OSHO INTERNATIONAL
Статистикаhttp://www.instagram.com/hosseini_farzad بنام آنکه آدمی را به فضیلت نطق و مزیت عقل ، بر دیگر خلق ، ممتاز گردانید.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 52
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 200
- 1/48двое суток
- 229
- 1/72трое суток
- 247
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
: افکـار مـا بسـیار بولهـوس هستند. افکار بسیار بر روی ذهن اثر می گذارند، چه تاثیر خوب و چه بد. افکاری که شخص فکر می کند، همچنین بر شخصـیت او اثر خواهد گذاشت. اگر شخصی به زیبایی بیندیشد. اگر پیوسته به زیبایی فکر کند. کاملاً طبیعی است که همین افکـار شخصـیت او را زیباتر کند. اگر کسی در مورد خداوند در مورد الوهیت فکر کند و افکارش در این محـور بچرخنـد، طبیعـی اسـت کـه زنـدگیش سرشار از الوهیت گردد. اگر کسی در مورد حقیقت بیندیشد، طبیعی است که حقیقت بخشی از وجود او شود. در همین زمینه مـایلم از شما بخواهم تا در مورد چیزهایی که پیوسته در ذهنتان می گذرد فکر کنید. تمام اوقات به چه فکر می کنید؟ بیشترِ شـما یـا بـه پول فکر می کنید یا به سکس و یا به قدرت ... افکار ناپاك شما را به بیرون می برند و افکار پاك شـما را به درون می برند. افکار ناپاك به سمت بیرون و پایین جاری هستند و افکار پاك به سمت درون و بالا جریـان دارنـد. غیـر ممکـن است کسی به راستی، خیر و زیبایی فکر کند و درنیابد که زندگیش رنگ این ها را گرفته است ... : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
видео или голосовое, без подписи
مسیر معرفت، مسیر ادراک و شهود است و نه مسیر بحث و فلسفه. مردی نزد بودا رفت. او یک دانشور بزرگ بود. به نوعی یک پروفسور که کتابهای بسیار نوشته بود و در سراسر کشور مشهور بود. نامش مولینگاپوتا بود. او به بودا گفت: “من با دهها پرسش نزد تو آمدهام و باید به آنها پاسخ بدهی.” بودا گفت: “پاسخ خواهم داد ولی نخست باید یک شرط مرا بجا آوری؛ باید یک سال تمام در سکوت نزد من باشی، آنوقت پاسخ خواهم داد ـــ نه قبل از آن ... بودا ادامه داد: همینحالا میتوانم پاسخ بدهم ولی تو پاسخها را دریافت نخواهی کرد، زیرا آماده نیستی و هرچه بگویم را بد تفسیر خواهی کرد، زیرا ذهنت پر از تفاسیر است. هرچه بگویم باید از ذهن تو عبور کند. برای یک سال ساکت در اینجا بمان تا بتوانی دانش خودت را رها کنی. وقتی که خالی شدی، هرچه را که بپرسی پاسخ خواهم داد؛ به تو قول میدهم.” وقتی بودا این را به آن مرد میگفت، یکی دیگر از مریدان بودا، به نام ساریپوتا، که زیر درختی نشسته بود شروع به خندیدن کرد ـــ خندهای دیوانهوار! مولینگاپوتا باید احساس شرمندگی کرده باشد. او گفت: “موضوع چیست؟ چرا میخندی؟” ساریپوتا گفت: “من به تو نمیخندم به خودم میخندم. یک سالِ من گذشته است. این مرد مرا هم فریب داد! من با سوالات بسیاری آمده بودم و او به من گفت که یک سال صبر کنم! و من صبر کردم. حالا میخندم زیرا اکنون آن سوالها ناپدید شدهاند. او مرتب به من میگوید: «حالا سوالاتت را بیاور!» ولی من نمیتوانم؛ زیرا آنها از بین رفتهاند.” بودا مردمان بسیاری را، میلیونها انسان را با دنیای درون آشنا ساخت. ولی برای شناخت دنیای درون، تو باید که نخست باید یک پذیرنده باشی، نخست باید به سکوت رسیده باشی؛ آنوقت ارتباط ممکن خواهد بود ـــ نه قبل از آن. بوداها فقط میتوانند راه را به شما نشان بدهند، نمیتوانند به شما فلسفهای بدهند. شما باید خودتان بروید و ببینید. #اﺷﻮ #کتاب_آموزش_فراسو جلد ۱/۴ ترجمهشده توسط م.خاتمی / شهریور ۱۴۰۲ : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: سخنرانی دهم جولای ۱۹۷۹ پرسش ششم: مرشد عزیز! چرا من شما را درک نمیکنم؟ پاسخ: رام گوپال! درککردن گامِ دوم است. نخست شنیدن است. تو مرا نمیشنوی. تو گام اول را از دست دادهای؛ آنوقت گام دوم ممکن نیست. وقتی مرا میشنوی هزار و یک فکر در ذهنت هجوم میآورند: تو را کَر نگه میدارند. کلمات من هرگز دست نخورده و در خلوصشان به تو نمیرسند؛ تحریف میشوند توسط افکارت، تعصباتت و نتیجهگیریهای قبلی تو رنگآمیزی میشوند. تو توسط دانش خودت به من گوش میدهی ــ برای همین است که واقعاً مرا نمیشنوی. و هر آنچه که به تو میرسد چیزی کاملاً متفاوت است با آنچه من میگویم. من چیزی میگویم و تو چیز دیگری میشنوی؛ برای همین است که سوءتفاهم وجود دارد. برای همین مرا درک نمیکنی؛ وگرنه من از کلمات ساده استفاده میکنم. من از زبان فنی و تخصصیِ روشنفکرانه استفاده نمیکنم؛ از زبان روزمره استفاده میکنم. من هرگز از واژگان بزرگ استفاده نمیکنم ــ کلام من تا حد ممکن ساده است. اگر تو درک نمیکنی فقط به این معنی است که تو به نوعی در درون کَر هستی؛ یک غوغای عظیم از کلمات و افکار و نتیجهگیریها و تئوریها و تعصبات و دانش ـــ هندو، محمدی، مسیحی، یهودی ـــ همگی در درونت جریان دارد. برای من بسیار دشوار است که راهی به تو پیدا کنم. رسیدن به تو تقریباً غیرممکن است. موضوع درککردن نیست. اگر بتوانی یک کار بکنی ادراک به خودیِخودش شکوفا میشود: اگر بتوانی بشنوی اگر به من اجازه بدهی که به تو برسم، اگر بتوانی قلبت را باز کنی اگر کَر نباشی ـــ آنوقت ادراک باید که رخ بدهد. حقیقت وقتی به درستی شنیده شد، درک شده است. «ادراک» نیاز به تلاش دیگری ندارد. حقیقت، یک روند بسیار ساده دارد: وقتی شنیده شد فهمیده میشود؛ وقتی فهمیده شد زندگیات را متحول میکند. اگر درست شنیده شود هرگز نمیپرسی چگونه درک کنم. اگر درست درک شود هرگز نمیپرسی “حالا چطور زندگیام را بر اساس آن متحول کنم؟” حقیقت دگرگون میکند؛ حقیقت رهاییبخش است. تو همواره همان چیزهایی را میشنوی که میخواهی بشنوی! تو همیشه چیزهایی را میشنوی که ابداً گفته نشده است. میپرسی: “چرا من شما را درک نمیکنم!” : روی این داستان کوتاه مراقبه کن: مردی وارد یک میخانه در نیویورک شد و دو پیک ویسکی سفارش داد: یکی برای خودش و دیگری برای دوستش میفروش دو پیک را آماده کرد و مرد قدری ویسکی را داخل یک انگشتانهی کوچک فلزی ریخت. سپس یک پیانوی مینیاتوری از کیفش درآورد و انگشتانه را روی پیانو قرار داد. سپس یک مرد دوازده اینچی با لباس شب از کیفش درآورد و پشت پیانو نشاند و مرد شروع کرد به نواختن “ سونات مهتاب ” مرد میفروش از حیرت گیج شده بود! درخواست کرد که بداند این مرد کوچولو از کجا آمده است. مرد برایش توضیح داد: “من فقط اجناس یک سمساری را میگشتم که به یک چراغ نفتی قدیمی برخورد کردم. قدری با آستینم آن را مالیدم تا بهتر ببینم که ناگهان برقی از آن چراغ درآمد و یک جن ظاهر شد و گفت که اسیر این چراغ بوده و حالا من هر آرزویی داشته باشم برآورده خواهد کرد. پس من به او گفتم که یک آلت penis (پینیس) دوازده اینچی میخواهم و این کوتوله چیزی است که آن کَرِ لعنتی به من داد! ” آن جن شنیده بود “یک پیانیست pianist” و تمام نکته را از دست داده بود! تو همواره همان چیزهایی را میشنوی که میخواهی بشنوی. تو همیشه چیزهایی را میشنوی که ابداً گفته نشده است. و آنها را تعبیر و تفسیر میکنی و تمامش سوءتعبیر و سوءتفسیر است. #کتاب_دامّا_پادا_راه_حق جلد دوم مترجم: م.خاتمی / مرداد ماه ۱۴۰۰ : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: شما فقط وقتی می توانید قدرت عشق ورزیدن به دیگران را پیدا کنید که چنان در عشق خدا مستغرق شوید که به حال وجد برسید. لحظاتی فرا می رسند، به قدری عاشقید که اگر آن عشق را با دیگران تقسیم نکنید دیوانه خواهید شد. وقتی اینگونه سرشار از عشق شوید، اگر آن را خالی نکنید به شدت دچار مشکل خواهید شد. : ولی شرایط فعلی شما کاملاً متفاوت و به گونه ای دیگر است. کاملاً متضاد. هر یک از شما کاسه ای خالی هستید. آواره مثل یک گدا پرسه می زنید. عاجزانه از دیگران تمنا می کنید کاسه تان را پُر کنند. هر کسی را که می بینید، با هر مشقت و خواری از او می خواهید که ذره ای عشق به سویتان پرتاب کند. چشمانتان مستأصل عشق است. عشق را گدایی می کنید. حتی با لبخندی که نثارتان می شود، سراپایتان به لرزه در می آید. پایانی برای دریوزه گری نیست. اگر در کاسۀ گدایی که به دستتان گرفته اید، سنگی هم پرتاب کنند، می انگارید که تکه الماسی است. تمام مدت در بین خودتان، عشق از یکدیگر گدایی می کنید. ولی بهتر است بدانید آنهایی که شما از آنها گدایی عشق می کنید، خودشان مثل شما تهی از عشق هستند. آنها فقط می توانند با شما مشاوره کنند، نمی توانند عشق به شما بدهند. حتی اگر بخواهند عشق به شما بدهند هم نمی توانند. شما گدا هستید، کاسه گدایی به دست جلوی دیگری. هر گدا یک نفس پرست است. هر گدایی فکر می کند یک امپراطور است. ولی در درون او همواره فقط یک گداست. او آنقدر می تواند بدهد که می گیرد. هر وقت کمی عشق به کسی می دهید، به دنبال این هستید که در عوض کمی عشق باز پس بگیرید. این یک معامله است، تلاش در ایجاد یک داد و ستد پایاپای در عشق. طرف شما نیز در این فکر است که شما را استثمار کند. در این دنیا همه از هم عشق گدایی می کنند. پسر از پدرش، پدر از پسرش، دوستی از دوست دیگر، و هرگز هیچ یک نمی بینند، کسی که از او گدایی عشق می کرده اند، خودش برای گدایی عشق به دنبال شان بوده است. این است دلیل شکست چنین عشق هایی. اصولاً این گونه فریب ها و نیرنگ ها فقط چند روزی دوام خواهند داشت، خیلی زود خواهید فهمید که طرفتان هم خودش یک گداست و آن وقت به مخمصه می افتید. : کبیر می گوید: وقتی نفس ات را دادی، دیگر فرقی نمی کند که شاه باشی یاگدا، سیاه باشی یا سفید. آنوقت است که می توانی خودت را لبریز از عشق کنی، آنقدر که پر شوی. او می گوید: نمی توانی عشق را در بازار بخری، چون آنوقت بین فقیر و غنی فرق خواهد بود. چون غنی وُسع خرید دارد و فقیر نه. عشق را می توان بدون هیچ مشکلی بدست آورد بدون پرداخت بهایی برای بدست آوردن عشق پرداختی وجود ندارد اصلاً! 👇👇👇👇👇👇👇 https://www.instagram.com/p/BcpqshVnLvp/?igsh=MTExd25wNnQ1cms1Zw==
видео или голосовое, без подписи
: * مردی یک سکّه به طرف یک گدای نابینا پرتاب کرد که او با مهارت آن را در هوا گرفت. مرد شگفتزده شده بود، گفت: “من فکر کردن تو کور هستی!” و در جلوی این گدا، روی تابلویی نوشته شده بود: “من کور هستم.” ـــ “نه قربان من آن گدای کوری نیستم که همیشه اینجا مینشیند. او امروز مرخصی دارد و برای دیدن فیلمی به سینما رفته است. در واقع، من دوست او هستم و فقط دکهاش را برایش حفظ کردهام. واقعیتش این است که من کر و لال هستم!” اوضاع چنین است: شما پیوسته فریب میدهید؛ تظاهر میکنید که فرد دیگری هستید. شما چهرههای بسیاری دارید و چهرهی اصیل شما در پشت نقابهایتان گم شده است. و تا زمانی که چهرهی اصیل خود را پیدا نکنید، قادر نخواهید بود به هیچکجا برسید. هیچ معنایی در زندگی خود نخواهید داشت. این فرصت را از دست میدهید. این زندگی فقط برای کسانی است که واقعی باشند. ظاهر و نقاب شما باید دور انداخته شود. تمام تلاش من این است که پیوسته شما را بکوبم تا نقابها قدری شُل شوند و چهرهی واقعی شروع کند به بیرون آمدن. خودتان تعجب خواهید کرد زیرا چهرهی واقعی شما همان چهرهی خداوند است. نقاب مال شماست، دروغ مال شماست. معمولاً بعنوان یک فرد واقعی وجود ندارید ـــ یک افسانه و اسطوره هستید، واقعیت ندارید. پیش از شناخت خود، تو فقط یک افسانه هستی، غیرواقعی. فقط یک تخیل هستی و نه یک واقعیت. و یک موجود تخیلی چگونه میتواند با الوهیت دیدار کند؟ یک تخیل فقط میتواند با یک تخیّل دیگر دیدار کند. واقعی فقط میتواند با واقعی دیدار کند؛ موجودات مشابه میتوانند با هم دیدار کنند. پس نقابها را دور بینداز، به فضای باز بیا. ولی شما بسیار زرنگ و حقهباز و بسیار سیاستمدار هستید. و به این روش عادت کردهاید. اما بهیاد بسپارید که سیاستمدار احمقترین انسان است! : * ملانصرالدین تصمیم میگیرد که یک «مغز جدید» داشته باشد. پس به بانکِ مغزها میرود. مدیر آنجا ظرفی را به او نشان میدهد: فقط ششهزار روپیه! ملا میگوید: “خیلی گران است.” پس مدیر ظرف دیگری را به او نشان میدهد که متعلق به یک فیزیکدان اتمی است و قیمت آن ۹۰۰۰ روپیه است! ملا میگوید: “خیلی گران است!” عاقبت مدیر یک مغز دیگر را به او پیشنهاد میدهد، مغز یک انسان سیاستباز با قیمت بیستهزار روپیه! ملا اعتراض میکند: “من چرا باید این قیمت گزاف را برای مغز یک سیاستباز بپردازم؟!” و مدیر توضیح میدهد: “ولی قربان این مغزی است که هرگز مورد استفاده قرار نگرفته.” انسان سیاستباز هرگز از مغز خود استفاده نمیکند. برای فریبکاری نیازی به مغز زیاد نداری. برای اینکه انسانی واقعی باشی، نیاز به مغز زیاد داری. برای حقهبازی و کلاهبرداری نیازی نیست خیلی هوشمند باشی ــ یک بهرهی هوشیِ معمولی و بسیار پایین کفایت میکند. ولی برای صادق بودن برای واقعی بودن برای کاملاً برهنهبودن نیاز به هوشمندی بسیار هست ... #کتاب_آموزش_فراسو جلد ۳ #مترجم_محسن_خاتمی : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: آیا عشق چیزیست که ما خلق میکنیم یا اینکه در همهجا هست تا ما آن را کشف کنیم؟ نه، ما آن را خلق نمیکنیم ـــ عشق نمیتواند خلق شود. نمیتواند ساخته شود؛ چیزی نیست که ساخت انسان باشد. عشقی که ساخت بشر باشد عشقی دروغین است؛ مانند گلهای پلاستیکی است. عشقی که کشف شود عشق واقعی است. تو نباید آن را تولید کنی ـــ باید در آن جذب شوی. باید در آن آسوده شوی. آری، حق با بودا است که میگوید: همچون قطعه چوبی شناور در رودخانه باش تا به اقیانوس برسی. من به شما اطمینان میدهم که به رودخانه خواهید رسید. اقیانوس پیشاپیش وجود دارد؛ رودخانه باید آن را کشف کند. نباید آن را خلق کند. رودخانه چگونه میتواند اقیانوس را خلق کند؟ فقط به این مفهوم مسخره فکر کن! یک رودخانه؟ چطور میتواند اقیانوس را خلق کند؟ اگر رودخانه اقیانوسی خلق کند، فقط یک حوضچهی کوچک، یک مرداب خواهد بود و نه یک اقیانوس. بینهایت نخواهد بود. و اگر رودخانه اقیانوسی را خلق کند، کثیف خواهد شد، راکد و متعفن و مرده خواهد بود. رودخانه باید جستجو کند و کشف کند. اقیانوس پیشاپیش وجود دارد. اقیانوس قبل از رودخانه وجود داشته است. درواقع، رودخانه از اقیانوس بیرون آمده، توسط ابرها. ما در نهایت به منبع اصلی بازمیگردیم، نه هیچ کجای دیگر. رودخانه به اقیانوس میپیوندد زیرا از آن بیرون آمده است. ما خدا میشویم زیرا از خدا بیرون آمدهایم. عشق را باید کشف کرد ــ زیرا پیشاپیش وجود دارد. و چطور آن را کشف کنی؟ هر چه بیشتر باشی، امکان کشفِ عشق کمتر است: هرچه کمتر باشی [متواضعتر باشی] امکان کشف عشق بیشتر است. وقتی رودخانه در اقیانوس ناپدید شد، اقیانوس را کشف میکند ـــ اقیانوس میشود. #کتاب_آموزش_فراسو #مترجم_محسن_خاتمی : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: مرشد عزیز: من وسواس خوراک دارم. پرخوری میکنم و وزنم بسیار بالا رفته است. آیا میتوانید کمک کنید تا وزنم کاسته شود؟ #پاسخ سانگیتو Sangito این عجیب است. از کالیفرنیا نزد من بیایی فقط برای اینکه وزن کم کنی؟! در کالیفرنیا امکانات و وسایل بسیار بیشتری برای کاهش وزن وجود دارد! سانگیتو، نیازی نداری از کالیفرنیا به پونا بیایی! ولی یک چیز قطعی است: مردم فقط وقتی وسواس خوراک دارند که ظرفیت عشقورزیدن را از دست داده باشند. این نشانهای است که تو زبان عشق را ازیاد بردهای. اگر عاشق باشی هرگز وسواس خوراک نداری، پرخوری یک عارضه است. به این معنی که نمیدانی چگونه عشق بورزی ... اینکه چگونه اتفاق افتاده باید درک شود. نخستین آشنایی کودک با دنیا پستان مادر است. این نخستین معرفی به دنیا است، نخستین آشنایی در ورود به دنیا نخستین رابطهاش با پستان مادر است و سینهی مادر برای او نمادِ دو چیز میشود: خوراک و عشق هرگاه مادر با عشق باشد، سینهاش در دسترس است و هرگاه عشق نداشته باشد، سینهاش در دسترس نیست. عشق و خوراک به هم مرتبط میشوند؛ یک شرطیشدگی عمیق ایجاد میشود. این شرطیشدگی چنان عمیقاً در ناخودآگاه ریشه گرفته که آن را در تمام عمرت تکرار میکنی. اگر کودک بداند که مادرش به او عشق میورزد، خیلی زیاد نمینوشد. زیرا میداند، احساس امنیت دارد که هرگاه نیاز به شیر داشته باشد، پستان مادر در دسترس است. اگر کودک احساس ناامنی کند و حسّ کند که باردیگر که گرسنه شود مادرش در دسترس نیست، شروع میکند به پرخوری، زیاد نوشیدن حالا میتوانی نکته را ببینی: هرگاه عشق وجود داشته باشد، امنیت هست و نوعی سیربودن، و کودک هرگز برای خوراک حرص و ولع ندارد اگر عشق وجود نداشته باشد، ناامنی باشد، ترس باشد و نوعی خالی بودن، کودک شروع میکند به پر کردن آن خالیبودن با خوراک. در غرب، چاقی بیشتر و بیشتر یک مشکل شده است، فقط به این سبب که مادران حاضر نیستند سینههایشان را در اختیار فرزندانشان قرار بدهند البته پستانها شکل خودشان را از دست میدهند؛ و ترس از این است که پستانهای زن شکل طبیعی خود را از دست بدهند و زن پیر نشان داده شود. این فکر در ذهن زنان غربی چنان عمیقاً ریشه پیدا کرده که از شیردادن به فرزندانشان وحشت دارند و آنان ندانسته و ناخودآگاه در فرزندان خود یک وسواس نسبت به خوراک ایجاد کردهاند چنین کودکانی وسواس خوراک پیدا میکنند و پرخوری خواهند کرد خوردن جایگزینی برای عشق میگردد. سانگیتو؛ باید عشق را بیاموزی. هیچ راه دیگری برای کاهش وزن وجود ندارد. تمام برنامهها برای این هدف فقط کمی میتوانند کمک کنند، ولی دیریا زود دوباره افزایش وزن خواهی داشت. زیرا علت اصلی و ریشه باقی خواهد ماند. میتوانی کمخوری کنی و رژیم غذایی داشته باشی، ورزش کنی، شنا کنی یا بدوی؛ ولی چقدر میتوانی به رژیم غذایی ادامه بدهی؟ دیر یا زود از این برنامه ها خسته خواهی شد و ذهنت بیشتر و بیشتر وسواس خوراک و خوردن پیدا میکند. حالا در تصوراتت غذا میخوری، در خوابهایت و ذهنت تو را متقاعد میکند که این راه درستی برای زندگی نیست: نمیتوانی این را بخوری و نمیتوانی آن را بخوری و اگر از پزشکان بپرسی، از تمام چیزهای خوب باید پرهیز کنی! در غرب کودک با این فکر بزرگ میشود که خوراک به طرز معجزه آسایی در یخچال تولید میشود و همیشه در دسترس است. بیست و چهار ساعته و او هر زمان میتوان برود و بخورد!! و مادران پستانهایشان را از نوزادها دریغ کردهاند و خودشان هم زیاد در دسترس نیستند. شوهران برای کار میروند و مادران به کمسیونهای زیادی میروند عضو نهضت آزادی زنان هستند و کمیتههای افزایش آگاهی زنان! و نمایشات خیریه زیادی هست که باید در آنجا بلیط بفروشند و پولهای خیریه را جمعآوری کنند ... در دسترس نیستند پدر رفته است مادر رفته است و کودک میماند با یخچال و بدون عشق ... سانگیتو فقط سبب ریشهای را درک کن: جایی در زندگی تو عشق گم شده است. من وسواس تو را برای خوراک مشکل واقعی نمیبینم، این یک عارضه است. مشکل واقعی عشق است. بیشتر عشق بورز. و اگر بیشتر عشق بورزی، بیشتر دوست داشته خواهی شد. و هنوز خیلی دیر نشده؛ میتوانی زنی را پیدا کنی. و تمام زنان مادر هستند و تمام مردان همیشه مانند فرزندان هستند. پس هر زنی میتواند کمک باشد، زیرا همچون یک مادر عمل میکند. و هر مردی در تمام عمرش نیاز به یک مادر دارد، نیاز به مراقبت مادرانه دارد. و هر زنی نیاز به فرزند دارد. حتی شوهر هم فرزند ارشد است فقط همین ... دامّا پادا / راه حق DhammaPada تفسیر سخنان بودا جلد پنجم #برگردان_محسن_خاتمی : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: همواره این نکته را بخاطر داشته باشید: در جهان هستی و در زندگی ﻧﻴﺎﺯی ﺑﻪ ایمان ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻴﺎﺯی ﺑﻪ ﻣﺘﻮﻥ مقدس ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻴﺎﺯی ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻥ ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻴﺎﺯی ﺑﻪ ﺧﺪا ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ. ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯ اﺳﺖ ﻳﻚ ﺷﻬﺎﻣﺖ عظیم ﺑﺮای ﺗﺮﺩﻳﺪ بر ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻇﺮﻓﻴﺖِ ﺗﺮﺩﻳﺪ است ﻛﻪ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪی ﺷﻤﺎ ﺭا ﺗﻴﺰ می ﻛﻨﺪ. : ﺑﺎﻳﺪ ﺁﺯاﺩ باشی. ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ باشی. ﻣﻦ ﻣﺮﺩ خطرناکی ﻫﺴﺘﻢ. ﻣﺮﺩﻡِ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺬاﻫﺐ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺗﺤﻘﻴﺮ می ﻛﻨﻨﺪ. طبیعی اﺳﺖ ﻛﻪ مذهبیون ﺑﺎ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﻳﻦ شادمانی و ﺟﺸﻦ و ﺳﺮﻭﺭ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺩﺭﺩﺳﺮ می کند. مذهبیون می ﺧﻮاﻫﻨﺪ همواره شما ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎی ﻋﺒﻮﺱ و ﭼﻬﺮه های اﺧﻤﻮ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ _ اﺷﻚ ﻫﺎیتان ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﻧﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎیتان ! #کتاب_از_دروغ_تا_حقیقت #ترجمه_محسن_خاتمی : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: یکی از مهمترین چیزها که باید درمورد انسان درک شود این است که انسان خواب است. حتی هنگامی که او فکر میکند بیدار است، بیدار نیست. بیداریِ او بسیار شکننده است، بیداری او آنقدر باریک است که اصلاً اهمیتی ندارد. بیداری او فقط یک نام زیباست، اما مطلقاً خالی. شما در شب میخوابید، در روز میخوابید. از تولد تا مرگ به تغییر الگوی خوابتان ادامه میدهید، اما هرگز واقعاً بیدار نمیشوید. فقط با گشودن چشمها خودتان را گول نزنید که بیدار هستید. تا چشم درونی باز نشود، تا درون شما سرشار از نور نشود، تا نتوانید خودتان را ببینید، تا ندانید چه کسی هستید، فکر نکنید که بیدار هستید. این بزرگترین توهمی است که انسان در آن زندگی میکند. و همینکه بپذیرید که پیشاپیش بیدار هستید، آنگاه هیچ تلاشی برای بیدار شدن در کار نخواهد بود. اولین چیزی که باید کاملاً در قلب شما نفوذ کند این است که شما خواب هستید، کاملاً خواب. شما دارید خواب میبینید، روز میآید، روز میرود. شما گاهی با چشمان باز خواب میبینید و گاهی با چشمان بسته. شما در حال خواب دیدن هستید، یک رؤیا هستید، هنوز یک واقعیت نیستید. و البته، در یک رؤیا هر کاری که بکنید بی معنی است. به هرآنچه که فکر کنید، بی فایده است. هر آنچه که فرافکنی میکنید، بخشی از رؤیای شما باقی میماند و هرگز به شما اجازه نمیدهد که آنچه که هست را ببنید. اصرار بودا به همین خاطر است... و نه تنها گوتام بودا، بلکه همۀ بوداهای دیگر فقط روی یک چیز پافشاری کرده اند: بیدار شوید. بطور پیوسته، طی قرنها، کل تعالیم آنها میتواند در فقط دوکلمه گنجانده شود: بیدار شوید! اگر همۀ بوداهای جهان روی یک موضوع توافق داشته باشند، آن موضوع اینست که انسان خواب است و باید بیدار شود. بیداری هدف است، بیداری مزۀ همۀ تعالیم آنهاست. زرتشت، لائوتزو، مسیح، بودا، بهاء الدین، کبیر، ناناک، همۀ افراد بیدار یک موضوع را تعلیم میداده اند، به زبانهای مختلف، با استعاره های مختلف، اما آواز آنها یکسان است. مزۀ بوداها بیداری است. اما شما هیچ گونه تلاشی نخواهید کرد اگر پیوسته بر این باور باشید که پیشاپیش بیدار هستید. آنگاه مسئلۀ هیچ تلاشی وجود ندارد. چرا نگران باشیم؟ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen t.me/osho1990 https://tt.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad https://www.instagram.com/p/BkvE7_JHRzV/?igsh=bzNhZW84djEzY3Jm
: پیام اصلی من این است: با ترس زندگی نکن زیرا قرار نیست تنبیه شوی. بدون ترس زندگی کن زیرا تنها دراین صورت است که میتوانی تمام و کمال زندگی کنی. ترس تو را بسته نگاه میدارد. نمی گذارد باز باشی. با وجود ترس، پیش از آن که کاری کوچک انجام دهی مجبوری فکر هزار و یک چیز را بکنی "آیا این کار درست یا نادرست است؟ اخلاقی یا غیر اخلاقی؟ مطابق با کلیسا هست یا نیست؟ آیا کتاب مقدس موافق آن است یا مخالف؟ هر قدر بیشتر فکر کنی،گیج تر میشوی. اگر در این جهت گام برداری که امور را به گناه نسبت دهی زندگی نخواهی کرد. جان خواهی کند. نگرش من کاملاً درجهت مخالف قرار دارد. شاید ما کارهایی اشتباه انجام دهیم اما گناه هرگز ... فقط باید یک چیز را به یاد داشته باشی: یک اشتباه را بارها و بارها مرتکب نشو، زیرا این کار حماقت است. تو باید زندگی را کاوش کنی و در این کاوش ممکن است گاهی بی راهه بروی. اگر تو از این بی راهه رفتن هراس داشته باشی، نمی توانی چیزی را کاوش کنی. آنگاه کل ماجرای زندگی از هم می پاشد به قتل میرسد و از بین می رود. این کاری است که برخی متظاهران به دینداری انجام داده اند: دین را بسیار سخت و محزون ساخته اند . به دین چهره ای ابرو در هم کشیده داده اند. تلاش من بر آن است که به تو شور و حال زندگی،شهامت ماجرا جویی ،بدون ترس به پیش تاختن ،کشف تمام امکانات زندگی ونترسیدن از باز و پذیرا بودن ببخشم. زیرا خدا داوری است که نباید از او بترسی. سرانجام در روز داوری وقتی خدا را دیدی می توانی به او بگویی: "بلی ،من شراب نوشیدم لطفا مرا ببخش. من کارهای اشتباه دیگری انجام داده ام." گمان می کنم خدا تورا درک خواهد کرد. در این مورد نگران نباش! #اشو #کتاب_عشق_پرنده_ای_آزاد_است #OSHO https://www.instagram.com/p/BHSoHpHgJD-/?igsh=MWNyMnJtODR2bmhibQ==
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
: این نکته را بخاطر داشته باشید: روزگار ناجیان به سر آمده است. منتظر بازگشت دوباره مسیح نباشید. و منتظر نباشید که بودا دوباره بازگردد. هیچکس باز نمیگردد. هیچکس هرگز باز نمیگردد؛ دست کم نه مسیح و نه بودا آنان که باز میگردند کسانی هستند که بدون آموختن از زندگی زنده هستند. بودا آن درس زندگی را گرفته است. بار دیگر بازنخواهد گشت. مسیح نیز آن درس را آموخته است و دوباره بازنخواهد گشت. منتظر هیچ نجاتدهندهای نباشید منتظر یک معرفت تازه باشید. نه برای یک ناجی که شما را نجات دهد این چیزی است که انسان قدیم باور داشت: کسی خواهد آمد. فقط یک معرفت جدید شما را نجات خواهد داد نه یک شخص مثل بودا کریشنا مسیح آنان اینجا بودند و نتوانستند شما را نجات دهند. هیچ فردی به تنهایی نمیتواند چنین کند: این ناممکن است. فقط یک معرفت جدید است که میتواند انسان را از این قیدها آزاد سازد و معرفت تازه فقط میتواند از طریق شما فرا برسد ... : #اشو #osho #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad https://www.instagram.com/p/DZ8PVayITjx/?igsh=MTVkZjQ0YWI0YWJ1dA==
: اشو عزیز: از قول سقراط در کتاب "ضیافت" افلاطون آمده است: کسی که رموز عشق را تمرین می کند، نه با بازتاب حقیقت، بلکه با خود حقیقت در تماس خواهد بود. برای شناخت این برکتِ ذات انسان، او هیچ کمکی بهتر از عشق نمی یابد. لطفاً تفسیر کنید ... #پاسخ میلارپا_ من تمام زندگیم را به تفسیر کردن عشق پرداخته ام به انواع شیوه های مختلف. ولی پیام من یکی است. فقط اساسی ترین نکته باید به یاد آورده شود و آن این است: این عشق، آن عشقی نیست که شما فکر می کنید. نه سقراط در مورد آن عشق سخن می گوید و نه من در موردش حرف می زنم. عشقی که تو می شناسی چیزی جز یک انگیزه بیولوژیک نیست. بستگی به ساختار شیمیایی و هورمونی تو دارد. می تواند به آسانی تغییر کند. تغییر اندکی در ترکیب شیمی بدن و آن عشقی که فکر می کنی حقیقت غایی است به سادگی از بین می رود. شما شهوت را عشق خوانده اید. شما هرگز عاشق نبوده اید. این تفاوت باید به یاد سپرده شود. سقراط می گوید: " کسی که رموز عشق را تمرین می کند. " شهوت رموزی ندارد. یک بازی ساده ی بیولوژیک است. هر حیوان هر پرنده هر درخت آن را می شناسد. به یقین، عشقی که رموزی دارد کاملاً با عشقی که معمولاً با آن آشنا هستی تفاوت دارد. " کسی که رموز عشق را تمرین می کند، نه با بازتاب حقیقت، بلکه با خود حقیقت در تماس خواهد بود" این عشق که می تواند نقطه تماس با حقیقت باشد فقط از معرفت بر می خیزد نه از بدن، بلکه از درونی ترین هسته ی وجود ... : شهوت از بدن برمی خیزد. عشق از معرفت تو نشات می گیرد. ولی مردم با معرفت خویش آشنا نیستند و این سوء تفاهم همواره ادامه دارد. شهوت بدنی بجای عشق گرفته می شود. تعداد بسیار اندکی از مردم دنیا عشق را شناخته اند. اینان مردمی هستند که بسیار ساکت و بسیار آرام شده اند. از آن سکوت و از آن آرامش، آنان با درونی ترین هسته ی وجودشان، با روح خودشان در تماس بوده اند. زمانی که با روح خودت در تماس باشی، عشق تو یک رابطه نخواهد بود، بلکه فقط سایه ی وجودت خواهد بود. هرکجا که بروی، باهرکس که باشی، عاشقانه خواهی بود. هم اکنون، آنچه را که عشق می خوانی خطاب به یک نفر است و به یک شخص معطوف است؛ و عشق پدیده ای نیست که بتواند محدود شود. می توانی آن را در دست های باز خود داشته باشی ولی نه در مشت بسته. لحظه ای که دستانت بسته شوند ، خالی خواهند بود؛ لحظه ای دست ها باز باشند ، تمامی جهان هستی در دسترس تو خواهد بود. حق با سقراط است: کسی که عشق را بشناسد، حقیقت را شناخته است. زیرا این ها دو نام برای یک تجربه هستند. : به یاد داشته باش که: اگر حقیقت را نشناخته باشی، عشق را نیز نشناخته ای. برای شناخت این برکت ذات انسان، او هیچ کمکی بهتر از عشق نمی یابد. فقط یک چیز مایلم در مورد سقراط بگویم: تمام رویکرد او منطقی و استدلالی بود. روش او به نام دیالوگ سقراطی مشهور است. یک روند طولانی است، مانند روانکاوی. او بحث می کند و جدل می کند و تمام استدلال ها و مفاهیم کاذب شما را نابود می سازد. این روش درگیری او بود. که حقیقتی در آن است. زمانی که تمام افکار کاذب شما تخریب شده است، آنچه در پشت سر می ماند و نمی تواند ازبین برود، وجود شماست و از این وجود است که عطر عشق برمی خیزد. ولی سقراط چیزی از مراقبه نمی دانست. او از طریق راه طولانی و غیر لازم استدلال ،به حقیقت دست یافت. او یکی از بزرگترین مباحثه کنندگانی بود که دنیا به خود دیده است: نظیر ندارد. ولی کاری که او با مباحثه سعی داشت انجام دهد نمی تواند یک پدیده ی همه شمول universal باشد؛ این طریقتی بسیار طولانی است و بی جهت هم طولانی است. چیزهای کاذب می توانند ازبین بروند اگر در سکوت بنشینی، هر وقت که زمانی داری، و فقط افکار خودت را تماشا کنی. نیازی به مباحثه نیست. نیازی به جنگیدن نیست. نیازی به بیرون راندن افکار نیست. گویی که چیزی را روی صفحه ی تلویزیون تماشا می کنی. شرق معجزه ی بزرگتری از سقراط را دیده است. سقراط با شرق ابداٌ آشنایی نداشت. و دلیل روشن آن این بود: او عشق را یافته بود، او حقیقت را یافته بود ، و هرگز فکر نکرد که راه میان بری هم می تواند وجود داشته باشد. روند او سخت و طاقت فرسا است. #کتاب_روح_عصیانگر_صفحه۳۵۴ #برگردان_محسن_خاتمی : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #انقلاب_شیر_و_خورشید #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
: در سرزمین پروانهها افسانهای وجود دارد در مورد پروانهای پیر یک شب وقتی که پروانه پیر هنوز بسیار جوان بود با دوستانش پرواز میکرد، ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و شگفتآوری را دید که از میان شاخههای درختی آویزان است. در واقع، این ماه بود؛ ولی چون تمام پروانهها سرگرم نور شمع و چراغهای خیابان و سایر چراغها بودند و همیشه به دور آنها میگردند، قهرمان ما و دوستانش هرگز ماه را ندیده بودند. با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم، در او پیدا شد: "من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد." از این پس هر شب وقتی پروانهها بیرون میآمدند و به دنبال نور مناسب میگشتند، پروانهی ما به سمت آسمانها بال میگشود. ولی ماه، با اینکه همیشه نزدیک به نظر میرسید همیشه در ورای ظرفیت پرواز او باقی میماند، ولی او هرگز اجازه نمیداد که ناکامیاش بر او چیره شود، و در واقع، تلاشهای او، هر چند ناموفق، چیزی را برایش به ارمغان آورد. برای مدتی دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانهها همگی او را مسخره و سرزنش میکردند. ولی همگی آنان با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جزیی و در دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند. پروانهی پیر، در زیر درخشش سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت. #سلوک یعنی اینکه، تو به ماه علاقهمند شدهای. سلوک یعنی اینکه، تو به ناممکن علاقهمند شدهای. سلوک یعنی اینکه، تو وارد سفر به سواحل ناشناخته شدهای و این کاری خطرناک است. ولی از میان این خطرها است که شخص دوباره متولد میگردد. از میان این اشتیاق ناممکن، شهوت برای ناممکن، چیزی در تو کامل میشود. سایر پروانهها باید هم از تو خشمگین شوند. آنها تو را مسخره خواهند کرد. زیرا تو به آنها توهین کردهای. آنان در اطراف نور شمع و چراغ های خیابانی زندگی میکنند و میپندارند که این تنها هدفی است که در زندگی ارزش دارد. چرخیدن و چرخ زدن در اطراف نور شمع و سپس مردن. کسانی که برای پول و قدرت و اعتبار زندگی میکنند فقط به دور نورهای خیابانی چرخ میزنند. طبیعتاً وقتی تو سرت را بالا بگیری و ماه را هدف قرار دهی، آنان از تو خشمگین میشوند. آنان تو را مسخره میکنند و تو را دیوانه میخوانند. آنان میگویند: هیچکس تاکنون به ماه نرسیده، احمق نباش، طبیعی باش. بیا ببین این شمع چه زیباست و این چراغ خیابان چه باشکوه است. #اشو #کتاب_راز_جلد_اول : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи