اندر امیدواری...
Статистикаسرگردانم بین شعر و فلسفه دانشجوی دکتری فلسفه هنر
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 115
- 1/48двое суток
- 131
- 1/72трое суток
- 142
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بازخوانی_مقاله_زبان_و_فهم_گادامر_فریاد_docx_.pdf
گادامر در این مقاله که نخست بهصورت برنامهی رادیویی ارائه شده بود و بعدها بارها در کتابهایش آن را باز نشر کرد چند مسئلهی مهم را صورتبندی میکند: یک. «در مقابل تعریف رایج، سرشت فهم را از نو تعریف میکند.» (هانس گئورگ گادمر، 1395: 134) دو. «زبان را از نو تعریف میکند.» (همان: 134) سه. روشنسازی و دفاع از مسائل هرمنوتیک که دچار سوءفهم شدهاند. او با طرح دوبارهی موضوع فهم یکبار دیگر مسیر شلایر ماخر تا دیلتای و هایدگر را از نو مرور میکند و افقی بر افقهای ماجرای فهم میافزاید: یعنی هرمنوتیک در مقام نظریهی عام فهم، هرمنوتیک در مقام روش علوم انسانی، هرمنوتیک در مقام هرمنوتیک هستیشناختی و خودفهمی اگزیستانسیال[1]، هرمنوتیک و جداییناپذیری زبان و فهم و اینجاست که افق دیگری بر افق بحث میافزاید: «همبستگی، همبستگی اجتماعی متضمن در زبان». بدین ترتیب این مقاله اهمیت فراوانی در نوشتههای او دارد. [1]. Self-understanding این خردهنوشتهها در پوشههای مختلف ماندهاند، برای چی؟ نمیدانم! گفتم کمکم اینجا منتشرشان کنم. @andaromidvari
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران نشست پنجم چهارشنبه ۲۱ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید. #فریاد_ناصری #روایت #فلات_ایران #زروان #موسسه_اوسان @osan_institute www.osanschool.ir
#نشر_حکمت_کلمه
آن هوای عزیز که در آن نفس میکشیدی، این کتانیهای عزیز، خالی، افتاده جلوی در، و هر چیزِ عزیزی که حالا هستی، پسر عزیزم تو را جار و جنجالها دفن کردند، بدون مراسم. دوربینها، تیشرتها، مقالات، اعتراضات و بَعد تو مُرده بودی. بعضی شبها دلم میخواهد تو را از خاک بیرون بکشم و شایسته به خاک بسپارم. زمین را با ناخنهایم بکنم تا دستانم سرخ شوند و زخم با گِل بیامیزد. دلم میخواهد تو را از خاک بیرون بکشم، بگذار باران دو برابر ببارد پیش از آن که بارِ دیگر با تو وداع کنم. شعرهایی متفاوت از شاعری جسور #دنز_اسمیت #مهرداد_شهابی #نشر_حکمت_کلمه
#جایزه_سراسری_فارسی_زبان معرفی هیئت داوران مرحله نهایی (بخش شعر) دومین دوره جایزه ادبی نورهان در گرامیداشت یاد و اندیشه زندهیاد محمدجعفر پوینده ۱- آزیتا قهرمان ۲- فریاد ناصری ۳- سهیلا میرزایی ۴- سعدی گلبیانی ۵- فرشاد سنبلدل 📚 بازه زمانی پذیرش آثار: تا ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (برابر با ۲۴ اوت ۲۰۲۶) 📩 ارسال آثار: فایل PDF کتاب را به نشانی ایمیل زیر ارسال کنید: awardnowrahan@gmail.com #جایزه_ادبی_نورهان #داوران_بخش_شعر #ادبیات_فارسی
https://www.instagram.com/reel/DbjEWwRN0bS/?igsh=MTlxNXM2bG0yOG1qYQ==
موریکه در مصرع پایانی شعر خود با عنوان «دربارهی یک چراغ» میگوید: «اما آنچه زیباست، خرم و سعادتمند در خود خویش میدرخشد» بنابراین زیبایی صفتی نیست که بهمثابهی چیزی تزیینی به هستندهها افزوده شود. زیبایی یکی از والاترین شیوههای هستی است، در اینجا یعنی ازـخویشـبرآمدن و ظهور محض.* اما آیا روزگار ما پر از چیزهای زیبایی نیست که در آنها، نهتنها خبری از خرمی و سعادتمندی نیست که زیبایند چون ویرانند. زیبایند چون خرابند. زیباییشان در هالهای از تاریکی زیباست. اکنون پرسشی پیش میآید: آیا دوگونه زیبایی داریم؟ زیبایی سعادتمند و زیبایی ظلمانی؟ یا نه، تنها زیبایی آن است که در خود خویش، خرم و سعادتمند است و آنچه امروز ادعای زیبایی دارد، زیبایی کذابیست که افسونمان کرده است؟ زیبایی سمّی شفاف و خوشرنگ که در کنارش چیزی جز پژمردگی و مرگ نمیروید؟ *اصل بنیاد. جلسهی هفتم. هایدگر. ترجمهی طالب جابری
این تابلو در آسانسور جامانده بود، تحویل سرایداری برج دادم و با خود زمزمهکنان رفتم که سنگ باش که باران بشویدت خاک نه به نمی گل میشوی. #فریاد_ناصری
در باب مشاهده و ادراک اولین کتابی است که از دوباتن میخوانم. اگر همهاش همینطور باشد، چیزی نیست جز محصول ذوق روزنامهای روزگار. نوشتههایش چیزی نیست جز، متنهای جذاب همهفهمی که با تلفیق شوخطبعی و جدیت و روایت در عین سادگی ادعای مهمبودن دارند اما واقعا مهم نیستند. نویسندگان ایرانی زیادی میشناسم که متنهای جذاب همهفهم خیلی بهتری مینویسند اما اسمشان آلن دو باتن نیست. علی، محمد، سهند، محسن یا حتی محمدمهدی است. اما نکتهی جالب متنهای قشنگ و دخترکش آقای دوباتن اشارهاش به عصرهای دلگیر روزهای تعطیل است. اگر در ایران بود لابد با طنزی امیدوارانه با خودش تکرار میکرد: شاید این جمعه بیابد، شاید و معلوم نبود منظورش معشوق است یا کسی دیگر. #فریاد_ناصری
نبودن به از بودن، خاصه در ایران ناتالیسم، آنتیناتالیسم و پروناتالیسم فرزندآوری و تصمیم دربارهی آن شاید برای عموم مردم در یک سطح زیستی ـ تجربیِ ملموس و انضمامی تجربه و فهم شود اما واقعیت این است در دل سیاست حاکم بر ایران چه از زمانی که بر در و دیوار شهر نوشته شد: فرزند کمتر، زندگی بهتر چه وقتی از بالاترین مقامات تشویق به فرزندآوری شد، جدای از اقتصاد نزدیکی ـ اقتصاد نزدیکی را در اینجا به معنای سیستمهای عام بهره و منفعتی در نظر بگیرید که مربوط به سکس است ـ اتفاق عمیقتری در جریان بود. «هرگز به دنیا نیامدن بهتر است» اگر آنتیناتالیسم را در این حرف بناتار متجلی شده بدانیم، خلاصهاش میشود اینکه دربرابر هر نوع تولدی بایستیم و مقاومت کنیم. خاصه در برابر تولد آدمی و عامتر در برابر هر نوع تولد موجود حسمندی. اما اگر از این نگاه افراطی بگذریم، میرسیم به تولد انتخابی؛ یعنی چه کسانی و در چه شرایطی و با چه ویژگیهایی اقدام به زادآوری و فرزندآوری کنند؟ مثلا من خودم بارها شنیدهام که این افغانها همینطور بچه میآروند و ایرانیها زادولد نمیکنند و مملکت از دست رفت. یا فقط افراد طبقات فرودست جامعه در حال زادآوریاند... پشت ایران حرفها گوینده معتقد به تولد انتخابی است. همان که بهشکل کلیتر زمانی در ایران، در شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر درآمد. منطق پنهان این شعار این بود که نگاهی به خودتان و شرایط زندگیتان بکنید، بهتر است کم بزایید. چیزی که روزگاری دستوری شعاری بود، اکنون رخنه در زوجهای ایرانی کرده است: چرا باید در این مملکت یکی را هم بیاورم و بدبخت کنم؟ خلاصهی این حرف این است که بودن/ هستیداشتن برابر است با بدبختی آنهم در ایران. کسانی هستند که قید و شرطی بر این کلیت میگذارند. مگر رفته باشم جای دیگری، مهاجرت کرده باشم. از طرفی رسانههای رسمی شروع کردند به تبلیغ ازدواج و فرزندآوری. زمانی یادم هست به بچههای چندم شناسنامه نمیدادند حالا انواع بستههای تشویقی و وام، حداقل در ظاهر تدارک دیدهاند. اما فارغ از مسائل امنیتی، اقتصادی و مسائل مربوط به سکس، اینکه چطور زندگی انسان ایرانی و هست و بودش با رنج پیوند میخورد که به این میرسد که نبودن به از بودن خاصه در ایران، خودش پرسش مهمی است. فریاد ناصری
без подписи
عکس بالا: زنده یاد هوشنگ چالنگی، من، هرمز علیپور که عمرش بلند باد و حمید عرفان نازنین که امیدوارم تندرست باشد. عکس پایین: من، زنده یاد قاسم آهنینجان، زنده یاد هوشنگ چالنگی، یونس گرامی و ناشناس بهشکل عجیبی از اینستاگرام و واتساپ بیزارم. برای همین این عکسها را به یادگار میگذارم اینجا. من با شعر و شاعران طوری زندگی کردهام که یادم است آن سالها که همهچیز اینقدر دمدستی نشده بود، یکی شمارهی قاسم را برایم پیدا کرده بود و هدیهی تولدم همین بود که شماره را به من داد. و یاد حامد عرفان، شاعر و مترجم جوانمرگ، بهخیر که عکس بالا را او برداشته است.
عکس ارسالی یکی از مخاطبان و دوستان خوب نشر حکمت کلمه
من در هیچ کاری حرفهای نیستم. مثلاً یک اهل فلسفهی حرفهای نیستم. یک ادیب حرفهای نیستم. یک فیلمباز حرفهای نیستم. یک اهل موسیقی حرفهای نیستم. در هیچچیز حرفهای نیستم الا در گشتن و تماشا. گاهی سادهترین چیزها را نمیدانم و گاه آنچه را که به عقل جن هم نمیرسد، رد میزنم. در شعری نوشتهام «توانا در گشتن بر حول هیچ». ولی دانستهام که آنچه را دانستهام روزگار گذاشته بدانم. به زبان فلسفهی گادامر زبان گذاشته بدانم. افقی بوده و من در افقی دانستهام. به زبان فوکویی در ماتریس گفتمانی من اجازه پیدا کردهام بدانم. اجازه پیدا کردهام چیزهایی را بدانم و چیزهایی را ندانم. چیزهایی را بگویم و چیزهایی را نگویم. آرشیوی، تبار و تاریخی بوده است. در دل این آرشیو رژیمهای حقیقت وجود دارند. نیچه حقیقت را برساختهی منظر میداند. هایدن وایت آن را یک ساختار روایی میداند. اما این فهمهای تاریک همهی فهم نیستند. نیمی از فهمند. حتما انسان بر زمین رنگ از زمین و تاریخ و روایت و گذشته دارد. اما انسان یک جهان درونی هم دارد که با همه رنگپذیری از آنچه بر زمین میگذرد، از آسمان خودش، زیر آسمان خودش نقش میزند. این آسمان با آسمان تیره و تار هایدگری بهقول کربن و آسمان گرفتهی گادامری که افق امروز است، خیلی تفاوت دارد. حالا اگر با صدای اخوان بپرسیم که آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ نظر به کدام آسمان داریم؟ آسمان بیتاریخ یا تاریخ آسمانی بنیاد آسمان و زمین آدمی بوده است که خدایان نیز بر همین زمین آمدهاند تا برای انسان فهمیدنی شوند. این پرسشها و دغدغهها همیشه بر سر راه فکرم بودهاند تا از خود بپرسم: چگونه میشود کسانی و چیزهایی در تاریخ گم شوند. نه حالا تاریخ دور، تاریخ همین صد سال اخیر که مثلا صاحب نهادهایی شدهایم که پاسداری کنند از عالممان. چطور میشود فیلمی گم شود؟ کتابی، آدمی، تاریخی گم شود؟ البته بماند که بعضیها نقش گم شدن را بازی میکنند بعد که پیدا میشوند میبینی چیزی به چنته ندارند و نقشی که در غیبت از خود میزدهاند خیال دیو بوده است. گوشههای گمشدهی ما اگر پیدا شوند در کنار گوشههای پیدامان، رسم ما از ما را درستتر میکنند. حتی نه لزوما گم، گوشههای مطرود و کمتر دیده شدهمان، گوشههای محذوفمان میتواند نوای دستگاه ما را درستتر ادا کند.
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران نشست چهارم چهارشنبه ۷ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید. #فریاد_ناصری #روایت #فلات_ایران #کیومرث #موسسه_اوسان @osan_institute www.osanschool.ir
واقعا حیف بود، اگر نمیدیدم.
واقعا حیف بود، اگر نمیدیدم.
من از جوانی، از ۲۴ سالگی، معلم بودهام. معلمی شغل من نبوده است، پناهگاه و دستاویز من بوده است. گیاهپارهای که مرا از غرق شدن نجات میدهد هر بار. اینجا این گیاهپاره، ریشهدار است. کم نبودهاند آنجاهایی که خودم نیز از آنچه میگفتهام همزمان میآموختهام، اما این چند جلسهی بررسی تطبیقی روایتهای فلات ایران انگار همانجایی است که سالها دنبالش بودهام که در آن سکنا گزینم.
فرمود اگر دانستن آن به مجرّد قول حاصل شدی خود به چندین کوشش و مجاهدهٔ بانواع محتاج نبودی و هیچ کس خود را در رنج نینداختی و فدا نکردی. مثلاً یکی به بحر آمد غیر آب شور و نهنگان و ماهیان نمیبیند؛ میگوید: « این گوهر کجاست؟ مگر خود گوهر نیست؟» گوهر به مجرّد دیدنِ بحر کی حاصل شود؟ اکنون اگر صد هزار بار آب دریا را طاس طاس بپیماید گوهر را نیابد، غوّاصی میباید تا به گوهر راه برد؛ وآنگاه هر غوّاصی نی؛ غوّاصی نیکبختی چالاکی. این علمها و هنرها همچون پیمودن آب دریاست به طاس، طریق یافتن گوهر نوعی دیگرست. فیهمافیه، حضرت مولانا #نشر_حکمت_کلمه