tgindex
ادب و عرفان(شاهد)

ادب و عرفان(شاهد)

Статистика
@AdabErfanКнигиперсидский

لینک اولین مطلب کانال https://t.me/AdabErfan/10

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 457
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 584
20 постов
Вовлечённость
29,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
980
1/48двое суток
1 123
1/72трое суток
1 211

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • حصار حق در سَمَرقند بودیم و خوارزمشاه سمرقند را در حِصار گرفته بود و لشکر کشیده، جنگ می‌کرد. در آن محلّه دختری بود عظیم صاحب جمال، چنان که در آن شهر او را نظیر نبود. هر لحظه می‌شنیدم که می‌گفت: خداوندا تو کی روا داری که مرا به دست ظالمان دهی؟ و می‌دانم که هرگز روا نداری، بر تو اعتماد دارم. چون شهر را غارت کردند و همه خَلق را اسیر می‌بردند و کنیزکانِ آن زن را اسیر می‌بردند و او را هیچ اَلَمی نرسید و با غایتِ صاحب‌جمالی، کَس او را نظر نمی‌کرد. تا بدانی که هر که خود را به حق سپرد از آفت‌ها ایمن گشت و به سلامت ماند و حاجتِ هیچ کس در حضرتِ او ضایع نشد. فیه_ما_فیه مولانا @AdabErfan

  • 31 июл.1 10524

    من غریبم، جز حضرت جانان، کسی یا چیزی را مستحق خویش نمی بینم.... شمس تبریزی @AdabErfan

  • 24 июл.1 25124

    شب سردی است، و من افسرده راه دوری است، و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می‌کنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم‌ها سایه‌ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم‌ها. فکر تاریکی و این ویرانی بی‌خبر آمد تا با دل من قصه‌ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است: هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟ قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟ صخره‌ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیک، غمی غمناک است. سهراب سپهری @AdabErfan

  • 13 июл.1 60733

    تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده است چو نظر سپید کردی همه جهان سپید است «مولانا» @AdabErfan

  • 11 июл.1 31321

    «اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول امید است…» مقالات شمس‌_تبریزی . @AdabErfan

  • حالا شما هم فهمیده‌اید که ما می‌توانیم پرواز کنیم و دوره انقیاد و اطاعت و سرسپردگی به پایان رسیده ۰ اگر تنم تازیانه بخورد؛ با اندیشه‌ام که سرشار از ایده‌های بهتر شده چه خواهید کرد ؟ اگر سرم را از من جدا کنید؛ با قلبم که لبریز از امیدِ آزادی و رهایی شده چه خواهید کرد؟ و اگر  چند انسان عدالت خواه را به زندان افکنید؛ با میلیونها روح بیدارِ حقیقت‌جو؛ چه خواهید کرد ؟ مشکل اینجاست که ما دیگر همچون گذشته مرغ خانگی نیستیم ؛ بلکه زن و مرد و پیر و جوان همه از ققنوس آموخته‌ایم که باید از دل خاکستر برخیزیم و تا رسیدن به خورشید پرواز کنیم و آنجا سرود رهایی بخوانیم ۰ بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به‌خورشید رسیدیم و غبار آخِر‌شد ناصر مهدوی @AdabErfan

  • 2 июл.1 43229

    قاعده ۹  از چهل قاعده شمس تبریزی صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده‌نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقانِ خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام می‌کشند و هضم می‌کنند. می‌دانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود. @AdabErfan

  • 2 июл.1 39815

    سالکان کسانی هستند که ابواب غرفه‌های نور را با صبر و اخلاص می‌کوبند. شیخ شهاب الدین سهروردی @AdabErfan

  • 28 июн.1 57333

    قدر تو به اندازه ی صبر توست و رازهایت ، نهفته در صبرهایت ... اصلا تو آمده ای که صبر کنی ! محي الدین ابن عربی @AdabErfan

  • 28 июн.1 61138

    آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعل خر است گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن روی دریا کف نشیند، قعر دریا گوهر است... صائب تبریزی @AdabErfan

  • 23 июн.2 04458

    و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چه کنم...   تذکره‌الاولیا_عطار @AdabErfan

  • 10 июн.1 87635

    با او دلم به مهر و مودت یگانه بود سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود عرش مجید جاه مرا آستانه بود در راه من نهاد نهان دام مکر خویش آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود بودم معلم ملکوت اندر آسمان امید من به خلد برین جاودانه بود هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود آدم ز خاک بود من از نور پاک او گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای چون کردمی که با منش این در میانه بود جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود «سنایی» شرح از جناب آقای کاکاوند @AdabErfan

  • 10 июн.1 57714

    به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی بنگر به نور دیده که زند بر آسمان‌ها به کسی که نور دادش بنمای آشنایی خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی مولانا @AdabErfan

  • 27 мая1 8119

    🌿درود به شما عزیزانِ خداوند🌿 آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند.. مولانا @AdabErfan

  • 27 мая1 64718

    و اما صبر، آن نیز از منازل عوام است؛چرا که صبر حس کردنِ نَفس از کراهت است؛ بستن زبان از شکایت است؛ تحمل غصه‌هاست در انتظار فَرَجی که در پی آنست. و این در طریق خواص چالاکی کردن است؛ مقاومت است؛ جرأت است و منازعت است؛ چرا که حاصل آن پنهان ساختنِ شکایت از تحملِ آزارِ بلوی است. در حالی که حقیقت صبر در پیش این طایفه خروج از شکایت است به لذت‌بردن از بلوی؛ شادمان بودن است به آنچه مولی برگزیده است. ....... شیخ‌‌ابوالعباس_ابن‌العریف محاسن المجالس . @AdabErfan

  • اگر یار من چون من بودی، چه غم بودی؛ و اگر زیرک‌تر بودی  خود مرا - پادشاهی بودی و دولت. اگر صدهزار زخم و زوپین بودی مرا هیچ غم نبودی و رنج. شمس @AdabErfan

  • 14 февр.1 98010

    در زمستانْشان اگر چه داد مرگ زنده‌شان کرد از بهار و داد برگ اگرچه حق‌تعالی به درختان در زمستان، مرگ و فنا می‌دهد، ولی در بهاران تمام درختان را زنده می‌کند و به آنها برگ و شکوفه می‌دهد. شرح مثنوی شریف @AdabErfan

  • چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است هوشنگ_ابتهاج @AdabErfan

  • 14 февр.1 57524

    اگرچه دل‌ها پرخون است که دست دشمن در خون است. خواننده و نوازنده تار :آقای مصطفی مداحی شعراز: آقای هوشنگ ابتهاج @AdabErfan

  • 3 февр.2 66939

    اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند مترسان دل مترسان دل ز سختی‌های این منزل که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند مولانا @AdabErfan

ادب و عرفان(شاهد) — tgindex