tgindex
اشعار بیژن عظیمی

اشعار بیژن عظیمی

Статистика
@BijanAzimi1персидский

دعوتید به کانال اشعار https://t.me/BijanAzimi1 اینستا mr.b.azimi @AzimiBijan1مدرسه‌تاریخ

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
37
Всего постов
104
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
570
+4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
19
40 постов
Вовлечённость
3,3%
к подписчикам
Постов в день
5,3
всего 104
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • رفت اگر از نظرم یار و مرا یاد نکرد هیچ کس قلب مرا جز غمش آزاد نکرد تانگاهش به‌من این است بگویش خوش باش خنده هم بی غمش افسوس مرا شاد نکرد باز هم حسرت او دوخته بر جان و تن است قلم از حرف دلم گفت و کسی داد نکرد مرده یا زنده من در طلب عشقش بود چشم دل مات رخش بود و ان یکاد نکرد در پس پرده ندیده که چه ها دیده دلم محو در جلوه‌ی آن حسن خداداد نکرد تشنه‌ی دردم و محکوم سکوت ابدی وای از درد دل خسته که فریاد نکرد خوش بود لحظه آغاز و بماند همه عمر سطر پایان بد قصه‌ی اضداد نکرد ۷۶۴ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • گفتم بیا که دیده و دست و زبان یکی است قدری طواف کردم و خط و نشان یکی است جانا بیا به چشم قشنگت ببین که باز اسرار عاشقانه در این لامکان یکی است در پیج و تاب حادثه افتاده ام به دام اما چه سود، حاصل سود و زیان یکی است آری فریب ناز تو را باز خورده‌ام هر لحظه با نگاه شما داستان یکی است سر بر فلک کشیده نگاهم و محشر است خورشیدِ روی یار، به هفت آسمان یکی است شادی شنیده قصه‌ی ما را، گریسته خاموش نور عشق، شب و روزمان یکی است با هر نفس جهان مرا زیر و رو بکن لبخند تلخ و هق زدن بی‌امان یکی است ۷۳۴ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه

  • گفتم بیا که دیده و دست و زبان یکی است قدری طواف کردم و خط و نشان یکی است جانا بیا به چشم قشنگت ببین که باز اسرار عاشقانه در این لامکان یکی است در پیج و تاب حادثه افتاده ام به دام اما چه سود، حاصل سود و زیان یکی است آری فریب ناز تو را باز خورده‌ام هر لحظه با نگاه شما داستان یکی است سر بر فلک کشیده نگاهم و محشر است خورشیدِ روی یار، به هفت آسمان یکی است شادی شنیده قصه‌ی ما را، گریسته خاموش نور عشق، شب و روزمان یکی است با هر نفس جهان مرا زیر و رو بکن لبخند تلخ و هق زدن بی‌امان یکی است ۷۳۴ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • گل عشقت عزیزم در دل و جانم شکوفا شد خزان سرد اندوهم بهاری شاد و شیدا شد مرا این درد مبهم می‌کُشد آخر نشو راضی تو آمدی  کنارم یا که تصویر تو پیدا شد ولی آهسته باز از دور پیدا می‌شوی آخر چه کردی واقعیت در خیالم باز معنا شد اسیر گیسوی یارم در این دریای طوفانی صدای زخمه‌ی سازم پر از آواز دریا شد شمیم عشق تو دل را برد تا اوج رویاها تن من تا به بوی عطر آغوشت مصفا شد کنارت دور از سرما و سر بر آسمان دارم تمام عمر پرسوزم به عشق وصل تو ها شد شب و شمع و شراب و شور و شیرینی تو معشوقی بیا پیمانه لبریز از کلام جام مینا شد نگاهت را به یک دنیا غزل تبدیل خواهم کرد من آن شبگرد تنهایم که در شعر تو حاشا شد به من جان دوباره می‌دهد فیض ظهوری نو شبیه معجزه از دور  تا محو تماشا شد ۷۶۳ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • در خواب و مرگ و غفلت و این روزگار سرد یک سینه پیشکش به تو لبریز آه و درد در وُسعِ من تحمل این روزگار نیست ذات تو را خدای چنین بُردبار کرد زخمی است باغ خشک تنم در حصار عشق بیدی شدم که کُشت مرا رقص باد و گرد دردی و هم دوا چه‌کنم رفته‌ای به‌قهر من همدمی شدم که بنوشم تمام درد جان چیست تاکه هدیه کنم خون‌بهای تو آورده‌ام برای تو یک شاخه یاس زرد در دشت غرقِ خون شدهء دل قدم بزن با اتفاقی ساده در آغاز فصل سرد می‌شد که در مسیر پر آلام زندگی خوشبو کنی مشام من، این مرد ِ دوره گرد ۷۶۲ #بیژن_عظیمی #خواننده‌صفوی...مجید

  • در خواب و مرگ و غفلت و این روزگار سرد یک سینه پیشکش به تو لبریز آه و درد در وُسعِ من تحمل این روزگار نیست ذات تو را خدای چنین بُردبار کرد زخمی است باغ خشک تنم در حصار عشق بیدی شدم که کُشت مرا رقص باد و گرد دردی و هم دوا چه‌کنم رفته‌ای به‌قهر من همدمی شدم که بنوشم تمام درد جان چیست تاکه هدیه کنم خون‌بهای تو آورده‌ام برای تو یک شاخه یاس زرد در دشت غرقِ خون شدهء دل قدم بزن با اتفاقی ساده در آغاز فصل سرد می‌شد که در مسیر پر آلام زندگی خوشبو کنی مشام من، این مرد ِ دوره گرد ۷۶۲ #بیژن_عظیمی 🎤راحیل

  • در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی 🎤آتوسا رحیمی دختر ایل

  • در خواب و مرگ و غفلت و این روزگار سرد یک سینه پیشکش به تو لبریز آه و درد در وُسعِ من تحمل این روزگار نیست ذات تو را خدای چنین بُردبار کرد زخمی است باغ خشک تنم در حصار عشق بیدی شدم که کُشت مرا رقص باد و گرد دردی و هم دوا چه‌کنم رفته‌ای به‌قهر من همدمی شدم که بنوشم تمام درد جان چیست تاکه هدیه کنم خون‌بهای تو آورده‌ام برای تو یک شاخه یاس زرد در دشت غرقِ خون شدهء دل قدم بزن با اتفاقی ساده در آغاز فصل سرد می‌شد که در مسیر پر آلام زندگی خوشبو کنی مشام من، این مرد ِ دوره گرد ۷۶۲ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم رهایش نمی کند... یک رفاقت آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمی شود... و یک نفر آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمی کند... #بیژن_عظیمی❤️🎧🎤 زندگی خیلی قشنگه اما...✨ به شرطی که #تو باشی تو باشی تا #من شاد باشـم، تو باشی تا من همیـشه بخندم... (: ✨ زندگی با  باوجود تو زیباتر می‌شود @deklameyman❤️🎧🎤

  • گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم رهایش نمی کند... یک رفاقت آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمی شود... و یک نفر آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمی کند... #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه

  • در خواب و مرگ و غفلت و این روزگار سرد یک سینه پیشکش به تو لبریز آه و درد در وُسعِ من تحمل این روزگار نیست ذات تو را خدای چنین بُردبار کرد زخمی است باغ خشک تنم در حصار عشق بیدی شدم که کُشت مرا رقص باد و گرد دردی و هم دوا چه‌کنم رفته‌ای به‌قهر من همدمی شدم که بنوشم تمام درد جان چیست تاکه هدیه کنم خون‌بهای تو آورده‌ام برای تو یک شاخه یاس زرد در دشت غرقِ خون شدهء دل قدم بزن با اتفاقی ساده در آغاز فصل سرد می‌شد که در مسیر پر آلام زندگی خوشبو کنی مشام من، این مرد ِ دوره گرد ۷۶۲ #بیژن_عظیمی 🎤آتوسا رحیمی دختر ایل

  • هزار قصه‌ی پر غصه در نهان داری و زخمهای زیادی از این و آن داری همیشه مدعی عشق جاودان بودی به هر چه می‌نگرم نامی و نشان داری هزار خاطره داری  درون بی‌تابی اگر چه در کف خود داغ کهکشان داری شکوه رویش گل های باغ امیدی حلاوتی که از آن باغ ارغوان داری نشسته برف سفیدی به روی شانه‌ی من برای گفتنِ از من دلی جوان داری به دل دهد هیجان مثل روزهای قدیم تویی که در دل خود شور بی‌امان داری شبی در عالم مستی قدح به کف گیرم دوام و مستی شراب جاودان داری نگو که از صف کنکور عشق جا ماندم برای حرف دل من اگر زبان داری ۷۶۰ #بیژن_عظیمی #طا هره شهید زاده نور امید مفاعلن/ فعلاتن/ مفاعلن/ فع لن

  • در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

  • رفتم در میخانه گفتند که در بسته ست الهام‌بخش این کوچه شده انگار، بادلهره‌ها همدست بهار راد دیگر نتوان گفتن حرف از مَـی و میخانه خدابخشی در ذهن من مجنون انگار نبود و هست فاطمه انصاری تا مهر تو چون عطری ، پر کرده مشامم را نازگل عقل از سرِ حیرانی در پای جنون بنشست الهام هاشمی باچشم پر از نور و با دست پراز مرهم مرضیه دلبری من از غم و غم ازمن گشتیم پیاپی مست سهراب‌صالحی هرچند براند ازدر دل را به خطاچندی حسینی درکوچه  نشستم تا غمها ز  دلم‌ وارست مومن یک مَرد نمی بینم ،در شهر که از مَردی امجدی بر حلقه ی رندانش بی دوز وکلک پیوست شیرجزی در چشم سیاه او تا خیره شدم دیدم منصوره واعظی با حمله ی یک چشمش افکار مرا بگسست شرافت‌قلعه‌نوی دل بسته‌ام ای ساقی، بر عهدِ شبِ مستی راحله هاشمی تو ساده دل و عاشق، من رند در این بن‌بست بیژن عظیمی او رفت و نگاهم را همراه رهش کردم علی‌اکبررحیمی گلبرگ دل ما را با رفتن خود بشکست فهیمه خلیلی در سایه ی باغستان با شعبده ی انگور جانشکر محراب دو ابرویش ،پای دل من را بست صدیقه پناهنده شد خانه ی دل جای تیری که رها کرده سیدحسن میربافقی باقی همه تصویری از دار مکافات است نفیسه دربندی 🎤الی

  • 🦋تقدیر ما در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی 🎤سوگل

  • 🦋تقدیر ما در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی... #-خواننده؛صفوی۰۰۰مجید

  • در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی #آوا_بنیامین فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

  • دوست داشتنت  دلیل ندارد  دلی که باتوست نه می‌گیرد نه می‌میرد صبح مثل دم عشق سینه ام را از دوست داشتنت پرکن تا در حوالی عشقت زندگی کنم #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی 🎤فاطمه راشدی

  • در سراشیبی ببین، فرسایش ِ تقدیر ما عشق تو گردید بر پای دلم، زنجیر ما پیکرم گردید در دستان بی‌رحمت اسیر گشت زندان در نگاه نافذت، تدبیر ما دست گرمت را گرفتم تا نمایم آرزو آتش عشق تو شد سودای دامن گیر ما هر چه کردم حس خود را پیش تو افشا کنم دل شکستن‌های تو شد ضامن تقصیر ما حلقه‌ی گیسوی تو در پنجه‌ی بیداد باد راه شب گم کرده را ره می‌برد با پیر ما آمدم احساس خود پنهان کنم، عریان شدم تا سحر بیدار ماند اين چشمِ عالمگیر ما ماند در فنجان فالم آن لب ِ شیرین مزاج سقف آغوش تو شد سرچشمه‌ی تعبیر ما بیژن از احساس پاکش دست کی خواهد کشید سوز این داغ جدایی، شد یقین تقدیر ما ۷۶۱ #بیژن_عظیمی 🎤راحیل