tgindex
کانال رسمی دکتر غلامرضا انصاری

کانال رسمی دکتر غلامرضا انصاری

Статистика
@DrAnsari_officialперсидский

◽دکتر غلامرضا انصاری◽ 🔸️مصاحبه ها 🔸️مقالات 🔸️یادداشت ها 🔸️سخنرانی ها Instagram: www.instagram.com/dransari_official

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
39
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
857
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
192
38 постов
Вовлечённость
22,4%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 39
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
90
1/48двое суток
103
1/72трое суток
111

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 💐به نام آن که نورِ جان‌ها از اوست و ماهِ ربیع‌الاول، آیینه‌ی جمالِ محبوبِ ازل. ای دل! 🔸اینک ماهِ شکوفائی عشق از افقِ غیب طلوع کرده است؛ 🔸ربیع‌الاول، فصلِ گل‌گشائی نرگسِ وجود، و بهارِ جان‌ها در باغِ ولایت. مبارک باد 🔸این آغازِ مقدس که در آن، نسیمِ رحمت از کویِ احمدی می‌وزد 🔻و عطرِ «محمدٌ رسول‌الله» جهان را پر کرده است. 🔸در این ماهِ نور، دل را به ذکرِ محبوب بسپار، چشم را به تماشای جمالِ حقیقت بگشا، 🔻و جان را در سکرِ عشقِ مصطفوی غرق کن؛ که هر که در این بهارِ معنوی شکفته شود، 🔻هرگز خزانِ فراق را نخواهد دید. 🔸ای آغازگرِ ماهِ ربیع! 🔻بر تو سلام، 🔻بر نورِ تو سلام، 🔻و بر آن دل که با تو تازه می‌شود، ❇️سلام. https://t.me/DrAnsari_official/5565

  • без подписи

  • داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن 👞 زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» پیام داستان: اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند.

  • *#خرازی* *حسین قدیانی:* ده روزی می‌شود که در دایرکت به من می‌گویند درباره‌ی خرازی بنویسم و خب راستش من جز حاج‌حسین خرازی، خرازی دیگری نمی‌شناسم. از قضا ماندگارترین جمله‌ی جبهه و جنگ از آن حسین خرازی است: «مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسند و درست نمی‌نویسند.» این جمله هنوز هم جواب است‌. مرا چه کار با آن خرازی وراج که جنگ را و مذاکره را و جمهور را و رئیس‌جمهور را درشت می‌نویسد و درشت می‌گوید؟ عشق است همین شهید خرازی خودمان. سردار کربلای پنج. علمدار جبهه‌ی شرق ابوالخصیب. اصلاً آوینی مات شد وقتی در حوالی جزیره‌ی بوارین چشمش به جمال حاج‌حسین روشن شد. آوینی دنبال آدم می‌گشت و آن‌گاه که در آن کانال‌های تودرتو حاج‌حسین خرازی را دید، شک نکرد که دارد آدم علیه‌السلام را زیارت می‌کند. به غیرت من حسابی برمی‌خورد که شماری از تحلیل‌گران به خصوص با مارک انقلابی از احتمال حمله‌ی زمینی دشمن مثلاً به خاک خارک سخن می‌گویند. این نوع تحلیل و این زاویه‌ی دید، ناسپاسی در حق حسین خرازی است. روشن بنویسم: کاری که حاج‌حسین در جبهه و جنگ کرد و کاری که باقری و کاری که کاظمی و کاری که باکری و کاری که همت و حاج‌احمد چنان کارستان بود که الی‌الابد کسی جرئت حمله‌ی زمینی را به ایران نکند. این نکته‌ی بسیار مهم نباید فراموش‌مان شود. حسین خرازی زمستان شصت و پنج شهید شد. نزدیکای بهار شصت و شش. به عبارتی حاج‌حسین همه‌ی جنگ را در جبهه بود. اگر حاج‌همت در خیبر شهید شد، حاج‌حسین بعد از خیبر، بدر را هم دید و ملیح آنکه حسین خرازی در عملیات خیبر راه و رسم عباس بن علی را پیش گرفت و به درجه‌ی جانبازی رسید. آری خرازی از خیبر به بعد فقط با یک دست در جبهه‌ها می‌جنگید. اگر امروز ترامپ جگر نمی‌کند که یانکی‌ها را رهسپار جزایر جنوب ایران کند، این محصول رشادت خرازی در جزیره‌ی بوارین است با تنها یک دست. کاش دست‌مان را از دست شهید خرازی جدا نکنیم. گور پدر الباقی خرازی‌ها. بی‌کلاسی محض است که با وجود حسین خرازی، آدمی قلم را خرج خرازی‌های قلابی کند. رسم خرازی روی اسمش بود. دوختن دل آدمی به خدا و اتصال به عرش. کاش صادق هدایت هم مثل مرتضای آوینی حسین خرازی را یعنی حضرت آدم را دیده بود. هنر خرازی این بود که آدم‌ها را متحول کند و به معنای دقیق کلمه آدم کند. شهید خرازی درست حرف می‌زد، نه درشت. این هم متن من در باب خرازی. دارم روی رمانی کار می‌کنم که قهرمانش همین شهید خرازی است. باید کمتر وقتم را وقف مجازستان کنم. این متن را اما نمی‌شد ننویسم. غیرتم نمی‌گذاشت. شما هم بی‌خیال خرازی‌های فیک، با حاج‌حسین خرازی صفا کنید. *۱۷ مرداد ۱۴۰۵* *ble.ir/haghnameh*

  • کرمانشاه چه شگفت‌انگیز است که درخت، ریشه‌هایش را در دل آهن دوانده؛ گویی آمده تا به دنیا یادآوری کند که زندگی، حتی از میان زخم‌های جنگ نیز راه خود را پیدا می‌کند. «روزی این تانک برای ویرانی ساخته شد، اما امروز در آغوشش درختی قد کشیده که پیام‌آور زندگی است. طبیعت، انتقام نمی‌گیرد؛ تنها آرام و بی‌صدا، زخم‌ها را با سبزیِ امید التیام می‌بخشد. این درخت گواه آن است که هیچ قدرتی ماندگارتر از حیات نیست؛ روزی صدای گلوله خاموش می‌شود، اما زمزمه برگ‌ها همچنان در باد ادامه خواهد داشت.»

  • بیداری ‌... بعد از مقاومت محمدکریم درمقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار براعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت: سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه می‌کرد من به تو فرصتی می‌دهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی. محمدکریم گفت:من الآن این پول را ندارم اما صدهزارسکه از تاجران می‌خواهم، می‌روم تهیه می‌کنم و باز می‌گردم. محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده می‌شد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت ازادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه می‌گفتند که با جنگ‌هایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت. ناپلئون به او گفت: چاره ایی جز اعدام تو ندارم، نه بخاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدنت برای مردمی که پولشان را مقدم بر آزادی وطن خود می‌دانند. محمد رشید می‌گوید: آدم دانا که برای جامعه‌ ای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش می‌زند تا روشنایی را برای آدم نابینافراهم سازد! اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتي او را جام شوكران مي دهند و مي كشند، مي گويد: « بدا به حال آدمي كه بخواهد جامعه اي را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بیدار کند....

  • «*به نامِ آنکه جان‌ها را در سوگِ خورشید، به نورِ معرفت رهنمون است*» در این ایام که آسمانِ جان، در غبارِ فراقِ پیامبرِ رحمت (ص) و مظلومیتِ سبطِ اکبرش، امام حسن مجتبی (ع)، و غربتِ غریبِ طوس، علی بن موسی الرضا (ع) تیره گشته است، قلم در سوگِ خورشید و ماهیانِ آسمانِ ولایت، به لرزه در می‌آید. رحلتِ جانسوزِ رسولِ مکرم (ص)، پایانِ وحی نبود؛ که آغازِ عصرِ «تجلیِ حقیقت» در آینه‌یِ جانِ امامانِ معصوم (ع) بود. ما در سوگِ پیامبری نشسته‌ایم که «رحمة للعالمین» بود و در عزایِ امامی که کریمِ اهل‌بیت (ع) بود و در ماتمِ غریبِ خراسان که پناهِ دل‌هایِ شکسته‌یِ عالم بود. عارفان می‌گویند: «*مرگِ اولیا، نه پایان، که پروازِ جان از قفسِ تن به سویِ بی‌کرانگیِ دوست است.*» اما این سوگ، نه برایِ آنان، که برایِ ماست که از فیضِ حضورِ ظاهری‌شان محروم مانده‌ایم. ما در این روزها، یتیمانِ راهِ حقیقتیم که در جستجویِ نور، به آستانِ این خاندانِ کرامت پناه می‌بریم. ای پیامبرِ نور! ای کریمِ آلِ طاها! و ای شمسِ الشموسِ ایران! در این روزهایِ حزن، ما را به آن «صراطِ مستقیم» که خود پیمودید، هدایت فرمائید و دل‌هایِ ما را که در هیاهویِ دنیا به غفلت گرائیده، با نسیمِ یادِ خود، به سرمنزلِ آرامش و یقین بازگردانید. باشد که در این سوگِ جانکاه، جان‌هایِ ما نیز در آتشِ عشقِ شما گداخته شود و از خاکسترِ خودخواهی‌ها، ققنوسِ معرفت و بندگی برخیزد. تسلیتِ ما را در این ایامِ حزنِ آلِ الله پذیرا باشید. *دکترغلامرضاانصاری* https://t.me/DrAnsari_official/5558

  • без подписи

  • پاسور دیشب مهمانی عزیز داشتم. برایم بسته‌ای کارت پاسور عجیب هدیه آورد. هر ۵۶ ورق آن (۵۲ کارت و چهار ژوکر) نگارخانه‌ای بود از شاهان تاریخ انگلستان: تیودورها، استوارت‌ها، هانوفرها، ویندزورها؛ سلسله‌هایی که گاه یکدیگر را از تخت به زیر کشیدند و گاه به تیغ سپردند. هنری هشتم در کنار الیزابت اول، جیمز اول در کنار چارلز اول؛ همان که سرش را بریدند و کرامول همان که برای نخستین و آخرین‌بار سلطنت را برانداخت و کشور را جمهوری خواند و باز، بازگشت پادشاهی پس از او. همه در یک بسته، همه رو‌به‌روی هم، همه در دست بازیکنی که نمی‌داند کدام‌شان را زودتر رو کند. پاسورسازان، آگاهانه یا الله بختکی، پیامی صادر کرده‌اند که هیچ بیانیه سیاسی به آن روشنی نمی‌رسد: این جماعت، ستمکار یا دادگر، محبوب یا مطرود، همه معماران یک عمارت‌اند. تاریخ را نمی‌توان با ذوق و سلیقه امروز پاک‌نویس کرد. این کارت‌ها، مرا به یاد چیزی انداخت که دیدنش، به‌مراتب کمتر از نگه‌داشتنش، آسان بود. نیمه نخست دهه ۶۰، در نخست‌وزیری، دبیر هیئت دولت و مدیر روابط عمومی، جناب سعید اسماعیلی بود. چندبار همراهش به اتاق جلسات هیئت دولت رفتم. زیر سقف سالن، بر دیوار، تصویر نخست‌وزیران ایران آویخته بود؛ ردیفی که قرار بود حافظه رسمی یک ملت باشد. بار نخست دیدم از دوره قاجار و پهلوی، تنها یکی دو قاب مانده؛ شاید امیرکبیر، شاید مصدق. بار دوم که رفتم، حتی همان دو قاب هم رفته بود. بعدها نوبت به بازرگان رسید، به بنی‌صدر رسید؛ گویی هر دولتی که از دایره اقبال بیرون می‌افتد، حکم اعدام حافظه‌اش نیز صادر می‌شود. دیوار، لخت‌تر می‌شد و ما گمان می‌کردیم پاک‌تر شده‌ایم. این‌جا تفاوت، در چند میخ و قاب نیست؛ در طرز نگاه به گذشته است. انگلیسی‌ها با هزار سال جنگ داخلی، خیانت، تاجگذاری و گردن‌زنی، باز هم تاریخ‌شان را یک رشته می‌بینند، نه انبوهی از جزیره‌های بریده از هم. کرامول، برانداز سلطنت، در همان بسته کارتی می‌نشیند که پادشاهانی را دارد که او بر ضدشان شمشیر کشید. آن‌ها فهمیده‌اند دشمنی دیروز، مجوز حذف امروز نیست. ما اما هر بار از صفر می‌نویسیم؛ گویی پیش از ما، تاریخ در سکوت منتظر ظهور ما بوده است. با پایین‌کشیدن یک قاب، گمان می‌کنیم صاحب آن قاب را نیز از صفحه هستی خط زده‌ایم؛ غافل از آن‌که تنها دیوار خود را کور کرده‌ایم. اگر روزی بر کارت‌های پاسور ایران، تصویر سازندگان این خاک نقش بندد، آن مجموعه به چند دهه اخیر قناعت نخواهد کرد. از هخامنشی و ساسانی تا صفوی، افشار، زند، قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی؛ از امیرکبیر تا سپهسالار، از مشیرالدوله تا فروغی، از مصدق تا هویدا، از امینی تا بازرگان. فارغ از حکمی که تاریخ یا دل ما درباره‌شان صادر می‌کند. زیرا هرکدام، نیک یا بد، آجری در این بنا نهاده‌اند و بنا را نمی‌توان با برداشتن آجر، نو کرد؛ تنها فرومی‌ریزد. ملتی که تاریخش را با تیغ سانسور می‌تراشد، به حافظه‌ای کوتاه محکوم است. و ملتی با حافظه کوتاه، محکوم به تکرار همان دام‌هایی است که گمان می‌کرد از یادشان برده. عکس‌ها را که بردارند، تاریخ همان‌جا می‌ماند؛ فقیر می‌شویم، ما، نه تاریخ. #یدالله_کریمی_پور #تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane

  • ✅ماکسیم گورکی ۱۰۵ سال پیش سخنی گفته که جامعه امروز ایرانی در چنین وضعیتی گرفتارش شده است: در جهان سه گونه دزد هست: ١- دزد معمولی ٢- دزد سیاسی ٣- دزد مذهبی *•دزدان معمولی کسانی‌اند که؛* *پول،* *کیف،* *جیب،* *ساعت،* *زر و سیم،* *وسایل خانه‌ و … شما را برای سیرکردن شکم‌ خودشان و فرزندانشان می‌دزدند.* 🔻دزدان سیاسی کسانی‌اند که *آینده،* *آرزوها،* *رؤیاها،* *کار،* *زندگی،* *حق،* *حقوق،* *دسترنج،* *دستمزد،* *تحصیلات،* *توانایی،* *اعتبار،* *آبرو،* *سرمایه‌های ملی شما و حتی مالیات شما را می‌دزدند و چپاول می‌کنند و شما را در سیه‌روزی و بدبختی نگه‌ می‌دارند...* 🔻دزدان مذهبی کسانی‌ هستند که *این دنیای زیبایتان را،* *جرأت اندیشید‌ن‌تان را،* *علم و دانش‌تان را،* *عقل و خِردتان را،* *جشن و شادمانی‌تان را،* *سلامتی تن و روان‌تان را،* *دارایی‌ و مال‌تان را می‌دزدند و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران می‌فروشند!* *مانند جهل و خرافات و اندوه و سوگواری و …* این دزدان، با سخنان فریبنده دروغ می‌گویند، می‌فریبند، سواری می‌گیرند و شما را در جهل و فرومایگی، فقر و بدبختی، نکبت و … نگه می‌دارند! تفاوت جالب در این‌‌جاست که دزدان معمولی، شما را انتخاب می‌کنند؛ اما شما، دزدان سیاسی و مذهبی را خودتان انتخاب می‌کنید و به آن‌ها ارج می‌دهید و آن‌ها را بزرگ می‌شمارید. تفاوت دیگر و بزرگتر اینکه دزدان معمولی، تحت تعقیب پلیس قرار می‌گیرند، دستگیر و زندانی می‌شوند اما دزدان سیاسی و مذهبی … از شما طلبکار هم می‌شوند..

  • 💠غلامرضاانصاری درگفتگوباخبرگزاری جریان : در رابطه با مسائل پیرامون دریای خزر و کنوانسیونی که قرار وضع بشه 🔸دریای خزر یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های حقوقی و ژئوپلتیک ایران است. برای درک بهتر، باید این کلاف را از نظر تاریخی و حقوقی باز کنیم: ۱. آیا در زمان شوروی قراردادی وجود داشت؟ بله. دو قراردادِ اصلی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ منعقد شد. • ماهیت: این قراردادها «رژیمِ حقوقیِ مشاع» را تعریف می‌کردند. یعنی خزر به عنوان یک «دریایِ بسته» (یا دریاچه)، بین دو کشور به صورتِ مشاع (اشتراکی) تقسیم شده بود. • نکته کلیدی: در این قراردادها صحبتی از «تقسیمِ بستر و زیربستر» (منابعِ نفت و گاز) نشده بود، اما حقِ کشتیرانی و ماهیگیری برای هر دو کشور برابر (۵۰-۵۰) تعریف شده بود. ۲. چرا بحثِ ۵۰، ۲۰ یا ۱۲ درصد مطرح است؟ بعد از فروپاشیِ شوروی در سال ۱۹۹۱، تعدادِ کشورهایِ ساحلی از ۲ به ۵ (ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان) افزایش یافت. از اینجا بود که بازیِ اعداد شروع شد: • ادعای ۵۰ درصد: برخی معتقد بودند چون قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ مشاع بوده، حالا که شوروی رفته، باید خزر بین ۵ کشور به صورت مساوی (۲۰ درصد برای هر کدام) تقسیم شود یا ایران همچنان ۵۰ درصدِ مشاع را داشته باشد. • ادعای ۱۲ تا ۲۰ درصد: کشورهایِ دیگر (به‌ویژه آذربایجان، قزاقستان و روسیه) با استفاده از «کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲» (که برای اقیانوس‌هاست)، پیشنهاد دادند که سهم هر کشور بر اساس «طولِ خطِ ساحلی» تعیین شود. چون خط ساحلیِ ایران نسبت به بقیه کوتاه‌تر است (حدود ۱۳-۱۴ درصد)، سهمِ ایران در این مدل به حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد می‌رسد. ۳. کنوانسیونِ رژیم حقوقی (۲۰۱۸)؛ برد یا باخت؟ در سال ۲۰۱۸، کنوانسیونِ رژیم حقوقیِ دریای خزر در «آکتائو» امضا شد. • وضعیتِ کنونی: این کنوانسیون خزر را نه «دریا» می‌نامد و نه «دریاچه»، بلکه یک «وضعیتِ حقوقیِ منحصر به فرد» برایش تعریف کرده است. • نکاتِ مثبت: مانع از حضورِ نظامیِ کشورهایِ فرامنطقه‌ای (مثل آمریکا) در خزر شد که یک پیروزیِ امنیتی برای ایران و روسیه است. • نکاتِ مبهم (چالش‌ها): این کنوانسیون درباره «تقسیمِ بستر و زیربستر» (منابعِ نفت و گاز) سکوت کرده و آن را به توافقاتِ دوجانبه بینِ کشورهایِ همسایه واگذار کرده است. • چرا این برای ایران خطرناک است؟ چون کشورهایِ دیگر (آذربایجان، قزاقستان و روسیه) قبلاً توافقاتِ دوجانبه‌ای با هم امضا کرده‌اند که عملاً سهمِ ایران را در بسترِ دریا به همان ۱۲-۱۳ درصد محدود می‌کند. ایران هنوز زیر بارِ این تقسیم‌بندیِ بستر نرفته و به همین دلیل، اختلافاتِ ایران با آذربایجان بر سرِ برخی میدان‌هایِ گازی (مثل میدانِ البرز/آلو) همچنان پابرجاست. ۴. تحلیلِ نهایی: آیا به نفعِ ماست یا ضرر؟ پاسخ کوتاه: «یک توافقِ ناتمام و پرچالش». • از منظرِ امنیت: کنوانسیونِ ۲۰۱۸ به نفعِ ماست، چون خزر را از تبدیل شدن به حیاطِ خلوتِ نظامیِ غرب دور نگه می‌دارد. • از منظرِ اقتصادی/حقوقی: تا زمانی که تکلیفِ «بستر و زیربستر» مشخص نشود، ما در موضعِ ضعف هستیم. اگر ایران بر «تقسیمِ مساوی» (۲۰ درصد) اصرار کند، با مخالفتِ شدیدِ ۴ کشورِ دیگر روبرو می‌شود. اگر به «خطِ ساحلی» تن بدهد، سهمش به حداقل می‌رسد. در حالِ حاضر در یک «موضعِ انتظارِ فعال» است. ما کنوانسیون را امضا کردیم تا از انزوا در خزر خارج شویم و امنیتِ دریا را حفظ کنیم، اما هرگز «تقسیمِ بستر» را بر اساسِ خطِ ساحلی نپذیرفته‌ایم. خط ساحلی ایران مقعروهمسایه شمال شرقی مامحدب است،اگرمبناء خط ساحلی باشد،منطقی به نظرنمی رسدوخشکی ساحل محدب هم بایدمشاع به حساب آید؟ 🔻ومعقول تقسیم سهم سه کشورجنوبی خزرباید دربسترمثلثی تقسیم گردد،که سهم ایران۳۳درصددرمنابع نفتی بسترخواهدبود. 🔻اینکه می‌گویند «ایران سهمش را از دست داد»، یک بزرگ‌نمائی رسانه‌ای است؛ واقعیت این است که ایران 🔻هنوز در حالِ چانه‌زنیِ حقوقی است و تا زمانی که توافقِ نهایی بر سرِ «بستر» امضا نشود، 🔻هیچ‌چیز به صورتِ رسمی واگذار نشده است. 🔸استراتژیِ ایران باید حفظِ امنیتِ جمعی در کنارِ مذاکراتِ سختِ دوجانبه برایِ گرفتنِ سهمِ ۳۳درصدی از منابعِ انرژی باشد. https://t.me/DrAnsari_official/5554

  • без подписи

  • *سی ویژگی یک فرد پلورالیست* 👤دکتر محمود سریع‌القلم *نشر:* گاهنامه مدیر 🌱 به کسی نمی‌گوید مثل من باش؛ 🌍 تلاش می‌کند دنیای هر فردی را کشف کند؛ 🔄 تفاوت‌های خود با اطرافیانش را فرصت تلقی می‌کند؛ 🌿 می‌گذارد دیگران بدی‌ها و خوبی‌ها را خودشان تجربه کنند؛ 🤝 به جای خشم، عصبانیت و کلام، بیشتر از زبان بدن استفاده می‌کند؛ 🤫 اکثر واکنش‌های او به اسلحۀ سکوت مجهز هستند؛ ⏳ سالها سکوت می‌کند تا افراد متوجه اشتباهاتشان شوند؛ 💿 گذشتۀ خودش در یک سی دی همیشه جلوی چشمش است؛ 👥 این باعث می‌شود به خودش بگوید همه یک سی دی دارند؛ 📝 چون ضعف‌های خودش را نوشته، به ندرت در پی عیب جویی دیگران است؛ 🔍 قضاوت‌هایش در مورد دیگران را بارها و بارها تجدید نظر می‌کند؛ 📈 چون سینوس‌های ذهن و عمل عمر خود را ترسیم کرده، برای دیگران هم سینوس قائل است؛ 🎨 به دنبال خوب و بد نیست، در پی ترکیب‌های مختلف رنگهاست؛ 📚 به کسی نمی‌گوید شما بی سواد هستید، فکر می‌کند بهتر است بگوید: ما متون مختلف خوانده‌ایم؛ 🧠 قبل از آنکه در مورد فرد حسودی قضاوت کند، سعی می‌کند بفهمد چرا او حسود است؛ 🕰️ روزی یک ساعت برای شناسایی اختلالات رفتاری و روحی خود وقت می‌گذارد؛ 🤐 ناراحتی و گلۀ خود از کسی را پخش نمی‌کند؛ 🔄 در جمع به کسی نمی‌گوید: من صد در صد با شما مخالفم. می‌گوید: اجازه دهید از زاویۀ دیگری، نظرم را بیان کنم؛ 🔎 بسیار وقت می‌گذارد تا بفهمد چرا انسانها اینقدر متفاوتند؛ 🌈 چون متفاوت بودن را حق انسانها می‌داند، واکنش‌ها و سخنان او نیش ندارد؛ 🎯 بر افق‌ها و برنامه‌های خود متمرکز است. از افق‌ها و برنامه‌های دیگران می‌آموزد؛ 🪞 چون تجربیات و زندگی خود را خاص می‌داند، خود را با کسی مقایسه نمی‌کند؛ 💾 افراد و مسائل اطراف خود را با دقت بررسی می‌کند و به صورت دیتا در مخزن ذهن برای ارزیابی بعد ذخیره می‌کند؛ 🛤️ خود را از دالان سخت‌ترین آموزش‌ها گذرانده تا حریم دیگران را رعایت کند؛ 🌌 هر انسانی را یک کهکشان می‌داند. کوشش می‌کند او را بفهمد؛ 🕊️ نه دنبال مُرید می‌گردد و نه مراد کسی است؛ 💬 مورد انتقاد قرار گرفتن را، متفاوت بودن افراد تلقی می‌کند؛ 🌱 داوطلب نمی‌شود دیگری را تغییر دهد. اگر از او خواسته شود، نظر خود را در میان صدها نظر توضیح می‌دهد؛ 🛡️ با کلام، رفتار و اطمینان بخشی نمی‌گذارد دیگران نسبت به او احساس نا امنی کنند؛ ✨ دیگران صرفاً از حضورش در کنارشان لذت می‌برند.

  • *ژاپن، چگونه ژاپن شد؟* *نشر:* گاهنامه مدیر 🗾 اگر در تابستان سال ۱۹۴۵ کسی بر فراز شهرهای هیروشیما و ناگاساکی پرواز می‌کرد، هرگز تصور نمی‌کرد همین سرزمین ویران، چند دهه بعد به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی و صنعتی جهان تبدیل شود. کارخانه‌ها نابود شده بودند، زیرساخت‌ها از میان رفته بودند و میلیون‌ها نفر در فقر زندگی می‌کردند. با این همه، ژاپن در مدتی نه‌چندان طولانی، مسیر دیگری را برگزید و یکی از شگفت‌انگیزترین تجربه‌های توسعه در تاریخ جهان را رقم زد. https://chat.whatsapp.com/EcxB5S7EWto14XaRB5fZbl?s=cl&p=a&ilr=1 ❓*اما ژاپن چگونه ژاپن شد؟* 🏯 برای یافتن پاسخ این پرسش، باید کمی به گذشته بازگردیم. در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم، رهبران ژاپن دریافتند که جهان در حال تغییر است و انزوا، راهی جز عقب‌ماندگی به همراه نخواهد داشت. در سال ۱۸۶۸، با آغاز دوران «اصلاحات میجی»، ساختار سیاسی، نظام آموزشی، ارتش، صنعت و نظام اداری ژاپن دگرگون شد. دولت، متخصصان خارجی را به کشور دعوت کرد و هم‌زمان، دانشجویان ژاپنی را برای فراگیری علوم و فناوری‌های جدید به اروپا و آمریکا فرستاد. 🚆 ژاپنی‌ها به‌خوبی می‌دانستند که توسعه، بدون زیرساخت امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، سرمایه‌گذاری عظیمی در زمینهٔ راه‌آهن، بنادر، صنایع فولاد، کشتی‌سازی و شبکه‌های ارتباطی صورت گرفت. به‌تدریج، کشوری که زمانی اقتصادی مبتنی بر کشاورزی داشت، به یکی از قطب‌های صنعتی جهان تبدیل شد. 🎓 آموزش نیز به یکی از مهم‌ترین اولویت‌های ملی تبدیل شد. مدارس جدید تأسیس شدند و نظم، مسئولیت‌پذیری، سخت‌کوشی و احترام به کار، به بخشی از فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شدند. دانشگاه‌های ژاپن نیز نقش مهمی در تربیت نیروی انسانی متخصص ایفا کردند و زمینه را برای جهش‌های بزرگ علمی و صنعتی فراهم ساختند. 🏭 پس از پایان جنگ جهانی دوم، دولت ژاپن با همکاری بخش خصوصی، مسیر بازسازی را آغاز کرد. وزارت تجارت و صنعت بین‌المللی این کشور، که بعدها به یکی از مشهورترین نهادهای اقتصادی جهان تبدیل شد، نقش مهمی در هدایت صنایع بر عهده گرفت. شرکت‌هایی مانند تویوتا، سونی، پاناسونیک و هوندا نیز به نمادهای جهانی کیفیت و نوآوری تبدیل شدند. 🔬 از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، ژاپن تمرکز خود را بر فناوری‌های پیشرفته، صنایع الکترونیک، رباتیک و مهندسی دقیق قرار داد. در همین دوران بود که عبارت «ساخت ژاپن» از یک برچسب معمولی، به نشانه‌ای از کیفیت، دوام و نوآوری تبدیل شد. 🚅 شاید هیچ تصویری به اندازهٔ قطارهای سریع‌السیر شینکانسن، داستان ژاپن را روایت نکند. این قطارها فقط وسیله‌ای برای جابه‌جایی مسافران نبودند؛ بلکه نمادی از نظم، دقت، برنامه‌ریزی و نگاه بلندمدت ژاپنی‌ها به آینده بودند. 📊 جایگاه کنونی ژاپن در شاخص‌های جهانی، تصویری روشن از جایگاه این کشور ارائه می‌دهد. 🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر تولید ناخالص داخلی. 🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر تولید صنعتی. 🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر صادرات کالا و خدمات. 🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر ثبت اختراع. 🔹 رتبهٔ پنجم جهان از نظر هزینه‌های پژوهش و توسعه. 🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر صنعت خودروسازی. 🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر تولید محصولات با فناوری پیشرفته. 🔹 رتبهٔ دوم جهان از نظر تراکم ربات‌های صنعتی. 🔹 رتبهٔ پنجم جهان از نظر شاخص نوآوری جهانی. 🔹 رتبهٔ هشتم جهان از نظر امید به زندگی. 🤖 ژاپن امروز، همان مسیر گذشته را با ابزارهایی جدید ادامه می‌دهد. سرمایه‌گذاری در زمینهٔ هوش مصنوعی، فناوری‌های کوانتومی، ربات‌های انسان‌نما، انرژی‌های پاک، صنایع فضایی و زیست‌فناوری، در کانون برنامه‌های این کشور قرار دارد. جامعه‌ای که روزگاری از ویرانه‌های جنگ برخاست، اکنون در تلاش است تا آیندهٔ فناوری جهان را شکل دهد. ⌛ نزدیک به یک قرن و نیم پیش، ژاپنی‌ها تصمیم گرفتند درهای کشور خود را به روی دانش، فناوری و تجربه‌های جدید بگشایند. آن‌ها هرگز گذشتهٔ خود را انکار نکردند، اما به آن نیز بسنده نکردند. شاید به همین دلیل است که وقتی نام ژاپن به میان می‌آید، بسیاری پیش از هر چیز به نظم، کیفیت، فناوری و آینده می‌اندیشند؛ ویژگی‌هایی که در طول نسل‌های متوالی ساخته شده‌اند و همچنان مسیر این کشور را تعیین می‌کنند. 📣📣📣 *بازنشر پیام = گسترش دانایی* 🔊🔊🔊 👩‍💻گاهنامه مدیر https://t.me/gahname_modir 🧑‍💻راهنامه مدیر https://t.me/rahname_modir 🧑‍💻روزنامه مدیر https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25 👨‍💻گاهنامه مدیر در بله https://ble.ir/gahname_modir 👩‍💻سایت http://gahnamemodir.ir/ 🧑‍💻اینستاگرام www.instagram.com/gahname_modir _ 🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧

  • 9 авг.1 3074

    🌐غلامرضاانصاری درگفتگوی بارسانه خبرفردا ✍️پاسخ منفی ترامپ به درخواست موشکی جدید زلنسکی، به دلیل کمبود سلاح نیست؟ و در صورت تایید، این کمبود سلاح چه تغییراتی در منطقه ایجاد میکند؟ 🔸درپاسخ بایدگفت، آیاعصرِ سخاوتِ نظامیِ آمریکاروبه پایان است؟ 🔻خیلی‌ها فکر می‌کنند، نه ترامپ به زلنسکی به خاطرِ نداشتنِ سلاح است؛ اما حقیقت چیز دیگری است: 🔻به نظرمی رسدتغییر نقشه راهِ واشنگتن.درپیش است. ۱. سلاح هست، اراده نیست: آمریکا دارد شیرِ بودجه را می‌بندد تا اوکراین را مجبور به نشستن پشتِ میزِ مذاکره کند. ۲. خاورمیانه، برنده یا بازنده؟ اگر آمریکا واقعاً در تأمینِ تسلیحات به مشکل خورده باشد، یعنی عصرِ دخالت‌هایِ نظامیِ بی‌حد و مرزِ آمریکا رو به پایان است. ۳. این یعنی امنیتِ منطقه دیگر قرار نیست از واشنگتن دیکته شود. بازیگرانِ منطقه (از جمله ایران) حالا فرصت دارند با «دیپلماسیِ هوشمندانه»، معماریِ امنیتیِ خودشان را بدونِ حضورِ بیگانگان بسازند. جهان در حالِ گذار از «دورانِ سلطه‌یِ نظامی» به «دورانِ موازنه‌یِ دیپلماتیک» است. وقتی آمریکا «کمبودِ سلاح» را بهانه می‌کند، یعنی دارد به دنیا می‌گوید: «دیگر رویِ ما به عنوانِ تأمین‌کننده‌ی جنگ‌هایِ بی‌پایان حساب نکنید.» 🔸این یعنی فرصتی طلائی برای ایران تا با تکیه بر قدرتِ منطقه‌ای و دیپلماسیِ فعال، بازی را به نفعِ ثباتِ پایدار تغییر دهد. 🔹بابرقراری صلح پایداروتنش‌ها کمتر، و عقلانیتِ سیاسی بیشتر برای آینده ای بدون جنگ. https://t.me/DrAnsari_official/5550

  • без подписи

  • Channel photo updated

  • ‍ ‌🔵🔴داستان انزوا ✍️ رشته‌توییتی از آرش رئیسی‌نژاد، دکترای روابط بین‌الملل اینجا راه ابریشم باستانی است؛ مجموعه‌ی شبکه‌ی بازرگانی از چین تا اروپا.  برای دو هزاره، قلبِ تجارت و تحولات سیاسی جهان، گرداگردِ این شاهراه بود.  این شاهراه، وارثِ راهِ شاهی (در دوره هخامنشیان)‌ بود؛ شاهراهی از دریای اژه تا خلیج‌فارس.  و ایران، به عنوان کشوری مبتنی بر راه و بازار، در میانه‌ی آن بود. اوج بازرگانی زمینی و دریایی ایران در دورانِ ساسانیان و صفویان بود. هر دو فاقدِ متحدِ استراتژیک بودند. به همین دلیل با بازرگانی، مبادلات اقتصادی و ائتلاف‌های موقتِ سیاسی کوشیدند بر انزوا پیروز شوند. اینان می‌دانستند که در دفاع از ایران، تنها هستند، پس باید از انزوا در جهان پرهیز کنند. ( - برای نزدیک به دو هزار سال، ایران، قلب تپنده  مهم‌ترین شریانِ بازرگانی جهانی، راه ابریشم باستانی، بود. پیش از آن، راه شاهیِ داریوش بزرگ، نخستین نمونه‌ی تجارتِ آزادِ جهانی را شکل داده‌بود. تجارت‌، درهم‌تنیده با زندگی ایرانی بود و چانه‌زنی ویژگی بارزِ ایرانی!  تمدن ایرانی را باید ایران‌راه دید. - ) نیاکان‌مان از تجاربِ تاریخی دریافته بودند که استفاده سنجیده از جایگاه ژئواستراتژیک ایران، می‌تواند بر قدرت کشور بیفزاید. تأکید بر بازرگانی با همسایگان و همکاری‌های سیاسیِ تاکتیکی با قدرت‌های بزرگ، جلوه‌ی چنین سیاستی بود؛ سیاستی که به تناوب، رونقِ اقتصادی و قوامِ فرهنگی را به ارمغان می‌آورد. امروزه اما سیستم (رژیم جمهوری‌اسلامی)، به گونه‌ای روزافزون خود را به محور مسکو - پکن وابسته ساخته، نه شرقی، نه غربیِ ایدئولوژیک را به بلی شرقی، نه غربی، تبدیل کرده و کشور را در ورطه‌ی انزوای اقتصادی انداخته [است]. جای شگفتی نیست که روسیه و چین از درگیری امریکا در خاورمیانه شاد می‌شوند، ولی ایران، تقاص پس می‌دهد! حضرات؛ متوجه نیستند که انزوا، کشور را دچارِ فرسایشِ ژئوپلیتیکی کرده [است]. طرح مفاهیمی بی‌معنی، مثلِ نقطه‌ی شکست، نمی‌تواند فاجعه را نشان دهد، چرا که در سیستم‌های ایدئولوژیک نقطه‌ی شکستی وجود ندارد: همواره پیروزی است و بس!  کشور اما «مردِ بیمار» منطقه شده؛ نتیجه، فرونشست است و تجزیه ایران!! انزوا (Isolation) با تنهایی (Loneliness) متفاوت است. ایران در دفاع از خود «در بزنگاه‌ها» معمولاً تنها و بی‌یاور بوده، ولی به دلیلِ جایگاه مهمش در غرب آسیا، منزوی نبوده. «تنهایی در دفاع» واقعیتی برآمده از ژئوپلیتیک ایران است؛ «انزوا از جهان» اما ریشه در ایدئولوژی حاکم دارد! «در بزنگاه‌ها» حامی مطمئن در میانِ قدرت‌های بزرگ نداری؟ پس با همه آنان رابطه داشته باش و آنجا که می‌طلبد، همکاری کن. کشوری که «در بزنگاه‌ها» تنهاست، باید بدنبال همکاری اقتصادی و ائتلافِ موقت سیاسی با دیگران باشد. بدون چنین روابطی توسعه شکل نمی‌گیرد و بدون توسعه،‌ ایران فرومی‌پاشد! در منطقه با همسایگان خود در ایجاد شبکه‌های بازرگانی - تجاری شریک شو!  از مشارکتِ سیاسی و اقتصادی با همسایگان بویژه ترکیه، عربستان و پاکستان استقبال کن.  ادعای داشتنِ حوزه‌ی نفوذ داری؟ آن را با درهم تنیدگی با بازارهای پیرامونی، از مرز چین تا کرانه‌ی دریای مدیترانه، به حوزه‌ی منافع تبدیل کن! کشوری که در خارج از مرزها متحد نیرومند ندارد، باید حقوق شهروندی را پاس بدارد و آزادی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را رعایت کند. اما انزوا همه این حقوق را به بهانه‌ی دشمن پایمال می‌کند. خفقانِ سیاسی، محدودیت‌های اجتماعی، خودکفایی و اقتصادِ دستوری از دلِ انزواگرایی بیرون می‌آید! ( - رعایتِ حقوق شهروندی در ایران امری صرفاً هنجاری نیست؛ بلکه امری استراتژیک است. هنجاری بودن بدین معناست که «حقوق شهروندی خوب است، پس باید رعایت شود». استراتژیک بودن اما می‌گوید که «عدم رعایتِ حقوق شهروندی باعث فروپاشی کشور می‌شود». چرا؟ چون عمق_استراتژیک ایران، درون مرزهایش است! #عمق_استراتژيك_ايران نه در عراق و سوريه است و نه در افغانستان و تاجيكستان. آن را #درون_كشور بجوييد!  نقطه‌ی ثقل امنيتِ ايران بر رابطه‌ی حكومت و ملت استوار است و به "وحدتِ در بالا، كثرتِ در پايين" اشاره دارد:  انسجام ميانِ سياست‌گذاران، احترام به شيوه‌های زندگی مردم. توازنِ ميانِ امنيت و آزادی. - ) درکِ تنهایی استراتژیک، کلید مبارزه با انزواگرایی است. پذیرشِ هم شرقی، هم غربی در خارج و رعایتِ حقوقِ شهروندی در داخل، پیامد مستقیم چنین درکی است. ملت ایران در دفاع از کشور خود تنها بوده و هست، اما سرانجام بر این واپسین انزوا پیروز می‌شود؛چرا که تاریخِ ایران، تاریخِ ضدِّ انزواست!/ایران دل T.me/bestdiplomacy

  • کوچک است اما نگرانی اش مردانه است

  • 🤬*شبکه الجزیره قطر دیشب سخنرانی دونالد ترامپ ، رئیس جمهور آمریکا را پخش کرد . گزیده‌هایی از سخنان او* شما باید درک کنید که نظم نوین جهانی جایی برای ادیان ندارد . 🥸🥸 به همین دلیل است که شاهد این همه هرج و مرج هستید که جهان را از این سر تا آن سر فرا گرفته است . 🥳 این یک تولد جدید است ، *تولدی که خون زیادی را به همراه خواهد داشت.* *باید انتظار مرگ ده‌ها میلیون نفر در سراسر جهان را داشته باشید.* 👇 ما ، به عنوان یک سیستم جهانی ، از این بابت متاسف نیستیم . *امروز، دیگر احساسات و عواطفی نداریم.* *کار ما تقریباً مانند یک ماشین شده است... به عنوان مثال ، *ما بسیاری از اعراب و مسلمانان را خواهیم کشت ، پول آنها را خواهیم گرفت، سرزمین‌های آنها را اشغال خواهیم کرد و ثروت آنها را مصادره خواهیم کرد . ممکن است کسی بیاید و به شما بگوید که این با سیستم و قوانین مغایرت دارد . ما به کسانی که این را به ما می‌گویند خواهیم گفت که ، به سادگی ، آنچه ما با اعراب و مسلمانان انجام می‌دهیم بسیار کمتر از کاری است که اعراب و مسلمانان با خودشان انجام می‌دهند . بنابراین ، ما حق داریم به آنها اعتماد نکنیم ، زیرا آنها خائن و احمق هستند... خائن و دروغگو .* شایعه گسترده‌ای در جهان عرب وجود دارد که آمریکا میلیاردها دلار به اسرائیل پرداخت می‌کند . این یک دروغ است. *کسانی که میلیاردها دلار به اسرائیل پرداخت می‌کنند ، اعراب هستند.* اعراب به آمریکا پول می‌دهند که به نوبه خود آن را به اسرائیل می‌دهد . *اعراب نیز احمق هستند. احمق هستند زیرا آنها بر اساس خطوط فرقه‌ای می‌جنگند* ، حتی اگر زبان مشترکی داشته باشند و اکثریت آنها از یک دین باشند . منطق ، عدم وجود یا بقای آنها را توجیه می‌کند . به همین دلیل است که همیشه از من می‌شنوید که می‌گویم : "آنها باید هزینه بدهند." *درگیری ما با ایران به این دلیل نیست که ایران به ما حمله کرده است ، بلکه به این دلیل است که ما کسانی هستیم که سعی در نابودی آن و سرنگونی رژیم آن را داریم* . ما این کار را با بسیاری از کشورها و رژیم‌ها انجام داده‌ایم. *برای اینکه قوی‌ترین در جهان باقی بمانیم ، باید همه دیگران را تضعیف کنیم.* اعتراف می‌کنم که در گذشته ، ما رژیم‌ها را سرنگون کردیم ، کشورها را نابود کردیم و مردم را تحت پوشش دموکراسی کشتیم . *هدف ما این بود که به همه ثابت کنیم که ما پلیس جهان هستیم .* امروز دیگر نیازی نیست پشت ناخن‌هایمان پنهان شویم . به شما می‌گویم : آمریکا از یک نیروی پلیس به یک شرکت تبدیل شده است . شرکت‌ها خرید و فروش می‌کنند و با هر کسی که بالاترین قیمت را بپردازد ، طرف می‌شوند . شرکت‌ها همیشه باید خودشان را نابود کنند تا بتوانند بسازند . *و هیچ جایی برای نابودی آماده‌تر از جهان عرب نیست .* به عنوان مثال، آنچه عربستان سعودی در جنگ خود علیه یمن هزینه کرد ، تقریباً معادل هزینه‌ای است که آمریکا در عملیات طوفان صحرا صرف کرد. *و عربستان سعودی چه چیزی به دست آورد؟* در نهایت ، گفت که به حفاظت ما نیاز دارد، در حالی که ۱ میلیون دلار برای یک موشک ، برای نابودی یک سایت یا یک ماشین که بیش از چند هزار دلار نمی‌ارزید ، پرداخت کرد . من نمی‌دانم نخبگان کجا هستند و نمی‌خواهم بدانم. می‌دانم که کارخانه‌های اسلحه‌سازی در حال فعالیت هستند. *برایم مهم نیست چه کسی در آن منطقه می‌میرد و چه کسی کشته می‌شود* ، و این در مورد همه صدق می‌کند. *من به پروژه کنترل نفت اعراب ادامه خواهم داد* ، زیرا این کنترل به ما کمک می‌کند تا کنترل خود را بر اروپا، چین و ژاپن تکمیل کنیم. علاوه بر این ، هیچ ملت آزادی در منطقه وجود ندارد . اگر آنها وجود داشتند ، که ما وجود نداشتیم . *بنابراین ، ما اجازه نخواهیم داد که این مردم بیدار شوند و همچنین به هیچ طرفی اجازه نخواهیم داد که مانع کنترل ما بر منطقه شود.* 👇👇👇 بنابراین ، ما دو انتخاب پیش روی ایران قرار داده‌ایم : *یا جنگ یا تسلیم* . ✍️ 👆مطلبی که نتانیاهو گفت . ما شدیدترین تحریم‌ها را بر ایران اعمال کرده‌ایم که ما را به جنگی سوق می‌دهد که در آن هیچ کس در منطقه پیروز نخواهد شد . بلکه تنها برنده ، نظم نوین جهانی خواهد بود . *برای پیروزی در این نظم ، ما از هر آنچه در اختیار داریم ، در تمام سطوح نظامی ، فناوری و اقتصادی ، استفاده خواهیم کرد.*