tgindex
اسرار تانترا

اسرار تانترا

Статистика
@AtashfeshaneEeshraghперсидский

بشنو اين نى چون حكايت مى كند @AlenMir1357

Последний пост
29 мар.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
797
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 790
19 постов
Вовлечённость
224,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • The owner of this channel has been inactive for the last 17 months. If they remain inactive for the next 18 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.

  • "نَفس"(ایگو) وقتی که چیزی می گیرد خوشحال می شود. عشق، وقتی که چیزی می دهد خوشحال می شود. #حکمت_تانترا

  • خودم را در آغوش گرفته ام نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار! ساموئل بکت #حکمت_تانترا

  • نقل است که ابایزید بسطامی گفت: به راه کعبه می رفتم. مردی در راه پیشم آمد. گفت: کجا می‌روی؟ گفتم: به حج. گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درهم. گفت: این دویست درهم را به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من طواف کن که حج تو این است. گفت: چنان کردم و بازگشتم. #حکمت_تانترا

  • سوال: آیا زن رازی دارد که مرد آن را نمی داند؟ اوشو: مشکل بین زن و مرد نیست. مشکل اساسی یک مسئله ی باستانی مابین ذهن و قلب است. ذهن نمی تواند راز دل را درک کند. ذهن، منطقی است. ریاضی است. استدلالی است. اما دل منطق را به رسمیت نمی شناسد. دل به روشی متفاوت عمل می کند. مرد همیشه درباره زن کنجکاو و متحیر بوده است. آیا هرگز شنیده اید که زنی بپرسد راز مرد چیست؟ زن به سادگی مرد را می شناسد. دل به راحتی ذهن را می شناسد اما ذهن در مقابل دل مستاصل و ناتوان است. چون بالاتر، می تواند پایین تر را ببیند و بشناسد. ذهن ابزاری است که در روند تکامل برای بقا و منفعت و سودجویی صیقل خورده است اما دل یک هویت اصیل و وجودین دارد. دل از ازل پاک بوده و تا ابد پاک و پاکیزه خواهد ماند... اوشو، کتاب زن #حکمت_تانترا

  • پَرِپرواز ندارم اما دلی دارم و حسرتِ دُرناها. و به هنگامی که مرغانِ مهاجر در دریاچه‌ی ماهتاب پارو می‌کشند، خوشا رها کردن و رفتن! خوابی دیگر به مُردابی دیگر! خوشا ماندابی دیگر به مُردابی دیگر! خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر... ا. بامداد #حکمت_تانترا

  • در پشتِ اشتیاق برای سکس، یک تجربه‌ی مذهبی، یک تجربه‌ی روحانی وجود دارد. اگر بتوانی از آن تجربه آگاه شوی می‌توانی به ماورای سکس بروی. اگر نه، در سکس زندگی خواهی کرد و در سکس خواهی مُرد . اوشو #حکمت_تانترا

  • در مثنوى داستان استعاری بسيار زيبايى هست. داستان شير و گرگ و روباه. گرگ و روباهى پيش يك شير مى روند و از او مى خواهند كه همراه آنها به شكار برود. اگر چه براى شير همراه شدن با يك روباه و گرگ ننگ آور است اما از روى كرم و رحمت و بزرگوارى مى پذيرد كه با آنها برود: گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود لیک کرد اکرام و همراهی نمود تا شب سه حيوان شكار كردند. يك خرگوش، يك بز كوهى و يك اهو. شير نماد و سمبل هستى است. با او برای لحظه ای در باغهاى وجود همراه شده ايم. وقتى كه آنها شكارها را مى كشيدند و مى آوردند، در ذهن گرگ و روباه فكرى مى گذشت: كاش شير شكارها را به عدالت تقسيم كند. انسان به عدالت هستى شك مى كند. در حالى كه هستى او از اوست، باز هم ذهن وسوسه گر مى پرسد: آيا او به عدالت رفتار مى كند؟ شير فكرشان را مى خواند: عکس طمع هر دوشان بر شیر زد شیر دانست آن طمعها را سند ای ذهن وسوسه گر! مراقب باش چه فكرى مى كنى. تو در حضور او هستى و او ضمير تو را مى خواند: هین نگه دار ای دل اندیشه‌خو دل ز اندیشهٔ بدی در پیش او شير فكرشان را خواند اما آن دم چيزى به آنها نگفت. در دلش به آنها گفت: اى گداها، اى بى چشم و روها، همين كه همراهى تان كردم بس نبود؟ حالا در عدل و داد من هم شك مى كنيد؟ لیک با خود گفت بنمایم سزا مر شما را ای خسیسان گدا هستى به انسان مى گويد: من تو را از عدم تا وجود آوردم. من با تو در گذرگاه های وجود همراه شدم. من به تو قدرت فكر كردن دادم، حالا با همان فكر به من شك مى كنى؟ مر شما را بس نیامد رای من ظنتان اینست در اعطای من؟ ای عقول و رایتان از رای من از عطاهای جهان‌آرای من آيا نقاشى با نقاش دعوا مى كند؟ شما نقاشى هاى کائنات هستيد. چگونه با نقاش مى جنگيد؟ ای عقول و رایتان از رای من از عطاهای جهان‌آرای من نقش با نقاش چه سگالد دگر چون سگالش اوش بخشید و خبر این افکار از ذهن شیر میگذرد اما آن لحظه چيزى به آنها نمی گوید و در رويشان تبسم میکند. مولانا ميگويد پول و مال و موقعيت هاى اين جهان مانند تبسم هاى حق است. از آنها مغرور نشو: مال دنیا شد تبسمهای حق کرد ما را مست و مغرور و خَلَق وقتی شیر به رویت می خندد شاید دارد دندانهایش را به تو نشان می دهد: شیر با این فکر می زد خنده فاش از تبسم های شیر ایمن مباش وقت قسمت كردن شكارها می رسد. شير به گرگ مى گويد قسمت كن. گرگ هم آهو را به شير مى دهد، بز كوهى را خودش مى برد و خرگوش را هم به روباه مى دهد. شير مى گويد: چه گفتى؟ تكرار كن! وقتى من هستم تو خودت را مى بينى؟ در حضور من ، من و تو مى كنى؟ در عظمت من فنا نشدى؟ شیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو چونک من باشم تو گویی ما و تو؟ شير گرگ را ميكشد چرا كه در قسمت كردن بى ادبى كرده بود. گفت پیش آ ای خری کو خود خرید پیشش آمد پنجه زد او را درید وقتى كه در برابر هستى فنا نيستى و خواست خودت را در اولويت قرار مى دهى پس در درد و رنج زندگى ميكنى و مى ميرى. اين سرنوشت تمام انسان هايى است كه در برابر هستى تسليم نيستند: چون نبودی فانی اندر پیش من فضل آمد مر ترا گردن زدن نوبت به روباه مى رسد. شير به روباه مى گويد قسمت كن. روباه كه سرنوشت تلخ گرگ را ديده است مى گويد: هر سه شكار مال خودت هستند. صبح كه از خواب بیدار مى شوى آهو را بخور، ظهر بز كوهى را و شام هم براى اينكه معده ات سبك باشد خرگوش را بخور. شير از اين قسمت كردن خوشش مى آيد: گفت ای روبه تو عدل افروختی این چنین قسمت ز کی آموختی؟ از کجا آموختی این ای بزرگ؟ گفت ای شاه جهان از حال گرگ! حالا اينجاش جالبه. شير به روباه ميگه هر سه تا شكار رو بردار و برو. هر سه مال خودته: گفت چون در عشق ما گشتی گرو هر سه را بر گیر و بستان و برو وقتى در برابر هستى فنا هستى، عمر جاودانه پيدا ميكنى. وقتى تو تبديل به هستى ميشى، هستى چطور ميتونه تو رو آزار بده؟ تو بخشى از او هستى: روبها چون جملگی ما را شدی چونت آزاریم چون تو ما شدی؟ شير به روباه مى گويد نه تنها شكارها مال تو هستند، بلكه من هم مال توام! ما ترا و جمله اِشکاران ترا پای بر گردون هفتم نِه، بر آ مولانا مى گويد عبرت بگيريد از آن گرگ هايى كه در برابر هستى فنا نبودند و دريده شدند. پشم و استخوان آن گرگ ها همه جا ديده ميشه. به اطرافتون نگاه كنيد: انسانهايى كه توسط خودخواهى، حرص، طمع و غرور خود دريده شده اند: استخوان و پشم آن گرگان، عیان بنگرید و پند گیرید ای مهان حکمت تانترا #علی_میری

  • آهنگ ایتالیایی "رقص بگین" خواننده: جیمی فونداتا بگین تو به سبک بگین می رقصیدی و من سخت در آغوش می فشردمت همان زمانی بود که برای اولین بار به من بله را گفتی و آن شب دوباره اینجاست، شب رقص بگین مرا ببخش به خاطر نوازش هایی که از تو دزدیدم امشب آن نوازش ها با تو خواهد بود.. در شب بگین اگر زندگی به من مهلت ندهد و مرا با خود ببرد و فرصت فکر کردن به تو را از من دریغ کند، چه باک! اینجا هر دو پنهان می شویم، در درون این شب بگین چون زمان عشق ورزیدن است هر کس سراغ مرا از تو گرفت بگو این شب را می خواهم به تو تقدیم کنم و همه ی تردیدها و ترس هایت را با من قسمت کن اینجا، در این شب بگین.... #حکمت_تانترا ترجمه: #علی_میری

  • بجوشید بجوشید که ما بحر شعاریم بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم بیایید بیایید که تا دست برآریم چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم #حکمت_تانترا

  • بودا شش سال تمام را ریاضت کشیده بود. او می دانست که برای رسیدن به نیروانا باید از تمام امیال و آرزوهایش دست بکشد. او در این کار آنقدر افراط کرده بود که تمام مرتاضان آن جنگل او را می پرستیدند و به عنوان رهبر گروهشان انتخاب کرده بودند. او برای دستیابی به حقیقت از همه ی خواسته هایش دست کشیده بود اما نمی دانست که هنوز یک خواسته هست که از آن دست نکشیده است: "خواسته ی دست یابی به حقیقت!" وقتی منصرف شد، وقتی که می خواست به خانه برگردد، در واقع از این خواسته هم دست کشید و بلافاصله اشراق در وجودش اتفاق افتاد. این راز لبخند بوداست: تو همان چیزی هستی که در جستجوی آنی. این همان لطیفه ی کیهانی است. روشن ضمیری و اِشراق همیشه در لحظه ای فرا می رسد که منتظرش نیستی و همیشه تو را غافلگیر می کند. هیچ قاعده ای ندارد و هیچ کس، هیچ چیز درباره ی آن نمی داند. #حکمت_تانترا

  • تانترا می گوید: اگر فقط به صورت سکسی و بدنی با کسی همآغوشی کنید، انگار که هیچ ملاقاتی بین شما صورت نگرفته است. انگار که شما حتی او را لمس هم نکرده اید. در زمانه ی ما با تکنولوژی مدرن، عروسک هایی جنسی ساخته می شوند که هیچ تفاوتی با جسم انسان ندارند. وقتی لمس میشوند، خود به خود گرم میشوند و از نظر تمامی ویژگی های بیرونی و پوستی شبیه انسانند. هوش مصنوعی به سمتی می رود که به زودی این عروسک ها از ذهن نیز برخوردار میشوند. آن وقت انسانِ تنها و سرگردانِ معاصر چرا باید رنج ازدواج و پذیرش یک نفر دیگر را بر خود هموار کند؟ به سادگی با یکی از آنها وارد زندگی میشود. چه تفاوتی با انسان به عنوان شریک‌ جنسی دارند؟ تازه می توانید هر وقت که حوصله نداشتید، سیم آنها را از برق بکشید! تانترا می گوید: بگذارید روح های شما به یکدیگر دل ببازند، فقط در این حالت است که بدن هایتان نیز برای یکدیگر مقدس شده و در هنگام پیری به گونه ای چین و چروک های صورت یار را لمس می کنید که گویی یک نابینای مادرزاد خطوط کتاب مقدسش را لمس می کند. #حکمت_تانترا

  • تانترا به تو می گوید: او وسیله ای برای ارضای تو نیست. او هدفِ خویشتن است. پس در ستایشی عظیم و با دست هایی نجیب و لرزان تنش را لمس کن. #حکمت_تانترا

  • آهنگ ایتالیایی "راه من" آندره آ بوچلی" ...دست آخر من فقط برای همین جنگیدم و ان را به دست آوردم: این راه من است. اینجایم چه حسی دارم! متوجه میشوم که صحنه خالی ست و هیچکس در کنار من نیست اما حقیقت اینجاست می گریم چون من بیشتر از آنی که تو دوستم بداری خودم و رویاهایم را دوست داشتم رویاهایی که راهشان از راه تو جدا می شود و راههایمان از هم جدا می شوند. بازگشت؟ نه، نه دیگر نمی شود دوست دارم به گذشته بروم اما نه، دیگر نمی شود. دیگر دیر است. می دانم‌ که اشتباه کردیم چون تو بودی چون به خاطر تو بود این راه من است.. ترجمه متن: #علی_میری

  • اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟ اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم؟ #حکمت_تانترا

  • بگذار یک کلید طلایی به تو بدهم: هر گاه که کار و نیت خیری به ذهنت زد، عجله کن و انجامش بده. آن را به تعویق نینداز. اما هرگاه که یک نیت منفی به ذهنت آمد آن را به تعویق بینداز. برای انجامش عجله نکن. کسی چه می داند؟ شاید فردا نظرت عوض شود. اصلا شاید فردا در این دنیا نباشی. بهتر است که آن کار منفی را انجام نداده و رفته باشی... اوشو #حکمت_تانترا

  • اگر یک زن را لمس کنی، تمامی زن های دنیا را لمس کرده ای. اگر یک مرد را بشناسی، تمامی مردهای دنیا را  شناخته ای چون تفاوت فقط در سطح و ظاهر است. اگر کسی نتواند با یک زن، تمامیِ زن های دنیا را لمس کند و بشناسد، در یک روحِ ناهشیار به سر می برد. چنین مردی اگر تمامی زن های دنیا را هم بشناسد، هیچ شناختی از زن پیدا نکرده است. غیر ممکن است که بتواند از زن چیزی بفهمد یا عایدش شود. چرا که شناخت، به وسیله ی هوشیاری و خود آگاهی حاصل می شود. مردِ ناهوشیار تا آخر عمر به دنبال زنان می دود و هر کسی را که به دست می آورد، رها می کند و به دنبال دیگری می رود. همچون کوری که کورمال کورمال بدون هدف راه می رود... اوشو #حکمت_تانترا

  • عشق اول تو را لال می کند و سپس به سخن در می آورد... صد ها هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم #حکمت_تانترا

  • انسان سه بُعد دارد: جسم، ذهن و روح. جسم قلمرو غریزه است. ذهن قلمرو تعقل و تفکر و روح، قلمرو شهود و اشراق است. تمام حیوانات بدون استثنا در فضای تانترا زندگی میکنند، چون ذهن‌ ندارند و وقتی که ذهن نباشد، گذشته و آینده محو میشوند. یک گوسفند وقتی که آب میخورد، فقط آب میخورد. او به چیزی به جز آب خوردن فکر نمیکند و این عمل را به تمامیت انجام داده و در آن محو میشود و این همان تانتراست. حیوانات در سطحی پایین تر از ذهن زندگی میکنند اما انسان از بهشت بی ذهنی اخراج وبه سرزمین ذهن تبعید شده است. انسان با کاری که انجام‌ میدهد یکی نیست. ذهن تبدیل به حایلی بین او وعملش میشود. بنابراین اعمال او تانتریک نیست.اما انسانی که به بُعد سوم وجود خود صعود و بی ذهنی را تجربه میکند به معصومیتی دست می یابد که با حیوان متفاوت است. معصومیت حیوان غریزی است. او نمیتواندبه گونه ی دیگری باشد. اما معصومیت انسان، الهی و مقدس است. او با این که از قابلیت ذهن برخوردار است، وقتیکه میخواهد بدن شریکش را لمس کند، برای لحظاتی پرده ی ذهن را کنار زده و از آن سوی این حایل با شریکش ملاقات میکند. این تجربه، باشکوه ترین تجربه ی زندگی است. #حکمت_تانترا

  • در زن میلیون ها نوع اُرگاسم وجود دارد. کار مرد فعال کردن این اُرگاسم های متنوع و متفاوت است. هر چه حرارت عشق و کیفیت عشقبازی عمیق تر باشد، اُرگاسم های بیشتری در وجود زن شکوفا می شود. زن حتی با یک نگاه بی ذهن و مراقبه گون و عاشق، یک اُرگاسم را تجربه می کند.این اُرگاسم ها به صورت بذر و دانه در وجود زن خفته اند. تانترا به مرد می گوید: تو نمی توانی به زور این دانه ها را شکوفا کنی. صبری به اندازه ی آفتاب، بخششی به اندازه ی باران و عشقی به اندازه ی باغبانی زحمتکش و صبور لازم است که این دانه ها جوانه بزنند و به بار بنشینند. تانترا به مرد می گوید: سفره ی تو در آنجاست. اگر از این میوه ها و برکت ها می خواهی باید آنها را بارور کنی. #حکمت_تانترا