مهرداد فرهمند
Статистика- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 093
- 1/48двое суток
- 2 398
- 1/72трое суток
- 2 586
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر درباره موتور کامیون هم اطلاعات غلط میدادند، اشتباهاتشان را گوشزد میکردم. در پایان، دوست دارم برادرانه به عرض ایشان برسانم که بنده در زندگیام مورخ کم ندیدهام. با مورخان برجستهای نشست و برخاست داشتهام که شخصیتهای مرجع و دانشگاهیاند و اگر نام ببرم همه میشناسند. هیچکدامشان یک صدم تکبر و خودشیفتگی شما را ندارند آقای تفرشی.
من از جدل شخصی بیزارم و این سطور را بر خلاف میلم و تنها با این هدف مینویسم که اطلاعات غلطی که آقای مجید تفرشی بار دیگر در مورد بنده مطرح کردهاند، بیپاسخ نماند و شبههای ایجاد نکند. ایشان فرمودهاند بنده تاریخ نمیدانم. اولاً بنده نه تحصیلاتم تاریخ است، نه پژوهشگر تاریخم و نه ادعای تاریخدانی دارم. من علاقمند به تاریخم اما هر دو دلیلی که آقای تفرشی بر تاریخندانی بنده آورده، سست و بیاساس است. فرمودهاند بنده چند سال پیش یادداشتی درباره کریستف بالایی ایرانشناس فرانسوی نوشته و او را با کریستف دوبلای نویسنده جوان انگلیسی اشتباه گرفتهام. من ضمن اینکه زندهیاد کریستف بالایی را خیلی خوب میشناختم و محال است ایشان را با شخص دیگری اشتباه بگیرم، هیچوقت درباره ایشان چیزی ننوشتهام، کریستف دوبلای را هم اصلاً نمیشناسم کیست. آقای تفرشی گویا من را با فرد دیگری اشتباه گرفتهاند. دلیل دیگرشان که خندهدار است، این است که من کلی دلیل و مدرک آوردهام که پرستاری که همراه با فرزاد بازفت در عراق دستگیر شد، اهل زیمبابوه بوده و آقای تفرشی ثابت کردهاند که حرف من بیاساس است. خیلی خندهدار است چون کل داستان این است که شبی آقای تفرشی داشت در کلابهاوس داستان فرزاد بازفت را تعریف میکرد و من هم دراز کشیده در رختخواب، گوش میکردم. ایشان وقتی به پرستاری اشاره کرد که همراه با فرزاد بازفت دستگیر شده بود، من در قسمت چَت آن اتاق در کلابهاوس نوشتم که آن پرستار اهل زامبیا بود. آقای تفرشی فرمودند که خیر اهل زامبیا نبوده و انگلیسی بوده. بنده هم نوشتم بله شما درست میفرمایید من اشتباه کردم. کل داستان همین بود. من نه دلیل و مدرکی آوردم و نه بحث و استدلالی کردم. کلاً غیر از این دو جمله چیزی ننوشتم. اصلاً در چت کلابهاوس و آن هم با یک انگشتی تایپ کردن در گوشی، چگونه میتوان «کلی مدارک و استدلال آورد»؟ اطلاعات من راجع به فرزاد بازفت به همان زمان بازداشت او برمی گردد که ۳۵ سال پیش بود، شاید آخرین باری هم که راجع به او چیزی خواندم بیست و اندی سال پیش بوده. نه هیچگاه مقالهای راجع به فرزاد بازفت نوشته و نه بحثی راجع به او کردهام. علت اینکه گمان میکردم پرستاری که همراهش بازداشت شد، اهل زامبیا بود این است که این پرستار با وساطت کنث کائوندا رئیس جمهور وقت زامبیا آزاد شد و این موضوع در ذهن من مانده بود. غلط دیگری که آقای تفرشی درباره بنده مرتکب شده، این است که من مخفیانه به اسرائیل سفر کردهام. من ده بار به اسرائیل سفر کردهام که همگی به دلیل مأموریت کاری بوده. نمیدانم این سفرها چطور مخفیانه بودهاند در حالی که من جلو دوربین گزارش میدادهام و اگر به اینستاگرام من نگاهی بیندازید، پر از عکسهای من از اسرائیل است. بیشتر خبرنگاران خارجی در لبنان، به اسرائیل سفر میکردند و دولت لبنان هم اطلاع داشت. نه دولت نه حزبالله هیچگاه مزاحمتی برای هیچ خبرنگار خارجی ایجاد نمیکردند که به اسرائیل سفر میکردند. عامل اخراج بنده از لبنان نیز نه حزبالله بود و نه دولت لبنان. من به درخواست قوه قضائیه ایران از لبنان اخراج شدم. افسری که بازجوی من بود به من گفت درخواست استرداد تو به ایران شده اما چون تو گذرنامه انگلیسی داری، تو را به ایران تحویل نمیدهیم. در حکمی هم که برای اخراج من نوشتند، هیچ اشارهای به سفر من به اسرائیل نشد و تنها دلیلی که ذکر شده، تخلف از قانون کار است، یعنی من بدون مجوز کار در لبنان کار و اقامت داشتم که درست هم بود چون من مانند اکثریت خارجیهای ساکن لبنان هیچگاه به صرافت کسب مجوز کار نیفتادم. این حکم را به من نشان دادند و از من امضا گرفتند که به رؤیتم رسیده است. در گذرنامهام هم مهر اخراج نزدند، مهر خروج عادی زدند. بقیه حرفهایی که آقای تفرشی در ویدیوی اخیرشان درباره بنده گفتهاند، به اندازه همین دو سه نمونه، سست و بیبنیاد است و ارزش پاسخگویی ندارد. نمیدانم ایشان از حملات شخصی به بنده چه سودی میبرد و چرا با هر بار با ذکر مشتی اطلاعات غلط، اعتبار خودشان را زیر سؤال میبرند. بنده همیشه با احترام درباره ایشان صحبت کردهام اما ایشان حتی راه تحقیر را هم در پیش گرفته و فرمودهاند که اگر عرصه رسانه، بازار بورس باشد، ایشان اقتصاددان و استراتژیست بازار بورس است و بنده، کارمند بورس (نقل به مضمون). بنده در عرصه رسانه هیچگاه ادعائی بالاتر از کارمند بودن نکردهام. اطلاعاتی که در مقابل ادعاهای غلط آقای تفرشی دادهام، به عنوان شاهد دست اول و کسی است که شخصاً و از نزدیک روایتگر رویدادها بوده. بنده نظریهپردازی و تحلیل نکردهام که نیازمند آن باشد که در برابر فضل و دانش آقای تفرشی زانوی شاگردی به زمین بزنم. اینکه به دادههای غلط آقای تفرشی درباره بیبیسی واکنش نشان دادهام، از سروفاداری به بیبیسی نیست.
گمان کنم یک سال و نیم پیش بود که از شبکه منوتو با همسرم هستی پودفروش تماس گرفتند و گفتند به مناسبت بازگشایی شبکه، در حال گردآوری پیامهای تصویریاند. از همسرم که پیشتر گاهی مهمان برنامههای منوتو میشد خواستند او هم پیامی تصویری بدهد. به همسرم گفتم حتماً این کار را بکن و اگر بخواهند، من هم حاضرم پیام تصویری بفرستم. خانمی که با همسرم تماس گرفته بود از اینکه من هم پیام بفرستم خیلی استقبال کرد. پیامی فرستادم و بلافاصله آن را در صفحات مجازی منوتو منتشر کردند (توییتر، اینستاگرام و فیسبوک). در آن پیام تصویری که هنوز هم موجود است، گفتم به عنوان یکی از اهالی رسانه، از تکثر و رنگارنگی در فضای رسانهای استقبال میکنم بویژه شبکه منوتو که به نظرم یکی از ویژگیهایش افزودن رنگهای شاد به فضای پرغم ایرانی بود. اتفاق بامزهای که افتاد این بود که کاربران همیشهفحاش در فضای مجازی تا مدتهای مدید به منوتو دشنام و بدوبیراه میدادند که چرا پیامی از من منتشر کرده و خواهان توضیح میشدند. برخیشان حتی پیام من را نشانهای از این گرفتند که قرار است پول منوتو را جمهوری اسلامی بدهد. نه مدیریت منوتو و نه هیچیک از کارکنان این شبکه، هیچ واکنشی به این «شبههها» نشان ندادند. سکوت کامل کردند. بامزهتر اینکه تنها پیامهایی که به مناسبت آغاز به کار دوباره منوتو منتشر شد، از آن من و همسرم بود. از هیچ کس دیگری پیامی منتشر نکردند. این پرسش همچنان برای من بیپاسخ مانده که چرا منوتو تنها پیامهای ما دو نفر را منتشر کرد، آن هم در حالی که ما دو نفر هیچگاه صنمی با منوتو نداشتیم. همسرم تنها چند باری مهمان برنامههایشان شده بود. نه او و نه من با هیچیک از کارکنان منوتو حتی آشنایی سادهای هم نداشتیم چه رسد به رفاقت. با توجه به نوشته تلخ و پرنیشی که من مدتی پیشتر درباره منوتو نوشته بودم، اینکه چرا تنها از ما دو نفر پیام منتشر کردهاند، پرسش برانگیزتر میشد و من هنوز پاسخ این پرسش را نگرفتهام. البته اکنون دیگر آن نظری را ندارم که در آن پیام تصویری گفته بودم. آن زمان منوتو فقط زرد بود. هنوز قهوهای و وقیح نشده بود. هنوز آشکارا ایرانستیز نشده بود. هنوز میشد رسانه به حسابش آورد. اما اکنون خوشحالم که درِ منوتو تخته شد. خوشحالم که پوزه مشتی بیسواد ایرانستیز که در آن کار میکردند به خاک مالیده شد. البته کار که نمیکردند، بهرایگان، رؤیافروشی و بددهنی میکردند. بیگاری میکردند. خوشحالم که این فرومایگان، تمام وقت در حال ابراز بندگی به رضا پهلوی بودند اما او حتی پاشنه کفش خود را برای لیسیدن از آنها دریغ کرد. خوشحالم که پهلویچیهای بیمایه حتی حاضر نشدند پول یک فنجان قهوه را به اینها بدهند تا تنها ارگان جریان پهلویچی سرپا بماند. خوشحالترم که بسته شدن منوتو نشان داد که بقیه جریان پهلویچی نیز تا همین اندازه پایهاش بر باد است و بزودی همچون منوتو فروخواهد ریخت. به آن روز زمان زیادی نمانده است.
در این ویدیو دلایلم را هم برای بدبینی و هم خوشبینی به مذاکرات اسلامآباد بیان کردهام که البته کفه بدبینی بسیار سنگینی میکند. این را هم گفتم که رضا خان حزباللهی (لقبی که قالیباف به خودش داده بود) اگر دست پر از اسلامآباد برگردد، رضا خان سردارسپه خواهد بود و در آینده: باقر شاه https://youtu.be/wUG7SE6fDdk?si=Ui4vRCNo2O7nVhI_
با اینکه وزیرخارجه پاکستان اعلام کرده که قرار است بزودی میزبان مذاکرات ایران و امریکا باشد، به نظر من جای خوشبینی نسبت به این خبر وجود ندارد. استدلالم را در این ویدیو گفتهام. https://youtu.be/51_KttpCIB8?si=LZroub9iB_n1lrSx
وقتی حتی سر سال تحویل، دشمن از زخم زدن بر سرزمین ما دست نمیکشد، وقتی در همان لحظات آغاز سال نو، هممیهنانمان پرپر شدند. جایی برای تبریک نوروز نیست. اما آدمی به امید زنده است. همچنان میتوان آرزو کرد. آرزو میکنم هرچه زودتر کشور ما از این جنگ، سربلند و یکپارچه بیرون بیاید و بقیه سال به بازسازی خانه امیدمان بگذرد. آرزو میکنم سال نو آینده را در ایرانی آزاد، نیرومند و سرشار از آرامش و شادی جشن بگیریم. يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محوّل الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن حال
بمباران سنگین دیشب تهران نشان داد که اسرائیل اگر احتمال بدهد هدف در یکی از پنجاه نقطه احتمالی است. هر پنجاه نقطه را بیتوجه به درصد احتمال میزند. کشتهها و خسارات غیرنظامی هم برایش مهم نیست. در این ویدیو به این پرداختهام که چگونه حذف لاریجانی در راستای پروژه اسرائیل برای ادامه جنگ و ویرانی کامل ایران است. https://www.youtube.com/watch?v=zELLPEnWGKs
اگر پیام رضا پهلوی برای چهارشنبه سوری، فراخوان تلقی شود و این فراخوان بگیرد، دو نتیجه بیشتر ندارد که در این ویدیو توضیح دادهام. فعلاً شدت گرفتن قطع اینترنت نشان میدهد که این پیام در حد فراخوان جدی گرفته شده است. https://www.youtube.com/watch?v=x0sycZQnIEQ
ویدیوی من درباره «گارد جاویدان» https://youtu.be/lPiZuv5dN-0?si=TV3GjF0rdenMg8qw
وال استریت جورنال خبر داده که ترامپ استفاده از نیروهای قومیتی، از جمله احزبا مسلح کرد ایرانی را به عنوان نیروی زمینی در جنگ با ایران در نظر گرفته است. اکسیوس نیز خبر داده که اسرائیل پیشاپیش روی نیروهای مسلح کرد ایرانی سرمایهگذاری کرده و نتانیاهو در دیدار اخیرش با ترامپ در وایتهاوس او را به استفاده از این نیروها تشویق کرده است. دیروز از منبعی موثق در کردستان عراق خبردار شدم که احزاب مسلح کرد ایرانی در آستانه ورود به خاک ایرانند تا به عنوان نیروی زمینی اسرائیل و امریکا در جنگ با ایران عمل کنند. اینکه رضا پهلوی نیز پیامی خطاب به نیروهای قومیتی فرستاده، نشاندهنده از نگرانیاش از ورود این نیروها به معرکه است که بدیهی است او را از سکه خواهد انداخت. در این ویدیو موضوع به کار گرفتن این نیروها در جنگ زمینی و میزان موفقیت و پیامدهای آن را بررسی کردهام: https://www.youtube.com/watch?v=by3kDIwyQZA
ترامپ گفته برای ایران رهبر معرفی خواهد کرد. در این ویدیو رهبرهای احتمالی را بررسی کردهام که ترامپ معرفی خواهد کرد یا خواهد پذیرفت. https://www.youtube.com/watch?v=sOmILualzQs
در این ویدیو علاوه بر پرداختن به این سؤال استدلال کردهام که «چرا انقلاب ملی ایرانیان» عبارت غلطی است. https://youtu.be/D2HjK9MYaeY?si=aRYFCzLia95oeUWM
در این ویدیو توضیح دادهام که چگونه ایران و امریکا با دو رویکرد کاملاً متفاوت با مقوله مذاکرات برخورد میکنند که مانع از رسیدن به توافق میشود. 👇👇👇 https://youtu.be/4QLbws4-0Yg?si=-g0gqZ1__gKyS9vJ
دیدن داریوش آشوری در کنار رضا پهلوی، هر که آشوری را میشناسد، نوشتههایش را خوانده و به نقش او در فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاه است، اندوهگین کرد. بخشی ولو اندک از علاقهمندان آشوری ابراز امیدواری کردند که شاید رایزنی رضا پهلوی با او، کورسویی از خردمندی بر رمه خردستیز پیروانش بتاباند تا بلکه فضای چرک و تاریک کنونی اندکی قابل تنفس شود. اینان سخت در اشتباهند. رضا پهلوی و یارانش در سایه ستیز با خرد، دشمنی با اهل اندیشه و با سلاح دشنام است که توانستهاند تودههای انبوه را رمهوار پشت سر خود جمع کنند. رضا پهلوی موفقیت خود را در جذب تودهها وامدار امثال علی کریمی و شاهین نجفی است. اگر بخواهد به حرف امثال داریوش آشوری گوش کند، زودتر از جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و از چشم خواهد افتاد. برای به راه انداختن جنبشهای تودهای باید عوام را به میدان آورد. روشنفکران مشروطهخواه برای به میدان آوردن عوام، سراغ آخوندها رفتند، مصدق برای همراه کردن عوام ناچار شد کاشانی را تحمل کند و خمینی که خودش آخوند بود و در شناخت عوام و توانایی رهبریشان در تاریخ ایران، جایگاهی یگانه داشت، به یاری همین توانایی بود که چنان انقلاب عظیمی را رقم زد. رضا پهلوی میخواهد پا جای پای خمینی بگذارد. میخواهد انقلاب کند. انقلاب به ارتش عوام نیاز دارد. این ارتش را جمهوری اسلامی برایش فراهم آورد: تمام دستگاه تبلیغاتی خود را علیه روشنفکران و اهل اندیشه به کار بست، کاری کرد که برای جوان مملکت، علی کریمی جای داریوش آشوری را بگیرد. دانشگاه را استادیوم کرد و گلواژههای استادیومی در فضای دانشگاه نخبهپرور کشور طنینانداز شد. آنچه را جمهوری اسلامی کِشت، رضا پهلوی درو کرد. رسانهها هم به کمکش آمدند و عوامزدگی را تقدیس و تئوریزه کردند. با برچسب «پنجاه و هفتی» گناه همه بدبختی که بر سر ایران آمده، به گردن امثال داریوش آشوریها انداختند و علی کریمیها و شاهین نجفیها را شایسته «لیدری» خواندند. برای عوامِ از خواندن گریزان، لگد زدن به توپ جذابتر از تفکر و کارهای شاهین نجفی و تتلو، شاهکار موسیقی است. حالا عوام میبیند آنکه جلو دوربین تلویزیون نشسته، یکی مثل خودش است، میگوید فوتبال برتر از اندیشه آید پدید، علی کریمی از داریوش آشوری بیشتر میفهمد، کارهای شاهین نجفی بهتر از اسفندیار منفردزاده است و از همه مهمتر، فحش رکیک به خواهر و مادر مردم، نه تنها بیادبی و سزاوار تودهنی نیست، که «شعار انقلاب ملی ایرانیان» است. اگر معلمی سر کلاس به جای آنکه بچههای باهوش و درسخوان و مؤدب را تو سر خنگها و تنبلها و بیادبها بزند، برعکسش را انجام دهد، به خنگی و تنبلی و بیادبی جایزه دهد و باهوش و درسخوان و مؤدب را تنبیه کند، بدیهی است اکثر دانشآموزان عاشقش می شوند. رضا پهلوی این گونه یارگیری کرد و موفق هم بود. رضا پهلوی اگر میخواست مانند دیگر مخالفان جمهوری اسلامی شعار دموکراسی و مدارا بدهد، نفرتپراکنی را نکوهش کند و با دخالت خارجی مخالف باشد، میان کسانی که سالها سابقه مبارزه سیاسی دارند، برای آرمانهایشان هزینه دادهاند و میان نخبگان جایگاهی دارند، گم میشد و ره به هیچ کجا نمیبرد. برگ برنده او در همین تکیهای است که بر لمپنها و خردستیزان و تودههای فحاش و نفرتپراکن کرده. ورود داریوش آشوری به جرگه رضا پهلوی به این میماند که در استادیوم آزادی مالامال از جمعیت، یکهو اعلام کنند که به جای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس، قرار است نود دقیقه سخنرانی درباره نیچه را گوش کنند. خودتان نتیجه را تصور کنید.
طرحی به هیئت مذاکرهکننده ایرانی در عمان داده شده که به امریکا پیشنهاد پیمان عدم تعرض بدهد. جزئیات طرح را در این ویدیو توضیح دادهام: https://youtu.be/q20EbKxOfSA?si=qmchbQ4Cs37by_FH
https://youtu.be/j0n-hWy-AvM?si=OAfqcGRidMn79UcQ
منبع موثق در ترکیه: اینکه مذاکرات عراقچی و ویتکوف در استانبول برگزار نشود به درخواست ترکیه و برای نپذیرفتن ریسک میزبانی بوده. یکی ریسک امنیتی و یکی به این دلیل که شکست مذاکرات یا اینکه توافقی شود و بعداً زیر آن بزنند برای وجهه ترکیه خوب نیست.
https://youtu.be/P4mw-i_pJvM
در آستانه سفر عراقچی به آنکارا، رسانههای ترکیه از پیشنهاد اردوغان برای میزبانی مذاکره رودررو میان ترامپ و پزشکیان دادند. ترکیه میداند بسیار بعید است ایران چنین پیشنهادی را بپذیرد اما به نظر میرسد از درز دادن این اخبار اهدافی را دنبال میکند. ویدیوی من را در این باره ببینید: https://youtu.be/aJFBIWkAXmw?si=g5SZtJF38nQSjpuD
پیش از آنکه از ایران مهاجرت کنم، به زبان آوردن دشنامهای رکیک جنسی در فضای عمومی به طبقه پایین فرهنگی تعلق داشت اما این طبقه هم در کاربرد چنین دشنامهایی، اصولی را رعایت میکرد. لاتترین و بیادبترین افراد در حضور زنان و کودکان کلمات رکیک جنسی به کار نمیبردند. هشدار «زن و بچه رد میشه» را لاتها ابداع کردند نه فرهیختگان. چنین دشنامگوییهایی خاص مردان بود. زنانی را که این کلمات را به کار میبردند، تنها در جاهایی مانند شهرنو میشد یافت. هم به عنوان شهروند عادی و هم به عنوان خبرنگار، در انواع و اقسام کشورها شاهد تظاهرات بودهام. از انقلاب ۱۳۵۷ که در کودکی شاهدش بودم و جنبش دانشجویی تیر ۱۳۷۸ تا انقلابهای عربی که در متنش زیستم و تظاهرات در انگلستان و اسپانیا و ایتالیا و سوییس و بلژیک و ترکیه و تظاهرات فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی، هم تظاهرات مسالمتآمیز دیدهام و هم تظاهرات خشونتباری که از میدان جنگ ترسناکتر بود. در هیچکدام از اینها دشنامهای رکیک چه از نوع جنسی و چه غیرجنسی نشنیدم. در مورد انقلاب ۱۳۵۷ اگر خودتان در آن زمان نبودید، میتوانید از پدر و مادرهایتان بپرسید. شنیدن این دشنامها در قالب شعار در جنبش ۱۴۰۱ بسیار شگفتزدهام کرد، بویژه که به نام زن، زندگی، آزادی به راه افتاد و نام یک دختر بر خود داشت. همان زن و همان دختری که فرهنگ ایرانی همیشه اقتضا میکرد حتی اراذل و اوباش هم با او با ادب سخن بگویند، چه رسد به کاربرد زشتترین دشنامهای جنسی و زنستیز. این دشنامها در ۱۴۰۱ ظهور کرد و در آغاز در حاشیه بود. در تظاهرات خارج از کشور بیشتر به کار رفت و در جاهایی همچون ترکیه، کاملاً شعار محوری شد. در ۱۴۰۴ همه جا از حاشیه به متن آمد و از شعارهای اصلی تظاهرکنندگان در داخل و خارج از کشور شد. میگویند جمهوری اسلامی مردم را به اینجا رسانده و چنین بلایی بر سر فرهنگ ایرانیان آورده. بسیار خوب. چرا وقتی میگوییم مداخله نظامی خارجی ممکن است بلای سوریه و لیبی و عراق را بر سر ایران بیاورد، میگویید ایرانیان فرق دارند و فرهنگی هزاران ساله دارند و متفاوت از مردمان کشورهاییاند که مرزهایشان را انگلیسیها با خطکش روی کاغذ کشیدهاند. این چه فرهنگ هزاران سالهای است که جمهوری اسلامی در چند دهه توانست زیر و رویش کند و اثری از ادب ایرانی باقی نگذارد؟ آیا در اوج جنگ خانمان برانداز در سوریه و نسلکشی در غزه یک ویدیو از یک سوری یا فلسطینی در فضای مجازی دیدید که در آن فحش خواهر و مادر نثار باعث و بانی جنگ کرده باشند؟ شما که خودتان را از سوری و فلسطینی برتر میدانید چطور هنوز جنگ ندیده، فرهنگتان را در کاسه توالت انداخته و سیفون را کشیدهاید. در این میان، رفتار کسانی قابل توجه است که عنوان نخبه و جامعهشناس بر خود گذاشتهاند. میگویند مردم خشمگینند و حق دارند خشمشان را این گونه خالی کنند. جالب است تا همین چند سال پیش اگر کسی عباراتی همچون «خالهزنکی» یا «مرد باش» به کار میبرد، این «نخبگان» و «جامعهشناسان» فریادشان به هوا میرفت که شرم بر شما باد! این چه سخنان زشت و جنسیتزدهای است، اما امروز در برابر زشتترین دشنامهای حاوی عبارات زنستیزانه، توجیه میکنند که حق مردم است و حتی تجویز و تشویق هم میکنند. درباره کودک پرخاشگر میگویند سببش تنش و خشونت در خانواده است. میکوشند این کودک را درمان کنند نه اینکه به ادامه رفتار پرخاشگرانه تشویق کنند. سنگ به دست او نمیدهند بگویند آفرین خوب کاری میکنی، بزن و بشکن و فحش بده و خراب کن، پرخاشگر بمان و پرخاشگرتر شو که پرخاشگری حق توست و نیکوست. دوست عزیز، شما نخبه و جامعهشناس نیستی، موجسواری. شما از روش علمی پیروی نمیکنی، دنبال بوی کباب به راه افتادهای. غافل از اینکه خر داغ میکنند.