یه مرد امیدوار 🍀
Статистикаتداوم وبلاگنویسی از سال ۱۳۸۳ در قالب تلگرام. تلاش برای تداوم سختترین و در عین حال لذتبخشترین کار عالم: امیدوار بودن و امید دادن
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Блоги
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 418
- 1/48двое суток
- 479
- 1/72трое суток
- 516
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
... أنفاسي تتلاشى في الهواء الريح تمر عبر الحقول الفارغة ولا تترك شيئًا خلفها والغيوم تسافر في السماء ولا تبقى في أي مكان في اليدين اللتين تحاولان التمسك لا يبقى شيء لكن في القلب الفارغ يمكن للعالم أن يدخل أوهِي—أوهِي— الحياة ليست أن نضيف المزيد بل أن نتعلم كيف نترك طبقة بعد طبقة أترك كل شيء آه—آآه— إذا سقطت ورقة واحدة يعود الغابة إلى السكون وإذا مرت موجة واحدة يعود النهر صافيًا حزن الإنسان أيضًا ليس مختلفًا عن ذلك نفسها در هوا پراکنده میشوند. باد از دشتهای خالی میگذرد و چیزی باقی نمیگذارد؛ ابرها در آسمان سفر میکنند و جایی نمیمانند. در دستهایی که سعی میکنند نگه دارند چیزی نمیماند، اما در قلب خالی، جهان میتواند وارد شود. زندگی افزودن بیشتر نیست، بلکه یاد گرفتن رها کردن است؛ لایه به لایه همه چیز را رها کردن. مثل برگی که میافتد و جنگل دوباره آرام میشود، یا موجی که میگذرد و رود دوباره صاف میشود؛ ... غم انسان هم همینطور است.🍀🍀 #موسیقی @happy_private_life
چه زیبا و عمیق و از ته دل... به دل مینشیند. دلت پر نور همیشه مجتبای عزیز... #نور @happy_private_life
اندوه تمام نمى شود؛ تو باید آن قدر وسيع شوى، كه اندوه در تو گم شود... و تنها کسی که میداند این وسیعشدن برای تو چگونه رخ میدهد، خودت هستی و خدای خودت... از او راهنمایی بگیر. پیشنهاد: میتوانید همراستا با نام آهنگ، چشمانتان را ببندید و حس کنید در میانه صحرا، دل کوهستان یا ساحل دریا، باد شدیدی میوزد و دارید آنرا روی صورتتان حس میکنید و میگذارید ذهنتان را پاک کن، درونتان را آرام کند و قوی ... #موسیقی @happy_private_life
یه آیهای هست در قرآن که خداوند مثل یک دوست مهربان در آن میفرمایند: الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ ... شیطان مدام به شما وعدهٔ فقر میدهد منظور از فقر، فقط بیپولی و کمپولی نیست، مطلق نداری و فقدان است. شیطان مدام در گوش آدم میخواند و او را میترساند که تو سرمایه نداری، کسی تو را دوست ندارد، تو آینده نداری، تو برنامه نداری، زمینهای برای رشد تو نیست، فردای تو بدتر از امروزت میشود، اگر جنگ بشود چه؟ اگر اخراجت کنند چه؟ چطور میخواهی ازدواج کنی؟ بچه هم میخواهی؟ همین قدر بدبختی بس نیست؟ توی این اوضاع بچه را چطور میخواهی تربیت کنی؟ فردا نان هم گیرت نمیآید! چرا من فلانطور نیستم، چرا من فلانچیز را ندارم... وقتی شیطان این همه یأس در وجود آدم ریخت و داشتههای آدم را از یادش برد و او را در حسرت نداشتهها و ناامیدی از داشتن فردایی بهتر انداخت، اولین چیزی که از انسان میگیرد شکر است؛ کمی بعد، دومین چیزی که انسان میگیرد ایمان است و بعد آرام آرام امید و انسانیت و هر چیز الهی دیگری که درون فطرت ما وجود دارد... مراقب باشیم. این روزهای سخت و سنگین و پرفشار، در کنار تلاش برای زنده ماندن و تطبیق یافتن و امید داشتن و - تا حدی که از دستمان بر میآید -، بهبود دادن خود و اطرافمان، مراقب آنچه در ذهنمان میگذرد باشیم و از روی خستگی یا بیحوصلگی یا استیصال، رهایش نکنیم هرجا بخواهد برود. مراقب خودمان باشیم. 🍀قسمت دوم این آیه را هم پست بعدی مینویسم به امید خدا ولی یه نکته جالب: همه ما فکر میکنیم این افکار بد و اذیتکننده و خودگوییهای منفی از خودمان سرچشمه میگیرند، ناشی از ذهن خسته خودمانند، از بچگیهایمان و آرکتایپهایمان و تاثیرات تربیت و جامعه و ... بر ما سوار شدهاند. حتما هم همینگونه هستند. اما (اگه مراقب باشیم و به دام خرافات بیمعنا و غلو و ... نیفتیم) همینکه احساس کنیم این حجم از وسوسهها و منفیها و خودبدگوییها، منشا و عامل دیگری هم میتوانند داشته باشند، انگار کلیت فضا را تغییر میدهد. انگار جور دیگری به خودمون و صحنه تعاملمان با جهان هستی، نقش خداوند، مسیرمان بسوی کمال و مخاطرات این راه نگاه میکنیم. #نور @happy_private_life
من بیخود و تو بیخود ما را که برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه ... گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه ... سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان آخر از اُستُنِ حنّانه (استن حنانه یعنی چوب گریان/ تمثیلوار میگویند در مسجد النبی ستونی چوبیای بود که پیامبر (ص) به آن تکیه میداد و خطبه میخواند. وقتی منبر ساختند، این ستون چوبی از فراق و دوری پیامبر مثل انسان ناله کرد و گریه کرد. تا جایی که پیامبر دستشان را روی آن گذاشت و آرامش کرد. مولانا از این داستان بهره زیبایی میبرد و میگوید: حتی یک چوب خشک از عشق و فراق معشوق الهی ناله میکند. شرمآوره که انسان از آن چوب کمتر باشد. 🍀🍀 شایعاتی وجود دارد که هر دوی اجراها توسط هوش مصنوعی است! مهم نیست، ما از قدرت صدا و شور و معنایش لذت میبریم 👌🏻🍀 #موسیقی @happy_private_life
🍀🍀 چه خوب است برای یک بار در این هنگامه پر طمطراق سایههای چنبره زده بر وجود شکنندهات، به قوت آسمانی نهادینه شده در عمیقترین لایههای هستیات اعتماد کنی. دست عیسویات را از درون، برون کشی و ابرهای متراکم تیره و تار در پیش چشمانت را کنار بزنی، جایگاه نورت را بیابی آنجا بدون اینکه دیگران بدانند بنشینی و بیصدا در مرکز و کانون خویشتن سفر کنی. آنجاست که افکار آرام آرام تبدیل به اصوات میشوند... در ابتدا شلوغند و جهتدار و مبهم در ادامه وقتی قوت جمع کردن یافتی، خاطرهها در مدار صحیح خویش قرار میگیرند. صوتها تبدیل به دیدنیها میشوند و سخن از رازی مرموز در مکنون وجودت خواهند گفت. اسراری که دهها هزار سال است ابلیسیان آن را به هزار شگرد از انسان پنهان میدارند. اگر قوت تمرکز و تطبیق عالمهای نهفته در وجودت روزیات باشد، خواهی دید که هستی از افق ادراکیات به زبان فهم تو با تو سخن میگوید. در آنجاست که معلوم می شود قرآن کریم چیست و حاملان آن چه شاهکاری برای انسان آوردهاند. زحمت این رجوع را کلمات آن به عهده میگیرند و راه را برای رسیدن به خاموشیِ کانون هموار میکنند. در آن طوفان و گردباد سهمگین لایه زیرین که خود را محبوس و اسیر آن می پنداشتی و گمان میکردی که بیاعتباریات نزد اهل اعتبار جراحتی به ساحت حرکت آسمانیات وارد کرده است، نوایی زلال را میشنوی که از پیوستن جمله کیهان و اکوان در برابر تو به شکل کلماتی هویدا میشوند که هزاران بار آن را دیده بودی اما ندیده بودی: "ما ودّعک ربک و ما قلی" حضرت غیبالغیوبی عالم که مشرف به ساحت ظاهرهاست هیچ گاه تو را رها نکرده و هیچگاه بر چشمه وجودت خشمگین نبوده است. تو در دایره قضاوتهای تلخ از خویشتن محبوس شدهای و این تلقین مکرر هزار باره که هر روز در برابرت قد علم کرده و اعماق وجودت را زخمی و در هم شکسته میکند، همان شگردی است که شیطان در اردوگاه عدمها برای رهاندن خویش از غم تنهایی هزاران سالهاش بهوسیله آن لشکرکشی میکند. تردید نداشته باش که تحفهای هستی برای خویشتن، که نمونه مشابه در ازل و ابد نداشتهای. سفرت را آغاز کن و بدان بی توجهیهای دیگران و روی گرداندن های آنان از تو، هدیهای لاهوتی برای توست که اگر مخزن رموز آن را در هم شکنی، گوهرهای لایزالی غیرت و عشق خدا نسبت به خودت را در آن خواهی یافت که او میخواهد برای او باشی. که اگر با او باشی با همهای و اگر بی او بودی، وجهه داشتن نزد نیستیها جز طنزی تلخ برای اهل حقیقت نیست. خودت را باور نکن! بلکه خود الهیات را جستجو کن و به آن باور داشته باش و بدان هیچگاه رها نشدهای و بیدلیل در این چینش راز آلود کثرات در این زمان و مکان خویشتن را ادراک نمیکنی. و رسالت مخصوص خویش را از ورای تجلی آن کشف کن. 📡 برداشتی از کانال دلنشین شعله طور #نور @happy_private_life
ای هیچگاهِ ناکجا ! گو کِی، کجا بستانَمَت هوشنگ_ابتهاج #موسیقی @happy_private_life
گاهی آشفتگی و پیچیدگی و به همریختگی امور از تلاش زیاد ما برای تدبیر و مدیریت و تنظیم امور سرچشمه میگیرد. اینکه نتیجه تدبیر بیشتر الزاما بهبود امور است، یک قاعده کلی نیست. تازه آنهم بهبود امور، با تعریفی که ما از آن داریم، یعنی در نهایت چیزی شود که ما فکر میکنیم درست و به صلاح است... گاهی رها کردن و سپردن به ناظم و مدبر واقعی، چاره کار است. گاهی هیچکار نکردن و صبر جمیل داشتن کلید حل مشکل است. حال اینکه بفهمیم چه موقع باید اقدام کنیم و چه موقع کاری نکنیم و منتظر بمانیم، نیازمند توفیق و عنایات خود اوست. باید ازش بخواهیم، دائم، تا انشاالله لطف کند و این را به ما نشان دهد. با نفحهای، نشانهای، خطوری، از دهان شخصی یا ... پیوست: میفرمود آیهای که در قرآن درخصوص معجزه حضرت صالح (ع) است (اعراف / ۷۳) و به مردم میگوید: «این ناقه خداست که برای شما نشانهای است، پس او را رها کنید تا در زمین خدا بخورد و هیچ آسیبی به او نرسانید... » تلویحا تاییدی بر این است که گاهی هیچ نباید کرد و همین هیچکاری نکردن اقدام صحیح است. تصویر: انگور آرمو/ایلام. به نظرم رسید عکس خوبیه مصداق صبر و جاافتادن #نور @happy_private_life
«چون ابلیس را «به جرمِ با خدا جدال کردن» لعنت کرد و دور کرد، گفت: یا رَبّاه! همه تو کردی و فتنهٔ تو بود، مرا لعنت میکنی و دور میکنی؟ و چون آدم گناه کرد، حق تعالی آدم را از بهشت بیرون کرد، حق تعالی به آدم گفت که: ای آدم چون من بر تو مؤاخذه کردم و بر آن گناه که کردی تنبیه کردم، چرا با من بحث نکردی؟ آخِر، تو را حجّت بود با من! نمیگفتی که همه از تو است و تو کردی، هر چه تو خواهی در عالَم، آن شود و هر چه نخواهی، هرگز نشود؟! چرا نگفتی؟ گفت: یا ربّ! میدانستم، الّا ترکِ ادب نکردم در حضرتِ تو، و عشق نگذاشت که مؤاخذه کنم!» در این داستان شیطان، جانِ جدالگر و اندیشهپرستی دارد. خودشیفته است و مغرور و حاضر نیست به خطای خود اعتراف کند. خدا را مقصّر میبیند ...آدم نیز خطا میکند و میلغزد، اما خدا را متّهم نمیکند. به خطای خود اعتراف میکند. عشق و فروتنی ملازم هماند. فروتنانه به آستان محبوب روی میآورد و حرمت نگاه میدارد و به برکتِ ادب و فروتنی، آمرزیده میشود. برداشت آزاد از عرفان مولانا و تحلیل صدیق قطبی عزیز #نور @happy_private_life
از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیلهٔ بنیهاشم که نزد اوست. بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام. «به نام خدای بخشندهٔ مهربان باری، بگونهای دنیا دارد با سرعت به سمت آخرت میرود که گویی اصلا دنیایی نبوده است. بدرود.» #نور @happy_private_life
غم، قبض، دلتنگی و بیحوصلگی همیشه دشمن نیستند. گاهی انسان آنقدر در پیِ خلاص شدن از حال بد است که فرصت شنیدن پیامی را که در آن نهفته است از دست میدهد. گاهی همه اینها تمرینهایی هستند که یادمان بیاورند هدف نهایی «همیشه خوشحال بودن» نیست؛ هدف این است که انسان در هر حالی—چه بسط و چه قبض، چه آرامش و چه دلتنگی— بتواند رشته خود را با خدا حفظ کند... بعد از مسیری دیگر و به روشی دیگر میرسد به امکان همیشه خوشحال بودن . ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن #نور @happy_private_life
در این موقعیت بغرنج، آرامش خود را از دست نمیدهد، چرا که از تلاش برای فهمیدن همهچیز دست کشیده است. او به راز حیات دستیافته : خیر و شرّ همراه هم میآیند و میروند... دست کشیده از اینکه شیره زندگی را بمکد و چیزی باقی نگذارد... رها کرده و سپرده... و با خود فکر میکند بدست خوب کسی سپرده...🍀🧿 #نور @happy_private_life
یهجایی از کتاب کتابخانه نیمهشب، نورا بعد از برگشتن از زندگیای که بهعنوان یه پادکستر موفق توی برزیل تجربه کرده، با خودش میگه: «الگوها و ریتمهایی توی زندگی وجود داره... وقتی توی یه زندگی گیر افتاده باشیم، خیلی راحت ممکنه تصور کنیم که زمانهای غمانگیز یا تراژدی یا شکست یا ترس، نتیجهٔ خاص بودنِ اون زندگیه. اینکه فکر کنیم همهٔ اینا «نتیجه جانبی شیوهٔ خاصی از زندگی کردنه، نه صرفاً خودِ زندگی کردن». بعد با خودش میگه: اگه میفهمیدیم هیچ شیوهٔ زندگیای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه، همهچیز خیلی سادهتر میشد. فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمیشه شادی رو داشت و غم رو نداشت. البته هر دوی اینها برای خودشون حد و اندازهای دارن، اما هیچ زندگیای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. و تصور اینکه چنین زندگیای وجود داره، فقط غم بیشتری توی زندگی واقعیمون ایجاد میکنه.» #حکمت @happy_private_life
هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی پزانمت مولانا عکس: درخت گلابی خانه که صبور بوده، بعد از یک دوره خشکسالی حالا از تنهاش هم شکوفه داده... #نور @happy_private_life
إنّ لِرَبِّكُم في أيّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن يُصِيبَكُم نَفحَةٌ مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبدا همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيم هايى مىوزد ، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد. #نور @happy_private_life
نخست) فرهنگ، در معنای عمیقتر، نوعی خردمندی برای اهلیسازی زندگی است؛ دانشی انباشته که به انسان کمک میکند تا در جهان دوام بیاورد، نه تنها اینکه زنده بماند. جنگ، دستکم از دیدگاه من، از این جهت هولناک بود که نشان داد چقدر از این دانش زندگی فاصله گرفتهایم. گویی زندگی، پیش چشم ما، صرفاً به امری قابل تحمل تقلیل یافته بود. انسانها کار میکنند، میدوند، خرید میکنند، خسته میشوند و میخوابند، اما به تدریج توانایی توجهکردن را از دست میدهند... متن دلنشینی بود. اگر خواستید میتوانید بقیه مطلب را اینجا مطالعه کنید. دوم) توانایی توجه کردن آنقدر ارزشمند است که فکر کنم توفیق میخواهد. یعنی انگار خداوند باید نظری از روی لطف و بخشش به بندهای بیندازد (آنهم بندهای که از ته دل اینرا از او درخواست کرده) تا او کم کم یاد بگیرد حواسش به اطرافش باشد... بعد به خودش... بعد هم اگر توانست بالاتر برود، به حضور خداوند. و بعد انگار خیلی چیزها تغییر خواهد کرد. خیلی از مفاهیمی که درکی از آنها نداریم، آنجا واقعیت و زیبایی خودشان را نشان میدهند. مثل توکل کردن / سپردن / و درک کافی بودن خدا. سوم) اردیبهشت از بهترین ماهها برای توجه کردنی است که از تنفس طبیعت و بوی باران و صدای سحرگاه بلبل نخل و نسیم لطیف و بوی شکوفه و گل و برگ درختها و هزارتا چیز دیگر شروع میشود و توفیق باشد به یک «قربانت بروم خدای از ته دل» منتهی میشود. سخنی که ایشان میفرمودند ارزشش بیش از خیلی چیزهاست... #نور @happy_private_life
کجاست آزادمردی که در تنگنا و گرفتاری باشد و جایگاه خود را [در مرکز] گم نکند تا زمان فرارسیدن گشایش؟ این جمله زیبا ترجمه دکتر اسماعیل رادپور از این عبارت کهن چینی است: 困而不失其所亨其唯君子乎? عمیق و دلگرمکننده بود. برای ابتلائات و سختیهایی که گذشت و آنچه در پیشرو است... #نور @happy_private_life
سلام بر زندگی این دومین باری است که در این چهل و اندی روز وصل می شوم. یکبار چند روز قبل چند لحظه از دوستی نت گرفتم و وصل شدم تا تلگرام فکر نکند این کانال مدتهاست بازدید نشده و اخطار بستن بدهد. امروز دومین بار است. باز همان دوست لطف کرده و نت در اختیارم قرار داده. فقط در همین حد بنویسم که بعد از چهل روز شنیدن صدای پدافند و بمب و موشکهایی که گاهی آنقدر نزدیک بودند که چفت در و پنجره از شدت موج انفجار باز میشد و موج بیاجازه خودش را پرت میکرد وسط اتاق... خدا رو شکر چند روز است اگر صدایی میآید ذهنِ عادتکرده نمیترسد که این هم بمب است. آرام میپذیرد که صدای بچه طبقه بالاست یا موتوری که از کوچه رد شده. این رنج که صدای بمب را بشنوی و در همان حال که خوشحال باشی بر سر تو نریخته، اما درد بکشی که جایی در همین شهر خانوادهای و عزیز هموطنی در یک لحظه جانش یا تمام داراییاش را از دست داده، حس غریبی است که تا تجربه نکردهباشی نمیتوانی آنرا بفهمی. من اغلب روزهای جنگ را در تهران بودم و تمام رنج و در همان حال، رویش و مقاومتی که همراه آورد را با چشم و دل دیدم. تحولات آدمها و محکمتر شدن ایمانشان را (فارغ از گرایشهای سیاسیشان) دیدم و میدانم خیلی از مردم دیگر آنی نیستند که قبلا بودند. این دوران سکوت صحنه نبرد را امید دارم به صلح و آرامش و عزت و سربلندی و از همه مهمتر امید برای مردم کشورم ختم شود. این دورانهای سخت آدم را پرت میکند وسط خیلی چیزهایی که میداند مهمتر هستند از روزمرگی. میفهمد قرار نیست ابدی زندگی کند و میفهمد چه چیزهایی بیشتر ارزش دارند و چه چیزها و رفتارها و عاداتی بیمعنایند و چیزی به تو ندادهاند. این روزها آدم با روحش بارها خلوت میکند و خیلی چیزها را درک میکند... سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ 🍀🍀
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد فقط این را به یاد داشته باشید: ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود. دل ما برای مردم ایران میتپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود. ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا. شاید آرمانگرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی. اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم. ☘️🧿☘️ خدا پشت و پناه همهمان
«از لندن برگشتهام. هنوز برنگشته دلم برای حسن (منظور حسن کامشاد است) تنگ شده. از بس مهربانیِ هر دوشان خوب است، زن و شوهر. ولی دوستی با حسن خصوصیت دیگری نیز دارد. چنان عمیق است که انگار از عمر پنجاهسالهاش (از ۱۳۲۳) قدیمیتر است. انگار ریشه در تاریخ دارد، به زمانهای دور گذشته، به سالهای درازِ پیش از تولد ما بازمیگردد؛ به اصفهان دورهٔ ملکشاه و خواجه نظامالملک، به مسجد جمعه و بازار، به روزگاری که ناصرخسرو از آن میگذشت و مردم جِی و شهرستان را سیاحت میکرد یا نمیکرد. نمیدانم چرا؟ شاید برای مدرسهٔ صارمیهٔ پشت بازار باشد و محلهٔ نو و گوُدلِرها یا سر جوبشاه و خانههای ما در همان فضا و پیدایشِ دوستی ما در حال و هوای همان عهد که هنوز چیزی از آن ــ مانندِ یادِ آوازی یا طعم گوارا و خنکی در خاطره ــ باقی مانده است.» (روزها در راه، شاهرخ مسکوب، ص۶۰۷ـ۶۰۸) من دوستی دارم در تبریز. نزدیک به پانزده سال است. فقط اسمشان را میدانم. نه چهرهای دیدهام و نه حتی صدایی پشت تلفن. فقط چند بار مکاتبه سالها قبل برای دریافت مقالاتشان برای نشریهای که مسوولش بودم. بعد که از آن محل کار بیرون آمدم، این دوستی تبدیل شد به یک حس بیاندازه عمیق از شفقت و همدلی. گاهی پیامکی میزنند (فکر کنم چندسالی از من بزرگترند) و من هم گاهی... اما عمق محبت و احترام و از ته دل بودن کلماتی که در این پیامکهای کوتاه چیده شده با خیلی از چیزها قابل قیاس نیست. تا بحال نشده حرف یا کلمهای درخصوص درد دل یا حتی گلایهای پیشوپا افتاده و ورد زبان همه از روزگار، بین ما جریان داشته باشد. همهاش روح است و ریحان و سلام. حس دلگرمی غریبی است برای روزهای سخت. انگار همانگونه که مرحوم مسکوب گفتهاند، از دوستیهایی است که بوی کوچههای قدیم میدهد. بوی مسجدهای قدیمی که نور دعا و راز و نیاز هزاران نفر در آنها متراکم شده... #نور @happy_private_life