tgindex
اشوosho
@oshoeКнигиперсидский
Последний пост
21 дек.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 695
+4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
6 291
20 постов
Вовлечённость
94,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 21 дек.5 613119117

    «فراوانیِ بی‌کران؛ وقتی جهان هستی به دنبال گوشی برای شنیدن رازهایش می‌گردد» ​شما باید زندگی اصیل خود را پیدا کنید؛ حقیقتی که در درونتان پنهان است. با این حال، مدام به سوی بیرون می‌دوید و در پیِ گمشده‌تان به جاهای دیگر می‌روید، اما هرگز به فکر فرو رفتن در درون نمی‌افتید. حتی ایده‌ی «درون‌نگری» هم برایتان عجیب به نظر می‌رسد و می‌پرسید: «درون مگر چه چیزی وجود دارد؟ فقط خون و استخوان و اسکلت! چه فایده‌ای دارد که بی‌دلیل برای خود ترس بیافرینیم؟» ​راستش را بخواهید، اگر اسکلت خود را ببینید واقعاً خواهید ترسید؛ اما این آن «درونی» نیست که ما از آن حرف می‌زنیم. منظور از سفر به درون، فراتر رفتن از تمامی امور مادی است. اسکلت، خون و استخوان‌های شما همگی مادی هستند؛ اما رفتن به درون یعنی گذر از این کالبد جسمانی که گمان می‌کنید تمامِ وجودِ شماست. ​این سفر بسیار ساده است؛ تنها کمی هوشمندی می‌طلبد تا بتوانید واقعاً زنده باشید—یک زندگیِ رقصان، سرشار از آواز و سرور. من همواره به نزدیکانم می‌گویم: هرگز به کمتر از این بسنده نکنید. راز کامل وجود خود را کشف کنید؛ چراکه با یافتن آن، رازِ کل جهان هستی را نیز خواهید یافت. آنگاه زندگی به پدیده‌ای کاملاً متفاوت تبدیل می‌شود؛ جشنی پیوسته که هر لحظه‌اش یک جشنواره است. هر دم، بُعدی تازه و رازی نو در شما گشوده می‌شود و کل زندگی چنان سرشار از معجزه خواهد شد که به‌طور طبیعی، سپاسگزاری عمیقی در قلبتان برمی‌خیزد؛ سپاسگزاری‌ای که شما را به تعظیم وامی‌دارد. ​این تعظیم در برابر خدایی ساخته‌ی ذهن نیست، بلکه در برابر شکوهِ همین جهان هستی است که درختان، حیوانات و پرندگان را در بر گرفته است. این جهان خانه‌ی شماست؛ از آن برآمده‌اید و به آن باز می‌گردید. در این ساحت، دعا بی‌معنی است و تنها «سپاسگزاری» معنا دارد. حتی نیازی به گفتن کلمات نیست؛ صِرفِ احساسِ آن کافی است. اما این حس تنها زمانی برمی‌خیزد که رازها، شکوه و باغِ گل‌هایی را که به شما بخشیده شده، تجربه کرده باشید. شما این‌ها را درخواست نکرده‌اید، شایستگی‌اش را کسب نکرده‌اید و برایش نجنگیده‌اید؛ این‌ها هدیه‌ای محض است از سوی فراوانیِ بی‌کرانِ هستی. ​جهان هستی لبریز است؛ چنان بارِ سنگینی از شکوه دارد که می‌خواهد آن را با کسی شریک شود، اما تا زمانی که شما در مرکز وجود خود مستقر نباشید، این اشتراک ممکن نیست. جهان هستی رازهایش را تنها با یک «بودا» (انسان بیدار) در میان می‌گذارد؛ و به یاد داشته باشید که شما در هر لحظه، فرصتِ بودا شدن را دارید. ​اشو @oshoe

  • 19 дек.4 7239751

    داستان پنهان مرگ معمولاً ما به مرگ طوری نگاه می‌کنیم که گویی چیزی خارج از حیات است؛ نوعی پدیده که مخالف زندگی است. اما نه، چنین نیست. در واقع، مرگ رویداد نهاییِ مجموعه‌ای از رویدادهاست که در زندگی رخ می‌دهند. زندگی را می‌توان به درختی تشبیه کرد که میوه می‌دهد. میوه ابتدا سبز است، سپس زرد می‌شود و رفته‌رفته رسیده‌تر می‌گردد تا سرانجام کاملاً زرد شده و از درخت فرو می‌افتد. این افتادن از درخت، واقعه‌ای جدا از روند زرد شدن و رسیدن میوه نیست؛ بلکه مرحله‌ی نهاییِ همان فرایند رسیدن است. افتادن میوه رویدادی بیرونی نیست، بلکه حاصلِ روندی است که از مدت‌ها پیش آغاز شده و ادامه داشته است. زمانی که میوه سبز بود نیز در حال آماده شدن برای مرحله‌ی نهایی خود بود. حتی هنگامی که هنوز شکوفه‌ای بر شاخه ظاهر نشده و میوه درون شاخه پنهان بود، این آمادگی ادامه داشت. پیش از آن، وقتی درخت هنوز پدیدار نشده و همه‌چیز درون دانه نهفته بود، باز هم همین روند جریان داشت. حتی زمانی که آن دانه هنوز زاده نشده و در دل درختی دیگر پنهان بود، این مسیر ادامه داشت. مرگ، چیزی بیرون از زندگی نیست؛ بلکه کامل‌شدنِ همان مسیری است که از آغاز شکل‌گیری آغاز شده است. #اشو @oshoe

  • 17 дек.5 1447788

    ​نگرش علمی بودا: خدا به مثابه «قانون» نه «شخص» ​بودا بر این باور است که خدا یک «شخص» نیست؛ به همین دلیل او هرگز از واژه‌ی «خدا» استفاده نکرد. او به‌جای آن، از واژه‌ی «داما» (Dhamma) یا همان «قانون» سخن می‌گوید. از دیدگاه او، امر متعالی نه یک موجود انسانی‌گونه، بلکه نیرویی غیرمادی است که ماهیت آن بیش از آنکه شبیه به یک شخص باشد، به یک «قانون» شباهت دارد. ​چرا در بودیسم دعا جایگاهی ندارد؟ ​در آیین بودا، دعا کردن مفهومی ندارد؛ چرا که نمی‌توان نزد یک «قانون» دعا کرد. همان‌طور که دعا کردن در برابر قانون جاذبه بی‌فایده و بی‌معنی است، در برابر قوانین هستی نیز چنین است. قانون گوش شنوایی برای التماس ندارد؛ شما تنها دو راه پیش رو دارید: ​پیروی از قانون: که نتیجه‌ی آن زندگی در هماهنگی و شادمانی است. ​سرپیچی از قانون: که پیامدی جز رنج نخواهد داشت. ​اگر برخلاف قانون جاذبه عمل کنید، استخوان‌هایتان می‌شکند. حال آیا دعا کردن می‌تواند مانع این شکستگی شود؟ نشستن در برابر نماد خدا و طلب کمک برای سفرهای شخصی، از دیدگاه بودا رویکردی غیرمنطقی است. ​ ​بودا می‌گوید کائنات بر اساس یک «قانون» اداره می‌شود، نه تحت مدیریت یک «فرد». نگرش بودا کاملاً علمی است؛ زیرا او معتقد بود یک «شخص» می‌تواند دچار هوس، تعصب یا جانبداری شود. اگر خدا شخص بود، می‌شد با تملق و دعا او را ترغیب کرد تا میان بندگانش تبعیض قائل شود، و این یعنی خدایی که می‌تواند متعصب و خشمگین باشد. ​بسیاری از مذاهب می‌گویند: «اگر دعا کنی، نجات می‌یابی و اگر دعا نکنی به آتش جهنم دچار می‌شوی!» اینگونه تصور کردن درباره‌ی خداوند، اگرچه بسیار انسانی است، اما به شدت غیرعلمی است. این دیدگاه به ما می‌گوید که خدا تشنه‌ی چاپلوسی است و اگر کسی به کلیسا یا معبد برود و کتب مقدس را بخواند، خدا به او کمک می‌کند و در غیر این صورت، از او رنجیده و خشمگین می‌شود. ​ ​بودا این شیوه تفکر را نسنجیده می‌داند. خدا شخص نیست که بتوان او را ناراحت کرد یا با تملق، نظرش را تغییر داد. قانون هستی فراتر از باورهای قلبی شماست. چه به خدا باور داشته باشید و چه نداشته باشید، تفاوتی در عملکرد قانون ایجاد نمی‌شود: ​اگر با قوانین هستی همسو شوید، سعادتمند خواهید بود. ​اگر از آن‌ها سرپیچی کنید، طعم تلخ بدبختی را خواهید چشید. #اشو @oshoe

  • 9 дек.4 58411171

    خداوند در دسترس است، حقیقت در دسترس است، نور در دسترس است؛ اما شما در دریافت آن بسیار خسیس هستید! شما نه‌تنها در دادن (giving) خسیس هستید، بلکه در گرفتن (receiving) نیز خسیسید. یک خسیس در هر کاری که می‌کند، خسیس می‌ماند! نمی‌توانی بدهی، نمی‌توانی بگیری؛ این چه نوع زندگی‌ای است که داری؟ گرفتن و دادن دو روی یک سکه‌اند. اگر بتوانی بدهی، می‌توانی بگیری. به همین دلیل است که بر بخشیدن و دهش این‌همه تأکید شده است. هرآنچه را می‌توانی به دیگران ببخش، با عشق ببخش. در تمام ادیان، اصرار و تأکید فراوانی بر بخشش و دهش وجود دارد: بیشتر و بیشتر بده. چرا؟ تا قادر شوی بیشتر و بیشتر دریافت کنی. به یاد بسپار: این درست مانند دم و بازدم است. اگر عمیقاً هوا را بیرون بدهی، به‌طور خودکار عمیقاً هوا را به درون خواهی فرستاد. اگر بخواهی دَمی عمیق داشته باشی، باید بازدمی عمیق داشته باشی — راه دیگری وجود ندارد. زندگی تعادلی است میان دم و بازدم. اگر از بازدم بترسی، تنفس‌هایت سطحی خواهد شد؛ و آن‌گاه نفسی که به درون می‌بری نمی‌تواند عمیق باشد. این غیرممکن است. بازدم همان دهش است: دادنِ هرآنچه که بتوانی. و هرچه بیشتر بدهی، بیشتر قادر به گرفتن خواهی شد. و وقتی کاملاً بدهی، وقتی سراسر دهش شوی، این لحظه‌ی پذیرش است. بسیاری از انسان‌ها گمان می‌کنند گرفتن نشانه‌ی ضعف است، در حالی که ناتوانی در دریافت، خود شکلی پنهان از ترس است؛ ترس از لیاقت داشتن، ترس از گشوده بودن، و ترس از اعتماد به جریان زندگی. قلبی که بسته است، نه می‌تواند عشق را ببخشد و نه می‌تواند آن را بپذیرد. زمانی که یاد بگیری بدون حساب‌وکتاب بدهی و بدون احساس گناه بگیری، زندگی به جریان طبیعی خود بازمی‌گردد. آن‌چه می‌بخشی، دیر یا زود ــ شاید در شکلی دیگر ــ به تو بازمی‌گردد، زیرا زندگی همیشه در حال ایجاد تعادل است. #اشو @oshoe

  • 8 дек.3 9367273

    زمین دیگر تاب اندوە‌های تکراری را ندارد... #اشو @oshoe

  • 6 дек.4 159113108

    نگرانی‌هایت را نگاه کن… آن‌ها موجودات بسیار خنده‌داری هستند. با لباس‌های رسمی، اخم‌کرده، و پر از «اگر» و «اما». می‌آیند و وانمود می‌کنند که بسیار مهم‌اند، در حالی که زندگی، بی‌سروصدا، از کنارشان عبور می‌کند. ذهن می‌گوید: «مواظب باش، آینده خطرناک است.» زندگی می‌خندد و می‌گوید: «آینده هنوز نیامده، چرا این‌قدر جدی؟» بیشتر نگرانی‌ها هرگز اتفاق نمی‌افتند. آن‌هایی هم که اتفاق می‌افتند، همیشه ساده‌تر از چیزی هستند که ذهن در تاریکی ساخته است. ذهن استادِ ساختن هیولا از سایه‌هاست. بنشین. نفس بکش. و به نگرانی‌هایت لبخند بزن. نه با تمسخر، بلکه با شفقت. مثل نگاه‌کردن به کودکی که فکر می‌کند با گریه می‌تواند خورشید را خاموش کند. اشکالی ندارد که ذهن نگران باشد؛ کارش همین است. اما تو ذهن نیستی. تو آگاهی‌ای هستی که می‌تواند بخندد. و وقتی آگاهی می‌خندد، نگرانی‌ها کوچک می‌شوند، و زندگی دوباره بزرگ، ساده و زنده می‌شود. آرام باش. هیچ عجله‌ای نیست. زندگی عجله ندارد. #اشو @oshoe

  • 5 дек.4 2719198

    ریشۀ بسیاری از رنج‌های ما در ذهنی است که بی‌وقفه آینده را پیش‌بینی می‌کند و سناریوهایی خیالی می‌سازد. ذهن انسان عادت دارد خطرهایی را بزرگ‌نمایی کند که هنوز وجود ندارند و شاید هیچ‌گاه هم واقع نشوند. این نگرانی‌های بی‌پایه انرژی حیاتی ما را می‌بلعند، حالِ اکنون را تیره می‌کنند و ما را از تجربهٔ زنده و واقعی زندگی دور می‌سازند. ذهن با «اگر‌ها» و «شایدها» جهان را پیچیده می‌کند و انسان را در قفس ترس‌هایی قرار می‌دهد که بیشتر ساخته و پرداختهٔ خیال‌اند تا واقعیت. تنها راه رهایی از این بار سنگین، بازگشت به اکنون و پذیرش لحظه است. وقتی در لحظه حضور داریم، نگرانی‌ها قدرت خود را از دست می‌دهند، زیرا آینده هنوز نیامده و گذشته نیز سپری شده است. اگر انرژی‌ای که صرف نگرانی دربارهٔ اتفاقات نیفتاده می‌کنیم، صرف آگاهی و زیستن لحظه شود، زندگی به سادگی و آرامی طبیعی خود بازمی‌گردد. آزادی در رهایی از ذهن مضطرب و ورود به تجربهٔ ناب اکنون است؛ جایی که نگرانی جایی برای بقا ندارد. #اشو @oshoe

  • 2 дек.4 20012680

    اگر از من بپرسید، به شما می‌گویم: خدا را فراموش کنید، حقیقت را فراموش کنید؛ تنها به دنبال عشق باشید. باقی چیزها خودبه‌خود به‌دنبال آن خواهند آمد؛ درست مانند سایه‌تان که همیشه شما را دنبال می‌کند، خدا نیز عشق را دنبال می‌کند. مهم نیست چقدر تلاش کنید، بدون عشق هرگز به هیچ‌چیز نخواهید رسید. عشق کلام نهایی است؛ چیزی فراتر یا فروتر از آن وجود ندارد. عشق، نماز است؛ عشق مراقبه، دعا، پرستش، عبادت، توبه، یوگا و تانتراست. عشق، همان ذکر خفی است و همه‌ی اینها در عشق خلاصه می‌شوند. عشق دروازهٔ ورود به زیستن آگاهانه است؛ نیرویی که انسان را از ترس و جدایی می‌رهاند و به سادگیِ بودن بازمی‌گرداند. عشق یک رابطه نیست، بلکه حالتی از حضور است؛ وضعیتی که در آن فرد از مرکز وجود خود می‌جوشد و جهان را نه با ذهن، بلکه با قلب تجربه می‌کند. زمانی که عشق به‌صورت طبیعی و بی‌تکلف درون انسان شکوفا شود، خدا، حقیقت و آزادی همچون گل‌هایی بر شاخهٔ همان درخت می‌رویند. #اشو @oshoe

  • 28 нояб.4 6376064

    تنها راە ملاقات با هستی بی‌ذهنی است #اشو @oshoe

  • 27 нояб.4 2632458

    بی‌کلام @oshoe

  • 27 нояб.4 3352158

    آهنگ بی‌کلام مراقبه @oshoe

  • 27 нояб.4 6875628

    مراقبه؛ راهی به سوی عبادت راستین از باورهای بسته تا سکوتِ آگاهانه عبادت بدون مراقبه کاری است اشتباه، زیرا باورهای تو بسته است. تو باید خدایی را باور کنی که نمی‌شناسی. چگونه می‌توانی خدایی را که نمی‌شناسی عبادت کنی؟ تو می‌توانی دیگران و حتی خودت را بفریبی، اما عبادت نمی‌تواند از باورِ ناآگاهانه برخیزد. این نوع عبادت دروغین است. اگر عبادت نیز دروغین باشد، در زندگی چه چیزی می‌تواند راستین باشد؟ میلیون‌ها نفر در دنیا با وجود اینکه چیزی درباره‌ی مراقبه نمی‌دانند، همچنان به عبادت مشغول‌اند. گل‌هایی پلاستیکی در دست دارند و آن‌ها را گل‌های واقعی می‌پندارند. از این‌رو همچنان به عبادت می‌پردازند، اما در زندگی‌شان هیچ اثری از رایحه‌ای دل‌انگیز نیست؛ برعکس، بوی تعفّنِ انواع حسادت‌ها، نفرت‌ها، خصومت‌ها و زیاده‌خواهی‌ها از زندگی‌شان بلند است. هیچ رایحه‌ی خوشی به مشام نمی‌رسد. مراقبه یعنی حالتی از سکوتِ بی‌فکر؛ در این حالت، ناممکن است که احساس شکرگزاری نکنی. آنگاه دیگر پای باور در میان نیست؛ تو شادمانی را شناخته‌ای، سکوت را تجربه کرده‌ای، موسیقی دل‌انگیز آن به گوشت خورده است و از این موسیقی، قلب تو آکنده از ثناگویی می‌شود. از عبادت سرشار می‌شوی و در برابر هستی سرِ تعظیم فرود می‌آوری. #اشو @oshoe

  • 26 нояб.3 9675488

    نظر اشو درباره سکس @oshoe

  • 25 нояб.4 46369107

    اشو در مورد تناسخ می‌گوید @oshoe

  • 24 нояб.5 691116122

    آنچه از ذهن تو می‌گذرد، آنچه در نیتت پنهان است، رفتار و حرف‌هایی که از تو جاری می‌شود… همه همچون دانه‌هایی‌ هستند که در میدان هستی کاشته می‌شوند. هیچ‌چیز گم نمی‌شود، هیچ موجی بی‌اثر نمی‌ماند. هر اندیشه، لرزشی در بافت زندگی‌ات می‌سازد. هر سخن، جهتی تازه به مسیر وجودت می‌دهد. هر نیت، چه آگاهانه چه ناآگاه، چون بذر کارما در خاک هستی جای می‌گیرد و روزی در شکلی ظریف یا آشنا، به خودت بازمی‌گردد. وقتی آگاه می‌شوی، می‌بینی زندگی پاسخی‌ست به آنچه از درونت بیرون می‌تابد. هستی بی‌قضاوت است، فقط بازتاب می‌دهد؛ بازتابِ کیفیتی که تو در جهان می‌پراکنی. اگر اندیشه‌ات روشن باشد، اگر نیتت نرم و خالص باشد، اگر رفتارت در هماهنگی با قلبت باشد، جریان زندگی نیز روشن‌تر، نرم‌تر و هماهنگ‌تر می‌شود. طبیعت خطا نمی‌کند؛ او فقط پاسخ می‌دهد. و تو، با هر لحظه آگاهی، می‌توانی کیفیت پاسخی را که از جهان دریافت می‌کنی دگرگون سازی. زندگی، آینهٔ شفاف ارتعاش درون توست. آنچه می‌فرستی، همان چیزی‌ست که بازمی‌یابی. #ذن @oshoe

  • 28 дек. 2024 г.16,9 тыс253293

    انسانی که در سرش زندگی کند ابداٌ زندگی نمی کند فقط انسانی که اهل دل است و آوازهایی را می‌خواند که قابل درک برای سر نیستند، و چنان می‌رقصد که هیچ ربطی به فضای بیرون ندارد فقط به سبب سرشار بودنش چنان انرژی زیادی در خود دارد که می خواهد برقصید و آوازبخواند و فریاد بزند بیشتر زنده خواهد بود انسان جدی قبل از مرگش مرده است. خیلی قبل از مرگش، تقریباٌ مانند یک جسد زندگی می کند. زندگی فرصتی بسیار گرانبهاست، نباید در جدی بودن گم شود جدی بودن را برای قبر نگه دار. بگذار جدی بودن در قبر سقوط کند و منتظر روز قیامت باشد. ولی قبل از اینکه وارد قبر بشوی، یک جسد نباش. به یاد کنفوسیوس افتادم یکی از مریدانش از او سوالی پرسید که نوعاٌ هزاران مرید آن را می پرسند "ایا ممکن است چیزی در مورد اتفاقات پس از مرگ بگویید؟" کنفوسیوس پاسخ داد: "تمام این فکر های پس از مرگ را می توانی پس از مردن، در قبر فکر کنی هم اکنون، زندگی کن!" #اشو @oshoe

  • 26 дек. 2024 г.13 тыс170344

    پیام من بسیار ساده است: در زندگی حد و مرزی برای خود قائل نشوید. با تمام وجود، با شور، شوق، عشق، و نهایت احساس زندگی کنید، زیرا جز زندگی، خدایی وجود ندارد. نیچه می‌گوید: "خدا مرده است." این جمله اشتباه است، زیرا خدایی که او می‌گوید، هرگز وجود نداشته که حالا بخواهد بمیرد. زندگی هست، همیشه بوده و همیشه خواهد بود. این یعنی خدا باز هم تکرار می‌کنم: بگذارید زندگی ذره‌ذره وجود شما را فرا بگیرد و شما را سرشار کند. #اشو @oshoe

  • 24 дек. 2024 г.10,9 тыс14276

    داستانی از زندگی جُنید: جُنید برای زندگی به یک روستای جدید رفت. او یک صوفی بود، یک صوفی بزرگ اما همسایه کناری او یک مرد شرور بود، مردی مشکل آفرین، جُنید ۳ یا ۴ روز نگاه می‌کرد تا اینکه طاقتش سر آمد یک سپیده دم که در حال عبادت بود و بر روی سجاده خودش خم می‌شد، در دعا گفت: «خدایا جان این مرد را بگیر. فایده او چیست؟ او همسایه من است و جز آشفته کردن من کار دیگری ندارد. او مردم تو را هم آزار می‌دهد. آنها را شکنجه می‌کند. او شرور است.» جنید تا آن موقع پاسخی از خدا در قبال یک دعا دریافت نکرده بود. اما آن روز دریافت کرد. خدا گفت: «جُنید، تو چهار روز اینجا بودی، من ۶۰ سال است که با این مرد هستم. یعنی او ۶۰ سال همسایه من بوده. من او را ۶۰ سال تحمل کردم، آنوقت تو نمی‌توانی چهار روز تحملش کنی؟ و اگر من او را ۶۰ سال تحمل کردم حتماً دلیلی داشته. اینجا حتماً رازی هست. تو باید به این فکر می‌کردی. حداقل قبل از عبادت به این فکر می‌کردی که شخصی را که خدا پذیرفته تو چرا باید از او شکایت کنی؟» و این چه زیباست. از آن روز به بعد جُنید حتی یک بار هم برای  بهتر داستانی از زندگی جُنید: جُنید برای زندگی به یک روستای جدید رفت. او یک صوفی بود، یک صوفی بزرگ اما همسایه کناری او یک مرد شرور بود، مردی مشکل آفرین، جُنید ۳ یا ۴ روز نگاه می‌کرد تا اینکه طاقتش سر آمد یک سپیده دم که در حال عبادت بود و بر روی سجاده خودش خم می‌شد، در دعا گفت: «خدایا جان این مرد را بگیر. فایده او چیست؟ او همسایه من است و جز آشفته کردن من کار دیگری ندارد. او مردم تو را هم آزار می‌دهد. آنها را شکنجه می‌کند. او شرور است.» جنید تا آن موقع پاسخی از خدا در قبال یک دعا دریافت نکرده بود. اما آن روز دریافت کرد. خدا گفت: «جُنید، تو چهار روز اینجا بودی، من ۶۰ سال است که با این مرد هستم. یعنی او ۶۰ سال همسایه من بوده. من او را ۶۰ سال تحمل کردم، آنوقت تو نمی‌توانی چهار روز تحملش کنی؟ و اگر من او را ۶۰ سال تحمل کردم حتماً دلیلی داشته. اینجا حتماً رازی هست. تو باید به این فکر می‌کردی. حداقل قبل از عبادت به این فکر می‌کردی که شخصی را که خدا پذیرفته تو چرا باید از او شکایت کنی؟» و این چه زیباست. از آن روز به بعد جُنید حتی یک بار هم برای  بهتر شدن هیچ کسی دعا نکرد. بگذار او همان طور که خدا می‌خواهد باشد، همانطور که او مناسب می‌داند. من کیستم؟ #اشو @oshoe

  • #دستگاه-تولید-بچه-نباش انرژی همیشه خنثی است. برنامه‌ای در خود ندارد. می‌تواند ذخیره شود یا می‌تواند هدر برود؛ می‌تواند بسازد یا می‌تواند نابود کند. اکنون که زنان از قید بیولوژی آزاد شده‌اند، فرصتی عظیم در اختیار آنان قرار گرفته است. البته، مردان همیشه از زنان برای خلاقیتشان در فرزندآوری تجلیل کرده‌اند ولی چه نوع فرزندانی تولید کرده‌اید؟ فقط به سراسر دنیا نگاه کن: اینها فرزندان شما هستند، چه خلاقّیتی! تمام حیوانات نیز همین کار را می‌کنند، شاید بهتر از شما! من در بسیاری از جنگل‌ها و کوهستان‌های هندوستان بوده‌ام هرگز ندیده‌ام که یک آهو خیلی چاق باشد یا خیلی لاغر؛ همگی مانند هم هستند. آنها مانند انسان نیستند: یکی لاغر است و دیگری بسیار چاق و زشت من انواع حیوانات را بصورت وحشی دیده‌ام: هیچکس به آنها آموزش نمی‌دهد که چطور بچه تولید کنند! آنها مدرسه‌ای ندارند،زایشگاه ندارند،هیچ دستورالعملی از هیچکسی ندارند پس خیلی به این واقعیت افتخار نکن که می‌توانی تولید مثل کنی! آری، مرد در این مورد بسیار از زنان تجلیل کرده است: “تو خالق بزرگی هستی زیرا به انسانی زندگی می‌بخشی!” این درواقع یک حقّه‌ی بزرگ از سوی مرد بوده است؛ یعنی که زن باید به فرزندآوری ادامه بدهد در کشورهای فقیر هنوز هم ادامه دارد داشتن دوازده فرزند پدیده‌ی کمیابی نیست. برخی از زنان بیش از دوازده فرزند دارند. من زنی را دیدم که بیست فرزند داشت. حالا، تمام زندگی او به هدر رفته است. او یا حامله است و یا مشغول بزرگ‌کردن فرزندانش وقتی نوزاد حتی شش ماهه نشده، او دوباره آبستن است. او هر دو کار را باهم انجام می‌دهد! تمام مذاهب در دنیا با روش‌های کنترل جمعیت، مخالف هستند. آنان با سقط‌جنین مخالف هستند. این یعنی که زن در قید بیولوژی باقی بماند، و انرژی او پیوسته صرف خلق انسان‌های میانحاله شود: جمعیت‌هایی که باید به خدمت ارتش بروند، به نیروی دریایی، به نیروی هوایی بروند و بکشند یا کشته شوند. فوقش این است که منشی یا پرستار یا باربر شوند! تو یک باربر خلق کرده‌ای آیا افتخار می‌کنی؟ این چقدر به تو احساس غرور می‌دهد؟ تمام والدین باید احساس شرمساری کنند. شما مانند حیوانات تولیدمثل می‌کنید امروزه علم به شما این فرصت را داده تا از قید بیولوژی بیرون بیایید ــــ یک آزادی عظیم؛ تا سکس بتواند برای نخستین بار یک روش تولید مثل نباشد؛ فقط یک بازی و خوشی محض بشود از من می‌پرسی که اگر انرژی زنان صرف تولید فرزندانش نشود، چه بر سر آن انرژی خواهد آمد؟ هزاران راه هست تا این دنیا را زیباتر کنی. هرچیزی که دنیا را زیباتر کند، عملی خلاّق است در اطراف خانه‌ات باغچه درست کن. گیاهان را باهم پیوند بزن؛ گلهایی خلق کن که قبلاً‌ هرگز وجود نداشته‌اند. و البته آنها رایحه‌هایی را می‌بخشند که زمین هرگز آنها را تجربه نکرده است و در هر زمینه‌ای با مردان رقابت کن به آنها اثبات کن که برابر هستی نه با “نهضت آزادی زنان”؛ با رفتار و اعمال خودت ثابت کن که برابر هستی، شاید هم برتر “نهضت آزادی زنان” فقط احمقانه است: چند زن دورهم جمع می‌شوند و فقط خشم و نفرت برعلیه مردان تولید می‌کنند؛ از مردان متنفر هستند؛ نمی‌توانند مردان را دوست بدارند، فقط عاشق زنان هستند! این یک انحراف اساسی است. راهبان مسیحی همجنس‌بازهای شناخته‌شده‌ای هستند. ولی این از روی ضرورت است. راهب‌ها باید باهم در یک صومعه زندگی کنند؛ راهبه‌ها نیز باید جداگانه در یک راهبه‌خانه باهم زندگی کنند ـــ این ها نمی‌توانند باهم ملاقات کنند. طبیعی است که نیروی جنسی طبیعی آنان شکل‌های دیگری به خود بگیرد. و من فکر می‌کنم که این هوشمندی است و ناهوشمندی نیست: اگر نتوانی خوراکی را که دوست داری بگیری، پس باید خوراکی را که داری دوست داشته باشی! این هوشمندی ساده است. #اشو @oshoe

  • هنگامی که درختی سرشار از زندگی می‌شود، شکوفه می‌دهد و گل می‌کند. تنها زمانی که بیش از نیاز دارید و نمی‌توانید آن را مهار کنید، سرریز می‌شوید. معنویت، نوعی شکوفایی است؛ وفور و سرشاری. اگر از حیات لبریز شوید، چیزی همچون گلی طلایی در درونتان می‌شکفد. ویلیام بلیک حق داشت که می‌گفت: «انرژی سرچشمه‌ی شادی است.» هرچه انرژی بیشتری داشته باشید، شادی و سرور بیشتری احساس خواهید کرد. ناامیدی زمانی شما را فرا می‌گیرد که انرژی‌هایتان به هدر می‌رود و نمی‌دانید چگونه آن‌ها را بازسازی کنید. با هزار و یک فکر، نگرانی، آرزو، توهم، رؤیا و خاطرات پراکنده، انرژی خود را تلف می‌کنید؛ در حالی که می‌توان این هدررفت انرژی را به‌سادگی متوقف کرد. مردم اغلب زمانی که نیازی به انجام کاری نیست، نمی‌توانند بی‌حرکت بمانند؛ گویی باید همواره مشغول باشند. انسان خود را بیش از حد درگیر کارهای مختلف می‌کند، شاید به این امید که این اشتغال او را از فکر کردن به مشکلات زندگی بازدارد و راهی برای فرار از آن‌ها بیابد. اما این درگیری مداوم، او را از مواجهه با خود بازمی‌دارد و انرژی‌اش را بیهوده مصرف می‌کند. باید بیاموزید غیرضروری‌ها را از زندگی خود حذف کنید. نود درصد از امور روزمره، غیرضروری است و می‌توان آن‌ها را به‌آسانی کنار گذاشت. اگر تنها به ضروریات بپردازید، انرژی اضافی در شما ذخیره می‌شود؛ تا جایی که روزی، بی‌هیچ دلیل آشکاری، به‌طور ناگهانی شروع به شکوفا شدن خواهید کرد. #اشو @oshoe

اشوosho — tgindex