زینب بهرامی در ژاپن 🇮🇷
Статистикаیادها رفتند و ما هم می رویم از یادها کی پر کاهی بماند در میان بادها..؟!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 17
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 526
- 1/48двое суток
- 3 551
- 1/72трое суток
- 3 829
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
تقریباً از اوایل قرن بیست و یکم بود که یک مرتبه سیل مستندها و برنامه ها و کارشناسان محیط زیست و سیاره زمین و آشنایی با حیوانات و نسخه های جذاب راز بقا در جهان حسابی رونق گرفتن علتش هم این بود تلاش میکردن مردم رو با عشق به جهان هستی آشنا کنند و علاقه به محیط زیست و جانداران رو از طریق نشون دادن تنوع گونه ها و اقلیم ها و طبیعت ها در درون آدمها نهادینه کنند. حالا من اونننقدر تو کانالم از درس و مدرسه میگم تا عشق و توجه به مدرسه که متاسفانه در ایران بعد کرونا و اومدن نسل جدید معلمها که انتظار میرفت بیشتر باعث ایجاد علاقه در بچه ها بشه، واقعاً کمرنگ شده، نه تنها حداقل برای دوستان در این جمع برگرده بلکه بیشتر و شدیدتر هم بشه🥲 البته امیدوارم
без подписи
без подписи
فعلا رفتم تو عکس مدرسه ها😅 این یکی مدرسه زمین فوتبال و بسکتبال و ... چمن نداشت، فقط زمین شنی. بچه های تیم فوتبال که قراره امسال در لیگ فوتبال دبیرستانی بازی کنن رو داشتن اردو تدارکاتی میبردن یه دبیرستان غیرانتفاعی خیلی مجهز در هوکایدو. بچه های سال پایینی همون تیمها با دیدن ارشدهاشون که داشتن میرفتن اردو، پر از شوق و انگیزه بودن که سالهای بعد نوبت آنهاست! یعنی اون آفتاب و رطوبتی که اونا دارن توش بازی میکنن, میشه ماهی کباب درست کرد😅 ولی وسعت زمین بازی رو با توجه به مناطق مسکونی اطرافش ببینید! اینطرف مدرسه هم زمینی تقریباً نصف این داشت به علاوه دو سالن سرپوشیده. ولی از اون دولتی فقیرها بود که زیاد امکانات ندارن:)
اینم یه سمت دیگه همون مدرسه. مدارس ژاپن در و دیوار بیرونی ندارن:) هم بچه ها از مدرسه فرار نمی کنن، هم سیاست حکومت اینه که داخل مهدها و مدارس را بشه از بیرون دید. اون ساختمانهای انتهای عکس، ساختمانهای مسکونی ان.سمت راست هم گوشه سالن سرپوشیده مدرسه اس. چققققدر من عکس گرفتم و وقت نمیشه همه شونو بذارم...😭
داشتم دنبال عکس از سطح شهر و فضای سبز می گشتم که تو لپتاب دارم، این عکسو دیدم. دخترهای دوم دبیرستان تیم تیروکمان سنتی ژاپن تو تعطبلات تابستونی (و گرمای روانی کننده:)) داشتن تمرین میکردن برای مسابقات پاییز. اون چیزایی که دستشونه یه چیز کش ماننده برای تمرین. لباس تیروکمان سنتی، یه نوع کیمونوئه که تن سرگروهشون میبینید. شکل ساختمانهای مدرسه دولتی در ژاپن دقیقا این شکلیه. از شمال تا جنوب کشور خیلی راحت میشه مدارس دولتی رو در سطح شهر و روستا شناسایی کرد. چندین ساختمان سفید این شکلی که طوری کنار هم چیده شدن که چهار پنج تا حیاط کوچک و بزرگ بینشون شکل گرفته. و زمینهای بازی در اطراف اونها قرار گرفتن
حالا چرا امروز یاد اینا افتادم و اینا رو نوشتم؟ امروز از صبح با همسرم بیرون بودیم و هوا نسبت به دو سه روز قبل خیلی گرمتر شده بود. ولی آسمون زیبایی خیره کننده ای داشت (هر وقت آسمون کیوتو بسیار زیباست، یعنی یا خیلی سرده یا خیلی گرم🤦🏻♀️) بعد دیگه یه جایی نتونستم خودمو کنترل کنم و این عکس رو از آسمون گرفتم و البته چون گوشی پسرم دوربین خیلی عالی نداره، هنوز عکس به کیفیت واقعی نزدیک نیست! بعد یاد یه ماجرا افتادم که یه بار برای دوستان ژاپنی هم تعریف کرده بودم. بهشون گفتم تو ایران بخصوص شهر من هوا بندرت ایری میشه و مقدار بارش واقعا اندکه و عمدتا اول بهار و کمی در پاییز اتفاق میفته. (البته اینا حسرت چنین آسمونی رو دارن و خب کمبود غلات و میوه در ژاپن هم بخاطر همینه) طوری که ما اصطلاحی داریم که میگه مثل ابر بهار اشک ریختن! درصورتی که این اصطلاح برای ژاپنی ها گیج گننده اس، چون ابرهای تابستون بارون سنگین تری از سه فصل پرباران دیگه دارن😆 (یه خانم دکتری از دانشگاه دوشیشا منو دعوت کرد به گروه تحقیقاتیشون بپیوندم، تحقیقاتشون واقعا جالب بود: اثر محیط زیست بر ادبیات و فرهنگ عامه. خیلی جالبه نه؟! البته من رد کردم و نرفتم چون اثر محیط زیست بر سلامت عمومی جامعه برام خیلی خیلی جالب تره) خلاصه. تو دوره راهنمایی فک کنم، یکی از دبیرهای ما میخواست تفاوت ابرهای کومولوس و سیروس و نمیدونم ایناروس 😁 رو به ما نشون بده. اونموقع که لپتاب و پروژکتور و اینا نبود و پرینت عکس که جز چاپخونه ها امکان نداشت. بنده خدا هرروز تو حیاط آسمون رو چک می کرد که شاااااید یه تکه ابری دیده بشه به ما نشون بده! آخرش هم سال تحصیلی تموم شد و نشد! آخر سال یه مجله اتومبیل برای ما آورد که عکسهای خارجی بود که تو فضای باز عکس ماشین انداخته بودن و توی عکس میشد ایرهای آسمون رو دید:) و یادمه فکر می کردم اینا اصلا واقعی نیست مگه ابر انقدر قشنگ میشه:) یا مثلا تو دوران مدرسه فکر می کردم آب و هوای معتدل یعنی هوا کلا نه خیلی گرمه نه خیلی سرد:) اینجا فهمیدم نه! معتدل یعنی تفاوت دمای شب و روز، و تفاوت دمای زمستان و تابستان زیاد نیست. برخلاف مناطق خشک و مرتفع و نیمه کوهستانی- نیمه بیابانی مثل ایران. خلاصه اینا برایم جالب بودن.
به نظر من هر رشته ای رو در یک نقطه دنیا خیلی بهتر از بقیه جاها میشه فهمید و یادگرفت! مثلا هیچ کجای جهان به نظرم نمیشه تاریخ رو بهتر از ایران خوند و یاد گرفت. حتی کشورهایی مثل یونان یا مصر که قدمت و آثار تاریخی دارن، اونقدر توریست زده شدن که همه چیز تبدیل به کالا شده. به قول پسرم، فرهنگ و آثاری که براش از هر نقطه دنیا بشه بلیط گرفت و ماه ها توی صف موند، دیگه تاریخ رسما یک کالا محسوب میشه و قیمت مشخص داره! اما ایران هنوز تاریخش داره توش نفس میکشه! هنوز ما از مساجد و پلها و کاروانسراها داریم استفاده میکنیم. پس برای خوندن تاریخ باید بیان و مردم رو تماشا کنن! غذاخوردن ها و جشن گرفتنها و ساختمانها و شکل پارک کردن ماشین ها توی خیابون حتی:) و از اون طرف، ژاپن بهترین نقطه جهان برای خوندن درمورد محیط زیسته! موضوع فقط زیبایی محیط زیست ژاپن نیست البته. من برای ارشد اینجا رشته اپیدمیولوژی محیط زیست خوندم. یادمه هرکدوم از اساتید که می اومدن و حرف میزدن، حیرت می کردم از حجم و وسعت کارهایی که انجام شده و میشه. توی فیلم سازی میگن باید یه جوری فیلمبرداری کرد که ابدا بیننده متوجه حضور دوربین در صحنه نشه و حس کنه خودش داره زندگی واقعی رو میبینه. مدیران شهرسازی و محیط زیست در ژاپن هم دقیقا کاری کردن که آدم اصلا به اون حجم فکر و کار مدیریتی که پشت همه چیز هست فکر نمیکنه و فقط تصور می کنه خب کشور اینا قشنگه دیگه! خدا اینطوری آفریده! خوش شانسن! نه واقعا اینطوری نیست. یادمه تو همون دوران ارشد به این فکر می کردم که چقدر من خوش شانسم که دارم چنین علمی رو در این کشور یاد میگیرم. کشوریکه در اون محیط زیست در کنار تو جاریه. همونطور که در ایران تاریخ و قدمت و اصالت در کنار آدمها جاریه و داره نفس میکشه. من تا سی و دوسالگی در ایران زندگی کردم. همیشه برای من تغییر فصلها فقط به معنای سردتر و گرمتر شدن درجه هوا بود. یادمه یبار توی مدرسه زبان برای شاگردا معنای «شهری شدن urbanization» رو توضیح می دادم گفتم کشور من تعریف دقیق این کلمه اس. وقتی وارد شهرها میشین رسما با طبیعت خداحافظی میکنید. بجز اندک فضای سبز کنار بلوارها و خیابونها و تک توک پارکها که توسط شهرداری برای زیبا سازی شهر ساخته و مراقبت میشه (اونم نه بصورت علمی)، دیگه بقیه ش انبوه ساختمانهای آجر و فولادی و خیابانهای آسفالته. شما تغییر فصل رو از پنجره و صداهای محیط حس نمیکنی! البته این بخاطر نوع اقلیم ایران هم هست ولی خب افراط در شهری سازی عامل حذف صددرصدی طبیعته. مثلا در شهرهای ایرانی به ندرت جز گنجشک و کلاغ پرنده بومی میشه در شهرها بخصوص شهرهای بزرگ مشاهده کرد که این دلیلش از بین بردن سکونتگاه این پرنده ها و درختانیه که این پرنده ها بهش وابسته بودن, و بجاش کاشتن درختانی که ماها ازش خوشمون میاد! ژاپن سعی کردن تا میتونه به طبیعت دست نزنه. الان که دارم اینو مینویسم پرنده بسیار زیبایی که اسمش رو نمیدونم دارم بیرون توی بالکن زیباترین آواز پرنده ای که شنیدم رو میخونه. ما وسط شهریم! وسط یک شهر بسیار بزرگ، مدرن-سنتی، پر از میلیونها توریست و ده ها خط قطار و مترو و صدها اتوبوس. علفهای کنار خیابون و لبه جویها گونه های بسیار قدیمی شاید چند صد ساله و چندهزار ساله هستن. سمور آبی تو رودخونه زندگی میکنه و پرنده های مهاجر هرساله میان صدمتری خونه ما. تا جایی که امکان داشته، انسان مزاحم طبیعت نشده و البته این به نفع خودش شده: پرندگان و حیوانات مخصوص این طبیعت در مکان خودشون هستند و علاوه بر زیبایی یه کمک بزرگ به آدمها می کنن: گستردگی و تعداد حشرات موذی اینجا خیلی خیل کمتر و کنترل شده تر از ایرانه! وقتی که شما شکارچی (پرنده ها و جونده های کوچک درختی) رو بخاطر نابود کردن سکونتگاهشون (درختانی که برای بشر فایده زیادی ندارن) از چهره شهرا حذف می کنید، شکار (حشرات موذی) هم زیاد میشن و هم خودتون رو از شنیدن این صدای دل انگیز هرروزی پرنده ها محروم میکنید.
یه کانال بله دارم که به اینجا متصله، هرچیزی اینجا مینویسم مستقیم میره اونجا. زیاد وقت نمی کنم مستقیم به بله سر بزنم. الان رفتم دیدم پر شده از کانالای تبلیغاتی، نشستم دونه دونه حذف کردم و چندتا مطلب کوتاه هم تو کانال نوشتم. حس اینایی رو دارم که دوتا زن دارن ولی بلد نیستن عدالت رو رعایت کنن. خونه یکیشون زیاد باحال نیست. شام هم همش کلجوشه.
فیلم زیرنویس دار رو میتونید در این کانال ببینید: @foreverpalestinemedium
این از اون ویدیوهاییه که به قول دوستم، وقتی نگاه میکنی به عنوان یه ایرانی قدت بلند میشه! به وطنت افتخار میکنی! علل شکست آمریکا از ایرانو میگه متأسفانه ترجمه و زیرنویس فارسی ندارن منم فعلا نه گوشی دارم نه لپتاب💔 خلاصه خیرین بزرگوار کمکی برسونن https://www.facebook.com/share/v/1BUh4X9okD/
پدر و مادر ماکان در سالگرد هیروشیما تو ژاپن بودن و برنامه های زیادی براشون تدارک دیدن و دعوت شدن اجراهای محسن شریفیان در شهرهای مختلف رو دیدم فک کنم خیلی جاها باهم بودن هم هیروشیما هم ناگاساکی و هم توکیو دوستانمون هم در کنار ساختمان نماد بمباران اتمی تمام عکسهای بچه های میناب رو گذاشتن و با پرچم ایران برای مردم صحبت کردن (من نبودم. من اون موقع ناگویا برنامه داشتم)
دستور تهیه اوکونومیاکی😁 مواد لازم برای مدل ساده: تخم مرغ آرد کلم میگو سس: سس چیلی شیرین و مایوتز ابتدا دو عدد تخم مرغ و یک لیوان آرد و یک لیوان آب را مخلوط کنید تا مایعی نسبتا غلیظ ایجاد شود. کلم را که نازک و خلالی خرد کرده آید در آن بریزید و درصورت امکان نیم ساعت به آن استراحت دهید تا کلم ها نرم شوند سپس کف ماهیتابه میگوها را تفت داده و مواد را روی آن بریزید و با حرارت پایین بپزید سپس پشت و رو کنید در آخر سرو کرده و روی آن را با سس چیلی و مایونز بپوشانید از اونجایی که من یه ایرانی واقعی ام😁به دستور پایبند نموندم و پنیر هم اضافه کردم:) پیازچه ریزشده هم طعمشو عالی میکنه میتونید بجای میگو ورقه های نازک گوشت یا مرغ بذارید تو هیروشیما یک لایه هم رشته آبکش شده میریزن نوع رشته فرقی ندارن اول هم کف تابه تخم مرغ میریزن و مواد رو لایه لایه روش میریزن یه نوع ماهی خشک ورقه ای هست که دیشب آخر سر روی اوکونومیاکی ریختیم که تو ایران نیست و نیازی هم نیست اوکونومیاکی تو ژاپن حکم املت ما تو ایران رو داره
без подписи
без подписи
دیروز بلاخره فرصت کردم بعد دوماه برم دانشگاه تا هد دپارتمانمون رو ببینم، برای پایان نامه التماس دعا داشتم:) نگو برای مهمانی خدافظی استادی که از آمریکا اومده بود، بچه های سال اولی تصمیم گرفتن غذای سنتی ژاپنی بذارن دیدم سه چهارتا پت و مت که تو عمرشون جز درس و کتاب چیزی ندیدن، میخوان اینهمه وسایل و مواد غذایی رو هدر بدن:) منم گفتم برید بابا کار خودمه. هرچی گفتن نه سنپای شما چرا و فلان، خلاصه برای اولین بار در زندگیم اوکونومیاکی درست کردم اونم برای سی نفر:) نتیجه عالی بود غذا رو نمیدونم ولی جناب رئیس که خیلی واسه پایان نامه قولهای مساعدی داد😅 استاد آمریکایی به محض اینکه فهمید ایرانی ام، بلند و واضح گفت من به نمایندگی از اکثر آمریکایی ها از شما بدلیل داشتن رئیس جمهور احمق و کثافت کاریهاش عذرخواهی میکنم بعد استادای خودم که تا دیروز نقشه ایرانو بزور میشناختند چنان مباحث تخصصی جنگ و توافقات و سوابق تاریخی رو شروع کردن کلا برق از سرم پرید! استادم گفت امیدوارم روزی ایران و ژاپن دوباره به اون روند روابط تاریخی برگردن! گفتم پس بیزحمت برای شروع و نشان دادن حسن نیت, کمک کنید من زودتر فارغ التحصیل بشم!😅
هدف از دوره های آموزشی ما نه آموزش زبان انگلیسیه نه کار تیمی و گروهی، بجه های ژاپنی از سن مهدکودک کارگروهی رو یاد گرفتن و استادن! آموزش نمیخوان:) زبان هم همون زبان انگلیسیه که تو مدرسه تا پانزده سالگی خواندن حالا مدارس دولتی بهتر, بقیه بالاتر یا پایین تر مثل قضیه شنا یاددادن به کودکانه یهو هلشون میدن تو یه سالن با کلی خارجی، بدون حضور معلم و والدین و کمکی بااااید بتونن منظورشونو برسونن و حرف بزنن حتی غلط غلوط. هدف ورکشاپ های ما مهارت اموزیه پیدا کردن نگاه جهانی شناختن ادیان و فرهنگها و مشکلات بیرون از ژاپن دیدن دنیا از دریچه چشم خارجی ها. مهارت ارتباط و بینش عمیق و تفکر نقادانه
مشکلی هم که دوقلوهای انگلیسی مطرح کردند خشکسالی و گرمای بیسابقه انگلیس بود که منجر به خشکی پارکها و باغها در لندن شده. راه حل پیشنهادی بچه ها (ساختن سدهای افقی روی دریاچه ها و تلاب ها برای جلوگیری از تبخیر و هدررفت) عکس و پوستر نداشت که نشونتون بدم. ولی وقتی اومدم خونه دیدم سهند ایرانمهر در استوریش دقیقا همون عکسی رو گذاشته که دوقلوها در ارائه شون درمورد خشکسالی لندن نشون دادن:)
و راه حل برای معضل گسترده فقر و بی سوادی در آمریکای لاتین. راه حل بچه ها شامل کمک گرفتن از ایلان ماسک و اینترنت استارلینک بود.