tgindex
فوران‌ها

فوران‌ها

Статистика
@Favaranhaперсидский
Последний пост
14 апр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
501
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
353
20 постов
Вовлечённость
70,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 апр.3813из SarKhatism

    🔴 تیتر نشد؛ چون به کار بازار نمی‌آید: رنج مادران میناب. حقوق بشری‌های راست‌گرا، فمینیست‌های لیبرال، اینفلوئنسرهای اینستاگرام و سلبریتی‌های خَیِر، همه در نهایت به یک منطق پاسخ می‌دهند: بازار. پس تعجبی ندارد که این‌جا سکوت کنند. چند نفر از فعالان حقوق بشر راست حتی یک‌بار نامی از مادران میناب برده‌اند؟ چند نفر از فمینیست‌های لیبرال حاضر شده‌اند این‌جا هم از «زن» حرف بزنند؟ چند نفر از اینفلوئنسرهای اینستاگرام این رنج را وارد پست‌ها و لایوهایشان کرده‌اند؟ و چند نفر از این سلبریتی‌های خَیِر، همدلی‌شان را جایی خرج کرده‌اند که نه دیده می‌شود، نه وایرال می‌شود، نه برایشان اعتبار و توجه می‌آورد؟ این «بازار» فقط یک استعاره نیست؛ یک سازوکار واقعیِ انتخاب و حذف است. در اقتصاد سیاسی خبر، واقعیت خام اصلاً به همان شکلی که هست وارد افکار عمومی نمی‌شود؛ بریده می‌شود، قاب می‌گیرد و به «محتوا» تبدیل می‌شود و فقط آن بخشی از واقعیت باقی می‌ماند که قابلیت جلب توجه، بازنشر و مصرف داشته باشد. هر رنجی که نتواند به این فرم دربیاید، از همان ابتدا حذف می‌شود. همزمان، در اقتصاد میل، توجه و همدلی ما هم بی‌طرف نیست؛ به سمت سوژه‌هایی هدایت می‌شود که بتوانند سریع اثر بگذارند، تصویر تولید کنند و واکنش فوری بگیرند. نتیجه این است که «دیده‌شدن» نه بر اساس شدت رنج، بلکه بر اساس قابلیت مصرف آن رنج تعیین می‌شود. رنج مادران میناب دقیقاً بیرون این چرخه می‌ماند: رنجی که هست، اما چون در قالب‌های آماده‌ی بازار جا نمی‌گیرد، انگار اصلاً وجود ندارد. زنانی که در میناب سوگوارند، در قاب مسلط رسانه‌ای جا نمی‌گیرند: مادران میناب، توی فیلم‌ها و عکس‌ها مانند زن ایدئال رسانه‌پسند، موهای رنگ‌شده و کراتینه‌شده یا فر شده ندارند؛ شال و روسری و چادر بر سر دارند و در میانه‌ی خاکسپاری و داغ‌بردل، چهره‌شان آرایش‌کرده نیست. دقت کنید دوستان، مسأله ابدا کنایه و تحقیر کسانی که دوست دارند و این حق‌شان است که موهای‌شان را رنگ یا فر کنند نیست. حق پوشش و آرایش آزاد برای همه است. نکته رسانه‌هایی‌ است که عامدانه فُرم‌هایی خاص و ویژه را برای ساختن مقاصدی برجسته می‌کنند و برای این منظور فُرم‌هایی دیگر را سانسور و حذف. این موضوع از همان جنسی است که پیش‌تر درباره‌اش نوشتیم: به ما قبولاندند که «سیمای انسان تروریست» یک مرد شرقی ریشوی عمامه به سر است، حال آنکه می‌بینیم ترویست می‌تواند شیش تیغ، کراواتی و حتی رئیس‌جمهور یک کشور باشد. مادر عزادار زخم خورده از سلطه فقط آن زن شهری نیست که حجاب ندارد، و برای مقاومت و اعتراض بر سر قبر فرزندش کشته شده‌اش به‌دست رژیم می‌رقصد. مادر عزادار آن زن روستاییِ چادر به سری که بر سر قبر فرزند کشته شده‌اش توسط اسرائیل و آمریکا مشکی پوشیده و خاک بر سر می‌ریزد و به شیوه‌ی سنتی عزاداری می‌کند هم هست. در چارچوب رسانه‌های امروز، مادر کودک مینابی جایی ندارد؛ چون رنجش فوری و قابل‌مصرف نیست. نه داستانی کوتاه و مختصر است که با یک پست جمع شود، نه تصویری تکان‌دهنده که در چند ثانیه شوک تولید کند و تمام. رنجی است کش‌دار، پیچیده، و بی‌پایان و این دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد میل پس می‌زند. و فمینیست‌های لیبرال و آن مفهومِ پرزرق‌وبرق‌شان: «خواهرانگی». خواهرانگی، اگر معنایی داشته باشد، یعنی همبستگی میان زنان فارغ از تفاوت‌ها؛ یعنی زن‌بودن به‌تنهایی برای دیده‌شدن کافی باشد. اما آن‌چه در عمل می‌بینیم، دقیقاً برعکس است. سوژه‌ی فمینیسم بازارمحور، «زنان» نیستند؛ بلکه «زنان طبقه‌متوسط و مرفه»اند. زنان فرودست، مثل مادرِ بلوچِ میناب، خارج از مدار خواهرانگی است. آن‌چه به اسم پیوند خواهرانگی عرضه می‌شود، بازتاب شکاف طبقاتی است: زنان طبقه متوسط و مرفه برای همدیگر صدا می‌شوند؛ و زنانی که بیرون این مدارند، عملاً نامرئی می‌مانند. تا وقتی فمینیسم قرار است تابع منطق بازار باشد، خواهرانگی هم ناگزیر طبقاتی می‌شود، و اینجاست که روشن می‌شود این خواهرانگی، نه پل، بلکه دیوار است. #خواهرانگی #شکاف_طبقاتی #مادران_میناب #کودکان_میناب #جنگ @SarKhatism

  • 5 апр.1 13018

    عباس امانت یکی از بهترین تاریخ نویسان معاصر ایران است و کتاب او «تاریخ ایران مدرن»، در کنار کتاب‌های یرواند آبراهامیان از مهم‌ترین منابع تاریخ ایران معاصر محسوب می‌شود. گفتگوی او را در این لینک دنبال کنید: https://www.radiofarda.com/embed/player/article/33711483.html

  • 5 апр.3332из radiozamaneh

    پرستو فروهر: در این تاریکی، پای ایران و آزادی بایستیم پرستو فروهر ـ از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمی‌آید تنها درد زاده نمی‌شود، هم‌دردی هم پدیدار می‌شود، همدیگر را پیدا می‌کنیم، از حلقه‌های کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه می‌زند و همبستگی می‌روید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده می‌شویم، زندگی می‌‌طلبیم، امید می‌جوییم، به یاد می‌‌‌آوریم امانت‌هایی را که به ما سپرده‌ شده و پای آنها می‌ایستیم، پای دهه‌ها پیکار برای کرامت و آزادی مردم‌مان و پای مهر و تعهدمان به میهن.   https://www.radiozamaneh.com/884961/ @RadioZamaneh | رادیو زمانه

  • видео или голосовое, без подписи

  • از آنجا که ج.ا اینترنت را همچون مردم به گروگان گرفته است تقریباً مخاطبی از ایران ندارم اما حتی اگر یک نفر این را بخواند برای من مهم است که اینجا بنویسم. پهلوی دوباره از مردم خواسته است که از داخل خانه‌ها شعار بدهند. اما به‌طور جدی باید گفت که این کار را انجام ندهید. چنین اقدامی به‌راحتی می‌تواند باعث شناسایی شما شود و پیامدهای بسیار خطرناکی برایتان داشته باشد. شعار دادن از داخل خانه فقط جان خودتان را به خطر نمی‌اندازد؛ بلکه امنیت همه کسانی را که با شما زندگی می‌کنند نیز تهدید می‌کند: والدینتان، خواهر و برادرهای خردسال، نوزادان، پدربزرگ و مادربزرگ، فرزندانتان و حتی دوستانی که ممکن است نزد شما باشند. تجربه سال ۱۴۰۱ و همچنین وقایع دی‌ماه امسال نشان داد که نیروهای امنیتی حتی به کسانی که صرفاً از داخل خانه بیرون را نگاه می‌کردند نیز شلیک کردند؛ درها را شکستند، به خانه‌ها یورش بردند و در مواردی افراد را کشتند. همچنین باید در نظر داشت که در بسیاری از ساختمان‌ها و محله‌ها افراد وابسته به حکومت یا خبرچین حضور دارند. بنابراین چنین اقدامی می‌تواند به‌سرعت گزارش شود. در بهترین حالت ممکن است به بازداشت، زندان یا حتی حکم اعدام منجر شود؛ و در بدترین سناریو، ممکن است کل خانواده شما در معرض خشونت و خطر جدی قرار بگیرند.

  • صحنه‌هایی از حقیقت که وحید آنلاین و اینترنشنال مدام در حال سانسور هستند. هر لحظه در حال انتشار اخبار دروغ‌اند. از «زدند» برای پاسگاه و مناطق نظامی استفاده می‌کنند و تمامی انفجار‌ها را هر لحظه تطهیر می‌کنند و اگر هم خانه‌ای «تخریب» شده باشد، (البته از فعل تخریب برای خانه‌ها استفاده می‌کنند) آن را خانه تیمی و سپاهی معرفی می‌کنند. فکر می‌کنم همان‌قدر که ج.ا، پهلوی، اسرائیل و امریکا در این جنایت‌ها دست دارند همان‌قدر و حتی بیشتر این رسانه‌هایی که هیچ وقت مشخص نیست بودجه‌شان از کجا می‌آید جنایتکارند.

  • видео или голосовое, без подписи

  • داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مفسر سیاسی، در گفت‌وگویی با تاکر کارلسون اظهار داشت: «اگر سلاح هسته‌ای استفاده شود، این کار توسط نتانیاهو انجام خواهد شد.» او در ادامه تأکید کرد که از نظر او هیچ دلیلی برای استفاده ایالات متحده از سلاح هسته‌ای علیه ایران وجود ندارد. مک‌گرگور به نفوذ نخست‌وزیر اسرائیل بر دونالد ترامپ، و همچنین به قدرت و نفوذ صهیونیست‌ها در ساختار سیاسی آمریکا اشاره کرد و گفت این وضعیت می‌تواند به این معنا باشد که در صورت طرح چنین سناریویی، امکان جلوگیری از اقدام نتانیاهو برای استفاده از سلاح هسته‌ای بسیار محدود است. هنوز اتفاقی نیفتاده مفسرهایشان می‌خواهند همه چیز را وایت واشینگ کنند، ما نبودیم کار اسرائیل خواهد بود. مانند بمباران مدرسه در میناب که اسرائیل گفت کار ما نبود، آمریکا گفت کار سپاه است. ترامپیست‌ها هم ج.ا را مقصر دانستند. اما شاید بمب هسته‌ای خبر خوبی باشد برای کسانی که از سناریوی سرنوشت ژاپن پس از جنگ جهانی دوم سخن می‌گویند، و ایران را ژاپن آینده تصور می‌کنند. خبر خوب برای کسانی که حاضرند هیروشیما و ناکازاکی جلوی چشمشان اتفاق بیفتد تا تاج روی سر شاهشان بنشیند.

  • شاید از خودم انتظار داشتم چنین چیزی برایش بفرستم. نشد. نمی‌شود...

  • همکارم پیام داده بود که حتما خیلی خوشحالی که خامنه‌ای از بین رفته، بعد از یک هفته پیامش را باز کردم. نوشتم آره برای زمان اندکی خوشحالی کردم اما الان مردم در ایران چهار قاتل بالقوه و بالفعل دارند: جمهوری اسلامی، پهلوی، اسرائیل و امریکا. چیزی ننوشت یک استیکر اشکی برایم گذاشت. با خودم فکر کردم که او دقیقاً از چه غمگین شد؟ از این که من قاتل قاتلم را دوست ندارم غمگین شد یا از سرگذشت مردم در ایران. گاهی فکر می‌کنم مشکل از زبان آلمانی‌ست که من ناتوان از شرح غم‌ام هستم، اگر اینگونه است چرا در انگلیسی هم نمی‌گنجنم. در فارسی هم ساکت شدم. گاهی هم فکر می‌کنم برای انسانی که حدود سه ماه است که صبحش با ویدئو‌های قتل‌عام مردم آغاز می‌کند چیزی طبیعی‌ست عملکردی دفاعی‌ست برای حفظ حیات. اینکه در کل در طول روز ده کلمه به زبان بیاورم چیزی طبیعی است. حداقل علائم حیات است.

  • نکته‌ی مهم‌تر این است که همین مجموعه، که خودشان بیرون از میدان واقعی زندگی مردم ایستاده‌اند، از بدن‌های زخمی می‌خواهند که زیر بمباران «انقلاب» کنند. انگار جامعه برای آنها فقط یک صحنه‌ی آزمایش است؛ بدنی که می‌توان آن را هرچه بیشتر زخمی کرد و بعد از همان بدنِ خون‌ریخته انتظار داشت که در همان لحظه قیام هم بکند. منطق همان کنه‌ها اینجاست: هرچه بدن زخمی‌تر و ضعیف‌تر شود، تغذیه از آن آسان‌تر می‌شود. اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است. هیچ انقلابی زیر بمباران شکل نمی‌گیرد. بمباران نه فضا برای کنش سیاسی ایجاد می‌کند و نه امکان سازمان‌یابی اجتماعی. بمباران بدن جامعه را متلاشی می‌کند، شهرها را ویران می‌کند و مردم را به بقا و فرار و پناه گرفتن وادار می‌کند. در چنین شرایطی آنچه باقی می‌ماند نه انقلاب، بلکه ویرانی، فروپاشی اجتماعی و زخم‌هایی است که سال‌ها بر پیکر یک جامعه می‌ماند. با این حال، همین پیوند میان لمپن مونارکی و لمپن الیگارشی است که چنین خیال خطرناکی را بازتولید می‌کند. یکی در شبکه‌های اجتماعی هیجان و خشم تولید می‌کند، دیگری در مدار رسانه‌ها و قدرت‌های بیرونی روایت می‌سازد و این توهم را پخش می‌کند که جامعه می‌تواند همزمان زیر آتش ویرانی و در میانه‌ی فروپاشی، انقلاب هم بکند. نتیجه اما چیزی جز زخمی‌تر شدن همان بدنی نیست که ادعا می‌کنند می‌خواهند نجاتش دهند. در چنین وضعیتی، کنه‌ها بیرون از بدن ایستاده‌اند اما از خون همان بدن تغذیه می‌کنند. بحران برای آنها خوراک است. هرچه زخم عمیق‌تر شود، روایت و هیجان بیشتری تولید می‌کنند. اما برای جامعه، این مسیر نه به آزادی ختم می‌شود و نه به رهایی.

  • نجات_بهرامی که از معاونت رسانه‌ی آموزش‌وپرورش روحانی، مستقیماً به معاونت دربار همایونی ارتقا پیدا کرد.

  • 10 мар.1902из SocialistL

    "می گفتند: مردم در خانه بمانند تا ما کارمان را تمام کنیم و به آنها خبر دهیم که بیایند بیرون. دارند کار همان خانه ها را تمام می کنند این آلان ترجمان همان «کمک در راه است» باید برداشت شود که ترامپ با وعده آن جوانان ایران را به مسلخ نیروهای آدمکش امنیتی رژیم اسلامی فرستاده بود" @SocialistL

  • 4 мар.2483из Collective98

    تهران کوچه ناژ

  • видео или голосовое, без подписи

  • 2 мар.3495из Everydayresistance1

    بالا ایرونیای #لس_آنجلس پایین: تهران سپهبد قرنی هر دو ویدئو از یک روز بالایی‌ها روی اجساد پایینی‌ها می‌رقصن بالایی حامی تروریسم و بمباران هستند: هم‌وطن ما نیستند فقط فارسی حرف می‌زنند. پائینی‌ها: هر چی و هرکی باشن، هم‌وطن ما هستند. #دیاسپورای_ایرانی #جسدمعاشان #صهیوفاشیسم #صهیو_پهلویسم @Everydayresistance1

  • ایران شکست خورد چون مردمش خود نتوانستند با وجود همه‌ی فداکاری‌ها، متحدانه مستبد را پایین بکشند و محاکمه کنند. در جنگ، یک کشور شکست می‌خورد، نه صرفاً یک رژیم.

  • تاریخ با عدد جواب می‌دهد: چند نفر، چند روز، چند سند، چند اسمِ حذف‌شده. اخلاق اما با لرزش جواب می‌دهد : لرزشِ دست وقتی می‌خواهی حقیقت را بگویی؛ لرزشِ صدا وقتی میگویی «از این چنل» یا «آن خبرگزاری» ؛ لرزشِ بدن وقتی در آستانه‌ی انتخاب می‌ایستی و می‌بینی اخلاق خودش یک فعل است. از منظر بلانشو، خطر دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که مرگ «دیگری» پنداشته شود: چیزی بیرون از ما، چیزی که به یک گروه یا یک نام یا یک چهره نسبت داده می‌شود. در این منطق مرگ نه تجربه‌ای مشترک، بلکه خصمی قابل‌نسبت‌دادن می‌شود؛ و همین نسبت‌دادن راه را برای تکنیک‌های حذف باز می‌کند: برای اینکه مرگ کارِ «آن‌ها» باشد نه «ما»، برای اینکه مرگ به پرونده تبدیل شود، به ستون، به عدد. وقتی مرگ «دیگری» می‌شود، فاصله به جای اینکه امکانِ فهم و مسئولیت ایجاد کند، به امکانِ بی‌حسی تبدیل می‌شود؛ و بی‌حسی همان جایی است که عدد، جای لرزش را می‌گیرد و فوران خونی که موج می‌زند و قلبت را می‌لرزاند تا نگویی چند «هزار کشته» در لحظه بازمی‌ایستد.

  • آن‌قدر می‌فهمی که دیگر حرکت نمی‌کنی.

  • تو اشتباه می‌کنی که شر را می‌بینی، حسش می‌کنی، محکومش می‌کنی. نه از این جهت که شر وجود ندارد، بلکه از این جهت که تو با دیدنِ شر، یک شأنِ اخلاقی می‌دهی که لزوما کار نمی‌کند. انگار اگر تو تشخیص بدهی، اگر تو نام ببری، اگر تو محکوم کنی، جهان باید شرمنده شود و تغییر کند. اما جهان شرمنده نمی‌شود. جهان یک موجودِ اخلاقی نیست که خجالت بکشد. جهان، مجموعه‌ای است از بدن‌ها و نیازها و ساختارها و عادت‌ها و ترس‌ها. محکوم‌کردن برای تو یک تسکین است: تو را از حسِ ناتوانی بیرون می‌کشد و جای آن، یک حسِ درست‌بودن می‌گذارد. حسِ این‌که «من می‌فهمم». اما فهمیدن همیشه اقدام نیست. حتی گاهی فهمیدن، یک نوع توقف است: آن‌قدر می‌فهمی که دیگر حرکت نمی‌کنی. کمکی نمی‌کند، نه. هیچ چیز را تغییر نمی‌دهد. این جمله مثل سنگ می‌افتد وسط سینه. چون کسی که شر را می‌بیند، در دلش یک آرزوی پنهان دارد: آرزو دارد دیدنش معنا داشته باشد. آرزو دارد جهان به شاهد پاداش بدهد. اما شاهد بودن یعنی دیدنِ چیزی که شاید هیچ‌وقت به دادگاه نرود. شاهد بودن یعنی نگه‌داشتنِ تصویرهایی که دیگران دوست دارند فراموش کنند. شاهد بودن یعنی تحملِ این حقیقت که بعضی دردها «روایت» نمی‌شوند، «عدالت» نمی‌شوند، «درس» نمی‌شوند؛ فقط می‌مانند، مثل بوی دود روی مو. با این همه، چرا تو هنوز نگاه می‌کنی؟ چرا هنوز حس می‌کنی؟ چرا هنوز محکوم می‌کنی، اگر می‌دانی تغییر نمی‌دهد؟ شاید چون در تو چیزی هست که نمی‌گذارد به سازشِ کامل تن بدهی. شاید چون اگر چشم بپوشی، باید از خودت هم چشم بپوشی. و این‌جاست که تناقض شکل می‌گیرد: تو از دیدنِ شر فرسوده می‌شوی، اما ندیدن، تو را به نوع دیگری می‌کشد. اما تو فعلا آن‌جا نیستی. تو هنوز در مرحله‌ی دیدن هستی. مرحله‌ای که خودش یک جور سوختن است. تو خیال می‌کنی اشتباه می‌کنی که شر را می‌بینی، چون این دیدن تو را از پا می‌اندازد. ولی شاید اشتباه تو جای دیگری است: شاید اشتباه این است که فکر می‌کنی دیدن، کافی است. یا فکر می‌کنی اگر نتوانی همه‌چیز را تغییر بدهی، پس هیچ‌چیز ارزشِ تغییر ندارد. این همان اخلاقِ ناممکن است؛ اخلاقی که از آدم یک قهرمان می‌خواهد، و وقتی قهرمان نمی‌شود، او را تحقیر می‌کند. نتیجه‌اش می‌شود همان «قربانی» بودن: یا قدیس یا هیچ.

فوران‌ها — tgindex