انتقال | بـࢪڪه خاڪستࢪۍ
Статистикаصـداۍ قلـبِ ࢪنجـیده ۍ جنـگل . t.me/faiirrydustt
- Последний пост
- 8 дек. 2024 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
انتقال | بـࢪڪه خاڪستࢪۍ pinned «ببخشید اگه تا الان سر این انتقال دادنه اذیتتون کردم ولی اینجوری حس بهتری دارم اگه اینجا و نوشته های من رو دوست داشتید ممنون میشم اینجا https://t.me/bloodyyswamp کنارم باشید به پستا و کلا اینجا دست نمیزنم و میزارم همینشکلی بمونه و اگرم نمیخواید بیاید چنل جدیدم…»
ببخشید اگه تا الان سر این انتقال دادنه اذیتتون کردم ولی اینجوری حس بهتری دارم اگه اینجا و نوشته های من رو دوست داشتید ممنون میشم اینجا https://t.me/bloodyyswamp کنارم باشید به پستا و کلا اینجا دست نمیزنم و میزارم همینشکلی بمونه و اگرم نمیخواید بیاید چنل جدیدم من ممنونم که تا همنیجاام کنارم بودیدد
без подписи
امیدوارم توی دنیای بعدی هم رو ببوسن:)
без подписи
0:42 ★ 𝗆︎𝗒 𝗅︎𝗂𝖿︎𝖾 𝗂𝗌 𝖾𝗆︎𝗉𝗍𝗒 𝖶︎𝗂𝗍𝗁︎𝗈𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎..
без подписи
без подписи
+هردو ی ما پسریم جیسونگ ، متوجه نیستی کجا زندگی میکنیم؟ -مینهو میدونم ولی..ولی این هیچی از احساسات بین ما کم نمیکنه ؛ مگه نه؟ +اونا میکشنمون! صدای مینهو بلند بود اونقدری که باعث شد گوش هاش سوت بکشن رد اشک هاش روی صورتش خشک شده بود و چشماش میسوخت -حداقل باهم میمیریم.. +تو واقعا اینو میخوای؟ -نه معلومه که نه +پس بیخیالش شو ، ما میتونیم شبیه دوست ها رفتار کنیم ولی همچنان همدیگه رو دوست داشته باشیم ؛ اما اینکه ازم بخوای ببوسمت.. نفسش رو با صدا بیرون داد و سعی کرد کلمات رو کنار هم بچینه +شاید تو زندگی بعدی -مینهو من تو رو توی همین زندگی میخوام! حتی اگه به قیمت جونم باشه دست پسر بزرگتر رو کشید و از بین اون کوچه ی نمناک و تاریک ؛ وسط خیابون برد وسط بزرگترین و شلوغ ترین خیابون شهر چراغ های ساختمون ها و ماشین ها ، چیزی بود که به جای ستاره ، توی اون شب تاریک میدرخشید برای اولین بار جیسونگ ، از ته دلش فریاد زد +هی مردم منو ببینید من عاشق پسری که رو به رومه شدم! -نه نه نه جیسونگ تو اینکارو نمیکنی مینهو مضطرب زمزمه کرد و توی دلش خدا خدا میکرد که همه ی این اتفاقا خواب باشه ولی جیسونگ ، برای اولین بار داشت ارزو میکرد که همه چیز واقعی باشه میدونست حتی اگه کاری کنه ، بلایی سر مینهو نمیاد پس دست هاش رو دور گردن معشوقه ی هرچند ممنوعه اش حلقه کرد و لب های خشک شدش رو به بازی گرفت جیسونگ میتونست به هرچیزی که مردم میپرستنش قسم بخوره ، بوسیدن اون لب ها شیرین ترین گناه ممکن بود اما مینهو ، چیزی جز طعم گس خون احساس نمیکرد طعم خون جیسونگ
بوسـہ اے اَز جـنس ِمـࢪگ
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
ناتـۅانـے، دࢪ دࢪمـان زخـم هـاے خـونین اش .
без подписи
@Cemmeteryy
без подписи
без подписи
без подписи