ویدئو طبیعت ((خام)) ریلز استوری
Статистика- Последний пост
- 21 апр. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
این لیست بهترین و گلچین شده ترین کانالای آگاهی بخش یوتیوبه که دنبال کردن و دیدن ویدئوهای این کانالا برا هر ایرانی واجبه، گفتم شاید ب دردتون بخوره بفرستم واستون
دنیای بدون حد و مرز عشق عشق ورود به دنیای بدون حد و مرز است ورود به دنیایی است که پایانی ندارد. عشق شروع میشود ولی بی پایان است؛ و یک شروع بی انتهاست. یک چیز را به یاد داشته باشید: به طور معمول ذهن انسان با عشق مخالفت می کند و به عشق و دنیای لاینتاهی آن اجازه ظهور نمی دهد اگر واقعا عاشق کسی هستید، برای او فضای نامحدود قائل شوید. طوری که وجودتان برای او محل رشد و تکامل شود. و با آن به مرحله بلوغ برسد. ذهن مداخله می کند و سعی دارد که انسان را در اختیار خود بگیرد، در این صورت است که عشق نابود میشود. ذهن بسیار حریص است . ذهن طمع کار است، بسیار زهرآگین و سمی است بنابراین کسی که میخواهد وارد دنیای عشق شود، باید ذهن را کنار بگذارد. باید در دنیای بدون دخالت های ذهن زندگی نماید. ذهن در جای خودش خوب است؛ در تجارت به درد می خورد؛ ولی مورد استفاده عشق نیست. ذهن هنگامی نیاز است که مشغول تنظیم و برنامه ریزی بودجه خود هستید، نه وقتی که در حال حرکت به دنیای درونتان می باشید. ذهن هنگام کار با ریاضیات لازم است، نه در مراقبه ذهن سودمند است ولی این سودمندی برای دنیای بیرون است. ذهن برای دنیای درون بیهوده و نامربوط است. پس خیلی زیاد عشق بورزید ... عشقی بدون قید و مرز عاشق شوید. فقط با عشق ورزیدن آزاد و رها شوید. #اشو #شهامت_عشق_ورزیدن @oshoi
درطول سههزار سال گذشته، پانزدههزار جنگ بین انسانها درگرفته پانزدههزار جنگ در سههزار سال؟! حتی فکرکردن به آن چقدر ناخوشایند است. اینهمه جنگ نمیتواند بدون دلیل وجود داشته باشد هر سال پنج جنگ؟! این چه چیزی را نشان میدهد؟ من تاریخ بشریت را به دو بخش تقسیم میکنم: یکی دوران جنگ و دیگری دوران آمادگی برای جنگ ما واقعاً هیچ دوران صلحی را تجربه نکردهایم. در اساس مسئولیت این وضعیت، به تقسیم انسانها به بخشهای زیاد بازمیگردد و چه کسی بشریت را تقسیم کرده است؟ آیا ادیان رسمی نیستند، ایدئولوژیها، نظریهها و فرقهها مسئول چنین تقسیمشدگیهایی نیستند؟ آیا ملیت و ملیّگرایی و زندانهای ایدئولوژی بشر را تقسیم نکردهاند؟ عمدتاً مذاهب و ادیان انسانها را تقسیم و از هم جدا کردهاند. در پشت تمام تضادها و نزاعها “ایسم”ها وجود دارند چه این “ایسم”ها مذهبی باشند و چه سیاسی؛ اینها تولید تضاد میکنند که در نهایت به جنگها منتهی میگردد. حتی امروزه شوروی کمونیست و آمریکای دموکراسی به دو مذهب تبدیل شدهاند: مانند جنگ بین دو مذهب شده است ولی من میپرسم که آیا ممکن نیست که این تقسیمات بشری را، که براساس این افکار شکل گرفته، متوقف ساخت؟ آیا درست است که بخاطر یک امر غیراساسی، مانند فکر و عقیده، ما دست به کشتار انسانها بزنیم؟ آیا درست است که فکر شما و فکر من باید قلبهایمان را دشمن همدیگر کند؟ آدلف هیتلر در جایی گفته است که اگر هر نژادی بخواهد متحد شود؛ ضرورت دارد که نفرت نسبت به نژاد دیگر خلق شود. او نهتنها این را گفت، بلکه به آن عمل کرد و آن را موثر و کارآمد یافت. تمامی تبهکارانی که این دنیا را مسموم ساختهاند این روش را موثر یافتهاند با شعار “اسلام در خطر است،” میتوان مسلمانان را متحد کرد و با شعار “هندویسم در خطر است” هندوها را میتوان متحد کرد خطر تولید ترس میکند و درنتیجه نفرت از کسانی که سبب ترس ما هستند ایجاد میشود بنابراین تمام اتحادیهها و سازمانها بر اساس نفرت و ترس شکل گرفتهاند. بنابراین درحالیکه تمام ادیان از عشق صحبت میکنند چون نیاز به وحدت دارند، در نهایت از نفرت کمک میگیرند! آنگاه عشق فقط حرف بیهوده است و نفرت پایه و اساس میگردد. پس آن دیانت که من از آن سخن میگویم در مورد هیچ اتحادیه یا سازمان نیست، یک جستار معنوی است یک تجربهی فردی است که علاقهای به جمعآوری نفرات و پیروان ندارد درواقع، تجربهی معنوی در اساس فردگرا است. و تمام سازمانها بر اساس نفرت پایهگذاری شدهاند نفرت چه ربطی میتواند با دیانت و معنویت داشته باشد؟ هرآنچه که بین من و شما نفرت ایجاد کند نمیتواند مذهبی باشد. فقط هرچه که بین من و شما عشق ایجاد کند میتواند معنوی باشد بهیاد بسپارید: هرآنچه که انسان را از انسانی دیگر جدا میکند، چگونه میتواند انسان را به خداوند وصل کند؟ این غیرممکن است. ولی آنچه ما مذهب میخوانیم ما را تقسیم میکند با اینکه این بهاصطلاح ادیان در مورد عشق صحبت میکنند، در مورد اتحاد همگان و برادری حرف میزنند؛ عجیب است که این فقط یک حرف باقی میماند؛ و هر عملی که انجام میدهند دشمنی و نفرت را منتشر میکند. مسیحیت در مورد عشق حرف میزند، ولی هیچکس مانند مسحیان آدم نکشته است شاید چیزهای خوب در پنهانکردن چیزهای بد ابزارهای مناسبی هستند! اگر بخواهی آدم بکشی، میتوانی به آسانی با نام عشق چنین کنی! اگر کسی بخواهد خشن باشد، میتواند به آسانی در محافظت از عدم خشونت به خواستهاش برسد اگر بخواهم شما را بکُشم، میتواند به آسانی بخاط خیر خودتان این کار را بکنم زیرا در اینصورت شما خواهید مرد ولی من گناهکار شناخته نمیشوم. آنوقت شما خواهید مرد، کشته خواهید شد و شکایت نخواهید کرد! گفته شده که انسان حیوانی روشنفکر است؛ پس طبیعتاً، هرکاری که بخواهد بکند یک راه روشنفکرانه برای انجامش پیدا میکند شاید شیطان به او مشورت داده که یک شعار خوب برای تبهکاریهایش انتخاب کند! عمل هرچه شیطانیتر باشد، شعار باید بهتر باشد! #اشو @oshoe
توجه به خوبی هایی که هم اکنون در زندگی شما وجود دارند و احساس سپاس گزاری در مورد آن ها احساس فراوانی است. سر چشمه وفور و فراوانی، بیرون از شما نیست، بلکه بخشی از آن کسی است که شما هستید. با این وجود این خود از توجه به فراوانی بیرونی و شکر گزاری در مورد آن ها آغاز کنید. بنای زندگی پیرامونتان را ببینید گرمای خورشید روی پوستتان نمایش گل های خیره کننده در گل فروشی، گاز زدن به میوه آب دار، یا خیس شدن زیر بارانی که به فراوانی از آسمان می ریزد. غنای زندگی لحظه لحظه با شما است. اعتراف به این فراوانی و سپاس گزاری برای این به فور، در پیرامون تان فراوانی خفته در درون شما بیدار می کند. آن گاه بگذارید جاری شود. وقتی به بیگانه ای لبخند می زنید جریانی کوچک از انرژی شما به بیرون جاری می شود. شما، دهنده میشوید به طور مداوم از خودتان بپرسید :« در این وضعیت چی می توانم بدهم؟ چگونه می توانیم به پیشرفت یا در این وضعیت، خدمت کنم؟» شما نیازی ندارید که مالک چیزی باشید تا احساس فراوانی کنید. البته اگر چه وقتی مدام احساس فراوانی می کنید؛ به احتمال نزدیک به یقین فراوانی به سویتان روان خواهد شد فراوانی فقط سراغ کسانی می آید که هم اکنون احساس فراوانی می کنند. #اکهارت_تله @eckharttoll
زمان انفجار بزرگ خودآگاهی فرا رسیده است. فرصت هیچگاه تا این حد مناسب نبوده، زیرا اینک انسان در حال از هم شکفتن است. ما به نقطه اوج شکوفایی خود نزدیک شده ایم. اگر به یک دگرگونی بنیادین تن ندهیم، این حالت از هم شکفتگی بر ما فشار وارد خواهد ساخت. انسان دیگر یک کودک نیست و اگر او به پوشیدن لباسهای کهنه ای که برای دوران کودکی اش دوخته شده بود ادامه دهد، گرفتار مشکل خواهد شد، زیرا او زمین گیر و ناتوان خواهد ماند. آن لباسها کوچک هستند و انسان بزرگ شده است. مسیحیت و هندوئیسم و اعمال شرعی هر دینی، همگی لباسهایی هستند که برای دوران کودکی بشر دوخته شده بودند. اکنون آنها اندازه تن نیستند، دورانشان بسر آمده است. این لباسها برای زمانی خاص مناسب بودند. اکنون دیگر مناسب نیستند. اکنون زمان برای تغییر تمام این لباسها مناسب است. زمان تحول و دگرگونی بنیادین انسان فرا رسیده است. یک بازسازی کامل لازم است. #اشو 📗با اقیانوس یکی شدن Osho♨️ @oshorahaii
همه روابط به ظاهر زیبا و عاشقانه در نهایت نوعی اسارت به شمار می آیند. قصد من این نیست شما را از داشتن ارتباط با مردم منع کنم. نه. رابطه را ایجاد کنید، اما هرگز فکر نکنید که روابط سبب شادیتان میشود. طبیعی است که در این دنیا زندگی میکنید و باید با مردم ارتباط داشته باشید. اما بدانید که هیچ رابطه ای باعث بروز شادی نمیشود. چرا که شادی هرگز خارج از وجود انسان نیست. " شادی، اتفاق و درخششی درونی است" رودخانه ای است که در درون جریان دارد. تا زمانی که در بیرون از خود و در دیگران در جستجوی شادی و آرامش باشیم، محکوم به ناکام ماندن، اسارت و رنج هستیم #اشو Osho♨️ @oshorahaii
خرد فقط زمانی شکوفا میشود که بدانی چگونه تنها باشی. خرد طبیعت وجود توست. آنگاه که تو تنهایی و همهی عالم را فراموش کردهای، آنگاه که فقط خودت هستی، در درون خودت خوش وخرمی وهیچ نیازی به دیگری وهیچ میل و هوسی برای هیچ چیز دیگری نداری، در آن آرامش خلوت با خویش، خرد شکوفا میشود. خرد به معنای دانش نیست. خرد یعنی، بصیرت، یعنی روشنی. خرد به معنای معلومات نیست بلکه به معنای دگرگونی است. خرد یعنی نگریستن به زندگی به شیوهای کاملا تازه. بیاموز که تنها باشی و بگذار تا خرد از عمق وجودت به سطح آید. آنگاه میتوانی در دنیا زندگی کنی اما در عین حال حتی در میان جمع نیز تنها، بی تفاوت وتاثیر ناپذیر خواهی ماند. تو در دنیا خواهی بود نه از دنیا تو قابلیت تشخیص درست از نادرست را خواهی یافت. دیگر به احکام و دستورات بیرونی تکیه نخواهی کرد. تو کتاب مقدس خود را یافتهای. #اشو 📗#با_اقیانوس_یکی_شدن Osho♨️ @oshorahaii
زیبایی نخستین اشارت الوهیت است. هر جا زیبایی را دیدی، یادت باشد که بر روی سرزمینی مقدسی. هر جا؛ در چهره انسان، در چشمان یک کودک، در نیلوفر آبی یا در بالهای پرنده ای در پرواز، در رنگین کمان، یا در تخته سنگی خاموش. هر جا زیبایی را دیدی، به خاطر داشته باش بر روی زمین مقدس قرار داری، خدا نزدیک است. Beauty is the first glimpse of the divine. Whenever you see beauty, remember you are on holy ground. Wherever, I say: in a human face, in a child are eyes, in a lotus flower, or in the wings of a bird in flight, in the rainbow, or in silent rock. Wherever you see beauty, remember, you are on holy ground – God is close. #اشو Osho♨️ @oshorahaii
گاهی خدا شما را به چالش میکشد تا از این طریق نیرویی که ندارید را پیدا کنید. تنها به این شکل شما به فراسوی محدودیتهای خیالیتان خواهید رفت. باید آنقدر به شما فشار آورده شود تا مجبور شوید که فروتن شوید و ایگویتان شکسته شود و آنگاه هنگامیکه غرور و تکبرتان درهمشکسته شد نیرویی را کشف خواهید کرد که مال شما نبود. شما نیروی خدا را پیدا کرده و از آن استفاده میکنید. هنگامیکه کاملاً و تماماً خودتان یعنی این ایگو را رها کردید آنگاه این معجزه رخ میدهد. چیزی قدرتمند در ناتوان شدن وجود دارد که آن غرورت را میشکند و احتمالاً همین تو را آزاد و رها خواهد ساخت. #موجی @eckharttoll
تکیه کردن بر دیگری هیچگاه واقعاً مسرور کننده نیست. اگر شادی تو به وجود دیگری متکی باشد، آن شادی هرگز کیفیت آزادی را نخواهد داشت و سروری که کیفیت آزادی را نداشته باشد، چندان هم سرور نیست. اگر به دیگری متکی باشی، محدود خواهی بود و آن شادمانی حاصل عشقی گذرا است. تو می توانی برای لحظاتی با دیگری خوش باشی و سپس دوباره جدا می شوی. درست در وسط رابطه از هم جدا می شوید. شما تنها برای لحظاتی محدود به هم وصل شده اید. آنگاه انسان به فکر می افتد: « آیا برای یکی شدن با هستی و جدا نشدن، راهی هست؟ » این یعنی آغاز مراقبه ... عشق یعنی: یگانگی با هستی از طریق شخصی دیگر برای لحظاتی کوتاه ولی مراقبه یعنی: یکی شدن با هستی برای ابد ... این حالت باید در عمق هسته وجودت رخ دهد. آنگاه سرور ، آزادی خواهد بود. آنگاه شادی پیوسته خواهد بود و از دره های تاریکِ هجران و غم خبری نخواهـد بود. آنگاه شادمانی همیشگی و جشن ابدی خواهد بود ... #اشو @oshoi
نخستین شرط برای آموزش در دیانت آزادشدن از مذاهب و تمام فرقهها است. ولی مردمان بهاصطلاح مذهبی هیچ چیز جز سموم فرقهای به نام دین را به کودکان نمیدهند چرا میخواهند چنین کاری بکنند؟ آیا واقعاً به دیانت علاقه دارند؟ نه؛ آنان فقط به دین “خودشان” علاقمند هستند. خود چنین علاقهای بیدینی است هرگاه دین به من و تو تعلق بگیرد، دیگر دیانت نیست. هرگاه “دین من” و “دین تو” در میان نباشد، آغاز راهی است به سوی الوهیت. در علاقهای که مردمان مذهبی به آموزش دین نشان میدهند انگیزههای خودخواهانه وجود دارد که ریشههای عمیق و باستانی دارند که اساس انواع بهرهکشیها از انسان بودهاند اگر نسلهای جدید از زندانی که در آن نگهداشته میشوند فرار کنند، یک انقلاب اساسی در زندگی اجتماعی ممکن خواهد بود. چنین انقلابی نتایج بسیاری دارد که در آن انواع صاحبان منافع ضرر خواهند کرد و آنان که زندگیشان از واداشتن مردم به جنگیدن با هم تامین میشود، درآمدهای خودشان را ازدست خواهند داد. همچنین تمام کسانیکه جاذبههای مذهبی را برای خودشان شغل و حرفه ساختهاند، بیکار خواهند شد. آنگاه بهرهکشی طبقاتی و منافع طبقات بالا با تقسیمکردن انسانها ممکن نخواهد بود ـــ زیرا تاکنون فقط مذاهب رسمی چنین حفاظتی را برای این طبقات به شکلهای مختلف فراهم کردهاند. نسل قدیم بهنام آموزش دین میخواهد جهل، باورهای کور، تعصبات، بیماریها و دشمنیهای خود را به نسل های جدید منتقل کند. نفسهای آنان اینگونه ارضاء میشود. نفسهای آنان به انسان اجازه نمیدهد که از الگوهای فکری ناسالم آزاد شود در راه رشد و توسعه هیچ مانعی بزرگتر از این وجود ندارد توسعه و پرورش نیروهای بالقوهی انسان فقط در جایی ممکن هست که عصیانگری وجود داشته باشد. نفْسهای نسل قدیم نمیتواند به هیچ عصیانی اجازه بدهد زیرا تشنهی باورمندی، اطاعت و انضباط است. بنابراین نسلهای جدید را برای این موارد آموزش میدهد. نسل قدیم میخواهد تمام قوای بالقوهی نسل جدید را ـــ که قادر باشند باورهای کهنه را مردود اعلام کند و در پی اکتشافات تازه باشد ـــ ازبین ببرد ولی این سقطجنین به روشی بسیار غیرمستقیم انجام میشود شاید خود این مردم هم آگاه نباشند که چه اتفاقی صورت میگیرد؛ این روندی ناخودآگاه است. اجداد و آموزگاران آنان نیز همین کار را با آنان انجام دادهاند. آنها بصورت ناخودآگاه همان کار را با فرزندان و شاگردان خود میکنند. این چرخهی باطل از روزگار باستان وجود داشته ولی باید شکسته شود زیرا اجازه نمیدهد که زندگی با حقیقت دیانت مرتبط شود مرکز این چرخهی باطل کجاست؟ مفهوم مرکزی این است: قبل از اینکه کودکان خردسال قادر به فکرکردن شوند؛ بذرهای باورها بایددر آنان کاشته شوند، زیرا ذهن پر از باور قادر به اندیشیدن نیست. جهتهای باور و اندیشمندی مخالف همدیگر هستند باور کورکورانه است اندیشیدن یافتن چشمهای خود است کودکان با دریافت باورهای کور برای همیشه از چشمهای خودشان محروم میشوند. به سبب چنین هدف خطرناکی است که مردمان بهاصطلاح مذهبی بسیار مشتاق هستند تا تعالیم مذهبی خود را اشاعه دهند. این اشتیاق هیچ خوب نیست. درواقع، هیچ گناهی بزرگتر از کشتنِ ظرفیت اندیشمندی نیست. ولی والدین پیوسته همین گناه را نسبت به فرزندانشان مرتکب میشود؛ و دلیل اصلی اینکه دیانت واقعی هنوز زاده نشده همین گناه نسل قدیم است. اندیشیدن را باید آموزش داد نه باورها را استدلال درست باید آموزش داده شود، نه اعتقاد به مفاهیم فقط آنوقت است که دیانت دیگر ایمانی کورکورانه نیست و یک علم عالی میشود. باچنین علمی، آموزش و پرورش میتواند رابطهای مفید داشته باشد. نه با باورهای کورکورانه، بلکه با آزمودن حقایق علمی توسط معیار اندیشهی تمیز دهنده است، که انسان میتواند منتفع شود. #اشو @oshe
انقلاب در آموزشوپرورش (سخنرانی اشو برای جمعی از آموزگاران و دانشجویان) من متون مذهبی را به میان نمیآورم زیرا نمیخواهم توسط راهحلها کور بشوم مایلم توجه شما را به واقعیتهایی جلب کنم که میتواند فقط با نگاه مستقیم به مشکلات دیده شوند آیا ممکن نیست که نگاهی مستقیم به زندگی داشت؟ آیا امکان ندارد که ما زندگی را مستقیم ببینم؟ آنگونه که نخستین انسان آن را میدید! آیا ذهنهای ما میتواند زندگی را ساده، طبیعی و آزادانه ببیند؟ من این نکته را اساسیترین مشکل در مقابله با تعلیموتربیت میبینم این خوب نیست که تعلیم وتربیت ذهن انسان را سنگین، پیچیده و قدیمی بسازد. ذهنی گرانبار و قدیمی انسان را از دانش، لذت و زیباییهای زندگی محروم میسازد برای تجربهی شناخت، لذت بردن و زیبایی زندگی، نیاز به یک ذهن جوان داریم بدن به یقین پیر میشود ولی نه ذهن؛ ذهن میتواند همیشه جوان بماند. ذهن میتواند تا آخریم لحظهی زندگی تازه و جوان بماند و تنها چنین ذهنی است که میتواند اسرار زندگی و مرگ را بشناسد. تنها چنین ذهنی یک ذهن بادیانت است ولی نظام فعلی آموزشی ذهن را کهنه نگه میدارد؛ ذهن را بیدار نمیکند، بلکه آن را پُر میکند؛ بنابراین کهنه میماند. ذهن با پرشدن با انواع افکار و اطلاعات، گرانبار، خسته و کهنه میشود تغذیهی افکار یعنی تغذیهی حافظه؛ اینکار جرقهی اندیشمندی و هوشمندی را ایجاد نمیکند حافظه هوشمندی نیست حافظه مکانیکی است هوشمندی، معرفت و آگاهی است افکار را نباید به شما داد، بلکه باید در شما بیدار ساخت وقتی اندیشه بیدار باشد، ذهن همیشه جوان است. وقتی ذهن جوان باشد، زندگی یک چالش مداوم است. در آنجا درهای معرفت باز هستند و نسیم تازهی بامدادی وارد میشود، اشعههای خورشید درحال طلوع وارد میشوند. وقتی فرد توسط افکار و کلمات دیگران زندانی شود، قابلیت و توانایی اش برای پرواز در آسمان حقیقت نابود شده است. ولی تعلیموتربیت چه میکند؟ آیا چگونه فکرکردن را آموزش میدهد یا اینکه فقط با تغذیهی افکار مرده و قرضگرفته شده راضی است؟ چه نیرویی قویتر از توان اندیشیدن وجود دارد؟ هیچ چیز بیشتر از یادگیری افکار دیگران، انسان را بیجانتر و سختتر نمیسازد. انباشتن افکار دیگران حماقت را برای انسان میآورد با انباشتهکردن افکار، اندیشمندی و هوشمندی زاییده نمیشوند تاکید زیاد روی حافظهی مکانیکی، مرگ هوشمندی و اندیشمندی است اگر هدف رشد هوشمندی و تفکر آزاد باشد، باید فرصتهای کافی به آن داده شود. اگر بنا باشد که هوشمندی در انسان پرورش یابد، شکّ و تردید باید بجای باورهای کهنه آموزش داده شود. باور و اعتقاد به باورهای گذشتگان شما را نابینا میکند، درحالیکه تردید رهاییبخش است بدگمانی فقط شکلِ منفی باور و اعتقاد است نه باور و نه بدگمانی، بلکه تردید مورد نیاز است باور و بدگمانی هردو مرگِ تردید هستند. و جایی که شدت رهاییبخش تردید وجود نداشته باشد، نه جستاری برای حقیقت وجود خواهد داشت و نه دستیابی به آن ممکن خواهد بود. شدتّ تردید به جستار تبدیل میشود. تردید همان تشنگی است، تردید، اشتیاق است در آتش تردید است که نیروی زندگی بهجوش آمده و اندیشمندی زاده میشود دردِ تردید همان دردِ زایمان اندیشمندی است. کسی که از این درد فرار کند از زایش اندیشمندی محروم است. آیا ما تردید میکنیم؟ آیا به معانی اساسی و ارزشهای زندگی تردید داریم؟ اگر نه، پس بهیقین آموزشهای ما در جایی به خطا رفته است هیچ پایه و اصلی بجز تردیدِ درست برای یک نظام آموزشی درست وجود ندارد. اگر تردید وجود نداشته باشد، چگونه هیچ جستاری ممکن خواهد بود؟ اگر تردید نباشد، وجود شما چگونه مشتاق شناختن و رسیدن به حقیقت خواهد بود؟ برای همین است که همگی ما گودالهایی خالی از رضایت شدهایم؛ و روحهای ما همچون رودخانههای سیّال در جستجوی اقیانوس نیست. این سختی و عدم انعطاف را چه کسی خلق کرده است؟ بهیقین توسط نظام آموزشی و آموزگاران خلق شده است ذهن انسان، توسط واسطههایی به نام آموزگاران، به زنجیر کشیده شده ــ با ظرافت به بردگی کشانده شده. این استثمار ظریف بسیار قدیمی است. دلایل این استثمار بسیار هستند: مذاهب، کشیشان، دولتها، صاحبان منافع در جامعه، ثروتمندان و سیاستمداران ادامه دارد.... #اشو انقلاب در آموزشوپرورش گردآوری سخنان اشو بین سالهای۱۹۶۷ تا ۱۹۶۹ #برگردان: محسن خاتمی @oshoi
وقتی شهوت و حسادت نباشد، تمام انرژیهای انسان به سوی افزایش عشق هدایت میشوند. هرگاه در تو حسادت و شهوت نباشد، تمام انرژی برای شكفته شدن گُل عشق در اختیارت است. آنگاه تو فضای زیبای عشق بدون حسادت را تجربهكردهای شهوت نوعی تب است كه انرژی بسیار مصرف میكند زمانی كه شهوت فروكش كرد، محبّت و مهر طلوع میكند و محبّت خُنَك است، درحالیكه شهوت داغ است و میسوزاند. محبّت خُنَك است، ولی نه سرد. تنفّر سرد است. شهوت داغ است. درست بین تنفّر و شهوت، محبّت است كه طلایی است، كه نه سرد است و نه داغ آنگاه تو در دمای "گرمای خنك" قرار داری. به ظاهر متناقض می رسد 'گرمای خُنَك'! این درجهای است كه داغ نیست، بلكه گرم است؛ سرد نیست بلكه خُنَك است. این دمای طبیعی برای شكفتن گُل نیلوفرینِعشق است... والاترین اوج، مجموع تمام ارزشهاست: حقیقت، عشق، آگاهی، اصالت، تمامیت در والاترین اوج، اینها غیرقابل تفكیك هستند. تنها در اعماق تاریك درّههای ناآگاهی است كه این ارزشها از هم جدا هستند. تنها زمانی كه این ارزشها آلوده و با سایر چیزها مخلوط هستند، ازهم فاصله دارند. لحظهای كه خالص باشند، یگانه میشوند. هرچه خالصتر باشند، یگانهتر و بههم پیوستهتر هستند. هر ارزشی در سطوح مختلف قرار دارد؛ هر ارزش نردبامی است با پلّههای بسیار برای نمونه، عشق همان شهوت است در پایینترین پلّه، كه با جهنّم تماس دارد؛ و همچنین عشق همان نیایش است در بالاترین پلّه، كه با بهشت در تماس است. و بین این دو پلّه، سطوح مختلفی هست كه به سادگی قابل تمایز است. در سطح شهوت، عشق تنها یك درصد است و ۹۹ درصد دیگر، مخلوطی ازسایر چیزها است: حَسَد، نفسانیات، تملّك و تصاحب، خشم، سکس و... در اینجا جنبهی جسمانی و شیمیایی چیره است و چیزی عمیقتر از این نیست. بسیار سطحی است و حتی تا زیرپوست نیز عمق ندارد. و هرچه بالاتر میروی، چیزها عمیقتر میشوند و ابعاد تازهای پیدا میكنند. آن چیزی كه تنها جنبهی فیزیولوژیك داشت، اینك بُعد احساسی و روانی به خود میگیرد. آنچه كه تنها در سطح بیولوژیك مطرح بود، اینك جنبهی روانشناختی پیدا میكند. انسان در بعد بیولوژی با تمام حیوانات مشترك است ولی در بعد روانشناختی با هیچكدام از حیوانات وجه اشتراك ندارد. وقتی عشق به عروج خود ادامه دهد ــ و یا عمیقتر شود، كه هردو به یك معنی است ـ آنگاه، آهستهآهسته ابعاد روحانی به خود میگیرد و شروع میكند به فرافیزیكی شدن تنها اشخاصی مانند بودا، مسیح و كریشنا این كیفیت از عشق را شناختهاند. عشق، مانند سایر ارزشها در تمام طول راه پخش شده است. زمانی كه عشق به صددرصد برسد، دیگر نمیتوانی تمایزی بین عشق و آگاهی ببینی. اینها دیگر دو ارزش متفاوت نیستند. حتی دیگر نمیتوانی بین عشق و خداوند وجه تمایزی احساس كنی. در اینجاست كه مسیح میگوید: "خداوند همان عشق است." او این دو را مترادف میبیند. در این نكته بصیرت عظیمی نهفته است. در سطح بیرون و پیرامون، همه چیز با هر چیز دیگر به نظر جدا میرسد. در پیرامون، جهانِ هستی پارهپاره است. هرچه كه به مركز نزدیكتر شوی، كثرت ناپدید میشود و وحدت طلوع میكند در مركز همه چیز یگانه است هیچ ارزشی بالاتر و یا پایینتر از دیگری نیست. در واقع، اصلاً صحبت از دو ارزش نیست. اینها دو 'جادّه' هستند از 'درّه' به سوی 'قلّه': یك جادّه، آگاهی است، مراقبه و دیگری جادّه ی عشق است راهِ مخلصانِ عاشق یا Bhaktas، راه صوفیان این راهها وقتی جدا هستند كه تو سفر و سلوك را آغاز میكنی. و در ابتدا تو باید یكی را انتخاب كنی. هركدام را كه انتخاب كنی تو را به 'قلّه' میرساند. و همچنانكه به 'قلّه' نزدیكتر میشوی، تعجب خواهی كرد: سالكین سایرِ راهها به تو نزدیكتر میشوند. آهستهآهسته، راهها همگی با یكدیگر تلاقی خواهند كرد. زمانی كه به 'قلّه' برسی، همگی یكی بیش نیستند. سالكی كه راه آگاهی را انتخاب كرده، عشق را همچون ثمرهی آگاهیش درخواهد یافت: مانند یك محصولجانبی، یا مانند یك سایه. و شخصی كه راه عشق را میپیماید، آگاهی را همچون ثمرهی عشقش درخواهد یافت اینها دو رویِ یك سكّه هستند. و به یاد بسپار: اگر آگاهی تو عشق را كسر دارد، پس هنوز ناخالص است، هنوز خلوص صددرصد را نشناخته، هنوز واقعاً آگاهی نیست. میباید با آگاهی مخلوط باشد، هنوز نورِ خالص نشده و حفرههای تاریكی هنوز در آن عمل میكنند و بر تو چیره هستند اگر عشقِ تو بدون آگاهی باشد، پس هنوز عشق واقعی و خالص نیست. میبایست چیزی پایینتر از نیایش باشد، نزدیكتر به شهوت تا به نیایش. #اﺷﻮ @oshoi
جهنم را در کجای دیگر میتوانی پیدا کنی؟ این وضعیت معمولی شماست . فکر نکن که جهنم جایی در اعماق زمین است جهنم تو هستی تو، ناهشیار، یعنی جهنم تو که ناهوشمندانه عمل میکنی؛ یعنی جهنم و چون مردمان بسیار زیادی از ناهوشمندی عمل میکنند دنیا همیشه در آشوب است .مردمان بسیار زیادی روی زمین روانپریش هستند. و تاوقتیکه روشنضمیر نشده باشی، تو نیز روانپریش باقی میمانی، کم یا زیاد. مردمان ویرانگر بسیار زیاد هستند ، زیرا خلاقیت فقط وقتی ممکن است که هوشمندی تو بیدار شده باشد. خلاقیت یکی از عملکردهای هوشمندی است. مردمان ابله فقط میتوانند ویرانگر باشند. و این چیزی است که ادامه دارد: مردم برای ویرانگری بیشتر و بیشتر آماده میشوند. این کاری است که دانشمندان شما میکنند،سیاستمداران شما میکنند. انسانها در طول اعصار بسیار به ویرانگری و نابودکردن یکدیگر بیشتر علاقه داشته تا زندگی کردن خودش و لذت بردن از زندگی بهنظر میرسد که انسان وسواس مرگ دارد: هرکجا که انسان حرکت کند مرگ و نابودی با خودش میآورد. این جامعهی روانپریش به سبب افراد روانپریش وجود دارد این دنیا زشت است زیرا شما زشت هستید!. شما زشتی خود را به این دنیا میبخشید و هرکسی سهمی در این انباشت زشتی و عصبیت دارد و دنیا بیشتر و بیشتر یک جهنم میشود. نیازی نیست که جای دیگری بروی؛ این تنها جهنمی است که وجود دارد. ولی میتوانی از آن بیرون بیایی. با درک اینکه چگونه ذهنت کمک میکند که این جهنم را خلق کنی، میتوانی آن را پس بکشی. و یک نفر هم که خودش را از خلق این جهنم پس بکشد و در ساخت آن همکاری نکند، اگر برعلیه آن عصیان کند؛ یک منبع بزرگ میشود برای آوردن بهشت روی زمین، یک دروازه برای بهشت میشود. نیازی نیست که به جهنم بروی، پیشاپیش آنجا هستی اینک نیاز داری به بهشت بروی. @oshoe #اشو
حقیقت ساده این است که: سکس نقطه ی شروع تمام سفر ها به سوی عشق است، مکان تولد سفر عشق، سرچشمه ی عشق، آن منبع، منشا رودخانه ی عشق، سکس است و همه با آن دشمن هستند تمام فرهنگ ها ، تمام مذاهب ، تمام مرشدان تمام مردان مقدس، بنابراین این حمله ای بر خود سرچشمه، بر خود منبع،و رودخانه درهمان جا باز می ماند. (سکس گناه است ، سکس ضد مذهب است. سکس زهر است.) و ما هرگز به این فکر نمیکنیم که: این انرژی جنسی است که در نهایت به عشق بدل میشود تکامل عشق چیزی نیست به جز دگرگون شدن انژی جنسی انسان هرگز نمی تواند از سکس جدا باشد. انسان از آن زاده شده است. جهان هستی انرژی سکس را به عنوان آغاز افرینش پذیرفته است. اگر خداوند سکس را گناه بداند، بنابراین در این دنیا هیچ گناهکاری بزرگتر از او نیست. #اشو #کتاب_از_سکس_تا_فراگاهي @oshoi
عشق چیست؟ هیچ کس نمی داند عشق چیست آنها که فکر میکنند عشق را می شناسند در توهمی بزرگ هستند. عشق به این آسانی که مردم فکر میکنند شناخته نمی شود. اساساً آنچه که مردم عشق می نامند ترس از تنها بودن است آنها صرفا به دیگری نیاز دارند و این چیزی است که مردم عشق نام می نهند. آنها احساس تنهایی میکنند و تنهایی شان را میخواهند با دیگری پر میکنند آنها خودشان را با دیگری مشغول و سرگرم می کنند و به یکدیگر می چسبند تا تنها نباشند. حداقل دیگر درد تنهایی را ندارند و گذشته را فراموش میکنند. و این را عشق می نامند و زمانی که آن دیگری می رود، دوباره شروع به احساس تنهایی میکنند و در جستجوی کسی دیگر می روند تا در کنارش آسوده شوند. این عشق نیست، نیاز است، گدایی است تو مثل کویر خشک و خالی هستی و حتماً باید با دیگری باشی، و در چنین حالتی، آن دیگری چیزی جز سراب نیست. عشق واقعی فقط وقتی شروع می شود که تو کسی را برای ارضای نیازهایت و یا فرار از تنهایی ات نخواهی، بلکه در تنهایی ات چنان از محبت و آرامش و شادی سرشار و ارضا هستی که به دنبال کسی هستی تا آنها را با او #سهیم_شوی. عشق واقعی فقط زبان بخشیدن و سهیم شدن را میداند نه زبان گرفتن را... #اشو @oshoi
مراقبه بیست و یکم مرداد 🌻🍃(۲) انسان بودن موهبتي عظيم است اما انسانهايي بسيار اندك اين را مي دانند. تو مي توانستي در اين جهان پهناور هر چيزي باشي- يك تخته سنگ، يك كلم، يك سيب زميني... هر چيزي! و هيچ دادگاهي براي دادخواهي وجود ندارد. تو هر چه كه هستي، هستي. هيچ كاري نمي توان در مورد آن انجام داد. سيب زميني بيچاره در اين مورد چه كاري مي تواند انجام دهد؟ اما انسانهايي بسيار اندك مي دانند كه آنان هستند و نيرويي نهان و عظيم براي رشد و تكامل دارند. شكوه و زيبايي انسان بودن اين است كه فقط از راه انسان بودن مي توان به خدا دست يافت. فقط انسانهايي كه براستي هشيار و آگاهند، مي توانند بين خود و خدا پل بزنند. بدون وجود آن پل زندگي بي معنا مي شود و ممكن است فرصتي بزرگ به راحتي از دست برود. #اشو Osho♨️ @ordi_fb
مراقبه بیست و دوم مرداد 🌻🍃(۲) راههاي نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا بترسد. انسانهاي ديندار را به « خداترس » بودن مي شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد. راه نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني. آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني. آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني. خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي، بهشت مي خواهي، تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،هدف و مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله كاري است زشت. خدا هدف نهايي است. هيچ چيزي فراتر از او وجود ندارد. يگانه راه درست، راه عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا. #اشو Osho♨️ @ordi_fb
توهم خرسندي فقط در مرتبه بودا ( به روشني و بيداري رسيدن )، خرسندي وجود دارد. تمام انواع خرسندي ها تسكين و توهمي بيش نيست كه ذهن آفريده است. پيوسته ناخرسند زيستن بسيار دردناك است؛ بطوريكه ذهن توهم خرسندي را مي سازد. اين توهمات مردم را مشغول نگاه مي دارند وبه آنها كمك مي كنند. اگر همه توهمات را بزداييد، حتي براي يك لحظه بيشتر زندگي كردن، دليلي نخواهيد داشت. توهمات لازم هستند. هنگام ناآگاهي توهمات ضروري هستند؛ زيرا از طريق توهم ،معاني كاذب در زندگي مي سازيم و طبعا تا هنگاميكه معناي واقعي پديدار شود، ناچاريم ان معاني كاذب را خلق كنيم. وقتي از آنها سير مي شويم، معناي ديگري خلق مي كنيم؛ از پول خسته مي شويم و به سراغ سياست مي رويم. از سياست خسته مي شويم و به سراغ موضوع ديگري مي رويم. دين، توهم را نابود مي كند و اين فرآيند، مالامال از ناخرسندي، رنج عظيم و درد شديد است. راه، راه درد شديد است و فقط عده معدودي به مقصد مي رسند؛ زيرا همه مردم نمي توانند اين راه را در پيش گيرند. آنها اين درد زندگي را نمي توانند بپذيرند، اما همين درد منشا رشد است. اين ديدن حقيقت محض – بدون اجتناب، بدون گريز و با رها نگاه كردن به آن – سرآغاز هوش واقعي، آگاهي و هشياري است. #اشو Osho♨️ @oshorahaii