tgindex
انتقال | بـࢪڪه خاڪستࢪۍ

انتقال | بـࢪڪه خاڪستࢪۍ

Статистика
@Cemmeteryyперсидский

صـداۍ قلـبِ ࢪنجـیده ۍ جنـگل . ‌ ‌‌t.me/faiirrydustt

Последний пост
8 дек. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
70
−1 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 356
19 постов
Вовлечённость
1937,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • انتقال | بـࢪڪه خاڪستࢪۍ pinned «ببخشید اگه تا الان سر این انتقال دادنه اذیتتون کردم ولی اینجوری حس بهتری دارم اگه اینجا و نوشته های من رو دوست داشتید ممنون میشم اینجا https://t.me/bloodyyswamp کنارم باشید به پستا و کلا اینجا دست نمیزنم و میزارم همینشکلی بمونه و اگرم نمیخواید بیاید چنل جدیدم…»

  • ببخشید اگه تا الان سر این انتقال دادنه اذیتتون کردم ولی اینجوری حس بهتری دارم اگه اینجا و نوشته های من رو دوست داشتید ممنون میشم اینجا https://t.me/bloodyyswamp کنارم باشید به پستا و کلا اینجا دست نمیزنم و میزارم همینشکلی بمونه و اگرم نمیخواید بیاید چنل جدیدم من ممنونم که تا همنیجاام کنارم بودیدد

  • без подписи

  • 17 нояб. 2024 г.1 0931из theboyisminex9x

    امیدوارم توی دنیای بعدی هم رو ببوسن:)

  • без подписи

  • 0:42 ★ ‌𝗆︎𝗒 𝗅︎𝗂𝖿︎𝖾 𝗂𝗌 𝖾𝗆︎𝗉𝗍𝗒 𝖶︎𝗂𝗍𝗁︎𝗈𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎..

  • без подписи

  • без подписи

  • +هردو ی ما پسریم جیسونگ ، متوجه نیستی کجا زندگی می‌کنیم؟ -مینهو می‌دونم ولی..ولی این هیچی از احساسات بین ما کم نمی‌کنه ؛ مگه نه؟ +اونا می‌کشنمون! صدای مینهو بلند بود اونقدری که باعث شد گوش هاش سوت بکشن رد اشک هاش روی صورتش خشک شده بود و چشماش می‌سوخت -حداقل باهم می‌میریم.. +تو واقعا اینو می‌خوای؟ -نه معلومه که نه +پس بیخیالش شو ، ما می‌تونیم شبیه دوست ها رفتار کنیم ولی همچنان همدیگه رو دوست داشته باشیم ؛ اما اینکه ازم بخوای ببوسمت.. نفسش رو با صدا بیرون داد و سعی کرد کلمات رو کنار هم بچینه +شاید تو زندگی بعدی -مینهو من تو رو توی همین زندگی می‌خوام! حتی اگه به قیمت جونم باشه دست پسر بزرگتر رو کشید و از بین اون کوچه ی نمناک و تاریک ؛ وسط خیابون برد وسط بزرگترین و شلوغ ترین خیابون شهر چراغ های ساختمون ها و ماشین ها ، چیزی بود که به جای ستاره ، توی اون شب تاریک می‌درخشید برای اولین بار جیسونگ ، از ته دلش فریاد زد +هی مردم منو ببینید من عاشق پسری که رو به رومه شدم! -نه نه نه جیسونگ تو اینکارو نمی‌کنی مینهو مضطرب زمزمه کرد و توی دلش خدا خدا می‌کرد که همه ی این اتفاقا خواب باشه ولی جیسونگ ، برای اولین بار داشت ارزو می‌کرد که همه چیز واقعی باشه می‌دونست حتی اگه کاری کنه ، بلایی سر مینهو نمیاد پس دست هاش رو دور گردن معشوقه ی هرچند ممنوعه اش حلقه کرد و لب های خشک شدش رو به بازی گرفت جیسونگ‌ می‌تونست به هرچیزی که مردم می‌پرستنش قسم بخوره ، بوسیدن اون لب ها شیرین ترین گناه ممکن بود اما مینهو ، چیزی جز طعم گس خون احساس نمی‌کرد طعم خون جیسونگ

  • بوسـہ اے اَز جـنس ِمـࢪگ ‌ ‌

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • ناتـۅانـے، دࢪ دࢪمـان زخـم هـاے خـونین اش .

  • без подписи

  • @Cemmeteryy

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи