- Последний пост
- 21 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 171
- 1/48двое суток
- 195
- 1/72трое суток
- 211
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنی نه عجب از تو که پیمان محبان شکنی رفت با حلقه زلفت دل دیوانه من کس ندیدم که شود همسفر راهزنی شور شیرین برد از یاد به فرهاد اگر شبی از تلخی هجران تو گویم سخنی گرچه آسان شده ام صید تو عیبم نکنند گر بدانند خلایق که تو صیاد منی باد از چهره خوبان چمن پرده فکند وقت آن شد که تو هم پرده ز رخ بر فکنی گفتم آخر تو که شمع شب تار دگری از چه لبخند به پروانه دیوانه زنی گفت صد خسرو اگر بنده شیرین باشند قصه شیرین نشود تا نبود کوهکنی قدرت عشق ببین کز پی عمری یعقوب دیده روشن کند از بوی خوش پیرهنی ترسم آخر نفتد زلف تو در چنگ عماد که به هر حلقه اش افتاده دل انجمنی عماد_خراسانی @sher_nava
باد با روسریات داشت تبانی میکرد زلف آشفتهی تو تکهپرانی میکرد محو درگیری گیسوی تو با باد شدم رقص موی تو مرا داشت روانی میکرد جنگ موهای تو با باد پریشانم کرد چشم من خیره به مویت، نگرانی میکرد گره روسریت سخت سماجت میکرد و همین داشت مرا "هی" عصبانی میکرد لحظهای حوصلهی باد به پایان آمد تا به مویت برسد، غرش آنی میکرد ناگهان در وزش باد جنون وارد شد باد را زلف تو یک قاتل جانی میکرد روسری روی سرت بود، ولی طوفان شد باد این حادثه را داشت جهانی میکرد بازی موی تو با باد چنین پایان یافت روسری وا شد و او عطرفشانی میکرد رقص موهای تو در باد چنان زیبا بود گوییا داشت خدا خانهتکانی میکرد #مسعود_محمدپور .@sher_nava
روزی پسری عاشقِ یک دختر شد دخترک در دلِ او ماهرخی دلبر شد گفت در شهر که عاشق شده ام جانانه عاشقِ دخترکِ ماه رخِ این خانه دخترک را همگان ، هرزه خطابش کردند در دلِ پاکِ پسر ، سخت خرابش کردند پسر آن لحظه به حالِ دل خود زار گریست بهر آن دخترِ بیچاره ی بدکار گریست راه کج کرده وُ با شیخ به دیدار نشست گفت یا شیخ، دلم در طلبِ یار شکست دختری در دل من ماه رخی بی همتاس در دلِ شهر ولی نامِ بدش پا برجاس شیخ گفتا که بیا دختر خویشم دهمت دخترِ خوش سخنُ و گله ی میشم دهمت شرط این است ولی با دگران هم گویی دختر شیخ برای زنِ خود میجویی پسرک با دل خوش رفت ازان خانه ی شیخ گفت با اهل محل قصه ی دردانه ی شیخ بعدِ ماهی پسرک، باز درآن خانه نشست دل بیچاره اش اینبار چو آن بار شکست شیخ گفتا چه شده، خنده نداری بر لب نکند دختر من را تو نخواهی امشب پسرک گفت که دردانه ی تو خیره سراست کل این شهر ز احوال بدش باخبر است شیخ خندید و به او گفت: بیا جانه دلم دختری نیست در این خانه که من بر تو دهم حرف مردم که شنیدی مکن آن را باور بنشین تا به تو گویم چه کنی با دختر نزد آن ماه رٌخَت رفته وُ آن را تو بگیر و برای دلِ دیوانه اش هر روز بمیر حرف مردم بشنو گوش مکن جانِ پسر خود رها کن ز اراجیفِ چنین مردمِ خر... #محمد_عبدالله_زاده 🕊🕊🕊 @sher_nava
وحشت از عشق که نه ، ترسم ازاین فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از این خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست #قیصر امین پور #عطا 🌟Join ➡️ @sher_nava ✅
در لحظه ی هجران تو این دل نگران بود از داغ فراق تو چه گویم که گران بود ای بر پدرت چرخ جفا پیشه شکستی دل را که به امید تو سرشار و جوان بود ماتم زده شد خانه از آن روز که رفتی انگار تمام نفسِ کوچه خزان بود لبخند تو چون مرگ به سردی اثر آورد آن خنده برای دلِ من حکمِ فغان بود بعد از تو دلم خانهی ویرانهی درد است هر گوشهی آن خاطرهای کهنه نهان بود دیروز اگر آینه ام جلوه گهِ نور امروز همان آینه از غصه نشان بود گفتی ز چه این چهره چنین غرق ملال است این قصه ی باران غم از دستِ زمان بود رفتم که فراموش کنم عهد تو اما؛ هر خاطرهات تیغ درونِ دل و جان بود من چون رگِ خشکیده و در حسرت باران افسوس که روزی همه ام آب روان بود ای کاش نمیدیدمت آن روزِ نخستین آن روز که آغازِ همه رنجِ جهان بود هرشب به دعا نام تورا بردم و غافل معشوق حواسش به جواب دگران بود #آرمان_طاهری @sher_nava
با چشمهای بستهای از رنج لبریزم جان دادنت را قطره قطره اشک میریزم دیگر به روی شانهی کی دست بگذارم تا از دل این باتلاق ژرف برخیزم؟ مادر! تفنگم، سرزمینم، لاوههایت را ننگ است جا بگذارم و از مرگ بگریزم میمانم و میجنگم اما باز کافی نیست تسلیم طوفان میشود سهر بلاخیزم فردا کجای غربتم حراج خواهد شد در بستر بیبختیام با کی گلاویزم بر سردرت ای سازمان بیملل باید سربند زنهای دیارم را بیاویزم آن تیترهای بیخبر از یادشان رفته است امسال من غمگینترین رخداد پاییزم میدانم این فریاد هم نشنیده خواهد ماند من نامهای در دستهای خسرو پرویزم مونا_کرمی @sher_nava
چه بگويم كه كمى خوب شود حال دلم؟! لكنت شعر و پريشانى و جنحال دلم كاش ميشد كه شما نيز خبردار شويد لحظه اى از من و از درد كهنسال دلم از سرم آب گذشته ست ،مهم نيست اگر غم دنياى شما نيز شود مال دلم عاشق نان و زمين نيستم ،اين را حتما بنويسيد به دفتر چه ى اعمال دلم آه! يك عالمه حرف است كه بايد بزنم ولى انگار زبانم شده پامال دلم مردم شهر! خدا حافظتان من رفتم كسى از كوچه ى غم آمده دنبال دلم @sher_nava
📙 #شعر 📙 فکر کردم با تو دنیای دلم ، رنگی شود بانبودتهرچهدیوارستهم سنگی شود فکر کردمچشم تو،قبلهگاه حاجت است من اگرخواب رومقلب تو ناراحت است فکر کردم در سکوت و خلوتت یاد منی لحظههایی که کنارتونشست نا محرمی فکرکردم چشم بستنبرهمه آسان است همچومنکه اسمان چشمانم باران است فکر کردمتوخدایمن شدیدرباب عشق بندگی کردم برایت ازدل بی تاب عشق فکر کردمتیک وتیکساعتمپیگیرنیست پابهپایثانیه کوک میشود دلگیر نیست فکر کردم وقتهمقهراستگاهی با دلم درامانلحظههاقربانیچشمسیاهتوشوم فکرکردمبازهماینسرنوشتساکتاست قفلداریبیکلیدچهمیکنی؟راهیهست؟ فکرکردمچشمتو،جنگاعصابِمن است جنگ باآن لشکرنازِتودرخواب من است فکر کردم یک جهنم تابهشت ، راه دارم من برای بغلت، هم چون خدا شاه دارم فکرکردمدلمنباهرمحبتکهگدانیست عشقخواستنضرراست،کارشمانیست فکر کردم هر سلامم را ، جوابی بدهد گرزمستانبشود آن تن تو آفتابی بدهد فکرکردمقسمتاستتاکهشکارتبِشوم بیخیال،من درحصارخندههایتمیدوم فکر کردم قهرمانی،منتو را قاب بگیرم خندههایت رادوبارهتاکهازخواب بگیرم فکر کردمهمچنان راهِمن از تالاب است غرق هم گَر نشوم دل من بی تاب است فکرکردم چو کتاب عمرراورق هم بزنی طالعتباشم و نامِ دِگری را هر دم نزنی الهه_شیرازی از @sher_nava
عاشقی بیچاره چون من، یار میخواهد چکار؟ آدمی بی دست و پا ابزار میخواهد چکار؟ باغِ چشمانت پُر است از لاله های واژگون چشمِ نابینایِ من گلزار میخواهد چکار؟ دوست بسیارَست امّا کو رفیقِ بی کَلَک؟ آنکه در قلبش توئی دلدار میخواهد چکار؟ درد ِهجرانَت بدوشَم بیستونَست ای رفیق مبتلایِ این بلا، آوار میخواهد چکار؟ آتشِ عشقَت بجانم استخوان سوزَست، لیک هر که دارد این شَرَر، تیمار میخواهد چکار عاقلان در جستجوی دلبری دنیاییند هم پیاله با مَلِک، اغیار میخواهد چکار؟ باغِ دور از باغبان، هرگز نبیند حاصلی گُل به پایِ سرو خود غمخوار میخواهد چکار؟ عاقبت منصور، وصلَش را به رویِ دار دید همنشین با رویِ ماهَت، دار میخواهد چکار؟ 💫💫💫 @sher_nava
آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گذشت است چرا بیداری؟ آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟ دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای؟ تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای؟ کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟ آخرین بار که بر مزرعه من باریدم روی دستان تو من شاپرکی را دیدم تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت؟ من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت؟ این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن این منم آبی باران تو مرا باور کن باور از خویش ندارم که چنین می بارم بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست نه برای تب من فرصت بهبودی هست آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود دلش انگار به حال دل من سوخته بود شاپرک رفت، دلی مرد، عزا بر پا شد رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد آری این بود تمام من و این بیداری جان باران چه شده از چه پریشان حالی؟ برو که آدمکی منتظر باران است او که با شاپرک قصه ی ما خندان است من و این مزرعه هم باز خدایی داریم در پس کوچه ی شب حال و هوای داریم اوقات تون ب عشق @sher_nava
از اینکه چه کردی به سرم باز بماند یا اینکه شدی نکتهی این راز بماند گفتیهمهی بودن من یار، دگر هیچ؟ حالا که شدی سوز و غمِ ساز بماند رفتی و ربودی همهی بود و نبودم در مرثیه ام گشتهای آواز بماند درخانهی دل نیستدگر نام ونشانت در لانهی گنجشک ، شدی باز بماند ای هم قدمِ راهِ گذشته به سلامت پایان شدی در نقطهی آغاز بماند ما هم سفرِ خوب نبودیم برایت چون تیغ بریدی پرِ پرواز بماند پُشتم نشکست یارِ درافشان ، بماند ما دلبه تو دادیم و تو را ناز بماند #امیــردرافشــان 🕊🕊🕊🕊🕊 @sher_nava
💿 #شعر 💿 در ورای واژگانــم ، قـصــه نامـیـدم تــو را در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را #علی_فعله_گری @sher_nava
#دلــنـوشـتـہ میدونی گاهی آدمی که صبور مونده، نه برای اینکه دلش سنگه، برای اینه که میدونه اگه بشکنه، دنیاش میریزه روی سر همهی کسایی که دوستش دارن. صبور بودن فقط سکوت نیست، یه جور فریاده که کسی نمیشنوه. یه جور جنگه که هیچکس ندیده. یه جور سوختنه که خاکسترش فقط توی دل میمونه. اما با همهی اینها… صبور بودن یعنی هنوز امید داری، هنوز ایمان داری که یه روزی همهی این دردها، جاشونو به آرامش میدن. آدمای صبور شاید خستهترین باشن، اما همونان که محکمترین ستونها میشن. نه چون نمیشکنن، چون بلد شدن تکههای شکستهی دلشونو هر شب جمع کنن و دوباره صبح از نو بایستن. صبر، اسمش سادهست… اما فقط کسی میفهمه که خودش با دل خسته و چشم خیس لبخند زده و گفته: «من هنوز میتونم…» صبر، یه امتحانه… امتحانی که هیچوقت نمرهاش معلوم نمیشه، چون تنها معلمش خداست و تنها شاگردش دلِ خستهی آدمه. شاید هیچکس ندونه توی این سالها چی کشیدی، شاید هیچکس اشکایی که قورت دادی رو ندیده، ولی خدا دیده… و همون کافیه. صبور بودن یعنی باور داشته باشی هیچ رنجی بیپاداش نمیمونه، هیچ دردی بیدلیل نیست، و هیچ اشکی بیجواب نمیریزه. آدمای صبور، قهرمانای بیادعان… اونا به جای اینکه دنیا رو پر از فریاد کنن، دنیا رو با سکوتشون نگه میدارن. صبور بودن شاید سختترین کار دنیاست، ولی زیباترین شکلِ قوی بودنه. چون تو انتخاب کردی بهجای اینکه زخمی بزنی، زخمی رو به دل بگیری. و این یعنی بزرگی… یعنی عشقی که هیچ مرزی نداره صبور بودن، نه نشونهی ضعف، که اوج شجاعته… یه جور قهرمانی خاموش، بیمدال، بیتماشاچی، اما با دلی که هنوز به فردا ایمان داره. صبور بودن یعنی انتخاب کنی درد رو تحمل کنی، ولی درد به کسی ندی. یعنی هنوز، با همهی خستگی، محکمترین تکیهگاه بمونی. و همین، زیباترین معنای زندگیه… #ســتاره @sher_nava
🪐 #شعر 🪐 ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زآنکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل ، راست بگو بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟ گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه من او نیام او مرده و من سایهٔ اویم من او نیام آخر دل من سرد و سیاه است او در دل سودازده از عشق شرر داشت او در همه جا با همه کس در همه احوال سودای تو را ای بت بی مهر ! به سر داشت من او نیام این دیدهی من گنگ و خموش است در دیده ی او آن همه گفتار نهان بود وآن عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ مرموز تر از تیرگی شامگهان بود من او نیام آری ، لب من این لب بی رنگ دیریست که با خندهای از عشق تو نشکفت اما به لب او همه دم خنده ی جانبخش مهتاب صفت بر گل شبنم زده میخفت بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم آنکس که تو میخواهیاش از من بخدا مرد او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه چون دید و چهها کرد و کجا رفت و چرا مرد من گور ویام ، گور ویام ، بر تن گرمش افسردگی و سردی کافور نهادم او مرده و در سینهی من ، این دل بی مهر سنگیست که من بر سر آن گور نهادم #سیمین_بهبهانی @sher_nava
خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنيم! غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنيم! کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز… چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنيم! عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود… ما به این دنیای فانی زود عادت می کنيم! ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا… عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنيم؟ کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی… با همیم اما چرا احساس غربت می کنيم؟🥺🥺🥺 @sher_nava
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمعِ پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت آن طفل که چون پیر از این قافله درماند وآن پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت از پیش و پس قافله ی عمر میندیش گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت رفتی و فراموش شدی از دل دنیا چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد بیدادگری آمد و فریادرسی رفت این عمر سبکسایه ی ما بسته به آهی است دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت #هوشنگ_ابتهاج @sher_nava
💔💔😔😔💔💔 در دلم احساس باران خورده دارم ،میخری؟ یک گلستان من گل پژمرده دارم ،میخری؟ 💔😔 در فراقش سوخت احساس نجیبم ای رفیق توی سینه یک دل افسرده دارم،میخری؟ 😔💔 آری هر روز و شبم درگیر جنگ و ماتم است صد شهید نوجوان برگرده دارم ، میخری؟ 💔😔 نه نگفتم عاشقم ،ای دوست من وابسته ام من هزاران شعر پیکان خورده دارم،میخری؟ 😔💔 کودکی از سر گذشته، بی خیال خاطرات یک قلم، یک دفتر دل مرده دارم،میخری؟ 💔😔 گفتم از یاران هزاران زخم دارم یادگار یک زمستان بغض سرما خورده دارم،میخری؟ 😔💔 عمر کوتاه است آری درحد و اندازه نیست من هزاران حسرت نشمرده دارم میخری؟ @sher_nava
خود خبر داری دلم آواره و حیران توست؟ جان من باشی اگر،تا پای جان،خواهان توست گر نمیدانی بدان این بَرده با میلِ خودش بی غُل و زنجیرهم درگوشه ی زندان توست مثل آن گنجشگڪِ آواره و بی سرپناه آرزویش لانه ای در سایه ی مژگان توست گرڪه بگشایی به رویش قلب خودرا تا اَبد گوشه ای ازقلب تو لایق ترین مهمان توست جان نثارِ دوست ڪردن،خوب می داند ولی... همچنان در انتظار دادن فرمان توست خاطرت آسوده باشد ماندگاری در دلم این دل شوریده وشیدا بلاگردان توست گرچه می دانم نمی آیم به چشمانت ولی... چشم جانم تاقیامت در پیِ چشمان توست گوشه ی چشمی نما تا فاش گویم بعداز این شانه هایم تڪیه گاه امن بی پایان توست رهی_معیری 💕 💙⊱✾☕️☕️✾⊰❤️ @sher_nava
من بو عالَمده فَلَکدَن چؤخ جَفالَر گؤرمیشَم چَکمیشَم هَرنازی آمما بی وَفالَر گؤرمیشَم دَردی عِشقه موبتَلایَم خَسته کؤنلوم چیرپینار بیر مَحَببَت گؤرمَدیم یاردان اَدالَر گؤرمیشَم باشیما هَربیراؤیون گَتدی اورَک کؤیرَکلیئیم جانیمی یاندیردیقیمدان ماجَرالَر گؤرمیشَم شوریدورباختیم نه تَک قاره باخون ایقبالیمه اؤزگه دوربیگانه دَن چؤخ آشِنا لَر گؤرمیشَم چؤخلارین اؤز دَردیمه چاره سانیردیم دَهریده حِیف اؤلا آغزیمدا زَهراؤلمیش دَوالَر گؤرمیشَم دُوشمان اِئیلَر اؤلسادا هَرکیمسِئیه هَربیر جَفا مَنده عِشقیمدَن سِئوینجیمدَن بَلالَر گؤرمیشَم اِئیلَسه هَرپیس نه پیسلیک اؤز موکافاتین گؤرَر یاخشِیا عؤمریمده هَر یِئرده جَزالَر گؤرمیشَم دؤز ظفر هَردَرده گَلسه عِشقیدَن اِئتمه گِلِئی وارلیقین وِئرمیش بوعِشقه موبتَلالَر گؤرمیشَم 🤍 🖤🥂 @sher_nava
آنــــــــــا صدفیم یاقوتوم اینجیــم لعــل و گــوهریم آنا نفسیــم تنـــده جانیـــم جسمیلــــه جوهریـــم آنا آغ ساچلیم آغ بیرچه لیم دوغری یولی گوسترنیم گمانیم مصلحتیم داردا امید یریم آنا سوره ی نســـــا دا وئـــردی یارادان ائـــوز قیمتینـــی سجده ده قبله گاهیم ای اوجاقیــم پیریـم آنا دئییبلـــر بالایــــا بالــدور سنــــه قوربـــــــان ائدرم منه بالدان دا شیرین شکر وشربتیم آنا گجه لر یاتمامیسان نوری گدیب گوزلریوین نورلی چهــــره نده گورور عالمی گوزلریم آنا ذوالفقار مولا بویورور هاردادی جنـت قاپیسی دوشنیب ایاقینا اوردا اولام نوکرین آنا @sher_nava