tgindex
خیال
@khial_11Книгиперсидский

نباشـی «شــب» اسـت و یک خیابان بی انتها از خیال! https://t.me/HarfinoBot?start=d905fed6b54ebe6 من بهت گوش میدم👆

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
286
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
143
22 постов
Вовлечённость
50,0%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
8
1/48двое суток
9
1/72трое суток
9

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.10из SoghootAlbaloo

    الان که این‌ها را می‌نویسم، دقیقاً سیزده روز از رفتنت می‌گذرد، باباجیِ مهربانم. سیزده روز است که هر کاری می‌کنم، نمی‌توانم باور کنم. نه رفتنت را، نه نبودنت را، نه این شکل تازه‌ی زندگی را…. خیلی روزهای عجیبی شده، باباجی. من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روز مسیر همیشگی‌ام از محل کارم به خانه‌ی شما، به مزار تو ختم شود. فکر نمی‌کردم یک روز بیایم دیدنت و به جای صورتت، اسمت را روی سنگ ببینم. هر بار که می‌آیم، همه می‌گویند: «پاشو… دا اومده.» و نمی‌دانند با همین یک جمله چه بر سر من می‌آید. کاش می‌شد بلند شوی. حتی برای چند دقیقه. حتی فقط آن‌قدر که یک بار دیگر نگاهم کنی و من مطمئن شوم تمام این سیزده روز، خواب بدی بیشتر نبوده. آقاجون، راستش هنوز نمی‌دانم اینکه من را آن‌همه دوست داشتی، لطف بود یا نه. آدم وقتی این‌طور دوست داشته می‌شود، بعد از رفتنِ آن آدم، بی‌پناه‌تر می‌ماند. تو رفتی و من ماندم با جای خالیِ محبتی که هیچ‌کس بلد نیست شبیهش را به من بدهد. شب‌ها خواب ندارم. صبح‌ها گیجم. عصرها حوصله‌ی هیچ‌کس را ندارم. و بدترین قسمت روز، آن لحظه‌ای‌ست که برای چند دقیقه حواسم پرت می‌شود و بعد ناگهان یادم می‌آید: تو دیگر نیستی. انگار هر روز چند بار از نو از دستت می‌دهم. باباجی، این روزها حسود شده‌ام. به تمام دخترهایی که هنوز باباجی‌شان را دارند. به آن‌هایی که هنوز می‌توانند زنگ بزنند و صدایش را بشنوند. به آن‌هایی که هنوز کسی هست که از درسشان، کارشان، آینده‌شان بپرسد. و بیشتر از همه، به دخترهایی که باباجی‌شان عروسی‌شان را دیده. نمی‌دانم چرا نبودنت در روزی که هنوز حتی نرسیده، از همین حالا این‌قدر درد دارد. گاهی به آینده فکر می‌کنم و به تمام اتفاق‌هایی که قرار بود تو ببینی. به موفقیت‌هایی که قرار بود برایت تعریف کنم. به روزهایی که قرار بود نگاهم کنی و به من افتخار کنی. به تمام لحظه‌هایی که هنوز نیامده‌اند، اما جای خالی تو از همین حالا در آن‌ها پیداست. چه غم عجیبی‌ست دلتنگِ کسی باشی، نه فقط برای گذشته، که برای تمام آینده‌ای که دیگر در آن حضور ندارد. من حتی به آدم‌هایی که لحظه‌های آخرت کنارت بودند حسودی می‌کنم. به آخرین نگاهت. به آخرین صدایت. به آخرین لحظه‌ای که هنوز در این دنیا بودی و من کنارت نبودم. کاش می‌دانستم آخرین بار، آخرین بار است. شاید بیشتر نگاهت می‌کردم. شاید بیشتر می‌ماندم. شاید چیزهایی می‌گفتم که حالا هر شب در سرم تکرار می‌شوند و دیگر هیچ راهی برای رساندنشان به تو ندارم. آدم هیچ‌وقت برای «آخرین بار» آماده نیست. همیشه فکر می‌کند باز هم وقت هست. باز هم می‌بیند. باز هم حرف می‌زند. باز هم بغل می‌کند. تا یک روز می‌فهمد بعضی «بعداً»ها هیچ‌وقت نمی‌رسند. سیزده روز گذشته، باباجی. سیزده روز است که دنیا بدون تو ادامه پیدا کرده و شاید همین، بیشتر از هر چیزی آزارم می‌دهد. اینکه صبح می‌شود. شب می‌شود. آدم‌ها می‌خندند. خیابان‌ها شلوغ می‌شوند. زندگی با بی‌رحمیِ عجیبی ادامه پیدا می‌کند… انگار نه انگار که تو دیگر نیستی. اما برای من، یک جای دنیا سیزده روز پیش متوقف شده. همان‌جایی که تو رفتی. حالا هر بار می‌آیم دیدنت، کنار مزارت می‌نشینم و باز می‌شنوم: «پاشو… دا اومده.» و برای یک لحظه، دلم حرفشان را باور می‌کند. منتظر می‌ماند. شاید بلند شوی. شاید نگاهم کنی. شاید دوباره همه‌چیز مثل قبل شود. اما تو بلند نمی‌شوی، باباجی. و من هر بار باید دوباره یاد بگیرم که بعضی آدم‌ها را از یک جایی به بعد، فقط می‌شود دوست داشت؛ بی‌آنکه دیگر بتوان به آغوششان برگشت…

  • 10 авг.321из Bipanah_1

    کافه رفتن رو که همه بلدن بیان ؛ یکی رو پیدا کنید باهاتون چای‌روضه بخوره.

  • پاشو نجات بده خودتو، هیشکی قرار نیست نجاتت بده.

  • آدم یادش میمونه کیا تو روزای سخت کنارش بودن…

  • من فقط با تو قشنگم خودم میدونم:)

  • خب جنگ گویا مهم نیست برنامه دوباره گند زدن به کسب و کار هاست🙂‍↔️

  • 24 июл.122из SoghootAlbaloo

    видео или голосовое, без подписи

  • ‏و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب می‌ده، تنهایی رو ترجیح میده، اگر انرژی منفی حس کنه، ناپدید میشه و اگر دیگه کسی باهاش در ارتباط نباشه، براش اهمیتی نداره.

  • حس میکنم دارم برمیگردم به گذشته و هیچیزی بیشتر از اینکه بازم برگردم به اون چرخه غم و سیاه نمیترسوندم

  • همیشه تورو انتخاب می‌کنم. حتی تو روزایی که همدیگه رو نمی‌فهمیم. و تنها کسی هستی که میخوام تا آخر عمرم دوست داشته باشم.

  • گاهی به روزهای سخت نیاز داریم تا بفهمیم چه کسی واقعا خانواده است چه کسی دوسته چه کسی همراهه و چه کسی فقط یه رهگذره

  • آدم چقدر سخت جان باید باشه که این همه رفتن عزیز ببینه و بمونه:)

  • در آرزوی یک کلبه، انقدر دور که ندانم در جهان چه می‌گذرد.

  • اگر حالا دست از تلاش کردن بردارم، تمام زندگی‌ام در اندوه و نرسیدن خلاصه می‌شود. باید دوام بیاورم، باید ادامه بدهم.

  • تو مهم بود بمانی که نماندی رفتی…

  • این روزا هیچ چیز خوشحالم نمی‌کنه… جز وقتی اسم تو می‌افته روی گوشیم:)))

  • 26 июн.1875из sahichannel

    بوسه‌هایی که بدهکاری همین‌جا پس بده، در قیامت سخت می‌گیرند حق‌الناس را.

  • شبیه یه قطره اشکم

  • 25 июн.1841из SoghootAlbaloo

    هیچ حالی شبیهِ حالت نیست هیچ روزی شبیه روزت نیست..!! آبهایِ تمام عالم هم مرهم زخمِ سینه سوزت نیست…