زعفران
Статистикаچو غلام آفتابم هم از آفتاب گويم نه شبم نه شب پرستم که حديث خواب گویم به قدم چو آفتابم به خرابه ها بتابم بگريزم از عمارت سخن خراب گويم من اگر چه سيب شيبم ز درخت بس بلندم من اگر خراب و مستم سخن صواب گويم ابتدای کانال @achamin
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 38
- 1/48двое суток
- 43
- 1/72трое суток
- 46
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
عطالله مهاجرانی از کتاب بوی درخت گوآوا، گفتوگوی پلینو مندوزا با گارسیا مارکز، صفحهی ۴۶، سخنی از مارکز نقل میکند که بسیار شیرین است: «خواننده برای اینکه کتابی را چند بار بخواند، باید نویسنده را دوست داشته باشد!» او سپس میافزاید: «فردوسی و خیام و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ و... دانته و بولگاکف و داستایوسکی را دوست دارم!» من نیز فهرست بلندبالایی از نویسندگان و متفکران و شاعران را دوست دارم که برخی زنده و برخی روی در نقاب خاک کشیدهاند. الان میفهمم که چرا همواره دوست داشتم کتابهای نخواندهٔ استاد شهید مطهری هیچگاه تمام نشود... حمید @zafaeran
دیپلماسی خانه پدری در دیپلماسی، باورها را در دل نگه می داریم و با مصلحت ها سخن می گوئیم. باورها را در صندوقچه ای در خانه پدری می نهیم، تا کی وصال دست دهد که با خود اصلی، دیداری تازه شود و باورها گفته شود. از همین رو برخی اوقات تکرار میکنم که «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود.» و گاهی این دلتنگی برای خود را در سلسلهنوشتههای خانه پدری با دهها تمثیل و ایهام بیان میکنم تا راهی برای برونرفت از دلتنگی بیابم و تنگه را بر خود نبندم؛ زیرا «تنگهها همچون جادهها دو سو دارند و دو طرفه هستند؛ وقتی راه رفت را ببندی، راه برگشت هم بسته میشود و راه را بر دیگران که ببندی بر خود نیز بسته میشود.» و گرچه گفته بودم که «من از میان جادهها، آن سویی که میآید را دوست دارم و نه آن سویی که میرود،» ولی این حرف از دل است که در ابتدای ورود به عرصه دیپلماسی، باید کناری نهاده شود. چون حرفهای دلی با صد ایهام بیان میشود که اگر همسایهها شنیدند، برای اهالی خانه پدری هزینهتراشی نکرده باشیم. چون ما آمدهیم که یار شاطر باشیم و نه بار خاطر ... در این عرصه ما خود را رند عالمسوز نمیدانیم که در سخن گفتن مصلحتاندیشی نکنیم و به قول خواجه شیراز: رند عالمسوز را با مصلحتاندیشی چه کار؟ جایگاه ما، کار ملک است که: کار مُلک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش. در دیپلماسی تلاش میشود که با تدبیر و تأمل سخن گفته شود و از دل نگویند چون ممکن است طرف مقابل، اهل دل نباشد و زبان اهل دل را فهم نکند و البته ما وظیفه داریم جز در موارد معدودی که امر شدهایم فَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً، در بقیه موارد سخن درشت و گزاف نیز نگوییم. چون برخی عادت به درشتگویی و گزافگویی کردهاند. اما گزافگویان، شاید سخن بلندشان همهجا شنیده شود، اما آبرو و اعتباری برای خود و خانه پدری نمیگذارند. پس علی الحساب تا آن زمان، هر چه دیپلماتها بگویند از نوع باور نیست، از نوع مصلحتِ مرحله است و گفتارشان رنگ غالبش، حنایی برای سر است و نه آهی برای دل ... و اما دل، که آیینهی شاهیست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشنرایی در میان ملوک و پادشاهان، دنبال دل روشنرای گشتن، سفر به ترکستان است برای وصال کعبه ... ما البته با دل حرکت میکنیم و دل سپرده هستیم، اما با دل سخن نمیگوییم، ما به دنبال راه هستیم و نه آه ... و البته راهی میزنیم که بر ساز آن آهی بتوانیم بزنیم راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد و شعری میخوانیم که رطل گران بر آن زده شود. با این حال گاهی دیپلماسی را کم میگیریم و بدان بیتوجهیم اما این ابزار اگر از ابزارهای سخت قویتر نباشد، از آنها ضعیفتر نیست. دندانها ابزار سختند، و زبانها ابزار نرمند و دندانها میپوسند ولی زبان نمیپوسد. و ما البته جز این خرقه، چیز دیگری در بساط نداریم که تقدیم کنیم: درویش را نباشد برگِ سرایِ سلطان ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد ولی باز هم به قول خواجه شیراز در همان شعر جاودانه، قَدِّ خمیدهٔ ما سهلت نماید اما بر چشمِ دشمنان تیر، از این کمان توان زد. یک کارشناس مبتدی @zafaeran
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دست تهی پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت همنوای دل من بود به هنگام قفس ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت هوشنگ ابتهاج تسلیت ایام @zafaeran
«توافق مکه» در خبرها آمده است که همزمان با برگزاری نشست سران ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در جده، قرار است پیمان دفاعی سهجانبهای میان این سه کشور امضا شود. نام این توافق، «توافق مکه» است. نمی دانم چقدر این توافق ها عملی می شود. همچنانکه نمی دانم ما موفق می شویم که نیروهای آمریکایی را از منطقه خارج کنیم یا نه؛ اما من بنا به دلایل مختلف، حضور هر نیرویی از خارج از منطقه را به صلاح منطقه نمی دانم و به این قول مایل هستم که خطر حضور آنها از خطر حضور قدرت های فرامنطقهای اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. و این نظر را بارها گفته ام که چرا باید هزینه رفتن او را ما بپردازیم و بهره آن را دیگران ببرند و در مورد آینده گفته ام که بهتر است با آنکه می رود توافق کنیم و نه آنکه می آید و با آنکه اهل اینجا نیست و نه آنکه فکر می کند اهل اینجاست و با آنکه حمایت مردمی ندارد و نه آنکه از حمایت نسبی مردمی برخوردار است و با آنکه یک کشته برای او سخت است و نه آنکه جمعیت از سر و رویش فوران کرده و کشته شدن افرادش او را کمتر درد می آورد. نمی دانم چگونه بنویسم که بزرگتر ها حرف این کمترین را بفهمند، قبل از آنکه دشمن آن را بفهمد؛ و یا جاهلان آن را چون پیراهنی بر سر علم نکنند. زیرا در هنگامه ای قرار داریم که صدای دجال از صدای رجال پیشی گرفته است و ... یک کارشناس مبتدی @zafaeran
برچسب خانه پدری رفته بودم پیش دوستم حسام، او را پس از یک سال و اندی دیدم. از دیدنش خوشحال شدم. در میانهی بحث، تأسف میخورد از اینکه اموال برچسب دارند، ولی انسانها نه اینگونه. از این سخن او به وجد آمدم. نزد پدر که آمدم، قصه را تعریف کردم. پدر گفت: فرزندم، او درست میگوید در حالی که اموال برچسب دارند، انسانها برچسب ندارند. ولی میدانی، چرا انسانهای ارزشمند، اینقدر بیمقدار شدهاند؟ از بس به آنها برچسب زدهاند... حمید کوچکترین فرزند خانه پدری @zafaeran
پرنده بودن خود را مبر زياد ولي كنون كه در قفسي آب و دانه را بپذير فاضل نظری @zafaeran
без подписи
без подписи
شبی زمستانی در آخرین سال قرن پیش، قرن چهاردهم هجری سال سخت کرونا از مام میهن چند هزار کیلومتر دورم. خواهرجان تماس میگیرد. می پرسد: کتابی برای پدر نوشته ای؟ می پرسم چه طور؟ دیشب پدر به خوابم آمده بود در طبقه دوم فضایی سرسبز و دل چسب و پر از قفسه های کتاب روی یک صندلی چوبی نشسته بود و کتاب میخواند همان لبخند ملیح همیشگی بر لبش بود و میشد لذت خواندن کتاب را در چهره اش دید. از سر کنجکاوی جلوتر رفتم تا ببینم چه کتابی میخواند که در لذت خواندنش غرق است دیدم کتابی تازه است. حسی به من میگفت این کتاب را «عباس» نوشته ولی اول پدر آن را میخواند و هنوز به دست من نرسیده... بغض امانم نداد گفتم دیشب قصد کردم کتابی در منقبت پدر تدوین کنم و هنوز به کسی نگفته ام اولین بار است که به تو میگویم... از کتاب سایه ای که روشن است نوشته برادر خوبم عباس نادری @zafaeran
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی بعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیشتر رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر حامد عسکری @zafaeran
گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست تا ریشه در آب است امید ثمری هست هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار بر بام و در دوست پریشان نظری هست منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق این نشأ مرا گر نبود با دگری هست آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل در دامنش آویز که با وی خبری هست هرگز قدم غم ز دلم دور نبودست شادیست که او را سر و برگ سفری هست تا گفت خموشی به تو راز دل عرفی دانست که از ناصیه غمازتری هست عرفی غزل ۱۲۷ @zafaeran
دکتر عراقچی وزیر محترم امور خارجه، گفته اند، هیچ کدام از مصاحبه های مرا صداوسیما پخش نکرد. من با فاکسنیوز، سیانان و رسانههای مختلف صحبت کردم و شمشیر زدم؛ گفتم شب صداوسیما نشان میدهد و میگوید باریکلا وزارت خارجه چگونه صحبت کرده؛ اصلا انگار نه انگار... فقط یکی دو جمله را که برایشان جذاب بود زیرنویس کردند و تمام . خواجه شیراز می فرماید: تو با خدایِ خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مُدَّعی، خدا بکُند ... یک کارشناس مبتدی @zafaeran
فیض کاشانی... @zafaeran
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه ... با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با من تنها تر از ستارخان بی سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه حامد عسگری 12 اسفند 1391 https://t.me/zafaeran
دخل و خرج خانه پدری از پدر پرسیدم: سعدی در حکایت پنجم گلستان میفرماید: چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن که میگویند: ملاحان سرودی اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی منظور سعدی چیست؟ پدر گفت: یعنی نباید هزینههایت از درآمدهایت بیشتر باشد. به پدر گفتم: پدر جان معنی فردی را میدانم. در مفهوم گستردهی خانه پدری سوال کردم. پدر گفت: در مفهوم خانه پدری یعنی: صدایت، نباید از فهمت، توانت و امکاناتت بلندتر باشد. حمید کوچکترین فرزند خانه پدری @zafaeran
رد پا سالها پیش یکی از بزرگان با تواضعی الهی گفت: ما کوچک ها رد پایی نداریم. کبرای موضوع درست بود کوچک ها رد پا ندارند. صغرای موضوع نادرست بود. او کوچک نبود، از به آب و آتشی که می زد، بزرگی او هویدا بود. هر یک از ما به اندازه کوچکی و بزرگی خود ردپا برجا می گذاریم و سوار قطار مرگ می شویم و می رویم به سوی میهمانی میهمانی بزرگ ... به همان جایی می رویم که از آنجا آمده ایم چون از او بودیم لاجرم به سوی همو باز می گردیم گاهی بزرگی و کوچکی را با معیارهایی اینجا می سنجیم. و این اشتباه بزرگ است. نه، آنجا ارز خود را دارد و پول های سیاه اینجا آنجا ارزشی ندارد يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ در آن روزيكه مال و فرزندان سودي نميبخشد. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ مگر كسي كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد. آنروز، یک روز نیست. یک مرحله است، مرحله ای بسیار فراخ، بیشتر، آنجا اصل هستی است. ردپای افراد با معیارهای ما در این نشئه، با آنجا متفاوت است. ای بسا آهی در حسرت فراق حضرت رب الارباب کاری کند که ۱۰۰ سال عمر نتواند کردن ... حمید بهار ۱۳۹۶ @zafaeran
فوتبال ۳ گل به خودی امروز که شنیدم در استادیوم محله خودمان، تماشاچیان شعار داده اند که اگر گل به خودی زده شه مسئول باید کشته شه، یاد آندرس اسکوبار در جام جهانی نود و چهار افتادم که این مدافع تیم ملی کلمبیا، در بازی با آمریکا،(آنجا هم طرف مقابل آمریکا بوده...) یک گل به خودی زد و این باعث حذف تیمش از مسابقات شد. چند روز بعد، دو قاچاقچی مواد مخدر، این مدافع تیم ملی کلمبیا، را به ضرب شش گلوله کشتند. قاتلان اسکوبار ادعا کردند که او را به دلیل گل به خودی، کشته اند، اما برخی از کارشناسان معتقد بودند که این قتل، یک تسویه حساب شخصی بوده است. هنوز مانده ام که اسکوبار گل به خودی زد یا قاتلان اسکوبار که دست بدان بازی خطرناک زدند و نمی دانم آن که اشتباهی گلی به دروازه خودی می زند، گل به خودی است و یا آنکه عمدا و از روی برنامه و قصد قبلی با قتل مدافعان، گل به خودی زده است و بالاخره آیا گل به خودی، علت زدن دیگران است یا بهانه آن ... یک کارشناس مبتدی @zafaeran
فوتبال ۲ زندگی به مثابه یک بازی فوتبال هر کشوری که تیمش همدل و همراه بود و تیمی کار کرد و بر درون تکیه داشت و ستارگانش را به انحاء مختلف نيمكت نشین نکرد، در صحنه مسابقات جهانی نام ملت خود را بر سر زبان ها جاری می کند و آوازه آنها را در سراسر جهان منتشر می کند و آنها که همدل و همراه نبودند و به جای تشویق قهرمانان خود در میانه میدان، آنها را سرزنش یا تهدید کردند و بر شکست آنها شادی کردند و با شعار های تیم مقابل همراهی، و پیراهن رنگ مقابل را پوشیدند، نام خود را در ردیف همراهان با دشمنان این ملت بزرگ ثبت خواهند کرد. در طول تاریخ، اختلاف، آوازه امت ها و ملت های بزرگ را برده است. چنانکه خدای مهربان می فرماید: وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ريحُكُم ۖ وَاصبِروا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرينَ و فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع و کشمکش نکنید، تا سست نشوید، و قدرت و شوکت و آوازه شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است! زندگی یک مسابقه فوتبال است، تنها زمین آن بزرگتر، بازیکنانش بیشتر و زمانش طولانی تر است ... یک کارشناس مبتدی @zafaeran
فوتبال ۱ فقیر نردبان غنا راستش بچه های فوتبال ایران خیلی خوب بازی کردند، ولی اکنون باید چشممان به پای دیگران در این میدان و آن میدان باشد تا صعود کنیم. در همه امور همینطور است. تازه اینجا که بازی است. البته یک بازی است، که از صد کار جدی مهمتر است ولی بالاخره بازی است. کاش در سایر امور چشممان به پا که هیچ، حتی به دست دیگران نباشد. چون خودمان دست به کار نشدیم حالا باید کسی مثلا در آفریقا، نردبان شود تا ما از آن بالا رویم و به پشت بام مرحله دوم جام جهانی برسیم. جامی که برای اولین بار ۴۸ تیم حاضرند و برخلاف گذشته، تصور می کردیم رفتن به مرحله دوم به رغم مشکلات مربوط به میزبان ناموزون، بسیار ساده تر از گذشته است. فقر به جایی کار را رسانده که غنا باید نردبان بیاورد و ما را به مرحله بعدی صعود دهد. مولانا البته به ما فرموده بود: ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان پر عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند یک کارشناس مبتدی @zafaeran
فارسی شکر است در امپراتوری عثمانی، فارسی نه زبان رایج مردم کوچه و بازار، بلکه زبان فرهنگ والا، شعر و دیوانسالاری بود. بسیاری از سلاطین عثمانی، از جمله سلیم اول و سلیمان قانونی، خود به فارسی شعر میسرودند و شاعرانی چون حافظ، سعدی و مولوی الگوی اصلی ادبیات ترکی عثمانی به شمار میرفتند. فارسی چنان نفوذی داشت که زبان رسمی دولت، یعنی ترکی عثمانی، واژگان و اصطلاحات بیشماری را از آن وام گرفت و به کارگیری آن در شعر و نثر، نشانه فضل و کمال بود. حتی در نظام آموزشی نیز، آموزش فارسی برای تربیت نخبگان دیوانسالار ضروری به حساب میآمد. با این حال، این نفوذ دیرپا با آغاز اصلاحات عثمانی در قرن نوزدهم رو به افول گذاشت، چرا که نخبگان به فرهنگ و زبان فرانسه روی آوردند و سپس با ظهور ملیگرایی ترکی و تأسیس جمهوری ترکیه، اصلاحات زبانی به حذف سیستماتیک واژگان عربی و فارسی از زبان ترکی انجامید. به این ترتیب، فارسی که روزگاری زبان فاخر دربار و ادب عثمانی بود، به تدریج به حاشیه رانده شد. @zafaeran