tgindex
سکـوت برلین، نیمه شـب

سکـوت برلین، نیمه شـب

Статистика
@Hanwixnперсидский

لـب های خیس، طعم گناه ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🔚 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @suniici

Последний пост
28 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
104
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
891
20 постов
Вовлечённость
856,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • فکر کنم این غم، یک روزی من رو بکشه. این لب‌های تشنه به بوسه، این فاصله، این حرف‌هایِ بغض‌شده و گفته‌نشده، این آغوش‌هایِ نیمه‌کاره، این شب‌هایِ بی‌پایان با خاطره‌های مزاحم و یا این دلتنگیِ سمجی که انگار بلد نیست از اسمِ تو عبور کنه.

  • بخوابید دوباره به نظرم اینجا بسته بمونه

  • بچها پشیمون شدم

  • نمیدونم اینجا رو هنوز کسی چک میکنه یا نه ولی خواستم بگم برلین قراره برگرده.

  • سلام

  • هنوز هم وقتی آسمون نارنجی میشه اجازه می‌دی بخار چای، شیشه‌ی عینکت رو تار کنه؟ وقتی روی صندلی مورد علاقت میشینی خورشید هنوزم برات مثل قبل پرحرفی می‌کنه؟

  • هنوی صدای خاموش مادر طبیعت و یادآور تعادل بین نور و تاریکیه

  • میدونید چرا یه مدت اسم اینجا hanwi بود؟

  • видео или голосовое, без подписи

  • نفس‌هاش داره بخار میشه توی هوا، و اون با یه لبخند بزرگ سعی میکنه توی دست‌هایی که از سردی هوا قرمز شدن گیرشون بندازه. حتی از اون فاصله هم ستاره‌های آسمونِ چشم‌هاش برق میزنن. صدای خنده‌های آرومش توی هوا پخش میشه. به قدری گرم هست که بشه باهاش سرمای شب رو فراموش کرد. لحظه‌ای سرش رو بالا می‌گیره و به آسمونِ تیره نگاه می‌کنه، انگار دنبال یه باریکه نور توی اتاقِ تاریکِ ذهنشه. موهایی که راه فرارشون رو از زیر اون کلاه پشمی پیدا کردن، حالا با دونه های برف مرطوب شدن. مثل شاخه‌های نازک و یخ‌زده‌ی درختی که زمستون نتونسته ازش بگذره. رزهای سفیدی که تا دقایقی پیش توی بغلش خونه داشتن، الان کنارش و روی برف‌ها نشستن. غلتیدن روی سفیدی تموم‌نشدنیِ زمین، و جوری نشستن که انگار دارن گوش می‌دن... به سکوت، یا شاید به همون چیزی که فقط چشم‌های اون بلدن تعریفش کنن.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • بچه گربه

  • رز وحشی

  • видео или голосовое, без подписи

  • زیـباتر از برلیــنی ڪہ شـب‌هاش بویِ دود و تنـهایی می‌ده، زیـباتر از آســمونِ پاریــس به وقتِ نوامـبر، زیـباتر از لنـدنِ بارونــی، زیـباتر از مسڪوی پوشیده تو بــرف، تنــها می‌تونست نــگاه تـو باشـہ ڪہ نبود. ڪہ نرسید. ڪہ جا موند تو قـاب پنجره‌ای ڪہ دیگـہ باز نمی‌شـہ... برلیـن شـب‌ها عجیب ساکته. صدا هست، آدم هست، نور هست، ولی سکـوت جوریه ڪہ می‌ره زیر پوسـتت. منم شدم مثل شـهر، سرد، بی‌حرف، بی‌عکس. فقط گاهـی توی متــرو، وقتی نگـاهم می‌افتـہ به شیشه‌ی بخـارگرفتـہ تــو می‌افتی یــادم. نـہ ڪہ بخوام…نـہ ڪہ بتـونم جلوی خودمو بگیرم. هـمـہ‌چی انگار مـنو پرت می‌کنه عقـب، بـہ زمسـتونی ڪہ اومدی و گفتی “برلیـن ترسناڪ نیست وقتی کـنار تـوام.” اما رفتــی. مـثل بــرف اول، ڪہ قشنگـہ، ولی آب می‌شـہ، محو می‌شـہ و یادگار نمی‌ذاره. حالا مـن موندم و یـه ڪـت چرمی، یه بستـہ سیـگار، و چشــمایی ڪہ دیگـہ از آیـنه هم فرار می‌کنن. ولی خـب… مهم نیست. مـگه نـه؟

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

سکـوت برلین، نیمه شـب — tgindex