Osho
Статистикаتو قادر به روشن کردن جهان نیستی، اما قادری خود را روشن کنی. تنها راهی که می توانی جهان را روشن کنی آنست که خودت نور شوی
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 274
- 1/48двое суток
- 314
- 1/72трое суток
- 338
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
تمام دیکتاتورهای این دنیا توسط ما ایجاد شدهاند، چون ما میخواهیم شخص دیگری به ما بگوید که چه کار کنیم. اینجا یک دلیل ظریف برایش وجود دارد: وقتی شخص دیگری به تو میگوید که چه کار کنی آن وقت تو هیچ مسئولیتی برای آن نداری، چه آن کار درست باشد یا نادرست. اینجا تو از مسئولیت آزادی. تو مجبور نیستی درباره آن فکر کنی؛ مجبور نیستی نگران آن باشی؛ تمام مسئولیت بر عهده آن شخصی است که دستور انجام دادنش را به تو داده. افرادی مانند هیتلر یا استالین یا ریگان به علت تواناییهایشان در آن جایگاه قدرت نیستند. بلکه آنجا هستند چون میلیونها نفر میخواهند به آنها گفته شود چه کاری انجام دهند. @iiosho
✳️تو هر لحظه بر سر دوراهي قرار داري: راه غمگيني و راه شادماني. انتخاب راه به تو بستگي دارد. روزي عارفي در حال احتضاربود و مريدانش از او درخواست كردند: " استاد! اينك زمان آن است كه راز را با ما در ميان بگذاري. در مدت پنجاه سالي كه در كنار تو بوديم هيچگاه تو را حتي لحظه اي كوتاه افسرده و غمگين نديديم. پدران و پدر بزرگهاي ما مي گفتند شما در جواني بسيار عبوس و جدي بوديد. بعدها چه پيش امد كه اينچنين شاد و خندان شديد؟ " مرشد درپاسخ گفت: " پدران و پدربزرگهاي شما راست مي گفتند. من تا قبل از سي سالگي شخصي عبوس و جدي بودم. سپس صبحي از صبحها وقتي از خواب بيدار شدم با خود انديشيدم: من چكار دارم مي كنم؟ چرا اينهمه غمگين هستم؟ چرا انرژي هايم را اينگونه هدر مي دهم؟ از امروز براي تنوع هم كه شده بايد راه ديگري را امتحان كنم. از آنروز راه شادماني را بر گزيدم. از آنروز هر صبح پس از اينكه از خواب بيدار مي شدم از خود مي پرسيدم: امروز مي خواهي چه كني؟ آيا مي خواهي، غمگين، عبوس و ناراحت باشي يا اينكه مي خواهي خوش و خندان باشي؟ ومن هميشه راه شادماني برمي گزيدم. از آنروز بود كه شاد و خندان شدم. " من كاملا با اين مرد، موافقم. او درست مي گويد. فقط مساله انتخاب كردن در ميان است. پس از همين فردا راه شادماني را در پيش گير- تو به اندازه كافي جدي و عبوس بوده اي. يا اصلا مي تواني از همين حالا شروع كني. لازم نيست تا فردا منتظر باشي. كسي چه مي داند؟ شايد فردايي وجود نداشته باشد. راه شادماني در پيش بگير و از من بشنو، آنرا دوست خواهي داشت. @iiosho
در درون خودت به دنبال چیزی بگرد که نه میتوانی آن را از دیگری قرض بگیری و نه میتوانی آنرا به کسی ببخشی. آن چیز سرشت و طبیعت توست و آن سرشت همواره در زمان حال است. @iiosho
پيام من خيلي ساده است: در زندگي کردن حد و مرزي براي خود قائل نباشيد با تماميت وجود، شور و شوق و عشق و نهايت احساس زندگي کنيد، چرا که غير از زندگي خدايي وجود ندارد نيچه مي گويد خدا مرده است اين حرف اشتباه است براي اينکه خدايي که آنها مي گويند هرگز وجود نداشته که حالا بخواهد بميرد زندگی هست، هميشه بوده و خواهد بود اين يعني خدا باز هم تکرار مي کنم، بگذاريد زندگي ذره ذرۀ وجود شما را فرا بگيرد و از آن آکنده شود. تأکيد بعضي از مذاهب بر انکار زندگي و ترک دنيا بوده است، در حالي که من مي گويم با شور و شوق زندگي کنيد. انها زندگي را نفي مي کنند ولي من آنرا تصديق مي کنم. آنها مي گفتند که زندگي چيزي است غيرواقعي و واهي، و تصويري انتزاعي از خداوند که انعکاسي از ذهنيت خاص خودشان بود به انسان ارائه مي دادند و به پرستش اين انعکاس ذهني مي پرداختند و ميليونها نفر هم از آنها پيروي مي کردند.ولي اين کار غير عاقلانه و دور از عقل سليم است. آنها چيزي را که وجود داشت در ازاي موجودي انتزاعي که زاييدۀ ذهنشان بود فدا مي کردند. آنها در حقيقت خدا را به صورت يک لغت مي پرستيدند و آنرا واقعي مي پنداشتند زندگي واقعيت است، آنرا در ضربان قلب و در تپش نبض احساس مي کني. اين واقعيت همه جا هست، در گلها ،در رودخانه ها ،در ستاره ها. ولي آنها مي گويند که اينها همه اش توهم است.براي آنها واقعيات زندگي و رويا از يک جنس هستند.آنگاه خدايي براي خود خلق مي کنند ،البته هر کس خداي منطبق با تصوير ذهني خويش. براي همين است که هزاران جور خدا و رب النوع به وجود آمده است. خداهايي با چهار سر،هزار دست و غيره. اين ديگر به ذوق و سليقه و قوۀ تخيل سازندگان آنها بستگي دارد،انگار که مشغول بازي هستند. سپس به مسموم کردن ذهن ديگران مشغول مي شوند و به ترويج اين مظاهر دروغين مي پردازند. من مي گويم که تنها حقيقت موجود همان زندگي است و زندگي همان خداست چرا که هميشه و همه جا بوده است و خواهد بود.بنابراين بگذار که زندگي با همۀ تنوع اشکال ابعاد و رنگها تو را فرا بگيرد. اگر از عهدۀ اين کار ساده بر بيايي... ساده، براي اينکه تنها کاري که بايد انجام دهي اين است که خودت را در جريان زندگي رها کني. لازم نيست خودت را در رودخانه به جلو هل دهي، بگذار که رودخانه خودش تو را به اقيانوس هدايت کند. رودخانه مسير خودش را مي شناسد. تو بايد آسوده خيال و به دور از هر گونه تنش باشي. ماده و روح را از يکديگر جدا نکن. هستي يکي است، ماده و روح تنها دو روي سکه هستي هستند. آرام و آسوده باش و با جريان رودخانه به پيش برو. در زندگي مانند يک قمارباز اهل ريسک باش، نه همچون يک تاجر حسابگر. آنوقت است که خدا و هستي را بهتر خواهي شناخت. قمارباز ريسک مي کند،حسابگري نمي کند و همهِ مالميک خود را شرط مي بندد. هيجان و دلهرۀ قمارباز را تجسم کنيد وقتي که همه چيز را شرط بسته و انتظار مي کشد و از خود مي پرسد که حالا چه اتفاقي خواهد افتاد؟ در اين لحظه پنجرهاي مي تواند گشوده شود.اين لحظه، لحظه دگرگوني جوهر و ذات انسان و رسيدن وي به شناخت است. شراب هستي را بنوش و از زندگي سرمست و شوريده باش. شراب زندگي را بنوش،شرابي که آکنده از شعر ، شعر و عطر است.در آن صورت بهار در اختيار توست و هر گاه اراده کني همراه با خورشيد و باد و باران نزد تو مي آيد و وجودت را از درون دربر مي گيرد. به خاطر همين پيام است که اين به اصطلاح سالکان معنوي عليه من هستند، زيرا تصور مي کنند که من خدا را انکار مي کنم. من خدا را انکار نمي کنم، بلکه به او بعدي واقعي مي بخشم، او را زنده مي کنم، او را به تو نزديکتر مي کنم، حتي از قلبت نزديکتر. خدا هسته وجود توست. او از تو جدا نيست، دور نيست، در آسمان نيست، بلکه همين جاست. من مي خواهم آن تصور را که خداوند جايي ديگر در زماني ديگر است نابود کنم. خداوند اکنون و همين جاست. غير از اينجا مکاني و غير از اکنون زماني وجود ندارد. @iiosho
حقیقت در بیرون یافت نمی شود معلم و کتاب مقدس آنرا به تو نمی دهد حقیقت در درون خودت است اگر مشتاق دستیابی آن هستی در درون وجودٍ خودت_آنرا_جستجو_کن @iiosho
یک انسان ناهشیار زندگی بسیار غیر طبیعی دارد، زیرا ارزشهای او وارونه است. پول برای او از مراقبه مهمتر است. منطق مهمتر از عشق است؛ ذهن مهمتر از قلب است؛ قدرت بر دیگران مهمتر از قدرت بر وجود خود شخص است. چیزهای فانی مهمتر از پیدا کردن گنجینههایی است که مرگ نمیتواند آنها را از بین ببرد. چنین انسانی تمام زندگیاش، یک اتلاف بیهوده است. اشو @iiosho
تصمیم بگیر تا، نیاز به کنترل کردن، نیاز به تائید شدن، و نیاز به قضاوت کردن را ترک کنی! اینها سه چیزی هستند که ذهن همواره در حال انجام آنهاست...! @iiosho
زندگی نمیگذارد خام بیایی و خام بروی تو را میپزد و نرم میکند. با زندگی نمیتوانی دست و پنجه نرم کنی. تو جزئی و برای کل نمیتوانی تصمیم بگیری. این کل است که برایت تصمیم میگیرد. . تو فقط یک کار میتوانی انجام دهی: تسلیم بودن. رها کردن ، لذت بردن. پذیرش رویدادها. بی واکنش بودن. انعطاف پذیری و نرم بودن. تمامِ جهانِ هستی به این شکل است. فقط تو متفاوت هستی! میپرسی چرا؟ چون صدای سرت را بُت کردی. چون صدای سرت اربابت شده. چون افکارت را جدی گرفتی. چون میخواهی بگی هستی. چون خودت را فکر میپنداری. چون از ارتعاش زندگی محروم شده ای. چون صخره ای از اندیشه ها شده ای. چون خود را با نقشها یکی میپنداری. چون سخت و سفت و شکننده شده ای. چون چسبیده ای به صدای سرت و ولش نمیکنی. ول کن! ول کن و به شیوه آبها زندگی کن. مانند آبها انعطاف پذیر باش آب را زندگی کن. آب که شدی، زندگی میکنی. آب که شدی، جاری میشوی. آب شو تا او بیاید. @iiosho
من هرگز در زندگی ام برنامه ریزی نکردم و عاشق هنر برنامه ریزی نکردن زندگی بودم. این به من سعادتهای بیشماری داده. چرا که چیزی مرا ناامید نمی کند و هر روز، از خودش مراقبت می کند. من خودم را در دستان هستی رها کردهام. اگر هستی میتواند میلیون ها ستاره، میلیون ها سیاره، و میلیون ها منظومه را بگرداند؛ من که دیگر فقط یک انسان معمولی هستم، زندگی من را هم میتواند. @iiosho
وقت خود را در نگرانی و ناراحتی از اینکه، دیگران شما را درک نمیکنند؛ هدر ندهید. @iiosho
видео или голосовое, без подписи
جامعه پر است از دکترهای بیسواد، از دانشگاه رفتههای بیسواد، سیاسیون بیسواد... انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد ،بیسواد است. هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد. اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، نژادپرستی، حسادت و زبالههای دیگر است ، بدان که هیچگاه چیزی را نیاموختهای ، بدان که هنوز رشد نکردهای. انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند ، اما زشت زندگی می کند. این همان چیزی است که تا کنون بشریت بر خود روا داشته است. صداقت یعنی دو گونه زندگی نداشتن . همان گونه زندگی کنیم ، که می گوییم . @iiosho
💚 تواضع متواضع باشيد. آنگاه هيچكس نمیتواند شما را تحقير كند. عاری از نفس باشيد. آنگاه هيچكس نمیتواند به شما آسيبی برساند. گاهی مردم بهانهای برای بيرون ريختن خشم شان میيابند، اما اين نبايد دليلی برای برآشفته شدن شما باشد. فقط دو احتمال وجود دارد: يا حق با فرد مقابل است، پس شما احساس شرمساری میكنيد و يا حق با او نيست، آنگاه او مسخره میشود و كل آن وضعيت، خندهدار است و میتوان از آن لذت برد. اگر احساس میکنید كه حق با فرد مقابل است، هرچه میگوید بپذيريد و متواضع باشيد. اگر متواضع باشيد، هرگز تحقير و شرمسار نخواهيد شد. @iiosho
نفس دو جنبه دارد: یا از "خود کم بینی" رنج میبرد و یا از "خود بزرگ بینی" و هر دو، نوعی بیماری است که از مقایسه کردن ناشی میشود. @iiosho
انسانی که به شناخت رسیده، شوخطبع است. بگذار این همیشه به یادت بماند؛ اگر انسانی را ببینی كه هیچ حس شوخطبعی ندارد، خوب بدان که او ابداً چیزی را نشناخته است. اگر با انسانی خشك و جدی برخورد کردی، آنوقت یقین داشته باش که او یک متظاهر است. «شناخت»، صداقت و صمیمیت میآورد؛ شناخت، نوعی شوخطبعی میآورد. در ذهنی که تعصب و جدیبودن از بین رفته است؛ جایی که صداقتِ غیرجدی وجود داشته باشد، شوخطبعی وارد میشود. @iiosho
واژهی “خدا” توسط مبلغان مذهبی بسیار مورد بهرهکشی قرار گرفته. آنان چنان به مدتهای طولانی از نام خدا سوءاستفاده کردهند که حتی خودِ این واژه نیز آلوده شده است ـــ سبب دلزدگی و انزجار شده. هر انسان هوشمندی باید که از این واژه پرهیز کند زیرا یادآوری تمام جنایتهایی است که در طول اعصار به نام خدا، به نام دین صورت گرفته. بیشترین جنایات به نام خدا انجام شده تا به نام هر واژهی دیگری. @iiosho
هر چیز که در زندگی تان اتفاق می افتد خوب است. پس آرام باشید، و این آرامش همه چیز را طلایی و درخشان میکند، حتی اتفاقات به ظاهر تلخ را... آنگاه شبهای تاریک، سرچشمه صبحی زیبا و طلوعی دل انگیز میشوند. @iiosho
روزي که از دنیا هیچ توقعی نداشته باشی، دیگر برایت ناکامی وجود نخواهد داشت. از دیگران انتظاری نداشته باش ، توقعی نداشته باش. هرآنچه که می توانی و هرچه بیشتر ببخش و هرگز به پاداش فکر نکن و توقع جبران نداشته باش. اینگونه هرگز رنج نخواهی کشید و ناکام و مایوس نخواهی شد. @iiosho
بزرگترین چیزی که باید آموخته شود این است که به هیچ چیز نباید چسبید: به عشق، به خوشی، به بدن، به سلامت. از همه چیز لذت ببر ــ از سلامت خود، از بدنت، از عشق خودت، از زن، از مرد ـــ ولی نچسب. دستهایت را باز نگه دار ــ یک مُشت نباش. اگر یک مشت بسته باشی، بسته میشوی ـــ بسته به بادها و باران و خورشید و ماه، بسته برای خودِ خداوند. و این زشتترین راه برای زندگی است؛ این ایجاد یک گور در اطراف خودت است. آنگاه جهانهستیِ تو ، بدون پنجره است. تو در درون خفه میشوی و در حال خفهشدن هستی زیرا فکر میکنی که برای خودت حفاظت و امنیت ایجاد میکنی! آمیتاب، بگذار این ادراک تا حد ممکن عمیقاً در تو نفوذ کند. بگذار بینش و هستهی درونی تو شود. آری، چنین هست. تصاحب نکن، سخت نچسب. آسوده بمان، احساس مالکیت نداشته باش. اگر چیزی در دسترس هست، از آن لذت ببر؛ وقتی که ازبین رفت، بگذار با سپاسگزاری از بین برود ــ سپاسگزاری از هرآنچه که برایت انجام داده، بدون انزجار، بدون شکایت. و آنگاه بزرگترین خوشی زندگی و مرگ، نور و تاریکی، بودن و نبودن، هردو، را خواهی شناخت. @iiosho