد میکند، روشن میشود که دانایی با شهرت، عنوان، نفوذ، سواد ذهنی یا حتی ظاهر معنوی یکسان نیست. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
استاد بزرگ درباره خود چه میگوید؟ از #سوامی_شیواناندا پرسیدند: زادگاه شما کجاست؟ پاسخ داد: برهما پوری (شهر آگاهی مطلق). پرسیدند: غذای شما چیست؟ گفت: مراقبه و سامادهی (جذب کامل در آگاهی). پرسیدند: نوشیدنی شما چیست؟ گفت: آمریتا (شهد جاودانگی). پرسیدند: از کدام کاست (طبقه اجتماعی) هستید؟ گفت: از کاست برهمن؛ که تنها یک عضو دارد؛ برهمن (حقیقت مطلق). پرسیدند: چند سال دارید؟ گفت: من ازلی و ابدی هستم؛ هرگز زاده نشده ام. پرسیدند: پدر و مادر شما چه کسانی هستند؟ گفت: برهمن (حقیقت مطلق) پدر من است؛ و مولا پراکریتی (طبیعت نخستین) مادر من. پرسیدند: در کجا تحصیل کرده اید؟ گفت: در مدرسه آتمان (خویشتن حقیقی)؛ جایی که معلم، خود جاودانه است و درس آن، عالیترین سکوت. و در پایان گفت: آنگاه که دل پاک شود؛ گورو (استاد معنوی)، پراناوا (آوای مقدس اوم) را بر لوح قلب مینویسد. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
چرا از کندالینی سخن میگوییم؟ در صفحه ۲۶۰ کتاب «کندالینی یوگا»، سوامی ساتیاناندا ترجمه جلال موسوی نسب به نکته مهمی در تاریخ یوگا اشاره میکند. او توضیح میدهد که حدود ۲۶۰۰ سال پیش، بر اثر عملکرد نادرست برخی جریانهای تنترا، این سنت اصیل تا اندازه ای اعتبار خود را از دست داد. به همین دلیل، حکیم پاتانجلی با تاکید بر سلامت ذهن، اخلاق، انضباط و مراقبه، نظام راجا یوگا را گسترش داد و از پرداختن مستقیم به آموزه های تنترا پرهیز کرد. سوامی شیواناندا نیز همواره یادآور میشود که پاکسازی شخصیت، خدمت، عشق و انضباط، زیربنای هر بیداری معنوی است و کندالینی، نتیجه طبیعی این سلوک است، نه هدف آن. شاید به همین دلیل، بسیاری از استادان معاصر نیز کمتر از واژه کندالینی استفاده کرده اند تا توجه سالک از تجربه جویی و شگفتی طلبی، به خودسازی و آگاهی معطوف شود. اما آیا باید این واژه را به فراموشی سپرد؟ به باور ما، خیر. اگر اهل معرفت از بیان این مفهوم فاصله بگیرند، میدان بیش از پیش در اختیار مدعیان قرار میگیرد. راه درست، حذف نام کندالینی نیست، بلکه بازگرداندن معنای اصیل آن است. نام این کانال نیز با همین نگاه برگزیده شده است. در سنت اصیل یوگا، کندالینی نماد بیداری تدریجی آگاهی و حرکت انسان از کثرت به وحدت است؛ نه نمایش قدرت، نه تجربه جویی و نه ادعای مقام معنوی. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
درهای پنجگانه تعلیم: سالهاست به این میاندیشم که استادان معنوی را میتوان نه بر اساس مکتب، بلکه بر پایه کیفیت غالب تعلیمشان شناخت. همه استادان کامل، در نهایت به سکوت خلا رهنمون میشوند، اما هر یک از دری متفاوت، سالک را به آن آستانه هدایت میکند: خاک، آب، آتش و باد. استاد خاک، انسان را به زمین بازمیگرداند. از مسئولیت، صداقت، نظم، خدمت و اخلاق میآموزد و معنویت را در متن زندگی روزمره متجلی میسازد. ثمره تعلیم او، استواری و ریشهداری است. در شیوه تعلیم #سوامی_شیواناندا، این کیفیت جلوهای آشکار دارد. استاد آب، دل را با محبت، شفقت و پذیرش میشوید. زخمها را التیام میبخشد و عشق را جایگزین ترس میکند. ثمره تعلیم او، گشوده شدن قلب است. در شیوه تعلیم #راماکریشنا، این کیفیت پررنگتر جلوه میکند. استاد آتش برای آسودگی نیامده است؛ او ایگو را در کوره دگرگونی میگدازد. گاه یک جمله، یک نگاه یا یک سکوت او، سالها باور انسان را فرو میریزد و تولدی تازه میآفریند. ثمره تعلیم او، تحول است. در شیوه تعلیم #شمس_تبریزی، این کیفیت حضوری نیرومند دارد. استاد باد، ذهن را از جزمیت آزاد میکند و انسان را با جریان زنده هستی همسو میسازد. او چیزی را تحمیل نمیکند؛ تنها پنجرهها را میگشاید تا آگاهی وسعت یابد. ثمره تعلیم او، آزادی و گشودگی ذهن است. در شیوه تعلیم #لائوتسه، این کیفیت به روشنی دیده میشود. سلوک نیز همین مسیر را میپیماید: خاک، جسم و شخصیت را استوار میکند. آب، دل را به محبت میشوید. آتش، ایگو را دگرگون میسازد. باد، ذهن را از مرزهای اندیشه آزاد میکند. آنگاه نادا، نغمه ازلی، پلی میان کثرت و سکوت میشود. و خلا، شاهد ناب را آشکار میسازد. خلا مقصد همه استادان کامل است؛ جایی که خاک، آب، آتش و باد، همگی در سکوت حضور به یگانگی میرسند. کمال سلوک آن است که انسان در زمان مناسب، ریشه استوار، آب عشق، آتش دگرگون و باد رهایی جو را در وجود خود به تعادل برساند؛ زیرا همه این راهها، سرانجام، در سکوت خلا به یگانگی میرسند. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
او نه خداست و نه دیو؛ نه انسان است، نه پرنده و نه حیوان. نه زن است، نه مرد و نه خنثی. نه در قالب نام و صورت میگنجد و نه به هیچ وصفی محدود میشود. او را تنها از راه «نه این، نه آن» میتوان شناخت؛ بیکران است و نامحدود. آسمان سر اوست، خورشید و ماه چشمان او هستند، باد نفس اوست، و زمین پای اوست. آن حقیقت ناپیدا، فراتر از روشن و تاریک، بنیاد همه جهان را استوار داشته و همه موجودات را در بر گرفته است. او بینهایت و بیمرگ است. او را بشناس، و دل به آنچه فانی است، مبند. برگرفته و بازآفرینی شده از مضامین اوپانیشادها ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
آیه ۱۲:۱۳–۱۴ باگواد گیتا ، وصف باکتا (عاشق خداوند) : «آن کس که نسبت به همه موجودات کینهای ندارد، مهربان و دلسوز است، منییت ندارد، در شادی و غم یکسان است، بردبار و بخشنده است، او نزد من محبوب است.»
بازآفرینی کلام اودهو در باگاواتا پورانا: کاش من بوتهای یا علفی در سرزمین دانایان بودم، تا غبار پای فرزانگان بر من بنشیند.
کریشنا در گفتوگو با اودهو در اودهو گیتا (شریمد باگاواتا پورانا) میفرماید: «بدون توجه به کسانی که ممکن است تو را مسخره کنند، بدون وابستگی به بدن و بدون احساس شرم، در برابر همه موجودات سجده کن؛ حتی در برابر سگ، الاغ، نجسها و گاو؛ زیرا همه چیز، خود من است و جز من چیزی وجود ندارد.» پ ن: تمامی داستان این است: باکتی، آرامآرام عشق را به شفقتی جهانی تبدیل میکند؛ شفقتی که نه زمان میشناسد، نه مکان، و نه علت. به نقل مضمون از مولانا: چون به عشق آیی، همه عالم حرم شود. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
من خدمتکار خدایم؛ نه مزد میخواهم، نه نام، نه آرامش. همین که در کار او و در کنار او باشم، روزی جانم است و برایم کافی است. اگر لطفش آرامشی در دلم بنشاند، شکر میکنم؛ و اگر مرا در بیقراری نیز به خدمت بخواند، باز شکر میکنم. زیرا عاشق، خدمت را برای معشوق انجام میدهد، نه برای مزد عشق. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
حیا تنها در نوع پوشش خلاصه نمیشود؛ ریشه آن در قلب و آگاهی انسان است. بیحیایی، پیش از آنکه در ظاهر آشکار شود، در ذهنی پدید میآید که از آموختن، عشق ورزیدن و حرمت نهادن به انسان و حقیقت بازایستاده است. و زیبایی نیز در لعاب چهره و آرایش ظاهر نیست؛ زیبایی در قلبی است که هر لحظه حقیقت را از نو میبیند، هر روز مهربانتر میشود و هر دیدار را فرصتی برای شناخت عمیقتر زندگی میداند. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift ╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯