tgindex
زُلف
@zolfhayashперсидский

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت...

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
54
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
901
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
142
40 постов
Вовлечённость
15,8%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 54
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
31
1/48двое суток
35
1/72трое суток
38

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.15из zolfhayash

    سال بلوا چقد قشنگه

  • قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریر است شرح آرزومندی #حافظ

  • قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریر است شرح آرزومندی #حافظ

  • کاش می‌شد تو را مثل سیانور همیشه برای مردن در دهان نگاه داشت #مانا_روانبد

  • شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم #حافظ

  • من صیدِ وحشی نیستم در بندِ جانِ خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را! #سعدی

  • 8 авг.84из zolfhayash

    مایملکِ من، غمِ من است. که مایملکِ همهٔ ما، غممان است. از روزی به روز دیگر، از شکلی به شکل دیگر... #رضا_براهنی

  • یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا من خمره‌ی افیونم زنهار سرم مگشا #مولانا

  • وصال او به زمانی هزار روز کند فراق او ز شبی صد هزار سال کند #سنایی

  • تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت... غیر از تو من به هیچ‌کس انگار هیچ‌وقت... این‌جا دلم برای تو هی شور می‌زند از خود مراقبت کن و نگذار هیچ‌وقت... #نجمه_زارع

  • توی یه دنیای دیگه، اسمم مارتینه. چار ساله اومدم مادرید که درس بخونم، دو ساله عاشق زنی شدم که از حال من خبر نداره. اسمش گلاویژه، کُرد عراقه، پناهنده‌ست. گلاویژ رقاص درجه یکیه، اما فعلاً تو رستوران ماکاندو ظرف می‌شوره. گلاویژ عاشق الیاس پسرعموشه، الیاس تو بغداد کتاب‌فروشی داره. بین دو‌ نیمه بازی رئال و بیلبائو، تصمیم می‌گیرم بهش بگم که دوستش دارم. گلاویژ عاشق رئاله و راموس، من از فوتبال زیاد سر درنمیارم اما هر چیزی رو که گلاویژ دوست داره، دوست دارم. برای بازی‌های رئال پول جمع می‌کنیم، گلاویژ با رقصیدن تو کلوپ لختی‌های کوبایی، من با گیتار زدن دم متروی کولونیا. گلاویژ با همبرگر و آبجو میاد کنارم، میگه بگو بژی مادرید. نمی‌دونم یعنی چی اما میگم. دوست دارم فارسی و کُردی حرف بزنم تا از خنده ریسه بره، من عاشق خنده‌های گلاویژم. دستامو توی جیبم سفت مشت می‌کنم به عادت بچگیم، میگم گلاویژ من یه خبری برات دارم. میگه حامله‌ای؟ باز می‌خنده. مستأصل نگاهش می‌کنم، می‌فهمه حالم رو، دست می‌ذارم رو صورتم، میگه خبر خوب یا خبر بد؟ میگم نمی‌دونم. میگه من یه خبر خوب دارم برات، الیاس هفتهٔ دیگه میاد این‌جا. هنوزم دوست داری ببینیش؟ گلوم سرد میشه و یاد روز مرگ بابام می‌افتم. میگم آره خیلی. میگه می‌دونم. خبرت چی بود تو؟ میگم می‌خوام برم ورشو مامانم رو ببینم، می‌خوای با الیاس بیاین آپارتمان من؟ می‌پره تو بغلم از خوشحالی، همون موقع است که اون آلمانیه از وسطای زمین توپ رو شوت می‌کنه و همه خوشحال می‌پرن هوا، جز من. من سهمی از این خوشحالی ندارم، مثل بقیهٔ خوشحالی‌ها. شب روی تختم می‌خوابم و به این فکر می‌کنم گلاویژ روی همین تخت کنار الیاس می‌خوابه، اون رو می‌بوسه، آدم و حوا می‌شن تو بهشتی که من خودم رو ازش روندم. یاد صورت خوشحالش می‌افتم، می‌ارزه. به این فکر می‌کنم که بوی بدن گرم گلاویژ بعد از رفتنش توی این خونه می‌مونه. گلوم گرم می‌شه، اونقدرها هم اوضاع بد نیست، من سهم خودمو دارم از کیک دنیا. یه سهم خیلی کوچیک، اما خیلی شیرین. چشمامو می‌بندم، به شوت اون آلمانیه فکر می‌کنم که گلاویژ رو خوشحال کرد، آخ دوستت دارم آلمانی، دوستت دارم فوتبال. #حمید_سلیمی

  • شهری به گفت‌و‌گوی تو در تنگنای شوق شب روز می‌کنند و تو در خوابِ صبح‌گاه :) #سعدی

  • من از داغِ غمش می‌میرم و او را چه غم باشد اگر کم باشد از خیلِ گرفتاران گرفتاری؟ #سجاد_سامانی

  • سعدی از جُورِ فراقت همه روز این می‌گفت: عهد بکشتی و من بر سر پیمان بودم #سعدی

  • تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم که جفا کنم؛ ولیکن نه تو لایق جفایی #سعدی

  • تو دوستی در این گوشهٔ دنیا داری و این دوست عزم خود را جزم کرده تا از تو دفاع کند و آرزو دارد که تو خوب باشی و مراقب خواهد بود که هیچ گزندی به تو نرسد. نامهٔ #جبران_خلیل_جبران به #می_زیادا

  • "بعينيكِ يلعب طفلٌ صغير يسمونه في بلادي القمر" در چشمانت کودک زیبایی گرم بازی است که در سرزمین من به آن ماه می‌گویند #نزار_قبانی

  • سعدى به روزگاران مِهرى نِشَسته بر دل بیرون نمی‌توان كرد الّا به روزگاران #سعدی

  • بر حدیثِ من و حُسنِ تو نیفزاید کس حد همین است، سخن‌دانی و زیبایی را #سعدی

  • صدف ز دوریِ گوهر، چمن ز رفتنِ گُل چنان به خاک برابر نشد که من بی‌تو! #صائب_تبریزی