«قلمگاه»
Статистика«قلمگاه» مکانی که در آن تراوشات قلم وجود دارد. از دردهایم مینویسم، شاید روزی رهگذری؛ غمهایم را درک کند… تمام متنها رو خودمون مینویسیم؛ پس به هیچوجه از هیچ جز چنل کپی نکنید. حتی اسم چنل که خودمون ساختیم!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 214
- 1/48двое суток
- 245
- 1/72трое суток
- 264
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
آرامش واقعی از اون روزی شروع میشه که دست از تلاش برای قانع کردن آدمایی برداری که از قبل تصمیم گرفتن تو رو اشتباه بفهمن.
از لحاظ روحی نیاز دارم یه اتفاق خوب، یهویی یقهمو بگیره.
انقدر ادامه میدم که در نهایت اون حس خوب، مهمون قلبم بشه.
چندین سال پیش، فکر میکردم عشق یعنی فداکاری بیحدومرز برای کسی که حسی که بهش داری رو «عشق» نامیدی. اما به مرور زمان، فهمیدم عشق و دوست داشتن یعنی من، با کسی بزرگ میشم که ما مثل همیم. عقایدمون، بایدها و نبایدهامون مثل همدیگهست و دست به دست هم؛ سالیان سال باهم زندگی میکنیم. عشق و دوست داشتن، نه از خودگذشتگی برای هر ننه من غریبیه و نه داغون کردن خودت برای یه شخص دیگه؛ هرچقدر هم که عزیز باشه! عشق یعنی من، اول یاد میگیرم به خودم، ارزشم و جایگاهم احترام بذارم و بعد، به تویی که به من احترام میذاری و حس خوبی بهت دارم و ما میتونیم آیندهای باهم داشته باشیم؛ اجازه بدم وارد حریم امن من بشی. عشق و دوست داشتن در مرحلهی اول، برای منه، برای جسم و روح خودم که هیچوقت من رو رها نکرد و بعد برای شخص دومی که به جای نشون دادن زخمهام از دور، نزدیک بشه و جرئت لمس و درک کردنشون رو داشته باشه. و گاها عشق میتونه به این معنا باشه که خیلی از ماها، انقدر به خودمون محبت میکنیم که به شخص دیگه؛ اجازه نمیدیم وارد حریممون بشه. عشق و دوست داشتن خیلی قشنگه، به شرطی که درک درستی ازش داشته باشیم!
باید برای تمام لحظات این زندگی کوتاه، سنگ تموم بذارم.
без подписи
از بیان احساساتت نترس و فرار نکن. گاهی همون یک کلمهی کوتاه، باعث لبخند و حال خوب طرف مقابلت میشه.
بالاخره بارون:))))
تمام عشق یه آدم در میزان ذوقی که برای شما داره خلاصه میشه!
نمیتونم به بهانهی سختی و هزاران مشکلی که به وجود اومد، بزنم زیر میزی که با کلی زحمت پایههاش رو ساختم.
زندگی گاها دو ماراتون سخت و طاقتفرساییه که هم دلت میخواد متوقف شه و استراحت کنی و هم دوست داری اولین نفری باشی که به خط پایان میرسه.
تو مجموعِ اتفاقاتی که برات افتاده نیستی؛ تو کسی هستی که از بین همهی اون اتفاقها عبور کرده. معنای تو با چیزهایی که برات اتفاق افتاده تعریف نمیشه. یه اتفاق بد، یک تجربهی بده، نه اینکه تو آدم بدی باشی.
دلم اون شدنی رو میخواد که فکر میکردم هیچوقت و به هیچوجه و هیچطوری نمیشه.
یه روز خیلی زود میگذره و روز بعد، به کندترین حالت ممکن؛ اصلا نمیگذره.